سرویس سیاست مشرق - پیروزی و شکست در جنگهای نامتقارن، مانند جنگ کنونی میان آمریکا و اسرائیل با ایران، تعریف متفاوتی دارند. در چنین جنگهایی، نابود کردن تجهیزات و نیروهای نظامی دشمن لزوماً تضمینکنندهی پیروزی نیست، بلکه توان ادامهی جنگ و تحمیل هزینه به طرف مقابل میتواند نتیجهی نبرد را تعیین کند.
آمریکا و اسرائیل ممکن است حملات موفقیتآمیز بیشتری علیه ایران انجام داده باشند، اما تهران با تابآوری و تسلیم نشدن مقابل دشمنانش نهتنها میتواند پیروز جنگ باشد، بلکه معادلات آیندهی تمام منطقه را نیز بازنویسی کند.
واقعیت این است که هرچه این جنگ طولانیتر شود، آمریکا و اسرائیل بیشتر مجبور به عقبنشینی خواهند شد. اظهارات چند روز قبل دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، مبنی بر اینکه پایان جنگ دیگر مستلزم بازگشایی تنگهی هرمز نیست، و ادعای کنونی وی مبنی بر اینکه حتی توافق با ایران نیز برای خاتمهی جنگ الزامی نیست، نشان از تضعیف موضع ایالات متحده در تحمیل خواستههایش به جمهوری اسلامی دارد.
«دونالد ترامپ» (دوم از چپ)، رئیسجمهور آمریکا، به همراه شماری از مشاوران ارشدش، از جمله «مارکو روبیو» (سوم از چپ) وزیر خارجهی ایالات متحده، ۱ مارس ۲۰۲۶ (روز چهارم جنگ)، در اتاق جنگ عمارت شخصیاش موسوم به «مارئهلاگو» در شهر «پالمبیچ» ایالت فلوریدا، بر حملات نظامی علیه ایران نظارت میکند. ترامپ که یکی از اهداف خود از حمله به ایران را تغییر رژیم عنوان کرده بود، اکنون نهتنها موفق به انجام این کار نشده، بلکه وادار به عقبنشینی از شروط خود برای آتشبس شده است. (+)
پایگاه اینترنتی رسانهای-تحلیلی «کانورسیشن»، مستقر در استرالیا، اخیراً طی گزارشی تحت عنوان «برنامهی ۱۵-بندی «جدید» ترامپ تا الآن بزرگترین نشانهی این است که واشینگتن میترسد در حال شکست در این جنگ باشد[۱]» توضیح میدهد که چگونه دونالد ترامپ با طرح موضوع مذاکره با ایران بهوضوح نشان میدهد که ادامهی این جنگ برای ایالات متحده قابلتحمل نیست و رئیسجمهور این کشور اکنون به دنبال یک راه خروج اضطراری میگردد. مقاومت ایران به این معناست که هرچه از جنگ بگذرد، کارتهای پیروزی ایران بیشتر خواهند شد. آنچه در ادامه میخوانید، ترجمهی گزارش کانورسیشن است.
در همینباره بخوانید:
›› اعتراف مقامات آمریکایی-اسرائیلی: نتانیاهو درباره تغییر رژیم در ایران ترامپ را فریب داد
زبان قدرت اغلب بیش از آنچه که در نظر دارد، حقایق را افشا میکند. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در لحظهای نادر از صراحت، ۷ مارس، رویارویی با ایران را اینگونه توصیف کرد: «یک بازی شطرنج بزرگ در سطحی بسیار بالا... من با بازیکنانی بسیار باهوش سروکار دارم... سطح بالایی از هوش. افرادی با بهرهی هوشی [آیکیوی] بالا، بسیار بالا[۲].»
اگر ایران، به اذعان خود ترامپ، حریفی «سطح بالا»ست، پس احیای ناگهانی یک طرح ۱۵ مادهای[۳] که پیشتر، سال گذشته، توسط ایران رد شده، نشاندهندهی شکاف میان نحوهی درک [ترامپ از] حریف و نحوهی مواجهه با آن است.
