به گزارش سرویس جهان مشرق، بعد از گذشت افزون بر یک ماه از جنگ، کارشناسان وتحلیلگران مستقل و نسبتا مستقل، فارغ از سانسور جنونآمیز رسانههای جریان اصلی، به این نکتهی اساسی توجه می دهند که دقت موشکها و پهپادهای ایرانی و ضریب اصابت آنها به طرز ملموسی نسبت به هفتههای اول جنگ افزایش پیدا کرده است. در فیلمهایی که از لحظات ورود و مانور موشکها و پهپادهای ایرانی در آسمان اراضی اشغالی منتشر می شود، مدتی است که کمتر شاهد خودنمایی موشکهای پدافندی و بعضا حتی غیاب صدای آژیر هستیم. این نکتهی بسیار مهمی است که مورد توجه تحلیلگران امنیتی و نظامی قرار گرفته است.
جنیفر کاوانا، تحلیلگر امور دفاعی، در مقالهای مبسوطدر وبگاه «وترنز تودی» همین موضوع را مورد بررسی قرار داده است که واجد نکات بسیار قابلتاملی است.
یک ماه از شروع کارزار نظامی آمریکا علیه ایران، سامانه دفاع هوایی پیشرفتهی اسرائیل دارد محدودیتهای خود را نشان میدهد. فقط در ۱۰ روز گذشته، شهرهای مهمی از جمله تلآویو، دیمونا و آراد، زمانی که موشکهای ایرانی با موفقیت از شبکه گرهاندازهای اسرائیل عبور کردند، آسیب قابل توجهی دیدهاند.
واضحترین توضیح برای این ناکامیهای آشکار، این است که تحلیل رفتن ذخایر موشکهای رهگیر اسرائیل، نیروهای دفاعی این رژیم را مجبور به جیرهبندی مهمات یا اولویتبندی اهداف کرده است. اما ریشه مشکلات دفاع هوایی اسرائیل تقریباً به طور قطع عمیقتر است. از این گذشته، حتی اگر اسرائیل مجبور باشد فقط از مهمترین مکانها دفاع کند، تقریباً مطمئناً دیمونا — شهری که در نزدیکی چند تأسیسات هستهای کلیدی اسرائیل قرار دارد — را در صدر فهرست قرار خواهد داد.
واقعیت تعیینکنندهتر این است که حفرههای موجود در دفاع هوایی اسرائیل ممکن است ناشی از نقص در شناسایی (به جای رهگیری) باشد؛ نقصی که از آسیب دیدن رادارها و سنسورهای زیربنای شبکه دفاع هوایی یکپارچهای ناشی میشود که ایالات متحده، اسرائیل و شرکای عربستان خلیج فارس در آن مشترک هستند. اگر این موضوع درست باشد، پیامدها برای اسراییل وحشتناک خواهند بود. نیروها و داراییهای آمریکا بدون «چشمهایی» که ارتش آمریکا برای شناسایی و کاهش تهدیدات به آنها متکی است، بسیار آسیبپذیرتر از آن چیزی خواهند بود که پیش از این تصور میشد.
تا همین اواخر، سامانه دفاع هوایی چندلایه اسرائیل تقریباً غیرقابل نفوذ تلقی میشد. لایه اول، معروف به گنبد آهنین، از شهرها و زیرساختهای اسرائیل در برابر راکتهای کوتاهبرد، مانند آنهایی که حزبالله و حماس شلیک میکنند، محافظت میکند. اگرچه گنبد آهنین در روزها و هفتههای پس از حمله ۷ اکتبر در برابر فشار قابل توجهی مقاومت کرد، اما در برابر دشمن بسیار قدرتمندتری مانند ایران که به موشکهای بالستیک و پهپادهای دوربرد مسلح است، کارایی کمتری دارد.
برای محافظت در برابر موشکهای کروز و بالستیک با برد متوسط و بلند که بزرگترین تهدید را در جنگ کنونی ایجاد میکنند، اسرائیل به سه لایه دفاع هوایی دیگر متکی بوده است: فلاخن داوود، پیکان ۲ و ۳، و سامانههای تاد (THAAD) که توسط آمریکا تأمین شدهاند. در حالی که فلاخن داوود موشکها را در داخل جو زمین رهگیری میکند، سامانه پیکان موشکها را در خارج از جو هدف قرار میدهد و آنها را در برابر موشکهای بالستیک بسیار مؤثرتر میسازد. اسرائیل همچنین از سامانههای تاد آمریکا در داخل خاک خود و همچنین داراییهای هوایی و دریایی این کشور در منطقه پشتیبانی دریافت میکند.
