به گزارش مشرق، رضا رحمتی فعال رسانه در تلگرام نوشت:
تحولات اخیر بازار انرژی و امنیت دریایی بار دیگر نشان داد اقتصاد جهان تا چه اندازه به امنیت چند گلوگاه راهبردی وابسته است. در حالی که طی دهههای گذشته تنگه هرمز به عنوان مهمترین شریان انتقال انرژی جهان شناخته میشد، تحولات منطقه و تغییر مسیر بخشی از جریان نفت و تجارت دریایی موجب شده تنگه بابالمندب نیز به یکی از نقاط کانونی رقابتهای ژئوپلیتیک تبدیل شود. گزارشهای منتشرشده از سوی رسانههای بینالمللی حاکی از آن است با کاهش ظرفیت عبور نفت از برخی مسیرهای خلیج فارس، حجم بیشتری از نفت و فرآوردههای انرژی از مسیر دریای سرخ و بابالمندب عبور کرده و این گذرگاه نقش مهمی در جلوگیری از بروز شوکهای شدیدتر در بازار جهانی انرژی ایفا کرده است. شبکه تلویزیونی «سیانبیسی» آمریکا گزارش داد پس از بسته شدن تنگه هرمز، حجم نفتی که از تنگه بابالمندب عبور میکند به ۷میلیون بشکه در روز رسیده که از وقوع شوکهای قیمتی بزرگتر جلوگیری کرده است اما اگر تنشها افزایش یابد و جمهوری اسلامی برای فعالسازی این کارت اقدام کند، وضعیت بازار از کنترل خارج خواهد شد. در چنین شرایطی، این پرسش مطرح میشود: اگر تنشهای منطقه گسترش یابد و بابالمندب نیز در کنار هرمز به عرصه فشارهای ژئوپلیتیک و امنیتی تبدیل شود، چه پیامدهایی متوجه اقتصاد جهان، امنیت بینالمللی و موازنه قدرت در منطقه خواهد شد؟ پاسخ به این پرسش نیازمند درک جایگاه بابالمندب در ساختار ژئواکونومیک دنیا، همچنین شناخت نقش آن در رقابتهای ژئوپلیتیک قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای است.
درک جایگاه بابالمندب
بابالمندب یکی از مهمترین گذرگاههای دریایی جهان به شمار میرود. این تنگه باریک، دریای سرخ را به خلیج عدن و اقیانوس هند متصل میکند و در واقع دروازه جنوبی مسیر راهبردی دریای سرخ و کانال سوئز محسوب میشود. اهمیت این گذرگاه تنها به انتقال نفت محدود نیست؛ بخش بزرگی از تجارت دریایی میان آسیا، اروپا و آمریکای شمالی از این مسیر عبور میکند. علاوه بر عبور کالاهای صنعتی، مواد اولیه، محصولات کشاورزی و کانتینرهای تجاری، بخش مهمی از صادرات انرژی کشورهای حوزه خلیج فارس به بازارهای اروپا ناگزیر از بابالمندب انجام میشود.
به همین دلیل، هرگونه اختلال در این گذرگاه، آثاری فراتر از یک بحران منطقهای خواهد داشت. تجربه حملات و تهدیدات امنیتی در دریای سرخ طی سالهای اخیر نشان داد حتی ناامنی محدود نیز میتواند شرکتهای بزرگ کشتیرانی را وادار به تغییر مسیر کند. تغییر مسیر کشتیها از دریای سرخ به سوی دماغه امید نیک در جنوب آفریقا، هزاران کیلومتر به مسیر حملونقل دریایی اضافه میکند. این مساله نهتنها هزینه سوخت و بیمه را افزایش میدهد، بلکه زمان تحویل کالا را نیز به طور چشمگیری طولانیتر میکند. در دنیایی که اقتصاد آن بر زنجیرههای تأمین پیچیده و تولید بهنگام استوار شده، چنین تأخیرهایی میتواند آثار گستردهای بر صنایع مختلف داشته باشد، کما اینکه بعد از مدیریت ایران بر تنگه هرمز نیز این اتفاق افتاده است.