طرح مذکور، همان طرحی است که پیشتر در مذاکرات توسط ایران بررسی و به عنوان طرحی غیرواقعبینانه و جبرآمیز رد شده بود. با این حال، دولت ترامپ بار دیگر این «نقشهی راه» را به عنوان مسیری برای تنشزدایی مطرح میکند. تهران نیز بار دیگر این ترفند را تحت عنوان «مذاکرهی واشینگتن با خودش» رد کرده است؛ امری که این برداشت را تقویت میکند که آمریکا به جای مذاکره بر سر شروط، به دنبال تحمیل آنهاست.
چنانکه «دونالد ترامپ» (تصویر بالا) رئیسجمهور آمریکا، در پیامهای خود در شبکهی اجتماعی شخصیاش «تروثسوشال» ادعا میکند، تا کنون بارها با مقامات ایران به «توافق» رسیده است. سؤال اصلی این است که پس چرا جنگ همچنان ادامه دارد! (+)
رئیسجمهور آمریکا در یک مورد درست میگوید: ایران حریفی نیست که بتوان بهسادگی آن را نادیده گرفت یا در هم شکست. توصیف خود ترامپ، اعترافی ضمنی به این موضوع است که این رقیب، بسیار توانمندتر و پیچیدهتر از حریفانی است که آمریکا در جنگهای گذشته در خاورمیانه، مانند عراق، با آنها روبهرو شده است. و به همین دلیل هم هست که شانس موفقیت برای آمریکا و اسرائیل بهشدت در حال کاهش است.
این درگیری انعکاس یک پیشفرض امپریالیستیِ آشنا اما اشتباه است: اینکه قدرت نظامیِ خردکننده میتواند سوءبرداشتهای راهبردی را جبران کند. به نظر میرسد آمریکا و اسرائیل نه تنها توانمندیهای ایران، بلکه بستر سیاسی، اقتصادی و تاریخیای را که این جنگ در آن جریان دارد، اشتباه محاسبه کردهاند. بر خلاف عراق، ایران یک قدرت منطقهای عمیقاً ریشهدار و تطبیقپذیر است. این کشور دارای نهادهای تابآور، شبکههای نفوذ، و ظرفیت تحمیل هزینههای نامتقارن در جبهههای متعدد است. ایران میداند چگونه «فشار حداکثری» را مدیریت کند[۴].
در همینباره بخوانید:
فوریترین مشکل، فقدان مشروعیت است[۵]. این جنگ نه از سوی سازمان ملل و نه، حتی درون خود آمریکا، از سوی کنگرهی ایالات متحده مجوزی ندارد. علاوه بر این، ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا نشان میدهد که ایران پس از حملات اولیه [جنگ دوازدهروزه]، برنامهی هستهای خود را بازسازی نکرده است؛ مسئلهای که یکی از توجیهات واشینگتن برای جنگ را نقض میکند.
اما آنچه واقعیت را آشکارتر کرد، استعفای «جو کِنت» از ریاست مرکز ملی مبارزه با تروریسم در ۱۷ مارس بود. کنت در استعفانامهی خود تأکید کرد که ایران هیچ تهدید قریبالوقوعی به حساب نمیآمده است[۶]. این واقعیت عملاً یکی از روایتهای اصلی که مبنای تصمیم آمریکا برای آغاز جنگ بود را از هم فرو پاشید؛ که ضربهای دیگر به مشروعیت این اقدام بود. اکثریت آمریکاییها با جنگ مخالفند[۷] که نشاندهندهی خستگی عمیق ناشی از جنگهای عراق و افغانستان است؛ شرایطی که به هیچ وجه برای آنچه به طور فزایندهای شبیه به یک «جنگ ابدی» دیگر در خاورمیانه به نظر میرسد، ایدهآل نیست.
نظرسنجیهای فعلی نشان میدهد که همحزبیهای جمهوریخواه ترامپ در آستانهی یک انتخابات میاندورهای بسیار مهم در نوامبر [برای انتخاب نمایندگان کنگره]، از دموکراتها عقب افتادهاند[۸].
