کد خبر 1776661
تاریخ انتشار: ۱۵ دی ۱۴۰۴ - ۱۵:۴۰

به گزارش مشرق، حنیف غفاری فعال رسانه در تلگرام نوشت:

تحولات سال‌های گذشته و اخیر در عرصه سیاست جهانی، نشان می‌دهد که رژیم صهیونیستی فراتر از یک تروریسم منطقه‌ای عمل می‌کند و به هسته مرکزی نوعی شبکه جهانی از تروریسم سازمان‌یافته تبدیل شده است؛ شبکه‌ای که از ابزارهای اقتصادی، رسانه‌ای، امنیتی و دیپلماتیک برای تولید، هدایت و توجیه خشونت استفاده می‌کند. در این سازوکار پیچیده، دولت‌های غربی نه صرفاً حامی بلکه شریک جرم به شمار می‌روند. سفر اخیر فردریش مرتز، صدراعظم آلمان، به تل‌آویو و تمجید او از اسرائیل بابت انجام «وظایف دشوار غرب»، تصویری روشن از عمق این هم‌پیمانی خطرناک ارائه می‌کند؛ جایی که مرز میان حمایت سیاسی و مشارکت مستقیم در جنایت محو می‌شود.

پیوند صهیونیسم و غرب

در واقع، سخنان مرتز نه یک اظهار نظر دیپلماتیک بلکه یک نشانه ساختاری از پیوند میان رژیم صهیونیستی و بخش‌های قدرتمند غرب است. او آشکارا اذعان می‌کند که اسرائیل بخشی از هویت امنیتی غرب است و مأموریت‌هایی را انجام می‌دهد که سایر دولت‌های اروپایی قادر یا مایل به انجام آن نیستند. این دیدگاه، بنیان شکل‌گیری آن چیزی است که می‌توان «شبکه تروریسم صهیونیستی» نامید: ائتلافی غیررسمی، اما مؤثر میان قدرت‌های غربی و تل‌آویو، مبتنی بر تولید بحران، کنترل افکار عمومی، و عادی‌سازی سیاست حذف و اشغال.

از نیمه دوم قرن بیستم، به‌ویژه پس از جنگ جهانی دوم، بسیاری از کشورهای اروپایی تلاش کردند جنایات گذشته خود علیه یهودیان را از طریق حمایت بی‌قید و شرط از اسرائیل جبران کنند. اما این سیاست در طول زمان از سطح عذرخواهی تاریخی فراتر رفت و به نوعی ادغام هویتی بدل شد. امروزه بخشی از نخبگان سیاسی غرب، موجودیت اسرائیل را نه به عنوان یک واقعیت سیاسی، بلکه به مثابه عنصر اخلاقی ضروری در بقای تمدن غرب معرفی می‌کنند. در چنین گفتمانی، مخالفت با سیاست‌های تل‌آویو برابر با مخالفت با «ارزش‌های غربی» قلمداد می‌شود. در این چارچوب، سخنان شولتس درباره ریشه داشتن حمایت از اسرائیل در «دی‌ان‌ای آلمانی‌ها» نماد روشن این تغییر گفتمانی است. تل‌آویو در ذهن سیاستمداران اروپایی، به سنگر پیشروی تمدن غرب تبدیل شده؛ جایی که خشونت، محاصره و نابودی مردم بی‌دفاع، با عنوان دفاع از آزادی و امنیت توجیه می‌شود. این سطح از هم‌پوشانی اخلاقی، عملاً مرز میان واقعیت و توهم را از بین برده و زمینه را برای مشروعیت‌بخشی به اقدامات تجاوزکارانه اسرائیل فراهم کرده است.

