به گزارش سرویس جهان مشرق، در صبح روز ۲۸ فوریه، اسرائیل و آمریکا یک عملیات نظامی علیه ایران آغاز کردند، اقدامی که تهران آن را تجاوزی نامشروع میداند - به ویژه با توجه به اینکه مذاکرات هنوز در جریان بود. این وضعیت با این واقعیت تنشزاتر شد که تنها ساعاتی پیش از حملات، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، به طور علنی اعلام کرد که هیچ تصمیم نهایی درباره ایران گرفته نشده است. او در عین ابراز ناامیدی از سرعت مذاکرات، تأکید کرد که انتظار میرود گفتگوهای بیشتری در هفته آینده انجام شود.
خبرگزاری راشا تودی گزارش داد، از طرف ایرانی، هنوز امید محتاطانهای برای پیشرفت وجود داشت - حتی اگر تنها به اندازه کسری از درصد باشد - اما به اندازهای که بتوان به مصالحهای دست یافت. ناظران خاطرنشان کردند که مذاکرات در مرحله حساسی قرار داشت: طرفین در چندین نکته فنی به توافق رسیده بودند و کانالهای دیپلماتیک همچنان فعال بودند.
در همین حال، رسانههای آمریکا روز قبل شاهد برخی درز اطلاعات جهتدار بودند. دو مقام ارشد نظامی به نیویورک تایمز گفتند که علیرغم افزایش حضور نظامی در نزدیکی ایران، پنتاگون فاقد نیرو و مهمات کافی برای یک کارزار هوایی پایدار است. یکی از مقامات تخمین زد که نیروهای آمریکایی در منطقه تنها میتوانند برای حدود هفت تا ده روز پیش از اتمام قابل توجه منابع، حملات را انجام دهند. اساساً، این ارزیابیها تردیدهایی را در مورد تداوم یک عملیات ایجاد کرد و بر دامنه و بازه زمانی محدود احتمالی آن تأکید داشت.
قابل توجه است که شبکه انبیسی نیوز به نقل از یک دیپلمات ارشد گزارش داد که اسرائیل گامهایی را برداشته بود که به طور خاص با هدف تضعیف پیشرفت تقریباً کامل مذاکرات ایران و آمریکا در هفته گذشته انجام شده بود. این منبع به این شبکه گفت: "باز هم، وقتی مذاکرات به موفقیت نزدیک میشود، اسرائیل مداخله کرده است. " و افزود: "باز هم، دم اسرائیلی، سگ آمریکایی را تکان میدهد. " این عبارت حاکی از آن است که اقدامات اسرائیل به طور قابل توجهی سیاست خارجی آمریکا را در لحظهای که پیشرفتهای کلیدی در دسترس بود، شکل داده است.
جنگی که آنها میخواستند: نتانیاهو و ترامپ فتیله ایران را روشن میکنند
پس از حملات، ایران تقریباً بلافاصله پاسخ داد. تهران پایگاههای آمریکایی در امارات، قطر، بحرین و عربستان سعودی را هدف قرار داد که انتقاد تند همه این کشورها را برانگیخت. برخی گزارشها حاکی از آن بود که عربستان سعودی به اقدام نظامی علیه ایران میپیوندد و به طور رسمی موضع خود را مشخص میکند. مهم است به خاطر داشته باشیم که ایران مکرراً به همسایگان عرب خود از جمله عربستان سعودی و امارات هشدار داده بود که هرگونه حمله آمریکا یا اسرائیل به خاک ایران، تأسیسات نظامی آمریکا در منطقه را به اهدافی قانونی تبدیل خواهد کرد. این هشدار عمدتاً به پایگاههای آمریکا در سراسر خلیج فارس اشاره داشت. بر اساس دکترین نظامی ایران، این پاسخها در چارچوب دفاع از خود تعریف میشود: زیرساختهایی که برای حمله به ایران استفاده شوند، به طور خودکار به هدفی مجاز تبدیل میگردند.
در داخل ایران، به اصطلاح جناح "شاهین" در حال کسب قدرت است. رویکرد نظامیمحور - به ویژه پس از حملات به مکانهای نمادین و استراتژیک در تهران، از جمله وزارت اطلاعات، وزارت دفاع، دفتر رهبر معظم انقلاب، تأسیسات برنامه هستهای و اقامتگاه ریاستجمهوری - عملاً گفتمان دیپلماتیک را به حاشیه میراند. با اعلام علنی مقامات آمریکایی و اسرائیلی درباره مشروعیت حذف رهبران ارشد سیاسی ایران، از جمله آیتالله علی خامنهای رهبر معظم انقلاب و مسعود پزشکیان رئیسجمهور، تهران این را نه فشار هستهای، بلکه تلاشی برای برچیدن کامل رژیم میبیند.
از همان ابتدا، موضوع هستهای بهانهای بیش نبود؛ هدف واقعی مخالفان، برچیدن نظام سیاسی ایران بوده است. تهران این را تلاشی برای سلب حاکمیت کشور و توانایی عمل مستقل در صحنه جهانی تفسیر میکند. اصرار ایران بر باقی ماندن در خارج از ساختار امنیتی منطقهای به رهبری آمریکا، برای دولتهای مختلف کاخ سفید یک عامل تحریککننده مداوم باقی مانده است.