«جو کنت» مدیر مرکز ملی مبارزه با تروریسم آمریکا، ۱۱ دسامبر ۲۰۲۵، در نشست کمیتهی امنیت میهن مجلس نمایندگان آمریکا دربارهی تهدیدهای جهانی علیه خاک ایالات متحده شهادت میدهد. کنت پس از آغاز جنگ با ایران با اعلام اینکه نمیتواند با وجدان آسوده از این جنگ حمایت کند، از سمت خود استعفا داد. کنت از آن پس به منتقد جنگ ایران تبدیل شده و تأکید کرده که بر خلاف ادعای «دونالد ترامپ» رئیسجمهور کشورش، هیچ مدرکی وجود نداشته که نشان دهد ایران یک تهدید قریبالوقوع برای آمریکا بوده است. (+)
این جنگ، هم از نظر نظامی مبهم است و هم از نظر سیاسی تداومناپذیر. حمایت متحدان بینالمللی نیز در حال فرسایش است. بریتانیا (که اغلب به عنوان نزدیکترین شریک واشینگتن معرفی میشود) همکاری خود با آمریکا را به هماهنگیهای دفاعی محدود کرده است؛ آلمان و فرانسه هم از عملیاتهای تهاجمی اجتناب کردهاند. متحدان اروپایی همچنین درخواست آمریکا برای اعزام نیروهای دریایی جهت تأمین امنیت تنگهی هرمز را رد نمودهاند[۹]. این نهتنها نشاندهندهی اختلافنظر، بلکه منعکسکنندهی از دست رفتن عمیق اعتماد به رهبری و قضاوت راهبردی آمریکاست. نفوذ آمریکا مدتهاست که به همان اندازه که به زور وابسته بوده، به مشروعیت نیز بستگی داشته است. این سرمایه اکنون بهسرعت در حال از دست رفتن است. اعتماد جهانی به ایالات متحده رو به کاهش است؛ از جمله پس از آنکه انتشار تصاویر تلفات غیرنظامیان (از جمله کشته شدن بیش از ۱۶۰ دانشآموز در یک حملهی هوایی در اولین روز جنگ[۱۰]) ناظران بینالمللی را شوکه کرد. این جنگ به جای تقویت رهبری آمریکا، در حال شتاب بخشیدن به زوال آن است.
اسرائیل نیز با یک بحران موازیِ مشروعیت روبهروست؛ بحرانی که از غزه آغاز شد و اکنون عمیقتر شده است. جنگ غزه به اعتبار جهانی اسرائیل آسیب جدیای وارد کرد[۱۱] و تلفات مداوم غیرنظامیان و ویرانیهای انسانی، انتقادهای بیسابقهای را حتی در میان متحدان سنتی تلآویو برانگیخت. رویارویی با ایران این افول را دوچندان میکند. حمله به ایران در حین انجام مذاکرات[۱۲] (آن هم برای دومین بار) این برداشت را تقویت میکند که تنشزایی بر دیپلماسی ترجیح داده شده است. مسئله، دیگر فقط «رفتار» نیست، بلکه «اعتبار» است.
کشتی فلهبر تایلندی «مایوری ناری»، ۱۱ مارس ۲۰۲۶، در نزدیکی تنگهی هرمز هدف قرار گرفته و دود از آن برخاسته است. پس از آنکه آمریکاییها دو بار حین مذاکرات، گزینهی نظامی را انتخاب کردند و به ایران حمله نمودند، جمهوری اسلامی اثبات کرد نهتنها ابایی از واکنش به تشدید تنشها ندارد، بلکه توانایی عملی کردنِ تهدیداتش، از بستن تنگهی هرمز گرفته تا حمله به حامیان و متحدان منطقهای ایالات متحده، را دارد. (+)
شکست راهبردی، باخت در روایت
شیوهی پیشبرد جنگ نیز معضل را پیچیدهتر کرده است. ترور رهبران ایران که به عنوان پیروزیهای تاکتیکی معرفی میشود، در حقیقت شکست راهبردی است. این اقدامات به جای بیثبات کردن ایران، باعث اتحاد مردم این کشور شدهاند. تظاهراتهای گسترده در حمایت از رژیم نشان میدهند که چگونه تجاوز خارجی میتواند مشروعیت داخلی را تثبیت کند. موضوع، دیگر تنها نحوهی هدایت جنگ نیست، بلکه مشروعیت خودِ این درگیری است.
