مختصات ایران پساکودتا؛ چه باید کرد؟

در خصوص وقایع اخیر می‌شود در ۳ سطح بحث کرد؛ نخست ترسیم یک کلان تصویر از آنچه رخ داده است، دوم بحث درباره زمینه اجتماعی و ارتباطی رخداد اخیر و سوم سخن گفتن از پرسش مهم چه باید کرد.

به گزارش مشرق، نظریه‌ها، تحلیل‌ها و فرضیه‌ها در آزمون‌های اجتماعی و کنش‌های میدانی، محک می‌خورند، اثبات یا رد می‌شوند و دوباره از نو صورت‌بندی می‌شوند، آنچه در دی ماه ۱۴۰۴ رخ داد، اعتراض بود؟ اغتشاش بود یا کودتا؟ خشمی که بروز کرد مقدس بود یا یک احساس دست‌کاری شده؟ این پرسش‌ها نه به‌مثابه مطالعه کتابخانه‌ای، بلکه به‌عنوان توصیفی که از دلش قرار است تجویزی برای برون شد از آن در آید اهمیت دارد. حالا با کاهش التهابات دی‌ماه ۱۴۰۴ حداقل در کف خیابان، احتمالاً دقیق‌تر می‌شود درباره ابعاد آن سخن گفت. در خصوص وقایع اخیر می‌شود در ۳ سطح بحث کرد؛ نخست ترسیم یک کلان تصویر از آنچه رخ داده است، دوم بحث درباره زمینه اجتماعی و ارتباطی رخداد اخیر و سوم سخن گفتن از پرسش مهم چه باید کرد.

بخش نخست: سه نوع خشم اعتراض یا جنگ خیابانی؟
به‌عنوان نخستین رسانه در روز ۲۰ دی‌ماه از تعبیری برای توصیف ماجرا استفاده کردیم که هر چه جلوتر می‌آییم نشانه‌های بیشتری برای اثبات آن هویدا می‌شود، وقایع دی‌ماه روز سیزدهم جنگ ۱۲ روزه بود، با همان اهدافی که در خرداد امسال برای ایران ترسیم شده بود؛ یعنی تغییر نظام سیاسی در ایران و حل بحران امنیتی رژیم صهیونیستی برای مدتی طولانی یا شاید همیشه، با این تفاوت که در بهار ۱۴۰۴ اسرائیل و آمریکا می‌خواستند ابتدا یک عملیات نظامی انجام بدهند و پس از متزلزل‌شدن پایه‌های قدرت سختِ کشور با یک شورش اجتماعی و جنگ شهری برنامه‌ریزی شده کار را تمام کنند؛ اما این بار به دنبال اجرای معکوس این پروژه بودند و ابتدا از خیابان شروع کردند، شاید گفته شود چنین صورت‌بندی‌ای برای سفیدشویی وضع داخل و عوامل درون حکمرانی است؛ به مخاطبانی که چنین قضاوتی می‌کنند توصیه می‌کنم تا انتهای متن همراه باشند و زود قضاوت نکنند؛ اما اجمالاً باید گفت طراحی دشمن طبعاً بدون ملاحظه وضعیت داخلی ما صورت نمی‌گیرد. از ۳ زاویه می‌توان آنچه را در خیابان اتفاق افتاده است، دسته‌بندی کرد؛ از زاویه اول همه آنچه تحت‌عنوان ناآرامی دیده شد یک پروژه امنیتی طراحی شده بوده که فارغ از کیفیت حکمرانی ما اتفاق افتاده. از زاویه دوم، همه آنچه رخ داد فرایندی طبیعی از اعتراض و فوران خشم در جامعه بوده و زاویه سوم نگاهی است که می‌گوید شاهد یک پروژه امنیتی روی گسل‌های متعدد ایجادشده از ضعف‌های حکمرانی کشور بوده‌ایم.

دو نگاه اول و دوم به دلایل متعددی قابل رد است؛ ایده نخست در توضیح چرایی رخ ندادن این پدیده در سال‌های پیش از سال ۱۳۹۶ ناتوان است، یعنی اگر دشمن می‌تواند هر زمان خواست فارغ از وضعیت رضایتمندی یا نارضایتی داخلی اقدام به توسعه ناامنی کند، چرا در آن سال‌ها چنین وقایعی اتفاق نیفتاد؟ ایده دوم در توضیح چرایی خشونت، رادیکالیسم و وضوح دخالت خارجی در حمایت، ساماندهی و... به مشکل می‌خورد. واقعیت آن است که یک پروژه طراحی و تمرین شده روی بستر اعتراضی جامعه سوار شد و کار کرد. تقریباً برای بسیاری از دلسوزان و اهالی فن اصل وقوع اعتراضات با دست‌فرمان اقتصادی و اجتماعی در پیش‌گرفته‌شده قابل‌پیش‌بینی بود، البته شاید هیچ‌کس چنین سطحی از خشونت خیابانی و ساماندهی شورش را پیش‌بینی نمی‌کرد؛ اما در اصل وقوع اعتراض تقریباً اجماع وجود داشت. ایران در سوم تیرماه ۱۴۰۴ از دل جنگی مهیب بیرون آمد و ما به دو دلیل توانستیم در آن زمان آتش‌بس را به دشمن تحمیل کنیم؛ نخست توان آفندی نیروهای نظامی کشور و دوم توان پدافند اجتماعی ملت ایران. مردم آنچنان سرمایه اجتماعی‌ای تولید کردند که دشمن پروژه براندازی را شکست‌خورده دید. سؤال مبنایی و مهم شاید این باشد که در این ۶ ماه با این سرمایه اجتماعی چه کردیم؟ پیش از وقایع اخیر در مقاله‌ای با عنوان «از مردم قدرشناسی نکرده‌ایم» ۱ تا حدودی به این موضوع پرداخت شده بود.

می‌شود گفت در دی‌ماه ۱۴۰۴ با سه سطح از خشم در خیابان و خارج از خیابان روبه‌رو بودیم؛ ۱- خشم حقیقی، ۲- خشم برساختی و ۳- خشم ساماندهی‌شده.

خشم حقیقی چیزی است که مردم کوچه و خیابان به واسطه وضعیت اقتصادی (که هم به تحریم‌های ناجوانمردانه غرب مربوط است و هم به تصمیم‌ها و بی‌تصمیمی‌های داخلی) و تصمیمات غلط در حوزه‌های اجتماعی، فرهنگی و... به آن دچار شدند، دانشجو، معلم، راننده اسنپ، زن خانه‌دار، کارمند، بازاری و... کمبودها و بی‌امکانی‌ها را می‌بینند و به‌نوعی حق دارند خشمگین باشند. این خشمی است که می‌تواند تبدیل به اعتراض شود.

