به گزارش مشرق، جعفر حسنخانی فعال رسانه در تلگرام نوشت:
واضح است ما از پس جنگ با آمریکا، با ایران جدیدی مواجه هستیم. ایران امروز را باید از پس یک نبرد نظامی، ادراکی، اقتصادی و ژئوپلیتیک تمامعیار با ابرقدرت بلامنازع جهان، آمریکا بازشناسی کرد. ایران امروز را دیگر نمیتوان با چارچوبهای تحلیلی دهههای گذشته فهمید. متغیرهای بنیادین و پرشماری بر حیات سیاسی و اجتماعی این ایران جدید اثر گذاشتهاند که از جمله مهمترین آنها، راهبرد آمریکا در اِعمال فشار حداکثری و تحریمهای فلجکنندهای بود که صراحتاً تلاش داشت ایران را به سرزمینی منزوی با مردمانی فقیر، ناامید و تحقیرشده تبدیل کند تا از رهگذر این فروپاشی درونی، هژمونی خود را در منطقه غرب آسیا تثبیت کند اما در سوی دیگر این کارزار پیچیده، مؤلفه مهم، بنیادین و تعیینکنندهای به نام رهبری امام شهید آیتاللهالعظمی خامنهای قرار داشت که معادلات ساخت قدرت و جامعه در ایران را به کلی دگرگون کرد.
امام شهید انقلاب اسلامی موفق شدند از پس نزدیک به ۴ دهه رهبری مستمر، ساختاری سیاسی، نظامی، امنیتی و اجتماعی را تدارک ببینند که بتواند در یک جنگ میهنی و ترکیبی همهجانبه در برابر آمریکا بایستد. این مقاومت، چیزی فراتر از یک ایستادگی واکنشی بود، این مقاومت به نظر یک معماری معکوس برای بازتولید قدرت ملی بود. آنچه در پی میآید، تحلیلی علمی و مبتنی بر منظومه فکری و بیانات امام شهید حضرت آیتاللهالعظمی سیدعلی خامنهای از مختصات ایران است؛ ایرانی که با عبور از دوگانههای مخرب، به سطحی از تابآوری و کنشگری دست یافته که جهان در حال گذار، ناگزیر از پذیرش آن به عنوان یک قدرت نوظهور است.
ایران امام شهید آیتاللهالعظمی خامنهای
الف- همسازی جنبش و نهاد؛ تولد «نظم انقلابی»
در جامعهشناسی سیاسی انقلابها، همواره یک دوگانه کلاسیک میان «جنبش» که دلالت بر پویایی و آرمانگرایی دارد و «نهاد» که دلالت بر تثبیت، نظم، بروکراسی و محافظهکاری دارد، وجود دارد. برخی دانشوران سیاست معتقدند هر انقلابی پس از پیروزی، یا در آتش رادیکالیسم خود میسوزد یا برای بقا ناچار است به یک نهاد محافظهکار که تلاش میکند نظم و وضعیت ماقبل خود را سامان دهد نه بیشتر، تقلیل یابد و فاتحه آرمانهایش را بخواند! اما ایرانی که امام شهید خامنهای ساختند، محل همسازی این ۲ ناهمساز بود. مفهومی که ایشان در مانیفست بنیادینشان «بیانیه گام دوم انقلاب» تحت عنوان «نظام انقلابی» از آن یاد کردند، مؤید همین مهم است. در این نظریه، نظم و قانونمداری با جوشش، پویایی و آرمانگرایی ترکیب میشود. ایران این زعیم ایرانی شیعه، ضمن داشتن مستحکمترین نهادهای حکومتی، هرگز از ماهیت جنبشی خود در نفی سلطه، استکبارستیزی و حمایت از مستضعفان تهی نشد و این ساختار، توانست به پارادوکس بقا و آرمان در جهان جدید پاسخی معتبر و تجربهشده دهد.
ب- بیاعتباری مناقشه علم و دین و سیاست تولید علم معطوف به قدرت ملی
از رنسانس به این سو، پارادایم مسلط غرب بر گزاره تعارض بنیادین علم و دین استوار بوده است؛ گزارهای که در دوران پهلوی نیز توسط روشنفکران غربگرا ترویج میشد اما در ایران جدید به رهبری آیتاللهالعظمی شهید سیدعلی خامنهای، این مناقشه اساساً فاقد اعتبار تحلیلی و کارکردی شد. در منطق رهبری ایشان که مبتنی بر قاعده اسلامی «العِلمُ سُلطان» است، علم به معنای آفرینش قدرت است. در این نظرگاه، علم نهتنها در تعارض با دین نیست، بلکه عالیترین ابزار برای تحقق اهداف دینی در راستای استقلال جامعه اسلامی است. حضرت امام خامنهای با پایهگذاری مفاهیمی چون «نهضت تولید علم»، «جنبش نرمافزاری» و تأسیس شرکتهای دانشبنیان، علم را از حالت یک امر صرفاً آکادمیک خارج فرمودند و به یک مؤلفه اصلی ساخت قدرت درونی تبدیل کردند. پیشرفتهای چشمگیر در فناوریهای نانو، هستهای، هوافضا و زیستفناوری در دوران رهبری شکوهمند ایشان نشان داد در مدل حکمرانی معظمله، علم همان سلطان است که اگر در چارچوب اخلاق توحیدی هدایت شود، اساسا تبدیل به مهمترین امکان برای تاسیس بزرگترین سلاح جهت عبور از تحقیر تاریخی ناشی از استعمار خواهد بود.