صرفنظر از اینکه ارتش آمریکا و اسرائیل چهقدر چشمگیر هستند، این موضوع فروپاشی اعتبار آنها را جبران نمیکند. هنگام جلب حمایت برای چنین درگیریای (چه در داخل و چه در سطح بینالمللی) مشروعیت یک دارایی راهبردی است. وقتی این دارایی ظرف چندین درگیری فرسوده شود، بازسازی آن فوقالعاده دشوار خواهد بود. اقدامات آمریکا به جای ثبات بخشیدن به نظام جهانی، در حال تکهتکه کردن آن است. متحدان ایالات متحده از آن فاصله میگیرند، رقبایش خودشان را تطبیق میدهند، و کشورهای بیطرف به دنبال تضمینهای جایگزین میگردند.
با همهی اینها، تعیینکنندهترین عامل، چهبسا اقتصادی باشد. جنگ پیشاپیش دارد بازارهای جهانی را بیثبات میکند[۱۳]؛ موجب افزایش قیمت نفت، تورم، و نوساناتی شده که اثرات شوکهای دوقلوی نفتی در دههی ۱۹۷۰ و جنگ اوکراین را با هم ترکیب کرده است. این جنگی است که نه از نظر جغرافیایی و نه اقتصادی قابلمهار نیست.
اعزام ۲۵۰۰ تفنگدار دریایی آمریکا به خاورمیانه[۱۴] (در حالی که گزارشهایی مبنی بر اعزام ۳۰۰۰ نیروی چترباز دیگر نیز وجود دارد[۱۵]) با هدف اجرای برنامههای گزارششده برای تصرف جزیرهی خارک (و به تبع آن مهمترین زیرساخت نفتی ایران) یک اقدام تنشزا و خطرناک خواهد بود. از نظر کشورهای حوزهی خلیج [فارس]، این فرضیه که آمریکا میتواند امنیت را تضمین کند، به طور فزایندهای زیر سؤال رفته است. گزارشها حاکی از آن است که برخی کشورها اکنون به دنبال تنوع بخشیدن به شراکتهای خود و روی آوردن به چین و روسیه[۱۶] هستند؛ مشابه تحولات پس از جنگ عراق، وقتی شکست آمریکا فضا را برای قدرتهای جایگزین باز کرد[۱۷].
هزاران نفر از مردم ایران، ۱ مارس ۲۰۲۶، پس از اعلام خبر شهادت «آیتالله سید علی خامنهای» رهبر فقید جمهوری اسلامی، در میدان انقلاب تهران جمع شدهاند و عزاداری میکنند. اگرچه آمریکا و اسرائیل ترور مقامات و فرماندهان جمهوری اسلامی را دستاوردهای جنگی معرفی میکنند، اما این اقدامات در نهایت به ضرر آنها تمام میشود، چراکه مردم ایران را با یکدیگر همدل و متحد میکند. (+)
عزاداری مردم برای شهادت «شهید آیتالله سید علی خامنهای» رهبر فقید جمهوری اسلامی ایران. ایرانیها از ابتدای جنگ تا کنون هر شب برای دفاع و حمایت از جمهوری اسلامی به خیابانها میآیند و ساعتها با اهتزام پرچم ایران و سر دادن شعارهای ضداستکباری آمادگی خود را برای حفظ نظام و کشورشان اعلام میکنند. در حالی که مقامات آمریکایی-اسرائیلی امیدوار بودند معارضان داخلی پس از آغاز جنگ تحمیلی بتوانند کشور را به آشوب بکشند و حتی نظام را سرنگون کنند، حضور مردم در خیابانها به جلوهی کمسابقهای از همبستگی ایرانیها با یکدیگر و ریشههای عمیق پایگاه اجتماعی جمهوری اسلامی تبدیل شده است. (+)
برگهای برنده در دست ایران است
پیروزی در جنگ تنها با نابودی توانمندیهای طرف مقابل به دست نمیآید، بلکه با دستیابی به نتایج سیاسی پایدار و مشروع حاصل میشود. آمریکا و اسرائیل در هر دوی این موارد ناکام ماندهاند. در سمت مقابل، ایران نیازی به پیروزی نظامی ندارد. این کشور تنها نیاز دارد که تحمل کند، [به طرفهای دیگر] هزینه تحمیل نماید، و از دشمنانش بیشتر دوام بیاورد. این منطقِ درگیری نامتقارن است: قدرتِ ضعیفتر با «نباختن» پیروز میشود، در حالی که قدرتِ قویتر زمانی که هزینههای ادامهی کار دیگر قابلتداوم نباشند، شکست میخورد. این معادله هماکنون قابل مشاهده است. ترامپ که بهسرعت تنش را بالا برده بود، اکنون به نظر میرسد به دنبال راهی برای خروج میگردد؛ پیشنهادهای قبلی را احیا میکند و از آمادگی برای مذاکره سخن میگوید. اما او این کار را از موضع قدرت روبهزوال انجام میدهد. در مقابل، توانایی ایران در تهدید جریان انرژی، تحمل فشار، و تعیین آهنگِ تنشزایی، به این معناست که این کشور به طور فزایندهای برگهای برندهی راهبردی را در اختیار دارد. هرچه جنگ بیشتر طول بکشد، این توازن بیشتر به نفع ایران سنگینی خواهد کرد.
