سرویس سیاست مشرق - طی ماههای اخیر، تصاویر زیادی از برخی از ایرانیان مقیم خارج منتشر میشود که نشانهای از یک تغییر پارادایمی در شیوه کنشگری سیاسی است. تصاویری که از برخوردهای تند، توهینآمیز و حتی خشونتآمیز علیه افرادی که حاضر نیستند با گفتمان جنگطلبی علیه ایران همراه شوند منتشر میشود، حکایت از نوعی «سیاستورزی مبتنی بر حذف» دارد؛ سیاستی که بهجای اقناع، بر طرد، ارعاب و برچسبزنی استوار شده است. این کنشها که تحت عناوینی نظیر شرمساری صورت میگیرد با رفتارهایی چون فحاشی، حمله فیزیکی و تهدید روانی و جانی همراه است.
ابزاری که مرز میان نقد و تخریب را از میان برمیدارد و تلاش میکند با ایجاد هزینههای روانی و حیثیتی، افراد را به همنوایی وادار کند. این الگو، برخلاف ظاهر هیجانیاش، ریشه در یک راهبرد دارد: انتقال مسائل پیچیده اجتماعی و سیاسی از حوزه نخبگانی و گفتوگوی عقلانی به میدانهای پرتنش و هیجانی خیابانی، جایی که امکان سنجشگری و تحلیل تضعیف میشود و تصمیمها به واکنشهای لحظهای فروکاسته میشوند.
نقطه عطف این روند را میتوان در تغییر فاز فِرَق سلطنتطلب جستوجو کرد؛ تغییری که از ناکامی در جذب بدنه اجتماعی در سال ۱۴۰۱ نشأت گرفت. در واقع، وقتی سرمایه اجتماعی از مسیرهای معمول بهدست نیامد، رادیکالیزهسازی بهعنوان یک میانبر انتخاب شد؛ این رویکرد با افزایش سطح تنش و خشونت، تلاش میکند دیده شود و خود را به صدر توجهات برساند. اما این انتخاب، بهجای تقویت مشروعیت، به فرسایش آن انجامیده است.
حمله به یک زن در خیابانهای خارج از ایران که به نظر میرسد به علت عدم همراهی با سلطنتطلبان و حمایت از ایران مورد حمله فیزیکی قرار گرفته است.
در این میان، بازتولید گفتمان «از این که بدتر نمیشود...» نقش مهمی در عادیسازی خشونت و حتی پذیرش سناریوهای پرهزینه ایفا کرده است. این گزاره، بهعنوان یک مغالطه خطرناک، افق تحلیل را محدود میکند و هرگونه پیامد منفی را قابل تحمل یا حتی ضروری جلوه میدهد. نتیجه چنین نگاهی، کنار رفتن تدریجی منطق و استدلال و جایگزینی آن با هیاهو و کنشهای تهاجمی است؛ فضایی که در آن گفتوگو عملاً ناممکن میشود.
کمپینهای شرمساری ابتدا توسط مصی علینژاد از داخل و خارج از ایران آغاز شد. کمپینی که به صورت همزمان در فضای مجازی و خیابان دنبال شده و در همان ایام نیز تحت نظر تیم دولت اول ترامپ هدایت شد. قرار بود با این کنش متفاوت و هیجانی، مسائل فرهنگی و اجتماعی روز، از فضای نخبگانی و کارشناسی به هیاهوهای چالشبرگیز خیابانی منتقل شود. در این صورت حل این چالشها بدون استفاده از نظر نخبگانی، با مشکل مواجه شده و به تصمیمات در لحظه خیابانی ختم شود.
اکنون همان کمپین از سال گذشته در فضای مجازی فارسی بازتولید شده است. اما این بار بازیگر و هدایتگران آن در قواره این پروژه سنگین نبودند. در این پروژه نه مسائل فرهنگی و اجتماعی که ماجرای وطن و بیتفاوتی نسبت به ویرانی آب و خاک را ترویج کردند. همه مشکلات اقتصادی نظیر قیمت دلار و ارز، قطعی آب و برق و چالشهای اجتماعی بهانهای شد تا پروژه شرمساری علیه جمهوری اسلامی و هرکس که به آن تعلق خاطر دارد، شکل بگیرد. دایره سلطنتطلبان آنقدری تنگ شد که اگر کسی در کوران حوادث ایران، سکوت اختیار میکرد و ترجیح میداد بر خاکستر آشوبها ندمد، متهم به به انواع برچسبهای نفرت انگیز در فضای مجازی میشد.