تفاوت واقعیت و ادعا

اما واقعیت اجتماعی و میدانی در آلمان و دیگر کشورهای اروپایی، چهره‌ای کاملاً متفاوت دارد. موج اعتراضات گسترده علیه کشتار مردم فلسطین در شهرهای بزرگی، چون برلین، هامبورگ و کلن، نشان می‌دهد که وجدان عمومی اروپا دیگر خاموش نیست. بسیاری از نخبگان فکری و نسل‌های جوان، همسویی مطلق دولت‌هایشان با تل‌آویو را خیانت به ارزش‌های انسانی می‌دانند. از نظر آنها، برلین نه از موضع اخلاق انسانی بلکه از موضع وابستگی ساختاری به نظام سلطه جهانی عمل می‌کند؛ نظامی که در آن اسرائیل به‌مثابه بازوی اجرایی، خشن‌ترین بخش مأموریت‌های امنیتی را برعهده دارد. این تضاد میان اراده مردم و تصمیم نخبگان، شکافی است که روزبه‌روز عمیق‌تر می‌شود. سیاست‌های دولتمردان اروپایی که تحت فشار لابی‌های صهیونیستی شکل می‌گیرد، نه تنها موجب بی‌اعتمادی عمومی شده بلکه زمینه تضعیف ارزش‌های بنیادین دموکراسی را نیز فراهم آورده است. برچسب «یهودستیزی» که به سرعت بر اعتراضات اخلاقی و انسانی زده می‌شود، به ابزاری برای خاموش کردن اندیشه انتقادی تبدیل شده است؛ تاکتیکی که از خود تل‌آویو سرچشمه می‌گیرد و در رسانه‌های غربی بازتولید می‌شود.

شبکه نفوذ صهیونیستی در غرب

در دهه‌های اخیر، شبکه‌ای پیچیده از مؤسسات مالی، رسانه‌ای و سیاسی در غرب شکل گرفته که مستقیماً با منافع رژیم صهیونیستی گره خورده است. این شبکه توانایی دارد تا جهت‌گیری دولت‌ها را در سیاست خارجی، شکل‌دهی به افکار عمومی، و حتی تنظیم اولویت‌های اقتصادی تغییر دهد. در این سیستم، تل‌آویو دیگر یک بازیگر عادی نیست؛ بلکه به عنوان مرکز تنظیم دستور کار جهانی عمل می‌کند. دولت‌های غربی در این معادله به عنوان «متغیر وابسته» نقش ایفا کرده و مأمور اجرای سیاست‌هایی می‌شوند که اصل آن در اتاق‌های فکر نزدیک به رژیم اسرائیل طراحی شده است. به همین دلیل، سخنان شولتس را باید نه یک موضع فردی بلکه بازتاب عملکرد همین شبکه دانست. این شبکه، از طریق سازمان‌های لابی و نفوذ در مراکز رسانه‌ای و اقتصادی، مدل خاصی از هم‌پیمایی را تحمیل می‌کند که در آن، کشورهای غربی هزینه سیاسی جنایات اسرائیل را می‌پردازند و اسرائیل از منافع امنیتی و ژئوپلیتیکی آن بهره‌مند می‌شود. به زبان ساده‌تر، خشونت در خاورمیانه، برای حفظ موقعیت غرب در ساختار جهانی قدرت ضروری تلقی می‌شود.

از تروریسم دولتی تا تروریسم مشارکتی

نقطه مشترک تمام این روابط آن است که خشونت و تجاوز، به عنوان ابزار مشروع قدرت به رسمیت شناخته می‌شود. اسرائیل با تکیه بر همین منطق، خود را حامی امنیت غرب معرفی کرده و تمام اقدامات نظامی خود را در قالب دفاع از نظم جهانی توجیه می‌کند. این همان لحظه تاریخی است که تروریسم دولتی، وارد فاز تروریسم مشارکتی می‌شود: فازی که در آن غرب نه تنها از جنایات تل‌آویو چشم‌پوشی می‌کند بلکه در طراحی و سیاست‌گذاری آنها مشارکت دارد. سیاستمداران غربی با تقدیس اسرائیل به‌عنوان «سنگر تمدن»، در واقع خشونت نهادینه‌شده را به جزئی از اخلاق سیاسی خود تبدیل کرده‌اند. این پدیده خطری جدی برای نظم انسانی جهان است؛ زیرا معیارهای حق و باطل، نه بر اساس عدالت که بر اساس منافع ژئوپلیتیکی غرب تعریف می‌شود. وقتی ظلم و اشغال به عنوان بخشی از مأموریت تمدن غربی معرفی می‌گردد، راه برای گسترش تروریسم سازمان‌یافته در تمام حوزه‌های سیاسی و رسانه‌ای هموار می‌شود.