یک فروند «سامانهی کنترل و هشدار زودهنگام هوابرد» (آواکس - AWACS) مدل «ای-۳ سنتری» (E-3 Sentry) متعلق به نیروی هوایی ایالات متحده، ۲۷ مارس ۲۰۲۶، در حالی که در پایگاه هوایی «شاهزاده سلطان» در عربستان پارک بود، هدف حملهی ایران قرار گرفته و نابود شده است. این هواپیما یکی از ۱۶ سامانهی ای-۳ در حال خدمت در ناوگان هوایی آمریکا بود که با حمل تجهیزات نظارتی پیچیده نقش مهمی در شناسایی اهداف و تهدیدها به صورت هواپایه ایفا میکرد. نکتهی مهم عکس اینجاست که نقطهی اصابت به هواپیما در قسمت انتهایی آن، نزدیک دم، تنظیم شده است، جایی که بخش عمدهی تجهیزات هواپیما، از جمله رادوم (محافظ رادار)، واقع شدهاند. حملهی ایران به این هواپیما، که منجر به آسیب دیدن چند هواپیمای سوخترسان در اطراف آن و همچنین مجروحیت تعدادی از نیروهای نظامی آمریکا شد، نشان داد حتی پس از گذشت یک ماه از جنگ، جمهوری اسلامی همچنان توان حمله به اهداف نظامی ارزشمند در منطقه را با دقتی شگفتانگیز دارد. (+)
امپراتوریها بهندرت متوجه میشوند که شروع به باختن کردهاند. آنها تنش را بالا میبرند، بر مواضع خود پافشاری میکنند، و اصرار دارند که پیروزی نزدیک است. اما وقتی هزینهها (بحران اقتصادی، تشتت سیاسی، انزوای جهانی) غیرقابلانکار شدند، دیگر خیلی دیر شده است. آمریکا و اسرائیل ممکن است در نبردها پیروز شوند، اما چهبسا در حال باختن در جنگی باشند که واقعاً اهمیت دارد: جنگ بر سر مشروعیت، ثبات، و نفوذ بلندمدت. و همانطور که تاریخ نشان میدهد، این شکست ممکن است نهتنها محدودیتهای قدرت آنها را تعیین کند، بلکه نشاندهندهی تغییری گستردهتر در نحوهی قضاوت، مهار، و مقاومت در برابر خودِ مفهوم «قدرت» باشد.
در همینباره بخوانید:
›› فارنپالسی: رژیم اسرائیل حق موجودیت ندارد/ زمزمههای تغییر رژیم حتی از درون آمریکا
›› اندیشکده آمریکایی: منشأ بیثباتی در خاورمیانه اسرائیل است، نه ایران
[۱] Donald Trump’s ‘new’ ۱۵‑point plan is the biggest sign yet that Washington fears it is losing this war Link
[۲] Trump’s Decision To Attack Iran ‘Backfires’? U.S. President Says Iran War Will Be “Wrapped Up Soon” Link
[۱۳] Iran war energy crisis equal to ۷۰s twin oil shocks and fallout from Ukraine war, says IEA chief Link












۱۸:۲۲ - ۱۴۰۵/۰۱/۱۶