خشم برساختی چیزی است که در وقایع اخیر روی زمینه‌های واقعی خشم، عملیات رسانه‌ای و شناختی کرد و آن را جهت داد، اگزجره کرد و به سمت‌وسوی خشونت کشاند. مطالعه الگوریتم اینستاگرام در بازه پیش از ۱۸ دی ۱۴۰۴ می‌تواند یک مورد تحقیقی خوب باشد، ساخت کلیپ‌های کوتاه با موسیقی سمفونی ایثار مجید انتظامی و گفتن عبارتی در تهییج و تحریک مخاطب در تعداد چند ده‌میلیونی و وایرال کردن آن، نمونه‌ای از مهندسی خشم و خشونت بود. گزارش تکان‌دهنده فیگارو از کمپین‌های فیک به نفع اپوزیسیون ایران با استفاده از شبکه‌هایی از حساب‌های غیرواقعی و محتوای دست‌کاری و تولیدشده توسط هوش مصنوعی بخش مهم دیگری از پروژه برساخت خشم و جهت‌دهی به آن را توضیح می‌دهد. شبیه همین دست‌کاری‌ها و کمپین‌ها را می‌توان در شبکه اجتماعی ایکس هم مشاهده کرد.

خشم سوم دیگر فقط خشم نبود؛ بلکه تولید یک شبکه ترویج خشونت در کشور بود، در روزهای آغازین وقایع، اظهارات مهم مایک پمپئو، وزیر خارجه دولت نخست ترامپ مبنی بر حضور مأموران موساد در بین معترضان بخشی از این ماجرا را لو داد. جریانی که به شکل تمرین شده و با برنامه در دو روز دو هدف را پیش می‌بردند؛ هدف نخست ازکارانداختن ساختار نظم‌بخشی حکومت و حرکت به سمت یک کودتای مدرن و هدف دوم کشته‌سازی وسیع برای توجیه و تولید استدلال برای عملیات نظامی پسینی ایالات متحده بود.

حمله به حدود ۲۰ درصد کلانتری‌های کشور، هجمه هدفمند به مراکز صداوسیما خصوصاً در شهرهایی مانند کیش - که اپوزیسیون یک برنامه ویژه برای آنجا داشت - نشانه‌هایی از برنامه‌ریزی یک کودتای مدرن و غیرکلاسیک بود، ازسوی‌دیگر کشته‌سازی و اعلام اعداد عجیب‌وغریب چند ده‌هزارتایی توسط رسانه‌هایی مانند منوتو و ‌اینترنشنال بخشی از پروژه هنجارسازی برای حمله نظامی تلقی می‌شود.

هدف دشمن استفاده ترکیبی از هر سه این خشم‌ها بود، اعتراضات دی‌ماه با معترضان دسته نخست شروع شد؛ اما با اضافه‌شدن دسته‌های دوم و سوم در ۱۸ و ۱۹ دی به نقطه‌ای رسید که پروژه جنگ شهری علیه ایران رقم خورد. ورود علنی ترامپ به ماجرا با تصور نتیجه‌بخش بودن این فرایند صورت گرفت. ایده کمک در راه است باهدف زنده نگه‌داشتن خشونت خیابانی پس از آن توییتِ مشهور متوهمانه سقوط شهر دوم ایران (مشهد) نشان می‌داد عده‌ای این وسط ترامپ و تیم تصمیم‌ساز او را هم در حبابی از ناواقعیت گرفتار کرده‌اند. دقت کنیم که نقطه اوج داستان جایی بود که یک اکانت وابسته به موساد رسماً احتمال قربانی‌شدن ۸۰۰ هزار ایرانی برای این پروژه را تأیید کرده بود. در واقعیت صحنه ما با تلفیقی از هر سه نوع خشم روبه‌رو بودیم که اگر آن‌ها را نتوانیم از یکدیگر تفکیک کنیم، هم در تحلیل و هم در تجویز خطا خواهیم داشت. شواهد و قرائن نشان می‌دهد تشکیل سیکل مهیب خشونت عموماً توسط نوع سوم انجام شده است؛ اما عموم قربانیان از دو سطح نخست بوده‌اند.

بخش دوم: تبارشناسی ایدۀ صهیونپهلویسم

به نظر می‌رسد موساد علاوه بر موضوع جنگ شهری به‌مثابه یک کنش ضربتی و لحظه‌ای برای ضربه‌زدن به ایران، یک پروژه دیگر را نیز هم‌زمان پیش می‌برد؛ شکل‌دهی به یک هویت سیاسی جدید در ایران که در درازمدت بتواند هر گاه اراده‌ای وجود داشت پروژه‌هایی از جنس جنگ شهری را دوباره انجام دهد. ساخت یک هویت گفتمانی صیهونپهلویستی کارویژه دوم بود که حتماً از پروژه اول مهم‌تر است؛ اما این ساخت هویتی چگونه شکل می‌گیرد و چه اجزایی دارد؟

۱- خشم محور است

هویت صهیونپهلویستی تلاش می‌کند در وهله نخست از سه گونه خشم ذکرشده در بالا بهره‌برداری کند. عاملیت اصلی این هویت با خشم سوم و ساماندهی شده است؛ اما برای اجتماعی‌کردن آن هرقدر بتواند از خشم برساختی و خشم واقعی یارگیری کند، جدی‌تر می‌شود. در چنین وضعی ناکارآمدی و بی‌افقی حکمرانی به‌عنوان عنصر پیشران در ساخت این هویت کار می‌کنند.

۲- گفتمان سلبی دارد

وقتی بستر اصلی شکل‌گیری هویت، خشم باشد؛ لاجرم اسکلت‌بندی اصلی گفتمان هویت سلبی می‌شود. بسیاری از آنانی که در وقایع دی‌ماه نام خاصی را فریاد زدند احتمالاً هیچ دل خوشی از آن ندارند یا اصلاً ممکن است آن فرد را نشناسند؛ اما در نظام ترجیحاتشان آن ایده را به‌مثابه یک اعتراض فریاد می‌زنند.

۳- نوستالژیک است

وقتی عده‌ای حس کنند رسیدن به اتوپیا یا آرمان‌شهر ممکن نیست به طور سیستماتیک به سمت رتروتوپیا یا بازگشت به آینده و البته نوستالژی‌ها می‌روند. در این ماجرا نوستالژی برساخته شده توسط منوتو و... به‌مثابه یک مخدر کار می‌کند. جریان صهیونپهلویست تلاش می‌کند در عین تاریخ‌زدایی یک تاریخ جعلی و آرمانی بسازد.

۴- فهم ساده‌سازانه از مفاهیم دارد

در هویت صهیونپهلویستی مفاهیمی چون خوشبختی، توسعه، رفاه، آزادی و برابری هم تعریفی ساده‌سازانه و تک‌خطی دارد و هم راه‌های رسیدن به آن‌ها ساده است. این وضعیت شاید نتیجه سال‌ها اندیشه‌زدایی و سیاست‌زدایی از عرصه دانشگاه و رسانه و... باشد، دوگانه‌سازی‌های ساده مثل خوب و بد، خیر و شر و مطلق‌انگاری آن‌ها در چنین وضعی نقش دارند. در این مدل فکری هیچ خیر و شر مرحله‌ای و مدرجی وجود ندارد و چون دچار کج‌خوانی و لج‌خوانی از متون هم است، مفهوم خیر و شر مطلق در ذهنش باژگونه فهمیده می‌شود. در این نگاه راه رسیدن به توسعه ساده است؛ التماس به ترامپ برای حمله نظامی، تغییر و خوشبختی و تمام! این وسط هرقدر تجربه‌های تاریخی مثل لیبی و عراق و... هم مرور شود، فرد چون از منظر ذهنی تاریخ‌زدایی شده و از منظر اراده اکنون‌زده و از منظر تحلیلی ساده‌ساز است، گوشش را روی استدلال‌ها می‌بندد.

