کد خبر 1806228
تاریخ انتشار: ۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۸:۴۸

به گزارش مشرق، مصطفی غنی زاده فعال رسانه در تلگرام نوشت:

انقلاب اسلامی یک کلان ایده داشت که توسط امام خمینی (ره) مطرح و توسط مردم پذیرفته شد. به نظر می‌رسد که همین کلان ایده است که جنگ سخت و دشوارکنونی را پیش می‌برد. ایده ای که توحید را با عاملیت فقه به عرصه سیاسی و اجتماعی می آورد و مردم را پیشران هر حرکتی قرار می‌دهد و سنگینی بار کشور را به دوش آن ها می سپارد. برخی فکر می‌کردند که این ایده شکست خورده و دورانش تمام شده است.

درسال‌های اخیرو با افزایش فشاراقتصادی، کاهش مشارکت انتخاباتی و برخی شورش‌ها و جریان‌های سیاسی-اجتماعی علیه نظام اسلامی، برخی می‌گفتند که این ایده ازکارآیی خود خارج شده و دیگر کارآمد نیست. برخی روشنفکران با انتقادهایی از جوانب مختلف، سعی کردند تا نشان دهند این ایده دیگر نمی‌تواند پاسخگوی شرایط کنونی کشور و جهان باشد و با تغییرات رخ داده دربطن فکری، فرهنگی و اجتماعی جامعه باید حداقل به سمت سکولاریسم ساختاری یا چیزی شبیه به آن حرکت کند. باید اعتراف کردکه نشانگان بسیاری برای این ادعا وجود داشت و رخدادهای پنج سال اخیرنیزمویداتی را درعالم واقع برای این ادعاها مهیا می کرد.

جنگ رمضان و شهادت رهبری اما واقعیتی جدید را به عرصه این تحلیل وارد کرد. ایده انقلاب اسلامی در یک لحظه توانست دوباره خود را به ناب‌ترین شکل ممکن بروز دهد. همین لحظه بود که کارآمدی‌اش نمایان شد. مردمی که برای امام شهید به خیابان آمدند و رزمنده‌هایی که با اطلاع از شهادت ستون خیمه به جنگیدن ادامه دادند،توحید خود را درحضور اجتماعی و سیاسی مردم و جنگیدن رزمندگان به ظهور رساندند. اسلام سیاسی، کار را به دوش مردم گذاشت درحالی که خود سر نداشت. در بالاترین میزان عدم قطعیت ممکن، ازجان گذشتگی عمومی درمقابل ابرقدرت مادی، قطعیت و آرامش تولید کرد. درحالی که قاعده‌های مادی پیش‌بینی تقریبا قطعی داشت که پس از رخدادهای دی‌ماه، امکان باقی ماندن ساختار جمهوری اسلامی پس از شهادت رهبری وجود نخواهد داشت، بارساختارتوسط مردم کشیده شد. نصرت الهی نیز درتمام لحظات برای عموم این مردم قابل لمس و فهم بود.

انقلاب اسلامی دقیقا درهمین لحظه نشان داد که کارآمدترین ایده‌ جهانی برای مقابله و مبارزه با مستکبرینی است که هیچ طرفی حاضر به تقابل تا این حد سخت با او نیستند. درحالی که ایده‌های چپ در ونزوئلا و کوبا با انواع شکست مواجه شد و ایده‌های اخوانی یا سکولار اماراتی در منطقه در مقابل دشمن سرخم کرده بودند، ایده انقلاب اسلامی خمینی کبیر زنده ماند و دشمن را عقب زد.

اما مسئله فراتر رفت. مشخص شد که آن تحلیل‌های روشنفکری گرچه بخشی از واقعیت را می‌دیده اما نمی‌توانسته بخش بزرگ دیگری از واقعیت را ببیند. چه در بخش ایجابی که نمی‌توانسته قدرت حکمرانی جمهوری اسلامی را ببیند و چه در بخش سلبی که ناتوان از دیدن دشمنیِ دشمن بوده. در بخش ایجابی، تازه توان حکمرانی نظام اسلامی با تمام ضعف‌هایش در این ۴۵ روز نمایان شد که توانست خدمات عمومی و پایداری ساختاری را حفظ کند. نظامی که زیرساخت‌های بزرگی برای کشور ساخته و حالا با تهدید دشمن به چشم می‌آید. ساختاری که از لحاظ نظامی توان مقاومت و حفظ توان آفندی در مقابل ابرقدرت نظامی دنیا را دارد و ضرباتی بسیارعمیق را به پیکره آن وارد می‌سازد. از لحاظ استراتژیک توان اقدام فعال و به گوشه رینگ بردن او را دارد و دشمن را واقعا پس می‌زند. به شکلی که تمام رسانه‌های جریان اصلی غربی به این واقعیت‌های راهبردی اعتراف می‌کنند.

در بخش سلبی نیز، تصورات فانتزی از دشمنی که قرار است آزادی به ارمغان بیاورد مانند یخی در آفتاب آب شد و همگان دیدند که این دشمن تا چه اندازه با مسئله ایران دشمن است. مسئله به جایی رسید که «خاموشی یک تمدن» به تهدید این دشمن تبدیل گردید. این جا هم ایده انقلاب اسلامی بود که توانست ایران را به هسته اصلی مسئله تبدیل کند و برای آینده آن نزاعی عمیق را تصویرسازی نماید. همان کسی که در پایان دی گفته بود جنگ خارجی را می‌توان مشروعیت داد، حالا به اشتباه خود اعتراف کرده و از یکی شدن جمهوری اسلامی با ایران سخن گفت. گرچه هنوز هم با تمام این اعتراف‌ها، واقعیت را به تمامه نمی‌بیند.