بیشتر بخوانید:
سقوط اخلاقی احسان کرمی با تهدید همکاران سابق خود/ تلاش ضدانقلاب برای از رونق انداختن جشنواره فیلم فجر
توحش و هیاهو برای خاموش کردن منطق و استدلال
کمپینی که به راه افتاد بدون استدلال و منطق همچون کمپینهای سابق، بر عادیسازی حمله به وطن استوار گشت. مبلغان این سیاست مدعی بودند که پس از حمله ولو با خسارات بسیار، نتیجهاش میشود ایرانی بهتر از امروز. گزارههایی مشابه «از اینکه بدتر نمیشود ...» شد مبنای این تفکر. انگیزههای این فکر رفته رفته با فحاشی، حملات فیزیکی و تهمتهای ناروا، این بار هم اجازه استدلال و منطق را از آدمی سلب کرد. طی ۱۰ ماه اخیر اگر با سلطنتطلبان مواجه شده باشید، اصولا موفق به گفتگوی با آنها نمیشوید؛ این نه روایت ما بلکه از گلایههای عناصر ضدانقلاب مخالف با آنها احصا شده است.
روزی که محسن نامجو، نوازنده خارج نشین، پس از فحاشی سلطنتطلبان علیه وی در کلابهاوس، نسبت به رفتارهای بدوی هواداران پهلوی اعتراض و بغض کرد. او در میان انتقادش در لایو، صراحتا اشاره میکند که مخاطبان سلطنتطلب بدون توجه به اظهاراتش که اتفاقا با بخشی از سیاستهای آنها همسو است، در حال فحاشی به او هستند.
آمارسازی موقت برای یک جنایت بزرگ
حتی آمارسازیهای شبکههای ضدانقلاب که بلافاصله از سوی همکاران آنها در بدنه ضدانقلاب تکذیب و رد شد، از همین کمپینها نشات گرفته بود. کشتههایی که روز به روز بر تعداد آنها در شبکههای معاند افزوده میشد از ۶ هزار به تلفات چیزی شبیه به حمله اتمی یعنی ۱۰۰ هزار نیز رسید. و این فقط بهانهای بود تا بمباران ایران را در رسانه ها و دنبال کننده های آنها عادی و راه حل جلوه دهد.
بیشتر بخوانید:
فهرست ۴ هزارنفری هرانا از جانباختگان دیماه دروغ از آب درآمد
شیوع ویروس بیوطنی
پروژه افزایش توحش و خشونت یک کپی بیارزش از همان کمپینهای سابق ضدانقلاب بود تا حمله به وطن را تحت آن ترویج کند و مجال هیچ پرسش و استدلالی به مخاطب خود ندهد. هر کنشی چه با سکوت و عدم همراهی و چه با مخالفت علنی منجر به ورود شما به یک لیست طویل از افراد منفور در فضای مجازی میشد. رفته رفته نه فقط سکوت، بلکه خرید و فروش شما در آنلاینشاپهای مجازی نیز موجب حملات آنلاین و انزوای شما میشد.
رفتاری که به هیچ عنوان طی جنگ اخیر، در میان حمایان وطن و مخالفان حمله نظامی مشاهده نشد. در این ایام، فروش مجازی و حضوری تا حدامکان جریان داشت و حتی پرچمهای ایران که به عنوان عنصر اصلی تجمعات است هم در میان مردم به فروش میرسید؛ برخی هم نذر خود را با هدیه صلواتی پرچمها ادا میکردند.
دایره تنگتر شد و با تبلیغات سنگین سایبری، حتی جوانان و نوجوانان داخل کشور را نسبت به تولد در این آب و خاک پشیمان و تحقیر کردند. فضا که برای جولان چکمههای خلبان آمریکایی و اسرائیلی محیا شد، یک به یک تاسیسات، پلها، چهرههای شاخص و مردم کوچه و محل مورد اصابت قرار گرفتند. حمله آغاز شده بود و عدهای با رقص و آواز حواسها را از جنایتی که در ایران در حال رخ دادن بود پرت میکردند. وقتی موشکها اصابت کرد تازه مجالی پیدا شد تا بفهمیم بزرگترین پل خاورمیانه در اطراف خانه و محله ما در حال ساخت و بهره برداری بود. تازه فهمیدیم که اگر مدرسهای هدف حمله قرار گرفت، چه بسیاری خیرین در خارج و داخل ایران هستند که حاضرند کمر همت برای بازسازی آن ببندند.