۵- ناجنبش است

جنبش به مفهوم کلاسیک آن دارای گفتمان ایجابی، خشونت پرهیز، با رفتارمدنی و همراه با رهبری برآمده از دموکراسی یا فرایندی مقبول اکثریت اعضاست؛ اما آنچه دیدیم هیچ‌کدام از این خصلت‌ها را ندارد.

۶- در عصر پساحقیقت هویت‌یابی ارتباطی می‌شود

بخش مهمی از هویت این جریان برساختی و رسانه‌محور است، در وضع پساحقیقت مؤلفه‌هایی در عرصه ارتباطات کار می‌کند که کمابیش با آنچه در جریان صهیونپهلویسم دیدیم این‌همانی دارد، مثلاً در این عرصه مهم نیست چه پیامی حقیقی است و چه پیامی عاری از حقیقت است، در واقع آنچه برای مخاطب مطلوبیت دارد همان حقیقت است؛ لذا خبری مهم است که هم‌راستا با خواسته‌های مخاطب باشد. در عصر پساحقیقت، بی‌حقیقتی سبب بروز گروه‌های منفرد و ایزوله و پژواک تک‌صدایی می‌شود، توهم دانایی و توهم اکثریت بودن نتیجه این ایزولاسیون است. در وضعیتی که مخاطب حس می‌کند ارتباطات افقی، دموکراتیک و همگانی‌شده و دانایی از سیطره ارتباطات عمودی، دیکتاتوری، توتالیتری و از بالا به پایان رها شده است، دست نامرئی بی‌حقیقتی، توهم تکثر می‌دهد و در عمل فرد را در شبکه‌های درهم‌تنیده ایزوله - که حس اکثریت می‌دهند - محبوس می‌کند و گرفتارشدن در غار شبکه‌ای سبب بروز رادیکالیسم می‌شود. در چنین وضعی آنچه اصالت دارد مصرف و سرگرمی است، حتی اگر این سرگرمی خشونت کلامی، رفتاری یا حتی دست به سلاح بردن باشد. توییتری و ایتایی‌شدن سیاست در ایران و مجال بروز یافتن شبکه‌های مروج خشونتی چون ‌اینترنشنال و برخی شبکه‌های داخلی، هم مولود چنین وضعیتی است و هم مسبب آن.

خصلت دیگر زیست ارتباطی این هویت، فرم‌گرایی مطلق است. آنچه سبب می‌شود اینستاگرام بستر اصلی پرورش این ایده باشد، همین نکته ارتباطی است. اینستاگرام پلتفرمی تصویر پایه است که عناصری چون رنگ، موسیقی و سایر وجوه فرمال‌تر ارتباط در آن بیشتر کار می‌کند. ساخت محتوای همه‌فهم با فرم برانگیزاننده، شبیه به هم و پرتعداد، یعنی اصالت فرم و به حاشیه رفتن محتوا، یعنی اصالت احساس و در حاشیه بودن استدلال. این هویت شبیه آن چیزی است که کاستلز در کتاب «شبکه‌های خشم و امید» ۲ ذیل ادبیات جامعه شبکه‌ای توصیف می‌کند، با این تفاوت که کاستلز در یک خوش‌بینی افراطی شبکه‌های اجتماعی را نابازیگرانی بی‌طرف در این عرصه توصیف می‌کند که حداقل در مورد اینستاگرام با الگوریتم حذف و اضافه‌هایش این دیدگاه زیادی ساده‌سازانه است.

۷- در پیوند با ایدۀ راست رادیکال جهانی است

آنچه در ایران رخ داد شاید طابق النعل بالنعل از منظر معرفتی و اندیشه‌ای به راست‌گرایی رادیکال ارتباط نداشته باشد، حتی شاید راست تندرو در عرصه سیاست‌ورزی ایران به جریانی دیگر اطلاق شود که در مجلس و جاهای دیگر نمایندگانی هم دارد؛ اما آنچه جریان صهیونپهلویسم در عمل انجام می‌دهد استمرار جریان راست رادیکال جهانی است، حتی شاید بتوان از منظر الهیاتی آن را با جریان ژابوتینسکی، پدر معنوی نتانیاهو که مروج پراگماتیسم وحشی و خشونت بنیادگرایانه بود نزدیک دانست؛ الهیاتی که منجر به شکل‌گیری یک هویت خشونت‌ورز و تمامیت‌خواه می‌شود. ۳

۸- در پی تغییر ادراک ایرانیان نسبت به دخالت خارجی و تجزیه است

جریان صهیونپهلویسم از منظر مرزبندی با خارج و عِرق داشتن نسبت به هویت ملی در نقطه مقابل سنت چندهزارساله ایرانیان قرار می‌گیرد. ایران به سبب جایگاه ژئوپلیتیک خود همواره در معرض تعدی قدرت‌های متخاصم و زیاده‌خواه بوده است؛ اما در طول تاریخ ایرانیان توانسته‌اند باتکیه‌بر دو عنصر پهلوانی و خردورزی با تجزیه‌طلبی و دخالت خارجی رسماً مرزبندی کنند. ۴ ایران هیچ‌گاه در تاریخ چندهزارساله خود مستعمره هیچ‌کشوری نبوده است، حال به‌جرئت می‌توان گفت جریان دست‌ساز و برساخته صهیونپهلویسم اگر فقط یک کارکرد برای خودش متصور باشد آن رسالت تغییر ادراک ایرانیان نسبت به دخالت خارجی و تجزیه است.

۹- بخشی از پدافند آمریکا برای تغییر نظم نوین جهانی است

جریان مذکور از منظر راهبردی بخشی از پدافند آمریکا و اسرائیل برای مقاومت در برابر تغییر نظم نوین جهانی است. اگر قبول کنیم که اسرائیل مهم‌ترین نیروی نیابتی آمریکا در پر انرژی‌ترین نقطه جهان است و ایران مهم‌ترین کانون مقاومت در برابر ایده استعماری در این منطقه، چرا نباید آمریکا هویتی را بسازد که به شکل حداکثری این کانون را به چالش بکشد؟

۱۰ - اکنون‌زده و تاریخ‌زداست

فقط در یک هویت تاریخ‌زدایی‌شده است که می‌توان هم‌زمان هم از ملیت دم زد و هم بخشی از پروژه ضدملی شد. مهم‌ترین تناقض هویت صهیونپهلویسم دقیقاً همین‌جاست که اساساً جریانی که تمنای دخالت خارجی برای تغییر در یک حکمرانی را دارد آیا می‌تواند عنصری ملی باشد؟ طبیعی‌سازی چنین پارادوکسی تنها با تاریخ‌زدایی از جامعه و اکنون‌زدگی ممکن می‌شود.