پ- اسلام و ایران و گذار از یک ناهمسازی استعمارساخته به یک پیوستار تاریخی تفکیکناپذیر
یکی از مهلکترین سلاحهای تئوریک غرب در ۲ قرن اخیر، ساخت دوگانهای استعمارساخته و هویتی میان «ملیت ایرانی» و «هویت اسلامی» بوده است. گسل برساخته و عمیقی که خواسته - و میخواهد - جامعه را به ۲ جبهه ملیگراهای سکولار و مذهبیهای ضدتوسعه تقسیم کند. امام شهید خامنهای با درک عمیق تاریخ فرهنگی این سرزمین، اسلام و ایران را نه ۲ موجودیت متعارض، بلکه اسلام و ایران را یک پیوستار تاریخی غیرقابل تفکیک درک کردند. در مکتب سیاسی آن حضرت، دفاع از کیان ایران، همان دفاع از جغرافیای اسلام است. تجلیل ایشان از مشاهیر، شاعران و مواریث باستانی ایران مثل نگاه ایجابی به شاهنامه فردوسی به عنوان حماسهای حکیمانه در کنار برجستهسازی هویت عاشورایی، نشان از این دارد که تمام تلاش ایشان بر بیاعتبار کردن این دوگانه استعمارساخته متمرکز بود. ایران پس از آیتاللهالعظمی خامنهای، سرزمینی است که در آن غرور ملی با حمیت دینی درهمآمیخته و در وجود سربازانی همچون حاجقاسم سلیمانی تبلور یافته است؛ سربازانی که با مرام اسلام زندگی میکنند و برای نام ایران جان میدهند.
ت- تعادل ظریف اصالت و معاصرت در جمهوری اسلامی ایران
توسعهیافتگی در جوامع غیرغربی معمولاً با بحران و تراژدی از دست دادن هویت همراه است اما حکمرانی آیتالله شهید خامنهای تبلور برقراری تعادلی هندسی میان اصالت و معاصرت بود. ایشان این راه را به عنوان امکان آینده ایران پیش روی ما گشودند. خامنهای شهید هرگز از اصالتها، مبانی اسلام، استقلال و ارزشهای محوری انقلاب اسلامی عقبنشینی نکردند و با این حال، با معاصرت، فناوری و مظاهر جهان سر ستیز نداشتند. در نظریه «الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت»، امام شهید توسعه غربی را که متضمن سکولاریسم و بیعدالتی است رد میکردند اما ابزارهای جدید رفاه و تمدن را با شرایطی پذیرا بودند و تشویق میکردند. این پویایی در مفهوم «فقه پویا»ی مدنظر ایشان تجلی یافته است. فقه پویا ساعی است دین به موازات پیشرفت زمانه پاسخهای جدید ارائه دهد تا نظام اسلامی ضمن پایداری بر اصول، در گرداب تحجر گرفتار نشود.
ث- تثبیت مردمسالاری دینی با گذار از سیاست تودهای و الیگارشی سیاسی
در حوزه نظریات سیاسی مدرن، حکومتها معمولا در ۲ سوی یک طیف قرار میگیرند؛ یا همچون مدلهای فاشیستی و پوپولیستی متکی بر یک سیاست تودهای و احساسی فاقد نهادهای مدنیاند یا همچون لیبرال- دموکراسیهای غربی دچار سیاست الیگارشیک و سرمایهسالارانهاند که در آن لابیهای قدرت و ثروت برای مردم تصمیم میگیرند. هنر امام شهیدمان تثبیت کلاننظریه مردمسالاری دینی در عمل بود. در این نظرگاه، مردمسالاری دینی مدنیتی است برآمده از بنیادهای عقلانی اسلام و زیستبوم ایران معاصر. در این رویکرد، رأی مردم و حضور اجتماعی آنان از صندوق رأی گرفته تا راهپیماییها و مشارکتهای جهادی، یک ژست روشی نیست، بلکه بخش ماهوی مشروعیت و شرط تحقق حاکمیت الهی است. این نظام با طراحی نهادهای مشارکتی و شبکهسازی اجتماعی گسترده، فضایی فراهم آورد که تودهها در فرآیندی ساختاریافته مشارکت کنند تا سیاست از انحصار نخبگان ثروتمند یا طبقه الیگارشی خارج باشد و همزمان به ورطه هرجومرج و غوغاسالاری پوپولیستی نیز سقوط نکند. سیاست امام شهید انقلاب اسلامی، حرکت در این راه سخت بود.