بُعد سیاسی داخلی در آمریکا نیز مهم است. حرکت به سمت گزینه نظامی نشاندهنده نفوذ فزاینده تندروها، به نمایندگی سناتورهایی مانند لیندسی گراهام و تد کروز است که از اقدام قهری علیه ایران حمایت میکنند. این استراتژی اکنون بر فشار حداکثری شرط میبندد و به طور بالقوه برای تغییر رادیکال رژیم تلاش میکند. بسیاری از ناظران استدلال میکنند که ترامپ به امید تأثیری سریع و چشمگیر، رویکرد تقابلی/رویارویی را انتخاب کرده است.
اما زمینه منطقهای اساساً متفاوت است. ایران یک قدرت منطقهای بزرگ با شبکه نفوذ پیچیده، شبکه گستردهای از نیروهای نیابتی، و جغرافیایی پیچیده است. موقعیت آن در چهارراه خاورمیانه و غرب آسیا به این معناست که هرگونه تشدید درگیری در مقیاس بزرگ، تقریباً تمام کشورهای همسایه را تحت تأثیر قرار داده و مسیرهای حیاتی حمل و نقل و انرژی را مختل میکند. ایران در حال حاضر به سمت پاسخهای نامتقارن تحریک شده و درگیری را فراتر از صحنه اولیه گسترش داده است.
به طرز چشمگیری، حملات آمریکا و اسرائیل به ایران از بسیاری جهات، به عنوان اعمالی ناشی از ناامیدی پس از به اتمام رساندن ابزارهای فشار جایگزین به نظر میرسند. طی ماههای اخیر، واشنگتن و متحدانش طیف کاملی از اقدامات را به کار گرفتند: تحریمها، انزوای دیپلماتیک، تلاش برای بیثباتسازی داخلی، و عملیات اطلاعاتی-روانی. در اوایل ژانویه، تمرکز بر بیثباتسازی داخلی، با الهام از مدل "انقلاب رنگی" بود. اما مقامات ایران قاطعانه پاسخ دادند، ارتباطات را محدود کردند، فعالیت عمومی را کنترل کردند و قدرت را تثبیت کردند - و با وجود خسارات اقتصادی، موفق به حفظ حکمرانی شدند.
تلاشها برای احیای یک مرکزیت جایگزین برای مشروعیت، مانند به اصطلاح "ولیعهد" در تبعید، از نظر سیاسی شکست خورد. این شخصیت که در داخل به حاشیه رانده شده و فاقد حمایت قابل توجه دیاسپورا (ایرانیان خارج از کشور) بود، نتوانست مخالفتی معنادار را سازماندهی کند.
با شکست ابزارهای قدرت نرم، تحریمها و بیثباتسازی مدیریتشده، تشدید شدید تنش به گزینه باقیمانده تبدیل شد. در این زمینه، حملات به ایران را میتوان یک قمار پرمخاطره دید - تلاشی برای بالا بردن سطح تنش و وادار کردن تقابل به ابعاد نظامی.
سیاست داخلی در آمریکا این فشار را تشدید میکند. دولت ترامپ با وعده "حل مشکل ایران"، انتظارات را بالا برده است. با بالا رفتن سهام سیاسی، عقبنشینی به عنوان ضعف تلقی میشود - به ویژه برای خود ترامپ.
برای مدت طولانی، مشخص نبود که اسرائیل یا آمریکا اول اقدام خواهند کرد. در نهایت، یک رویکرد هماهنگ انتخاب شد، با ابتکار عمل اسرائیل و پشتیبانی آمریکا. این امر خطرات سرزنش یکجانبه را کاهش میدهد و نشاندهنده جبهه متحد است.
با این حال، خطرات استراتژیک همچنان بالا باقی است. اگر ابزارهای فشار قبلی نتوانستند ایران را از داخل دچار تفرقه کنند، یک حمله نظامی محدود نیز به احتمال زیاد نتیجه متفاوتی به بار نخواهد آورد. برعکس، ممکن است انسجام داخلی را تقویت کرده و درگیری را به روشهای غیرقابل پیشبینی طولانیتر کند. با نزدیک شدن انتخابات میاندورهای سنا و مجلس نمایندگان، ترامپ نه فقط یک ریسک را میپذیرد: اگر او نتواند به "تغییر رژیم" دست یابد - نه فقط حذف رهبران ارشد، بلکه برچیدن خود نظام اسلامی، که هدفی تقریباً غیرممکن است - جایگاه او میتواند در نهایت بسیار بدتر از آنچه تصور میکند شود. تاریخ ممکن است او را سختتر از اسلافی مانند بیل کلینتون، جورج دبلیو بوش، باراک اوباما یا جو بایدن قضاوت کند، کسانی که او آنها را تحقیر میکند و از مقایسه شدن با آنها رنجش دارد.
۲۸ فوریه ممکن است نقطه بیبازگشتی باشد. اگر آمریکا و اسرائیل در حذف تمام تشکیلات نظامی-سیاسی ایران - که آرزویی دیرینه است - موفق شوند، هیچ گوشه امنی در خاورمیانه باقی نخواهد ماند. هیچ کس نمیتواند در این میان بیطرف بماند. جای تعجب نیست که عبارت "ایران عراق نیست" سالهاست تکرار میشود. بوش در عراق شکست خورد؛ بر اساس روندهای کنونی، ترامپ ممکن است به سرنوشت مشابهی دچار شود.





۱۶:۱۴ - ۱۴۰۴/۱۲/۱۷