۱۱- در پی طبیعی‌سازی خشونت است

برخلاف انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ که انقلابی خشونت‌پرهیز، مردمی و مدنی بود و امام به‌عنوان رهبر آن هیچ‌گاه توصیه به مبارزه مسلحانه نکرد و از دیدار با مبارزان مسلح هم امتناع کرد و آن‌ها را تأیید نکرد، جریان صهیونپهلویسم در دی ۱۴۰۴ با فراخوان خشونت و تسلیح شروع کرد، کنش دی ماه ۱۴۰۴، نه مدنی بود و نه مردمی و خشونت‌پرهیز. طبیعی‌سازی خشونت تا مرز ۸۰۰ هزار کشته یا اجتناب‌ناپذیر نشان دادن شرایطی مانند عراق یا لیبی با چندمیلیون کشته و آواره بخشی از این پروژه خشونت فیزیکی بود، البته خشونت تنها به کشتار و خشونت فیزیکی محدود نمی‌شد، تشکیل دادگاه‌های انگیزاسیون در فضای مجازی برای آن‌هایی که می‌خواستند زندگی معمولی و عادی خود را ادامه دهند یا کمپین طرد و تنبیه علیه هنرمندان و ورزشکاران، پخش‌کردن شماره‌تلفن‌های افراد، ایجاد مزاحمت برای ایرانیان خارج از کشور ناهمسو با صهیونپهلویسم و... بخش مهم دیگری از پروژه طبیعی‌سازی خشونت بود.

۱۲ - عبور از سکولاریسم به دین‌زدایی

حمله ساماندهی‌شده به نمادهای دینی مثل مساجد - که محل عبادت و کنش اجتماعی طیف‌های مختلفی از مردم عادی است - آن هم در کشوری که اکثریت مسلمان دارد، نشان داد این جریان می‌خواهد ضمن عبور از سکولاریسم عرفی به جریانی ضددین تبدیل شود. اصرار بر این موضوع و موضع نشان داد این یک اتفاق یا استثنا نیست، خشونت کلامی برخی لیدرهای این جریان علیه شعائر دینی نشان داد این جریان حتی مثل پهلوی دوم نمی‌خواهد به دین‌داری فردی هم تظاهر کند و خود را نظرکرده ائمه معصومین(ع) و... معرفی کند. پروژه دین‌ستیزی تنها از یک اتاق فکر ایدئولوژیک حریدی - صهیونیستی برمی‌آید.

بخش سوم: چه باید کرد؟

مسئله کانونی شکل‌گیری هویت صهیونپهلویستی در آن سه‌گانه خشم، بخش نخست خشم یا اعتراض است، اعتراض برساختی و خشونت ساماندهی‌شده مهم هستند؛ اما نه به‌اندازه اعتراض واقعی. اعتراض واقعی، کارکرد اجتماعی‌شدن برای این هویت را دارد و به‌مثابه یک‌های پشت صفر عمل می‌کند و اگر نباشد عملاً دو مورد دیگر خیلی معنادار نیستند؛ لذا سؤال اصلی شاید این باشد که چطور باید به سمت کمینه‌کردن اعتراضات واقعی جامعه حرکت کرد؟ موضوعی که کم‌وبیش از سال ۱۳۹۶ درباره آن حرف زده شده؛ اما مجموع سیاست‌ها و اقدامات نتوانسته یک بسته کنش مؤثر و معنادار در عرصه حکمرانی طراحی و اجرا کند.

در این ماجرا به نظر می‌رسد در دو سطح اختلاف وجود دارد؛ نخست در توصیف وضع موجود و دوم در تجویز برای برون‌رفت از آن که طبعاً تجویز خود به توصیف وابسته است.

۱- صورت‌بندی‌ها نسبت به توصیف وضع موجود

۱- انکار نارضایتی

برخی گروه‌ها و جریان‌های اجتماعی خواسته یا ناخواسته اعتراض متراکم شکل گرفته از دی‌ماه ۱۳۹۶ تا دی‌ماه ۱۴۰۴ را امری جدی تلقی نمی‌کنند یا آن را به رفت‌وآمد یک دولت، یک فرد یا یک سیاست مربوط می‌دانند. در صورت مرکزیت یافتن چنین نگاهی امکان اصلاح وضع از بین می‌رود و بن‌بست و انسداد پدید می‌آید.

۲- خاکستربینی

جریان دوم وضع را به گونه‌ای می‌بیند که گویی حکمرانی کشور بر تلی از خاکستر نشسته است و جای اصلاح وجود ندارد. این نگاه اولاً واقعی نیست و ثانیاً مانند دسته نخست عملاً امکان اصلاح را منتفی می‌کند و رادیکالیسم و چرخه خشونت را تجویز می‌کند.

۳- خاکستری‌بینی

دسته سوم جریان‌هایی هستند که تلاش می‌کنند هم برآورد دقیقی از سطح تهدیدها داشته باشند و هم ظرفیت‌ها برای تدبیر را شناسایی کنند، سفید و سیاه را با هم می‌بینند و امکان اصلاح وضع در چهارچوب‌های فعلی را در دسترس می‌دانند.

۲- نقاط هشدار وضع فعلی

از نگاه دسته سوم وضعیت خطیر کنونی دارای تهدیدهای زیر است:

۱- فشردگی، تکثر و چندبعدی بودن مشکلات

وضعیت بین‌المللی و شدت‌گرفتن جنگ ترکیبی علیه هویت ایران از یک‌سو و ضعف‌های کارکردی در حکمرانی ازسوی‌دیگر سبب شده در نقطه‌ای قرار داشته باشیم که مسائل به شکل ویژه‌ای چندبعدی، متکثر و فشرده باشند. چنین

تجربه‌ای شاید در سابقه تاریخی انقلاب اسلامی کم‌سابقه است.

۲- افزایش شیب سرعت و عمق وقوع وقایع منفی

از سال ۱۳۹۶ و اعتراضات اقتصادی آن سال تا آبان ماه سال ۱۳۹۸ و سپس وقایع سال ۱۴۰۱ و حالا آنچه در دی‌ماه امسال شاهد بوده‌ایم خبر از تعمیق نارضایتی و افزایش شیب وقوع آن می‌دهند. هر کدام از این اتفاقات سبب ایجاد فرسایش در نظام حکمرانی کشور شده و می‌شود و تکثر و استمرار آن بخش‌هایی از جامعه را تروماتیزه می‌کند.

۳- سندروم بی‌تصمیمی

تعمیق نارضایتی، وجود منافع گروه‌های ذی‌ربط، نابلدی و ناپختگی برخی مسئولان، نداشتن تئوری منسجم حکمرانی و... سبب شده در دوره‌ای که نیاز به اتخاذ و اجرای تصمیمات پخته، قاطع و مؤثر داریم تصویر بی‌تصمیمی از بخش‌هایی از حکمرانی ساخته شود.

۴- تشدید دو جامعگی و فرسودگی سرمایه اجتماعی

هر کنش اعتراضی علاوه بر آنکه موجب استهلاک تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران کشور می‌شود، به ظهور و تقویت دوقطبی‌ها در جامعه نیز دامن می‌زند. تکثر چالش‌های قطبی‌ساز پس از مدتی منجر به دو جامعگی می‌شود؛ دو جامعه‌ای که ممکن است سبک زندگی کاملاً متفاوت، رژیم رسانه‌ای جدا از هم و نظام ترجیحات فرهنگی و سیاسی ۱۸۰ درجه متفاوت داشته باشند. در چنین شرایطی فرسایش سرمایه اجتماعی رخ می‌دهد و به‌جای آنکه با یک روایت ملی و واحد از تعالی و توسعه جامعه رشد کند، عموماً درگیر جدال‌های بی‌پایان، نااولویت‌دار، دوقطبی‌ساز و مخرب می‌شود.