باید دانست که ایده انقلاب اسلامی از آغاز تا کنون در بافتاری عمیق با ایران بوده است. جایی که ایده با واقعیت ژئوپلیتیک یک سرزمین و تاریخ آن ترکیب می‌شود و بروز بیرونی پیدا می‌کند. این ترکیب از مرحله نیاز دوطرفه به واقعیت یکسان و سرنوشت واحد رسیده و نمی‌تواند جدا از هم فرض شود. درواقع ایده باید نقطه‌ای برای اجرایی شدن داشته باشد و هیچ نقطه‌ای در دنیا امکان اجرایی کردن این ایده را ندارد به جز این سرزمین که تاریخی از تمدن‌های متعدد و ترکیب‌های فرهنگی را در خود جای داده است. جغرافیای ایران نیز بدون این ایده به همان مسائلی دچار می‌شود که در دوره قاجار و پهلوی دچار شد؛ جدا شدن بخشی از سرزمین یا اشغال و استعمار گسترده خارجی. کما اینکه دقیقا درلحظه اجرای اسلام سیاسی حین جنگ با روسیه در دوره قاجار، امکان حفظ سرزمین وجود داشت اما به علل مختلف، اجرای ایده شکست خورد و سرزمین‌های متعددی از ایران جدا گشت. وقتی این ایده وجود نداشت و قرار بود ایده‌ای جایگزین پیدا شود، رضاخان شیفته‌ آتاترک شد و کوه‌های آرارات را مجانی به او داد و در لحظه جنگ نیز به سرعت صحنه را ترک کرد تا روس‌ها در شمال و انگلیسی‌ها در جنوب، اشغال کشور را رقم بزنند. اما ایده انقلاب اسلامی توانست جنگ هشت ساله را به نقطه‌ آرامش برساند و در این جنگ نیز، ابرقدرت را عقب بزند.

اجرایی شدن این ایده به شکل ناب خود، در بحرانی‌ترین لحظه کشور نشان داد که ایده، کار می‌کند. اما سوال این جاست که چه چیز بوده که ناکارآمدی را در بخش‌هایی از جمهوری اسلامی نهادینه ساخته و آنچه انتظار می‌رفته را در عرصه اقتصادی و دیگر عرصه‌ها محقق نساخته است؟ به نظر می‌رسد بخش اعظم (و نه همه) وضعیت سابق اتفاقا در دور شدن از اصول همان ایده و مبانی انقلاب اسلامی بوده است. جایی که مردم نقشی حداقلی پیدا می‌کردند و مفاهمه از امر اسلام سیاسی در چند شاخص محبوس شده بوده.

جایی که ظرفیت مردمی و توان حکمرانی کارآمد با استفاده از شایستگان، به نفع برخی رانتینرهای غیرمردمی و غیردینی کنارگذاشته می‌شده است. امر سیاست غیر توحیدی بر سیاست توحیدی غلبه یافته و نفع شخصی-جناحی، منافع عمومی را درمی‌نوردیده است. در همین نقطه، ایده انقلاب اسلامی به علت آن که درست اجرایی نمی‌شده، امکان نتیجه‌بخشی خود را هم از دست داده است.

دقت کنید که مسئله صرفا برای آن جناح سیاسی مقابل نیست، بلکه برخی جناح‌های پرچم‌دار برای اسلام سیاسی نیز درلحظه مدیر و مسئول شدن به همان اقدامات غیر اسلام سیاسی دست می‌زدند که البته توجیهات ظاهری مفصل داشته است. درواقع موضوع، شعار سردست گرفته شده نیست؛ بلکه اجرای ناصحیح و حتی برعکس آن ایده مرکزی است که به جای اخلاص توحیدی و منفعت عمومی و مردم‌گرایی، منفعت‌خواهی و جناح‌پرستی و خاص‌گرایی را پیگیری می‌کرده است.

حالا باید درباره تداوم این ایده و آینده سخن گفت. جایی که لازم است تا از ایده حراست واقعی شود. مردم درصحنه باشند و درتمام وجوه حکمرانی با تمامی پیکره خود نقش داشته باشند. عمومیت گرایی، اصل باشد و هر خاص‌گرایی حتی اگر به اسم هزینه دهندگان برای نظام باشد، نفی شود. توحید در معنای واقعی و عمیق پیگیری شود و موضوعات ظاهری درادامه آن و با حفظ اولویت‌ها پیگیری شود. شایسته سالاری، اصل ثابت حوزه مدیریتی و مسئولیتی قرارگیرد. مواردی از این دست و بسیار بیشتر از این ها، می‌تواند اجرای صحیح این ایده را تضمین کند. اگر ایده به درستی اجرا شود، حتما و قطعا می‌تواند مسائل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را یک به یک و به مرور زمان حل نماید. ایده‌ای که توانسته آمریکا را به زانو درآورد، حتما می‌تواند مسائل درون جامعه ایرانی را هم حل کند.

*بازنشر مطالب شبکه‌های اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکه‌ها منتشر می‌شود.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده

برگزیده ورزشی

برگزیده عکس