تلاقی ۲ تنگه
از منظر ژئواکونومیک، فعال شدن همزمان ۲ گلوگاه هرمز و بابالمندب به عنوان نقاط بحران، یک سناریوی بسیار پرهزینه برای اقتصاد جهان محسوب میشود. تنگه هرمز محل عبور بخش عمده صادرات نفت کشورهای عرب حوزه خلیج فارس است و بابالمندب نیز مسیر اتصال این صادرات به بازارهای جهانی را تکمیل میکند. اگر یکی از این ۲ گذرگاه دچار اختلال شود، امکان استفاده از مسیرهای جایگزین تا حدودی وجود دارد اما زمانی که هر دو در معرض تهدید قرار گیرند، ظرفیتهای جایگزین بهشدت محدود خواهد شد. در چنین شرایطی، بازار جهانی نفت با شوکی مواجه میشود که شاید از بسیاری از بحرانهای انرژی دهههای گذشته بزرگتر باشد. افزایش ناگهانی قیمت نفت، تنها یک مساله مربوط به تولیدکنندگان و مصرفکنندگان انرژی نیست. نفت همچنان یکی از مهمترین نهادههای اقتصاد جهان است و افزایش قیمت آن به سرعت بر هزینه حملونقل، تولید صنعتی، قیمت مواد غذایی و نرخ تورم در کشورهای مختلف تأثیر میگذارد. اقتصادهای واردکننده انرژی در اروپا، شرق آسیا و جنوب آسیا بیش از دیگران در معرض آسیب قرار خواهند گرفت و کشورهایی مانند آمریکا، هند، ژاپن و کره جنوبی که وابستگی بالایی به واردات انرژی دارند، ناچار خواهند شد هزینههای بیشتری برای تأمین امنیت انرژی خود پرداخت کنند. افزون بر بازار نفت، بازار گاز طبیعی نیز تحت تأثیر قرار خواهد گرفت. بخش مهمی از صادرات انرژی کشورهای منطقه به صورت گاز طبیعی مایع از مسیرهای دریایی انجام میشود. هرگونه افزایش ریسک در خطوط کشتیرانی، هزینه صادرات و واردات گاز را نیز بالا میبرد و میتواند بر امنیت انرژی اروپا و آسیا اثر بگذارد. این مساله بویژه وقتی اهمیت مییابد که بسیاری از کشورها همچنان در حال بازتعریف راهبردهای انرژی خود پس از بحرانهای سالهای اخیر هستند.
اهمیت ژئوپلیتیک تنگه بابالمندب
اهمیت بابالمندب صرفاً اقتصادی نیست. از منظر ژئوپلیتیک، این تنگه در یکی از حساسترین مناطق جهان قرار دارد؛ منطقهای که محل تلاقی منافع قدرتهای منطقهای و بینالمللی محسوب میشود. دریای سرخ و خلیج عدن در سالهای اخیر به صحنه حضور گسترده نیروهای نظامی کشورهای مختلف تبدیل شدهاند. آمریکا، انگلیس، فرانسه، چین و برخی دیگر از قدرتهای جهان دارای پایگاهها یا حضور دریایی مستمر در این منطقه هستند. دلیل این حضور نیز روشن است؛ امنیت این آبراه برای تجارت جهانی و اقتصاد بینالمللی اهمیت حیاتی دارد.
در صورت تشدید تنشها علیه ایران، به سبب استراتژی «وحدت ساحات» امکان تبدیل بابالمندب به یک اهرم راهبردی و افزایش فشار بر آمریکاییها وجود دارد. در نتیجه، دریای سرخ و شاخ آفریقا به یکی از مهمترین عرصههای رقابت ایران و آمریکا تبدیل خواهند شد. در چنین سناریویی، خطر محاسبات اشتباه و درگیریهای ناخواسته نیز افزایش مییابد. تجربه تاریخی نشان داده تراکم بازیگران نظامی در مناطق حساس، اغلب احتمال وقوع بحرانهای پیشبینینشده را بالا میبرد. طبیعتا اگر آمریکاییها در سودای کنترل شرایط نبرد به خصوص با بازی محاصره دریایی و زودوخوردهای کوتاه و ماندگار با ایران یا استفاده نظامی علیه لبنان و حزبالله باشند، انسداد تنگه بابالمندب بهترین گزینه ایران است. هرگونه برخورد محدود میتواند به سرعت ابعاد منطقهای یا حتی بینالمللی پیدا کند و هزینههای امنیتی گستردهای به همراه داشته باشد.