۵- حذف تدریجی طبقه متوسط اجتماعی

در مطالعات معتبر بین‌المللی ۵ وجود یک‌طبقه متوسط بزرگ، ضربه‌گیر و مهارکننده اصلی رادیکالیسم در فرایند توسعه دموکراتیک است. از یک‌سو تشدید وضعیت منفی اقتصادی عملاً سبب سوق‌دادن طبقه متوسط ایران به سمت دهک‌های پایین اقتصادی شده است و ازسوی‌دیگر نامسئله‌شدن فرهنگ موجب شده خصلت دموکراتیک این طبقه کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر شود. به استناد آمارها بین تضعیف طبقه متوسط و آغاز اعتراض‌های رادیکال از دی‌ماه ۱۳۹۶ رابطه مستقیمی وجود دارد.

۶- سرعت بالای تحولات بین‌المللی

تغییرات بین‌المللی هم در حوزه منطقه‌ای و هم در سطح فرامنطقه‌ای به‌قدری سریع است که با دستگاه‌های محاسباتی عموماً قدیمی تصمیم‌گیران و تصمیم‌سازان ایرانی قابل تطابق نیست. درهم‌تنیده شدن مسئله امنیت و اقتصاد، یکی‌شدن تغییرات فرهنگی با دگردیسی‌های ارتباطی و تکنولوژیک کمتر در محاسبات ما وارد می‌شود، تغییر نقشه قدرت در جهان همان‌قدر که می‌تواند برای ما فرصت تولید کند اگر منتج به بازآرایی آرایش ما نشود تهدید نهفته هم دارد.

۷- ادراک برساختۀ غرب از وضعیت ایران

روند ۱۰ سال اخیر خصوصاً آنچه پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ رخ داد، موجب ارائه تصویری تازه از ایران در ذهن بخش‌هایی از محافل تصمیم‌ساز غرب شده است، ایرانِ نه چندان قوی ادراک آن‌ها از وضعیت کنونی است. در سایه چنین ادراکی است که انتخاب گزینه‌های پرریسک، روی میز برخی سیاست‌ورزان غربی قرار گرفته است. تولید قدرت معتبر نرم‌افزاری و البته سخت‌افزاری مهم‌ترین مسیر برهم‌زدن این فهم و محاسبات است.

۸- سندروم مارپیچ سقوط تصمیم‌سازان

ته‌نشین شدن وضعیت بن‌بست در تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی و به روزمرگی افتادن برخی مسئولان که به‌غلط در ادبیاتِ «نمی‌شود» و «نمی‌توانیم» گاهی اوقات ظهور و بروز پیدا می‌کند، بخشی از سندروم مارپیچ سقوط ذهنی است. چنین مسئولانی یا باید ذهنیت خود را عوض کنند یا باید تعویض شوند.

۳- فرصت‌های وضع فعلی

از کران تا به کران لشکر کفر است ولی/ از ازل تا به ابد فرصت درویشان است؛ در کنار تهدیدهای موجود فرصت‌های کم‌نظیر فراوانی هم وجود دارد.

۱- ذخیره تمدنی ایرانی اسلامی

تمدن ایرانی اسلامی همان چیزی است که از مغولان وحشی، زاهد و عابد و دانشمند ساخت، همان چیزی است که در جنگ ۱۲ روزه و روزهای پس از آن ظهور و بروز یافت و نگذاشت ایده تجزیه ایران به ثمر بنشیند. ایران تاریخی مشحون از اسطوره‌های پهلوانی و خردورز است. میهن‌دوستی و دین‌مداری عناصر هویتی مؤکدشده در ضمیر ایرانیان هستند. نرم‌افزار تمدن ایرانی مهم‌ترین ذخیره برای اصلاح حکمرانی و حفظ و توسعه کشور است.

۲- نگاه راهبردی رهبر انقلاب

رهبر انقلاب هم به لحاظ جایگاه قانونی به‌مثابه تنظیم‌کننده افق ملی و هم به لحاظ شخصیت پخته فردی آیت‌الله خامنه‌ای یک فرصت بزرگ در شرایط فعلی است. نحوه ورود ایشان به بحران‌های وقایع اخیر تنها از فردی بر می‌آید که بیش از ۵۰ سال سیاست‌ورزی کرده و بالا و پایین دنیا را دیده است. شخصیت انفعال‌ناپذیر و درعین‌حال واقع‌گرای ایشان به‌مثابه نخ تسبیح اصلاح حکمرانی در ایران حائز اهمیت فراوان است.

۳- تثبیت نهادی حکمرانی پس از ۴۷ سال

نهادهای بوروکراتیک کشور با وجود همه نقدها نزدیک به نیم‌قرن است که تثبیت شده و چنین نهادهایی در روزهای بحران فراتر از بود یا نبود کارگزاران کار می‌کنند. این ظرفیت سخت‌افزاری با وجود آسیب‌پذیربودن اما همچنان یک مؤلفه تولید اقتدار و زمینه اصلاح است.

۴- داشتن هستۀ سخت پرتعداد و باانگیزه

یکی از رؤسای کشورهای مهم همسایه و بین‌المللی در خصوص وقایع اخیر و عدم اقدام فوری آمریکا علیه ایران با وجود وعده‌ووعید به هسته‌های فعال در خیابان، گفته است آنچه مؤثر افتاد جمع‌شدن سریع کف خیابان و حضور میدانی مردم در ۲۲ دی ۱۴۰۴ بود.

وجود بدنه حامی پرانگیزه و پرتعداد با علایق و سلایق گوناگون کار به‌هم‌زدن امنیت پایدار ایران در درازمدت را برای دشمن سخت کرده است. همین بدنه به‌شرط گروگان گرفته نشدن توسط سیاست‌مداران دوقطبی‌زی و رادیکال، به‌مثابه هسته پیشران اصلاح حکمرانی می‌تواند تعیین‌کننده باشد.

۵- نهادینه‌شدن صندوق رأی و دموکراسی در کشور

در شرایطی که غیر از یکی دو کشور در منطقه تقریباً هیچ دموکراسی نیم‌بندی وجود ندارد، نهادینه‌شدن فرایندهای دموکراتیک در ایران علی‌رغم همه فرازها و فرودهایش، فرصتی بزرگ برای ایجاد تغییرات و انجام اصلاحات در کشور است. انتخابات به‌عنوان بستر گشودگی سیاسی، تغییر در تصمیمات و فرایندها و اصلاح کج‌کارکردی‌ها، اگر گرفتار نگاه‌های مضیق حزبی و جناحی نهادهای ناظر و تصمیم‌ساز نشود، همچنان می‌تواند کار کند.

۶- تغییر در نظم جهانی

افول هژمونی آمریکا و بازگشت به سلطه عریان و سخت و استفاده از زور نظامی نشانه‌هایی برای آغاز تغییرات مهم در نظم دنیا هستند. امروز دیگر نه غرب، غرب ۲۰ سال پیش است و نه شرق. هم‌زمان با دگردیسی مفهوم قدرت، مبادی قدرت جهانی هم در حال تغییر است. این تغییرات البته نباید ساده‌انگارانه فهم شود؛ اما اصل تغییر غیرقابل‌تردید است و چنین فضایی امکان کنشگری بیشتری برای ایران فراهم می‌کند.