ماهیت توأم با چندلایگی سامانه دفاع هوایی اسرائیل، دلیل این است که موفقیتهای اخیر ایران برای ناظرانی که پرسیدهاند چرا حریم هوایی اسرائیل ناگهان به نظر نفوذپذیر میرسد، حتی در برابر یک ارتش ظاهرا ضعیفشده ایران، اینقدر تعجبآور بوده است.
پاسخ واحدی برای این معما وجود ندارد، اما سادهترین توضیحات ناکافی به نظر میرسند. اسرائیل در واقع بخش زیادی از ذخیره موشکهای رهگیر خود را مصرف کرده است. برخی گزارشها حاکی از آن است که تا ۸۰ درصد از مهمات پیشرفته دفاع هوایی نیروهای دفاعی اسرائیل در سه هفته اول جنگ مصرف شده و اسرائیل را مجبور کرده است به طور فزایندهای به سامانههای دیگر متکی شود. این تحلیل سریع نشان میدهد که دفاع اسرائیل شکنندهتر از آن چیزی بوده که به نظر میرسید، و به وضوح برای دفاع در برابر حجم حملاتی که ایران اکنون قادر به انجام آن است، طراحی نشده بود.
عامل دوم در موفقیتهای ایران، استفاده این کشور از تعداد زیادی پهپاد و مهمات خوشهای است که قادرند یک شبکه دفاع هوایی را مورد هجوم قرار داده و ظرفیت آن را اشباع کنند. هیچ سامانه رهگیر هوایی کامل نیست، بنابراین توانایی ایران در افزایش تعداد مهمات در مقابل دفاع اسرائیل میتواند نرخ اصابت بالاتر آن را نسبت به درگیریهای گذشته توضیح دهد. اما ایران از سلاحهای مشابهی در جنگ ۱۲ روزه (احتمالاً اشاره به درگیری پیشین) با تأثیر کمتر استفاده کرد، بنابراین این نیز یک توجیه قانعکننده نیست.
مشکل این توضیحات اولیه این است که آنها بیش از حد محدود هستند و بر کاستیهای داخل اسرائیل تمرکز میکنند. با این حال، احتمال محتملتر این است که آسیبپذیریهای مشاهدهشده در سامانههای دفاع هوایی اسرائیل، ریشه در داخل اسرائیل ندارد، بلکه از بیرون و در شبکه گستردهتر دفاع هوایی آمریکا و اسرائیل که در سراسر منطقه خاورمیانه گسترده شده، نشأت میگیرد.
اگرچه اسرائیل مالک بسیاری از سامانهها و مهمات دفاع هوایی خود است و حتی برخی را تولید میکند (برخی از طریق سرمایهگذاری مشترک با ایالات متحده)، شبکه دفاع هوایی آن با شبکه آمریکا یکپارچه است و به دو کشور امکان میدهد اطلاعات و دادههای سنسورها و رادارهای سراسر منطقه را به اشتراک بگذارند. آسیب به این شبکه از سنسورها و رادارها، به طور مهلکی دفاع هوایی اسرائیل — و همچنین دفاع هوایی ایالات متحده — را تضعیف خواهد کرد.
حتی با وجود محدودیتهای اطلاعات ماهوارهای در زمان واقعی، شواهد این نوع شکست سیستمی در حال انباشته شدن است. گزارشها بر اساس تصاویر ماهوارهای موجود نشان میدهند که از زمان شروع جنگ، حداقل ۱۰ سایت راداری آمریکا در خاورمیانه مورد اصابت پهپادهای ایران قرار گرفته است. اینها شامل چندین رادار AN/TPY-2 مورد استفاده در سامانههای دفاع هوایی تاد و یک رادار آرایهفازی AN/FPS-132 در قطر میشوند. اگرچه از دست دادن یک رادار واحد، کل شبکه دفاع هوایی را از کار نمیاندازد، اما از دست دادن ۱۰ رادار یا سیستم حسگر یا بیشتر، توانایی آمریکا را برای شناسایی و پاسخ به تهدیدات ورودی به میزان قابل توجهی کاهش میدهد.
نگرانکنندهتر، ناتوانی ظاهری ایالات متحده در حفاظت از پایگاههای خود در خاورمیانه است. هفته گذشته، گزارشهایی منتشر شد که پرسنل آمریکایی دیگر نمیتوانند در بسیاری از پایگاههای نظامی در منطقه خلیج فارس زندگی و کار کنند و مجبور شدهاند به هتلها یا مکانهای جایگزین نقل مکان کنند، زیرا خود پایگاهها در برابر حملات پهپادها و موشکهای ایران بسیار آسیبپذیر هستند.