جایگاه مقاومت شناختی

برای مقابله با این منظومه پیچیده، صرف تمرکز بر عملکرد خود رژیم صهیونیستی کافی نیست. آنچه باید مورد توجه قرار گیرد، شبکه پیرامونی حامی در اروپا و آمریکاست که از نظر اقتصادی و امنیتی با اسرائیل درهم‌تنیده شده‌اند. این لایه‌های پنهان از طریق سیاست‌گذاری، رسانه‌سازی و مهندسی افکار عمومی، شرایطی را ایجاد کرده‌اند که در آن هرگونه اعتراض انسانی، «غیراخلاقی» یا «ضد تمدن» جلوه داده می‌شود. منظومه مقاومت جهانی می‌بایست با استفاده از روش‌های شناختی و رسانه‌ای جدید، این واقعیت را به افکار عمومی جهان منتقل کند: اسرائیل صرفاً یک دولت اشغالگر نیست؛ بلکه محور یک شبکه بین‌المللی تروریسم دولتی است که از حمایت کامل قدرت‌های غربی برخوردار است. مبارزه با این شبکه، نیازمند افشا و تحلیل روابط ساختاری در پشت صحنه قدرت است، نه فقط مقابله نظامی در میدان. اعترافات آشکار مقامات غربی همچون شولتس که از «کارهای دشوار» تل‌آویو برای دفاع از غرب سخن می‌گویند، باید به‌عنوان مدارک رسمی این همکاری خطرناک مورد استفاده قرار گیرند.

نتیجه‌گیری

شبکه تروریسم صهیونیستی امروز، تنها در خاورمیانه فعال نیست؛ ریشه‌های آن در اتاق‌های فکر، نهادهای مالی و رسانه‌های بزرگ غرب گسترده است. این شبکه با مهارت، مرز میان سیاست مشروع و خشونت غیرقانونی را از بین برده و جهان را به سوی نوعی بی‌حسی اخلاقی سوق داده است. تنها راه شکستن این چرخه، بازگرداندن قدرت تحلیل و وجدان اخلاقی به افکار عمومی جهانی است. افشای همکاری ساختاری میان دولت‌های غربی و رژیم صهیونیستی، نه صرفاً یک ضرورت سیاسی، بلکه پیش‌شرط نجات اخلاق جهانی از بی‌عدالتی سازمان‌یافته‌ای است که امروز با نام «امنیت» توجیه می‌شود.

*بازنشر مطالب شبکه‌های اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکه‌ها منتشر می‌شود.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

نظرات

  • انتشار یافته: 3
  • در انتظار بررسی: 0
  • غیر قابل انتشار: 1
  • IR ۱۵:۵۱ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۵
    2 2
    اگر ۳۰ میلیون صهیونیست در جهان ترور شوند، کسی ناراحت نمی شود.
  • IR ۰۰:۰۱ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۶
    0 0
    جبران جنایت در حق یهود خخخخ عجب تحلیلگری جنگ پول میخواد در طول جنگ همه اروپا بدهکار سیستم بانکی یهودیت شدن و عملا به برده مالی صهیونیست تبدیل شدن ولی برای ویترین این بردگی رنگ انسانی و عذرخواهی و جبران گذاشتن از کی اروپا اینقدر متمدن شده که عذرخواهی بکنه مگر برای قحطی ایران عذرخواهی کرد یا جنایت های استعماری دیگر درهند یا کل دنیا زنجیر های بردگی مالی جهان غرب هر روز محکمتر شده و ادامه داره کدوم تمدن غربی
  • اشکان IT ۱۲:۲۱ - ۱۴۰۴/۱۰/۱۶
    0 0
    برای اینکه با واقعیت الان دنیا آشنا بشیم باید از سال ۱۸۹۷ کنفرانس بازل سوییس ( تئودور هرتزل) شروع کنیم به مطالعه تاریخ... بعدش تاسیس فدرال رزرو( بانک خصوصی چاپ دلار) جنگهای اول و دوم جهانی.کشیدن آمریکا به هردو جنگ با عملیات دروغین. پیمان صلح ورسای بعد جنگ جهانی اول. بیانیه بالفور. لورنس عربستان. جمهوری وایمار (آلمان) . ظهور ناسیونال سوسیالیسم در آلمان به رهبری هیتلر. مرور مطالب مجله ها و روزنامه های آن زمان که دست یهودی ها بود که چطور دقیقا مثل الانشون با ما آلمانی ها رو وحشی نشون میدادن و تحریم کرده بودن و اتفاقات بعد جنگ جهانی دوم تا فروپاشی شوروی. برجهای دوقلو و جنگهای خاورمیانه و ... بهترین راه هم صدا و سیما و بقیه هنرمندان و افراد مسئول هست علاوه بر مطالعه شخصی..

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده

برگزیده ورزشی

برگزیده عکس