۷- وفاق سیاسی نسبی در کشور

بر سر کار بودن رئیس‌جمهوری - که علی‌رغم ضعف‌های احتمالی اهل ستیز راهبردی با اصول بنیادین انقلاب نیست و برای مطامع سیاسی چشم روی واقعیت‌ها نمی‌بندد و توانسته است با دو قوای دیگر و بقیه ارکان کشور همدلی قابل‌قبولی فراهم کند- فرصتی مهم در وضعیت کنونی است.

۸- تجربۀ مدیریتی تحت تحریم

ایران از نخستین روزهای انقلاب اسلامی تحت تحریم آمریکاست و از آغاز دهه ۹۰ شمسی تحت شدیدترین تحریم‌های اعمال‌شده در تاریخ بر یک کشور است. این تحریم‌ها ضربات مهلکی بر اقتصاد ایران تحمیل کرده و به اعتراف وزیر خزانه‌داری آمریکا اساساً باهدف تولید نارضایتی در ایران وضع شده‌اند؛ اما هم‌زمان با ادامه حیات دادن کشور یک تجربه مدیریتی کم‌سابقه را به وجود آورده است. اکنون مدیرانی در کشور داریم که از آسیب‌های تحریم ناجوانمردانه زخم خورده‌اند و علاقه‌ای به آن ندارند؛ اما با فوت‌وفن مقابله با آن هم آشنا شده‌اند. این تجربه در صورت استمرار و حتی تشدید تحریم می‌تواند مؤثر باشد.

۹- تغییر وضعیت منطقه‌ای و وجود دشمن مشترک

زوج ترامپ - نتانیاهو با بازتعریف مسئله امنیت رژیم صهیونیستی و دِگرسازی راهبردی از همه قدرت‌های منطقه‌ای، مناسبات غرب آسیا را تغییر داده‌اند. بسیاری از کشورهای منطقه شاید یک ایران قوی و قدرتمند بیخ گوش خودشان نخواهند؛ اما تجزیه ایران هم برایشان مطلوبیت ندارد، چون می‌دانند بعد از خاتمه پروژه ایران نوبت آن‌ها می‌رسد. اخیراً یکی از مقامات مهم منطقه‌ای به مسئولان ایرانی گفته در فهم این تهدید مشترک با شما هم‌دردیم. چنین وضعیتی و تغییر ادراک راهبردی نسبت به تهدید مشترک می‌تواند فرصت‌های کم‌سابقه‌ای برای ایران پدید آورد.

۴- صورت‌بندی تجویزها

مبتنی بر توصیف وضع موجود، فرصت‌ها و تهدیدها و البته نفع و ضرر گروه‌های سیاسی و ترسیم آینده، ۶ دسته تجویز صورت می‌گیرد. صورت‌بندی گروه‌های سیاسی پیش‌تر در یک مقاله تفصیلی با عنوان «جریان سوم، آینده سیاست و عبور از رادیکالیسم» ۶ به‌تفصیل و با ذکر حامیان ایده و شخصیت‌های سیاسی هر یک بیان شده و کم‌وبیش آن دسته‌بندی همچنان صادق است. جزئیات آن صورت‌بندی به دلیل پرهیز از اطناب اینجا تکرار نمی‌شود. ۶ دسته تجویز عبارتند از:

۱- بدون اصلاح یا اصلاح حداقلی.

۲- اصلاح در چهارچوب کارگزاران.

۳- اصلاحات همه‌جانبه در سیاست‌ها، روندها و تغییرات در چهارچوب قانون و با حفظ سیرت انقلاب اسلامی.

۴- اصلاحات همه‌جانبه در چهارچوب قانون و با تغییر سیرت انقلاب اسلامی که این ایده خود در سه جریان متمرکز بر سیاست داخلی، متمرکز بر سیاست خارجی و رادیکال‌ها دسته‌بندی می‌شود.

۵- تغییر بنیادین خارج از قانون.

۶- تغییرات بنیادین با دخالت خارجی.

۵- اشکالات تجویزها

۱- حداقلی، نمایشی و فاقد اثر

برخی پیشنهادها اعم از تغییرات در سطح کارگزاران و... ممکن است درست باشد یا نباشد؛ اما دو اشکال عمده دارد؛ اولاً اینکه پاسخ‌گوی سطح مسئله ما نیستند، ثانیاً در این تجویزها ساده‌سازی رخ می‌دهد. برخی اصولگرایان و بسیاری از اصلاح‌طلبان زمانی که در قدرت نیستند معتقدند با رفتن جریان حاکم و بر سر کار آمدن جریان آن‌ها مسئله توسعه حل می‌شود. در نگاه آن‌ها حل مشکلات با زدن یک دکمه قابل‌حل است؛ اما طرف مقابل به دلیل لجاجت، نابلدی یا نفوذی بودن از زدن آن دکمه امتناع می‌کند! این فهم ساده‌سازانه از صورت‌مسئله منجر به ارائه راه‌حل‌های دم‌دستی، فاقد اثر و بعضاً آلوده به نگاه‌های جناحی و سهم‌خواهانه می‌شود. ازسوی‌دیگر برخی تجویزها مواردی را دربر می‌گیرد که نمایشی، مصرفی و فاقد اثر یا حداکثر دارای اثر زودگذر هستند؛ بازگرداندن فلان خواننده، آزادی فلان زندانی سیاسی و... از جمله این مثال‌هاست.

۲- رادیکال و از بین برنده ماهیت و سرمایه اجتماعی

برخی تجویزها بدون درنظرگرفتن ماهیت انقلاب اسلامی و ایران طرح می‌شود، مثلاً پیشنهادهایی که نتیجه آن کاهش توان دفاعی کشور و عوامل بازدارندگی ایران است یا پیشنهادهایی که تنه به تنه پیمان ابراهیم ترامپ است، بعضاً از سوی یک جریان سیاسی در قالب‌های مختلف، گاهی صریح و بی‌پرده و گاهی اتوکشیده و در زر ورق تحت‌عنوان ایده ترک تخاصم و... (پیش‌فرض چنین تجویزهایی این است که شروع‌کننده تخاصم ما بوده‌ایم) مطرح می‌شوند؛ تجویزهایی که نتیجه‌اش کاهش قدرت سخت‌افزاری و نرم‌افزاری ایران و در درازمدت از بین برنده سرمایه اجتماعی کشور هستند.