ج- آرمانگرایی واقعبینانه در میانه دوگانه ارزش یا روش
در عرصه روابط بینالملل و سیاستگذاری کلان، یکی دیگر از مناقشات بنیادین، نزاع میان عملگرایان و بنیادگرایان است. عملگرایی و پراگماتیسم خام، در نهایت به سازشکاری، استحاله، کوتاه آمدن از اصول برای منافع مقطعی و انحلال در نظم سلطهگر جهانی منجر میشود و بنیادگرایی نیز باعث جمود، قطع ارتباط با واقعیات نظام بینالملل و هزینهتراشی بیمورد میشود. حضرت آیتاللهالعظمی شهید خامنهای در میانه ارزش و روش، دکترین انحصاری آرمانگرایی واقعبینانه را تثبیت کردند. ایشان ارزشها و اهداف کلان را قطعی، آسمانی و تغییرناپذیر تعریف کردند اما در روش دستیابی به آنها، بینهایت منعطف، پیچیده و محاسباتی عمل کردند. استفاده از رهکنش مشهور «نرمش قهرمانانه» در دیپلماسی یا «صبر استراتژیک» در میدان تقابل نظامی، نشانگر آن است که در ایران تحت امر این شهید والامقام، رسیدن به هدف مقدس است اما اتخاذ تاکتیکها با سنجش دقیق شرایط زمان و مکان، ظرفیتهای موجود و قواعد واقعگرایانه صورت میپذیرد.
چ- وحدت دولت- ملت در دامگه کلیشه شکاف دولت- ملت ایران
یکی از رایجترین کلیشههای جامعهشناختی غرب برای تحلیل ایران، استفاده از الگوی تضاد دولت- ملت است. بسیاری از جامعهشناسان ایرانی تلاش میکردند ساخت سیاسی ایران را جدا از پیکره جامعه تفسیر کنند تا از این طریق در موضع منزهطلبانه در کنار جامعه ایستاده و دولت را شماتت کنند اما رهبر شهید اجازه ندادند سیاست ایران بر این گسل ویرانگر شکل بگیرد. ایشان در مواجهه با شدیدترین بحرانهای امنیتی، تحریمهای ظالمانه اقتصادی و فتنههای پیچیده داخلی، تلاش کردند دولت در معنای State و حاکمیت سیاسی و ملت را ذیل کلانپروژه اتحاد ملی حفظ کنند. امام شهید با تأکید مداوم بر حفظ حقوق آحاد ملت، اعتماد به جوانان و درک مطالبات اجتماعی از سویی و هدایت دستگاههای حکومتی برای خدمت بیمنت از سوی دیگر، توانستند نظام را در معنای امتداد هویت تاریخی و عقیدتی خود مردم تعریف کنند. قدرت اصلی ایران در بازدارندگی بینالمللی دقیقاً از همین نقطه سرچشمه گرفت؛ نفوذناپذیری جامعهای که بهرغم همه فشارهای خردکننده اقتصادی آمریکا، هرگز رابطه ارگانیک و حیاتی خود را با هسته مرکزی اقتدار خویش از دست نداد.
فرجام
رهبری و هدایتگری امام شهید حضرت آیتاللهالعظمی سیدعلی خامنهای نشان میدهد راهبری سیاسی ایشان طی دهههای پرالتهاب پساانقلاب شکل خاصی از سیاست را در صحنه ایران حاضر کرد که درباره برخی ابعاد آن در این نوشته، سخن به میان آمد. رهبر شهید انقلاب اسلامی از پس این دوگانههای کلیشهای و تقابلهای کاذب، سیاست خردمندانه و راهبردی را پیش گرفتند که معماری قدرت را در ایران دچار تحولی ماهوی کرد.
ایران امروز در نتیجه همین همنهشت کردن ناهمنهشتیهای هندسه قدرت در ایران است که قوام یافته. ایران جدید سرزمینی است که علم پیشرفته با دیانت عمیقش گره خورده، هویت ملیاش پشتیبان آرمانهای جهانشمول اسلامیاش شده و در آن صندوقهای رأی با موشکهای نقطهزن در دفاع از مرزهایش همپوشانی ایجاد کردهاند. امام شهید راهی را رفتند که در نتیجه آن، توطئه شیطانی آمریکا مبنی بر تقلیل جغرافیای ایران به سرزمینی گرسنه، محاصرهشده، تحقیرشده و تجزیهشده در هم شکسته شود و ایرانی را به وجود آورد که به قطبی اجتنابناپذیر در مناسبات امنیتی غرب آسیا و بازیگری تعیینکننده در ائتلافسازیهای ضدغربی در سطح نظام بینالملل تبدیل شد. تحت ولایت خردمندانه امام شهید انقلاب اسلامی، ایران امروز تجلی یک دولت قدرتمند و یک ملت سرسخت است که توانست در سختترین کارزارهای بشری و در برابر جنگ با بزرگترین قدرتهای نظامی و اقتصادی تاریخ جهان تمامقد بایستد و افزون بر آن، ۲ فعل بنیادین برای هر تمدنی یعنی «بودن» و «ماندن» را به شکوهمندانهترین شکل ممکن صرف کند.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.