فشار بیشتر بر همپیمانان آمریکا
از سوی دیگر، استفاده از بابالمندب به عنوان ابزار فشار ژئوپلیتیک میتواند موجب تغییر محاسبات راهبردی قدرتهای جهانی شود. برای مثال، اروپا که بخش مهمی از تجارت خود را از طریق کانال سوئز انجام میدهد، بیش از گذشته به مساله ناتوانی آمریکا در تداوم هژمونیک خود پی خواهد برد اما اینکه آیا به دلیل انسداد تنگه بابالمندب اتحاد مشترکی بین چین، آمریکا و اروپا علیه ایران شکل خواهد گرفت، به نظر چنین نمیآید؛ چه اینکه انسداد تنگه هرمز نیز محدودیت های این همگرایی را بیش از پیش عیان کرد.
ایران؛ پادشاه جغرافیا
در عصر ژئواکونومی، کنترل یا تهدید گذرگاههای راهبردی به اندازه قدرت نظامی اهمیت یافته است. بابالمندب نمونهای روشن از این واقعیت است که جغرافیا همچنان یکی از تعیینکنندهترین عوامل قدرت در روابط بینالملل باقی مانده است. آینده رقابتهای منطقهای و جهانی نیز تا حد زیادی به سرنوشت همین نقاط گره خورده؛ نقاطی که کوچک به نظر میرسند اما میتوانند بر اقتصاد و امنیت میلیاردها انسان در سراسر جهان تأثیر بگذارند. بابالمندب در کنار هرمز، این امکان را به ایران داده تا خود را پادشاه جغرافیا معرفی کند؛ موضوعی که باید به اقتصاد داخلی و سیاست خارجی ایران کمک کند.
ایران و مدیریت کریدورها
همچنین نباید از تأثیرات چنین وضعیتی بر پروژههای کلان ژئواکونومیک غافل شد. طرحهای اتصال تجاری میان آسیا، خاورمیانه و اروپا، از جمله کریدورهای حملونقل و پروژههای زیرساختی بزرگ، تا حد زیادی به امنیت مسیرهای دریایی وابسته هستند. ناامن شدن بابالمندب میتواند انگیزه سرمایهگذاری در مسیرهای جایگزین زمینی را افزایش دهد و موجب تسریع روند شکلگیری کریدورهای جدید ترانزیتی شود. در واقع، هر بحران دریایی بزرگ معمولاً محرکی برای بازطراحی نقشههای حملونقل جهانی است و با توجه به وضعیت ایران به عنوان گلوگاه زمینی اتصالات بینالمللی، باز هم سیستم اقتصادی دنیا ناگزیر از توجه به اقتضائات ژئوپلیتیک ایران خواهد بود.
به طور کلی در جهان بههمپیوسته امروز، آمریکاییها امکان جداسازی خود از پروژههای تنگهها و شریانهای اقتصادی را ندارند. در نهایت باید گفت اهمیت بابالمندب در معادلات امروز جهان بسیار فراتر از یک تنگه دریایی است. این گذرگاه به یکی از ستونهای اصلی نظم اقتصادی جهان تبدیل شده و امنیت آن با ثبات بازار انرژی، تجارت بینالمللی و حتی رقابت قدرتهای بزرگ گره خورده است. اگر تنگه هرمز قلب صادرات انرژی خلیج فارس باشد، بابالمندب شریان اتصال این قلب به اقتصاد جهانی است. به همین دلیل، هرگونه تهدید همزمان علیه این ۲ گذرگاه نهتنها بازارهای انرژی، بلکه کل ساختار اقتصاد جهان را میتواند با بحرانی کمسابقه مواجه کند؛ موضوعی که بیراه نیست اگر ایران آن را با صدای بلند فریاد بزند: امنیت و اقتصاد؛ یا برای همه یا برای هیچکس.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.