۶- افق‌گشایی چگونه رخ می‌دهد

شاید مسئله بنیادین در تجویز در حال حاضر فروکاستن راه‌حل‌ها به موضوعاتی کاملاً تاکتیکی، نقطه‌ای و تکنوکراتیک باشد؛ درحالی‌که به نظر می‌رسد در وهله نخست موضوع، ساخت یک افق و سپس یک چهارچوب قابل‌قبول در حل مسئله است. بخشی از طبقه خشمگین اعتراضی نامی را فریاد می‌زند که در عمل آن را قبول ندارد. آن‌ها در واقع به این مسئله اعتراض می‌کنند که چرا حکمرانی، نخبگان، رسانه‌ها و... نتوانسته‌اند یک افق مطلوب و شدنی ارائه دهند. این افق چه خصلت‌هایی باید داشته باشد؟

۱- روایت جمعی از ایران و انقلاب اسلامی بدون تنزه‌طلبی

وقایع پس از جنگ ۱۲ روزه و حتی رویدادهای دی ماه ۱۴۰۴ نشان داد مسئله ایران، خاک و وطن همچنان عمومی‌ترین استدلال برای همگرایی ایرانیان است. ایران، همه ایران است و برای همه ایرانیان. هر نوع فروکاست ایران به انگاره‌های گعده‌ای و محفلی مخل شکل‌گیری روایت جمعی از ایران است. ازسوی‌دیگر بسیاری از شواهد نشان می‌دهد انقلاب اسلامی با همان شعارهای سال ۱۳۵۷ - البته بدون تنزه‌طلبی و برخورد گزینشی - همچنان مهم‌ترین میثاق ایرانیان است و اگر نقدهایی وجود دارد نه به آرمان‌ها، بلکه به بوروکراسی و کارکردهایی است که میان نمود و بود آرمان‌ها فاصله انداخته‌اند. چسبیدن به بخشی از عهد سال ۵۷ و رها کردن بخش‌هایی از آن رویکردی بوده که بسیاری از گروه‌های سیاسی، حاکمان، دولت‌ها و نخبگان در سال‌های اخیر انجام داده‌اند، توأمان دیدن آزادی و عدالت، استقلال و کارآمدی، مردم‌گرایی و اسلام‌خواهی، در نظر و عمل تک‌نسخه ترمیم شکاف‌ها و بازتولید سرمایه اجتماعی و بسط اعتماد، امید و مشارکت است.

۲- ترسیم حکمرانی توسعه‌محور به‌جای بقامحور

انسان انقلاب اسلامی قرار است یک چریک باشد یا یک انسان آرمان‌خواه معنوی ضدظلم، دارای روابط اجتماعی و البته اهل زندگی؟ پاسخ به این سؤال بخشی از افق زیستی حکمرانی ما را ترسیم می‌کند. ذهنیت بقامحور، انسان دیگری می‌سازد و ذهن تعالی و توسعه، افقی دیگر؟ انتخاب هر کدام اقتضائاتی را در سیاست‌گذاری و اجرا پدید می‌آورد. جمهوری اسلامی به‌مثابه الگویی نوپدید در تحقق ایده مردم‌سالاری دینی که خواست و اراده جمهور از شئونات حکمرانی در آن است، کدام را انتخاب می‌کند؟

۳ - ساخت روایت اقناعی و ملی از توسعه

فهمی که از توسعه وجود دارد نباید محدود به دستگاه مفاهمه بخشی از مردم باشد. جمهوریت نظام حکم می‌کند حکمرانی کشور بتواند با تولید استدلال عمومی یک قرائت نو، جامع، ملی و اقناعی از توسعه ارائه دهد. در همه شئون از سیاست خارجی تا فرهنگ و سبک زندگی و مشارکت در سیاست داخلی باید بتوان خوانشی حداکثری از انقلاب اسلامی کرد که مورد پذیرش اکثریت مردم و اجماعی باشد؛ خوانش‌های خاص‌گرایانه و انتزاعی از یک‌سو و خوانش‌های غیربومی و ضدملی ازسوی‌دیگر مخل ایجاد یک اقناع ملی نسبت به توسعه هستند. بحث درباره نسبت توسعه و استقلال، نسبت برابری و کارآمدی، نسبت معنویت و آزادی‌های اجتماعی از موضوعاتی هستند که حتماً در ایجاد فهم عمومی از توسعه مورد مناقشه خواهند بود و مادامی که عرصه از گفت‌وگو خالی باشد، نمی‌توان انتظار داشت جامعه به مفاهمه‌ای نسبی در این مسائل برسد.

۴- جرئت تغییر روش‌های شکست‌خورده

بازاندیشی و بازخوانی توفیقات و شکست‌های پیشین در تعیین افق پیش رو، راه رسیدن به آن و جزو الزامات اصلی است. خواندن تاریخ دور و نزدیک بدون کج‌خوانی و لج‌خوانی و در چنین شرایطی شناسایی روش‌های شکست‌خورده و جرئت اصلاح آن‌ها در اقتصاد، سیاست، فرهنگ و رسانه امری ضروری است، تغییر و اصلاح در چنین شرایطی نه‌تنها شکست رویکردهای انقلابی نیست؛ بلکه عین انقلابی بودن است. اگر برجام یک تجربه شکست‌خورده است، اگر گشت ارشاد یک ایده شکست خورده است و... چرا نباید از حکمرانی کنار گذاشته شوند؟

۵- ساخت روایت واقعی از تهدید

شناخت واقعیت تهدید داخلی و به‌خصوص خارجی و ارائه تصویری واقعی از آن بدون اغراق یا کوچک‌نمایی از ضروریات فهم شرایط فعلی و اصلاح ناکاستی‌هاست. تفسیر ما از تهدید خارجی اگر دچار کم‌برآوردی شود ممکن است به برخی اشتباه‌هایی که در سال‌های اخیر - خصوصاً در پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ رخ داد - دچار شویم و اگر بیش برآوردی صورت بگیرد سبب انفعال و بن‌بست‌نمایی می‌شود.

۶- ساخت روایت واقعی از ظرفیت تدبیر

جامعه باید بداند هم‌زمان با وجود تهدیدها، عقلانیت و تجربه انباشته حکمرانی در کشور توان تدبیر موضوعات را هم دارد. بازنمایی واقعیت ظرفیت تدبیر در کشور بدون سیاه‌نمایی یا خیال‌بافی، جلوی در تله مارپیچ سکوت‌ افتادن نخبگان و در مارپیچ سقوط افتادن عامه مردم را می‌گیرد.

۷- گشودگی سیاسی و اجتماعی در چهارچوب قانون اساسی

ایده پیش‌بردن کشور با حلقه‌های بسته و محدود و بستن فضای دموکراتیک برای رفع تهدید و قرارگرفتن در ریل توسعه پیشاپیش ایده‌ای شکست‌خورده است. توسعه غیراجتماعی به‌سرعت در داخل با نیروی مقاومتی ضدتوسعه‌ای مواجه می‌شود. هر مسیری جز گشودگی سیاسی در چهارچوب قانون اساسی موجب شکل‌گیری قطب‌های دِگرخواهِ ضدایده اصلی می‌شود. انسجام عمومی را خدشه‌دار و توان ملی را برای حل مسائل کم می‌کند. از بعد جنگ ۱۲ روزه اصولاً نباید خط‌کشی دیگری جز نیروهای ایران‌دوست و ضدایران در ذهن سیاست‌گذاران باشد.

۸- حذف موضوعات نااولویت‌دار

وقتی بگوییم چند ده چیز در حکمرانی اولویت دارد، یعنی عملاً گفته‌ایم هیچ‌چیزی اولویت ندارد. کشوری که با تهدیدهای جدی موجودیتی در پشت مرزها روبه‌رو است باید بداند هر تصمیم و کنشی که مخل یکپارچگی داخلی و کاهش توان ملی باشد نااولویت است. به یک مثال ملموس در ماه‌های اخیر توجه کنید؛ کمتر از یک‌ماه قبل از وقایع دی‌ماه، طیفی از نمایندگان در مجلس پیگیر تصویب یک مصوبه بحث‌برانگیز در خصوص مهریه بودند؛ مصوبه‌ای که کاملاً شکاف جنسیتی در کشور را تعمیق می‌کرد. تقریباً اکثریت مطلق خانم‌ها با هر گرایش سیاسی و فکری آن مصوبه را تحدید حقوقی خود تفسیر می‌کردند. این اتفاق هم‌زمان با پرواز قیمت دلار بود. سرنوشت این مصوبه الان چه شد؟ آن عقل و ذهنی که در آن مقطع پیگیر چنین موضعی بود طبیعتاً امروز باید به‌عنوان ذهن نااولویت‌شناس موردمطالعه قرار گیرد.