در واقع، حملات موفق به هواپیماهای آمریکایی پارک شده در پایگاههای منطقه و تلفات مستمر آمریکا در مکانهایی که پرسنل این کشور هنوز در آن حضور دارند، چنین آسیبپذیریهایی را تأیید میکند. در آخرین حادثه در پایگاه هوایی شاهزاده سلطان در عربستان سعودی، موشکها و پهپادهای ایران به ۱۲ نظامی زخمی و به چندین هواپیما از جمله یک هواپیمای نادر هشدار زودهنگام E-3 آسیب رساندند (هدفی که مطمئناً آمریکا حتی با وجود کمبود رهگیر، اگر به موقع تهدید را شناسایی کرده بود، برای محافظت از آن اقدام میکرد.)
از آنجایی که بیشتر پایگاههای اصلی خاورمیانه که میزبان نیروهای آمریکایی هستند، خود دارای سامانههای دفاع هوایی پیشرفته هستند یا تحت پوشش آنها قرار دارند، آسیبپذیری ظاهری این مکانها نشاندهنده مشکلی بسیار بزرگتر از کمبود موشکهای رهگیر یا سامانههای ضد پهپاد است.
خبری مبنی بر اینکه پنتاگون در حال انتقال قطعاتی از سامانههای تاد و پاتریوت مستقر در آسیا به خاورمیانه است، آخرین نقطه داده را ارائه میدهد. اول، از آنجایی که این سامانهها برای مقابله با موشکهای بالستیک و سایر موشکهای پیشرفته طراحی شدهاند، استقرار مجدد آنها حاکی از آن است که تهدید فوری در واقع پهپادها نیستند. دوم، اگر به ظرفیت بیشتری نیاز بود، احتمالاً کل سامانهها جابهجا میشدند. این که فقط قطعاتی دوباره تخصیص داده شدهاند، نشان میدهد که هدف ممکن است در عوض تعمیر سامانههای آسیبدیده یا جایگزینی قطعات آسیبدیده، از جمله سنسورها و رادارها بوده باشد.
پیامدهای حتی یک شکست جزئی در شبکه دفاع هوایی آمریکا در خاورمیانه، بسیار گسترده خواهد بود و عملیات آمریکا را در جنگ کنونی، درگیریهای آینده در سایر صحنهها و دفاع از خاک این کشور را تهدید میکند. در حالی که پنتاگون زمان زیادی را صرف صحبت در مورد عمق زرادخانه و نیاز به بازسازی ذخایر مهمات کرده است، نیاز فوری پس از جنگ ممکن است در عوض تعمیر و استحکامبخشی شبکه حسگرها و رادارهای زمینی آمریکا باشد که دفاع هوایی این کشور در خاورمیانه و جاهای دیگر به آن متکی است.
این چالش بسیار دشوارتر از صرفاً تسریع تولید مهمات است. تعمیر رادارها و سنسورهای پیشرفته، زمانبر، پرهزینه و پیچیده است. و به نظر میرسد جنگ با ایران، اساساً رویکرد آمریکا به دفاع هوایی، به ویژه اتکای سنگین آن به سامانههای زمینی را به چالش کشیده است، و نشان میدهد که قابلیتهای دفاع هوایی آمریکا برای جنگ مدرن آماده نیستند. بنابراین مشکل راهبردی است، نه صرفاً فنی.
در آینده، اتکا به سنسورها و رادارهای زمینی ممکن است به طور فزایندهای ناکارآمد و ناپایدار شود، به ویژه در درگیریها با دشمنانی که تجهیزات خوبی دارند. پنتاگون باید تغییر جهت خود به سمت سامانههای مبتنی بر فضا و ماهواره برای ردیابی و رهگیری را به سرعت تسریع بخشد. از آنجایی که فناوریهای جدید زمان میبرند تا به بلوغ برسند و ممکن است محدودیتهای خاص خود را داشته باشند، استحکامبخشی به زیرساختهای نظامی آمریکا نیز مورد نیاز خواهد بود و باید سرمایهگذاری قابل توجه و فوری دریافت کند.
در نهایت، مقامات دفاعی آمریکا باید وضعیت فعلی استقرار نظامی ایالات متحده در خاورمیانه و سایر نقاط را بازنگری کنند. ایالات متحده به طور معمول سربازان خود را در مکانهای آسیبپذیر، نزدیک به مرزهای دشمن، به نام بازدارندگی قرار میدهد. دفاع هوایی شکنندهتر، مستلزم خارج کردن دائمی پرسنل از این مکانها خواهد بود





۰۷:۰۹ - ۱۴۰۵/۰۱/۱۵