این فضای خفقان، حاصل فضای مجازی و خیابان ایزوله شده بود که تحت تاثیر همان توحش و هیاهو، اجازه بحث و پاسخگویی نمیداد. بیوطنها پس از چند سال غربت و آوارگی در خارج از کشور، برای بازگشت دلتنگ شده بودند و قصد داشتند با این رفتارها، موانع خود برای افکار ویرانساز علیه ایران را کنار زده و یک میدان بیرقیب برای پیشبرد پروژههای اسرائیلی خود محیا کنند.
بیشتر بخوانید:
با حامیان حمله به ایران آشنا شوید/ هواداران «پهلوی» از ادعای وطنپرستی و ملیگرایی به لابیگری جنگ رسیدند
چرخه خشونت سازمانیافته تروریستها به خارج از کشور رسید/ ضرب و شتم، چاقو کشی و زیرگیری در میتینگهای اروپایی!
بومرنگ ناامنی در اروپا
اما آنچه که مشاهده میکنیم، نشان میدهد کمپین وطنفروشی سبب شده که حملات فیزیکی و رفتارهای خارج از عرف و عقلانیت ضدانقلاب در شهرهای اروپای افزایش پیدا کرده و به نوعی این آزادی عمل که به صورت موقت برای عادیسازی حمله به ایران اعطا شده بود، در حال رسیدن به یک بحران است.
این فضا حتی در هجدهم و نوزدهم زمانی که یکی از طرفداران چهلوی به خودرو هوادارن سازمان رجوی حمله کرد و تا یک مصافت نسبتا طولانی به شیشههای آن آویزان شده بود، قابل پیشبینی بود که این آزادی عمل و تحیر پلیس محلی، از یک دستور دولتی نشات گرفته که فعلا این افراد به عنوان نماینده مردم ایران و نیازمند کمک خارجی این طور از کادر دوربین ها به نمایش در بیاید. هرچند هم عوامل خاطی و هم شهروندانی که تحت فشار بودند از هموطن های ما هستند این مقوله در امنیت شهری و اجتماعی خارج از ایران دچار چالش شده است. حتی کار به جایی رسیده که عوامل پهلوی، علیه تیمهای محافظتی آلمانی که با سس پاشیدن به سمت پهلوی مقابله نکردند، اعتراض کرده و دور از ذهن نیست که کمپینی هم علیه آنها شکل بگیرد.
اخیرا هم عناصر ضدانقلاب به تجمع حامیان ایران که در مخالفت با تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه کشورمان در مقابل دفتر نخستوزیر انگلیس در لندن تجمع کرده بودند، حمله کرده و چند زخمی نیز برجا گذاشت. در بیانیه پویش موسوم به «دست از ایران بکشید» به عنوان ساماندهنده این تجمع، از عملکرد پلیس انگلیس انتقاد شده و آمده است که نیروهای پلیس در جلوگیری از نزدیک شدن ضدانقلاب به محل تجمع اصلی، توجه و مداخله کافی نداشتهاند.
گرچه دور از انتظار هم نیست اما باید گفت که این مسیر سر دارز دارد و به نظر میرسد گروه های خلاف کار با تماشای این آزادی عمل وطن فروشان، در آینده ای نزدیک به بهانه های معیشتی و سیاسی، مستقلانه دست به خرابکاری و ناامنی در کشورهای اروپایی بزنند.
به خصوص پس از دو مرحله شکست اهداف آمریکایی صهیونی در جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه، اکنون به بومرنگی تبدیل گشته که سیاستهای تبلیغاتی حقوق بشر و تامین امنیت شهروندان کشورهای اروپایی و آمریکایی را به خطر انداخته است. نه تنها آن هدف ها محقق نشده که میزان خشونت هواداران پهلوی نیز از حد یک تجمع پرسروصدا و فحاشی محدود فراتر رفته و امنیت خیابان ها نیز به خطر افتاده است.
تجربههای مشابه نشان دادهاند که چنین مسیرهایی، جایگزین کردن هیجان بهجای عقلانیت و فشار بهجای اقناع اگرچه ممکن است در کوتاهمدت توجه ایجاد کنند، اما در بلندمدت نهتنها به اهداف اعلامی نمیرسند، بلکه هزینههای پیشبینینشدهای را نیز به همراه میآورند؛ شبی که تهدید زیرساختها و اهانت به تمدن ایران مطرح شد، همان هزینه غیرقابل پیشبینی این راهبرد بود. راهبردی فکر نشده، خام و صرفا اهرمی برای تاج گذاشتن بر پادشاه خیالی.





۲۲:۴۳ - ۱۴۰۵/۰۲/۰۸