۹- بازسازی گروه‌های مرجع توسط نخبگان ملی‌گرا

در دورانی که نظام ارتباطی مسلط، خود مرجعی، ساخت محیط‌های ایزوله برای فهم عمومی و توییتری‌شدن و ایتایی‌شدن سیاست را تحمیل می‌کند، عمق‌بخشی به ارتباطات و مفاهمه، عبور از کلونی‌ها، مرکزیت یافتن گفت‌وگو، شکست دوقطبی‌ها و بازسازی گروه‌های مرجع ملی‌گرا می‌تواند جلوی رادیکالیسم را بگیرد و به افق‌گشایی نسبت به امر ملی کمک کند.

۱۰- مرکزیت نیافتن سانتیمانتالیسم و دوقطبی‌زی‌ها

در شرایط تهدید حداکثری و نیاز به انسجام اجتماعی، از یک‌سو ایده‌هایی که سمت‌وسوی حاکمیت را در سیاست خارجی و داخلی به سمت الگوهای شکست خورده و ناواقع‌گرا سوق می‌دهند و ازسوی‌دیگر جریان‌های رادیکالی که عموماً هیچ ایده ایجابی‌ای ندارند، تندزبان و دوقطبی‌زی هستند نباید مرکزیت پیدا کنند.

۱۱- ترمیم تصویر بی‌دولتی

دولت به معنای عام کلمه یعنی استیت شامل قوای سه‌گانه و بخش‌های اصلی حاکمیت در شرایط ویژه، باید عاملیت حداکثری داشته باشند. در شرایط کنونی ادبیات تفویض اختیار، برون‌سپاری، کوچک‌سازی دولت و... به‌جای آنکه معنای مثبت به ذهن متبادر کند، معنای شانه از زیربار مسئولیت خالی‌کردن و بی‌دولتی را به ذهن متبادر می‌کند.

۱۲- حل ناترازی رسانه‌ای

برای ترسیم افق ملی نیاز به گفت‌وگو میان مردم و حاکمیت، مردم و مردم، نخبگان و مردم و نخبگان و حاکمیت وجود دارد، اشتباه است اگر فکر کنیم به‌صرف گسترش تکنولوژی‌های رسانه‌ای موانع این گفت‌وگوها برطرف می‌شود. در فقدان وجود رسانه ملی و عمومی که این ۴ سطح گفت‌وگو را شکل دهد، گسترش تکنولوژیک و بسط میکرومدیاها و انسان‌رسانه‌ها ممکن است در ظاهر متکثر شدن فضا را نشان بدهند؛ اما در عمل سبب ناترازی رسانه‌ای می‌شوند، صدایی که بلند باشد؛ اما به جایی که باید نرسد، تبدیل به خشم می‌شود. وقتی رسانه عمومی کار نکند، صدای بی‌صدایان یا تحریف می‌شود یا در آن‌سوی مرز مرجعیت می‌یابد. ناکارایی رسانه عمومی و در رأس آن رسانه ملی و تبدیل شدن به پاتوق محفلی‌ها، تشدیدکننده این ناترازی و ممتنع کردن امر ملی و هر نوع افق‌گشایی است.

پی‌نوشت:

۱.https://farhikhtegandaily.com/news/۲۱۹۱۱۲/%D۸%A۷%D۸%B۲-%D۹%۸۵%D۸%B۱%D۸%AF%D۹%۸۵-%D۹%۸۲%D۸%AF%D۸%B۱%D۸%B۴%D۹%۸۶%D۸%A۷%D۸%B۳%DB%۸C-%D۹%۸۶%DA%A۹%D۸%B۱%D۸%AF%D۹%۸۷%E۲%۸۰%۸C%D۸%A۷%DB%۸C%D۹%۸۵/

۲. شبکه‌های خشم و امید، مانوئل کاستلز، نشر مرکز

۳.https://castbox.fm/episode/%DA%۹۸%D۸%A۷%D۸%A۸%D۹%۸۸%D۸%AA%DB%۸C%D۹%۸۶%D۸%B۳%DA%A۹%DB%۸C%D۸%۸C-%D۹%BE%D۸%AF%D۸%B۱-%D۹%۸۵%D۸%B۹%D۹%۸۶%D۹%۸۸%DB%۸C-%D۹%۸۶%D۸%AA%D۸%A۷%D۹%۸۶%DB%۸C%D۸%A۷%D۹%۸۷%D۹%۸۸-id۶۸۳۵۴۹۹-id۸۸۸۸۶۰۰۳۳?country=us

۴.https://farhikhtegandaily.com/news/۲۱۸۳۷۹/%D۸%B۴%D۸%A۷%D۹%۸۷%D۹%۸۶%D۸%A۷%D۹%۸۵%D۹%۸۷%D۸%۹B-%D۹%۸۵%D۸%A۷%D۹%۸۶%DB%۸C%D۹%۸۱%D۸%B۳%D۸%AA-%D۸%A۷%DB%۸C%D۸%AF%D۹%۸۷-%D۸%A۷%DB%۸C%D۸%B۱%D۸%A۷%D۹%۸۶/

۵. تحول فرهنگی در جامعه پیشرفته صنعتی، رانلد اف اینگلهارت، نشر کویر

۶. مقاله «جریان سوم، آینده سیاست و عبور از رادیکالیسم»، ویژه‌نامه «آینده ایران»، «فرهیختگان»، آذر ماه ۱۴۰۳

منبع: روزنامه فرهیختگان

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

نظرات

  • انتشار یافته: 5
  • در انتظار بررسی: 0
  • IR ۱۱:۵۱ - ۱۴۰۴/۱۱/۲۵
    1 1
    چه عجب یه مقاله به درد بخور دیدیم
  • AT ۱۳:۲۷ - ۱۴۰۴/۱۱/۲۵
    7 5
    شما خشم را دل مردم کاشتید و باید منتظر عواقب بزرگ آن باشید
  • IR ۱۵:۱۱ - ۱۴۰۴/۱۱/۲۵
    4 0
    بزرگترین مقابله با امریکا ( دشمن ) ، خدمت به مردم است ! { امام خمینی } ....... این جمله ، کلید موفقیت و چراغ راه مسنولان دلسوز در هر جامعه ای است !! ......
  • IR ۱۶:۰۲ - ۱۴۰۴/۱۱/۲۵
    1 3
    کودتا؟ بی شرفی هم حدی داره
    • IR ۱۶:۲۳ - ۱۴۰۴/۱۱/۲۵
      3 0
      شما ها نداسته عمله اصلاحاتی ها هستید اونها هم دانسته عمله صهیون ها

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده

برگزیده ورزشی

برگزیده عکس