به گزارش سرویس جهان مشرق، روزنامهی آمریکایی «هیل»، از مهمترین نشریات سیاسی آمریکا، در گزارشی(سهشنبه ۳۰ مارس)، با استناد به اخباری مبنی بر برنامهی ترامپ برای انجام یک حمله زمینی به ایران با هدف دستاوردسازی جهت خروج از جنگ، ضمن برشماری سوابق تاریخی، این تصمیم را یک «اشتباه بزرگ» با تبعات منفی سنگین دانست. این گزارش به قلم جیمز دورسو، تحلیلگر سرشناس امور سیاست خارجی و امنیت ملی است. دورسو ۲۰ سال در نیروی دریایی آمریکا خدمت و در کویت، عربستان سعودی و عراق کار کرده است
بازنشر گزارشها و مقالات رسانههای خارجی از باب اطلاعرسانی است و به معنی تایید تمامی محتوای بازنشرشده توسط مشرق نیست.
اشباح بغداد و کابل باید برای خاموش کردن هرگونه بحث جدی درباره اعزام نیروهای آمریکایی به ایران کافی باشد. با این حال، ما دوباره در موقعیتی هستیم که صداهایی در واشنگتن و تلآویو زمزمه میکنند که تنها نیروی زمینی میتواند جاهطلبیهای هستهای تهران، متحدان منطقهایاش و اقدامات بیثباتکنندهاش را خنثی کند.
آنها اشتباه میکنند. حمله آمریکا به ایران یک فاجعه راهبردی، یک شکست اخلاقی و یک زخم خودزنی خواهد بود که ایالات متحده ممکن است هرگز به طور کامل از آن بهبود نیابد.
نخست، واقعیت نظامی و لجستیکی وحشتناک است. ایران مانند عراق در سال ۲۰۰۳ نیست. چهار برابر بزرگتر است، ۹۰ میلیون نفر جمعیت دارد، ارتشی حرفهای دارد که با دههها تحریم و جنگ نامتقارن سخت شده است، و توپوگرافی آن از کوههای زاگرس تا بیابانهای وسیعی را شامل میشود که برای جنگ چریکی علیه مهاجمان کاملاً مناسب است.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سالها را صرف آمادهسازی برای این سناریو کرده است: تنگههای مملو از مین، انبوه پهپادها، حملات موشکی به زیرساختهای خلیج فارس و شبکهای از متحدان از حزبالله تا حوثیها که آماده شعلهور کردن چندین جبهه هستند. بازیهای جنگی پنتاگون نشان داده است که حمله به ایران با شکست مواجه خواهد شد و به صدها هزار نیرو، سالها اشغال و تلفاتی در مقیاسی نیاز دارد که از جنگهای پس از ۱۱ سپتامبر بسیار بزرگتر خواهد بود.
ما از قبل میدانیم که این داستان چگونه به پایان میرسد — موفقیت تاکتیکی (و آماده برای پخش تلویزیونی) اولیه و به دنبال آن خونریزی بیپایان. ژنرال استنلی مک کریستال، که فرماندهی نیروهای آمریکایی در افغانستان را بر عهده داشت، در مورد جنگ با ایران میگوید: «من به مردم درباره این جنگ میگویم، اگر از این جنگ خوشتان میآید، از این بخش اول لذت ببرید، زیرا این بهترین بخش است. زیرا همه چیز بعد از این سختتر خواهد بود، چون اوضاع متعادلتر خواهد شد، حتی اگر ما آنها را بمباران کرده باشیم.»
دوم، واکنش راهبردی هم فوری و هم جهانی خواهد بود. حمله به یک کشور مستقل بدون تهدید قریبالوقوع یا مجوز شورای امنیت سازمان ملل، آنچه از مشروعیت آمریکا باقی مانده را از بین میبرد. روسیه و چین هدیه تبلیغاتی یک عمر را غنیمت شمرده، تهران را مسلح کرده و تجاوز آمریکا را برجسته میکنند. قیمت نفت افزایش مییابد — احتمالاً تا ۲۰۰ دلار در هر بشکه — که باعث تورم و رکود درست زمانی میشود که اقتصاد آمریکا با بدهی ملی ۳۹ تریلیون دلاری — بزرگتر از تولید ناخالص داخلی ۳۱ تریلیون دلاری — و اولویتهای داخلی دست و پنجه نرم میکند.
متحدان عرب سنی ما که پیش از این پس از اینکه رابطه با آمریکا نتوانست از آنها محافظت کند و در واقع آنها را به هدفی برای تلافیجویی ایران تبدیل کرد، محتاط شدهاند، ریسک را پوشش داده و ممکن است به چین، هند و روسیه نزدیکتر شوند، در حالی که بسیاری از شهروندانشان از کنار تماشا میکنند. و در داخل ایران، یک حمله آنچه را که دههها تحریم و انزوا نتوانستهاند به انجام برسانند، محقق خواهد کرد: متحد کردن مردم گرفتار ایران در پشت رژیمی که ما به دنبال براندازی و جایگزینی آن هستیم. تندروها یک شعار ملی گرایانه برای تجمع به دست خواهند آورد؛ اصلاحطلبان به عنوان خائن ساکت خواهند شد.
سوم، هزینه انسانی و مالی غیرقابل دفاع است. جنگ عراق نزدیک به ۳ تریلیون دلار و بیش از ۴۴۰۰ جان آمریکایی، به اضافه صدها هزار کشته عراقی و میلیونها آواره هزینه داشت. افغانستان فقط در مقایسه ارزانتر تمام شد. ایران هر دو جنگ را با هم، ضربشده در جغرافیا و ایدئولوژی، خواهد بود. هر دلاری که صرف اشغال تهران شود، دلاری خواهد بود که صرف مهار چین، نوسازی ارتش خودمان، یا رسیدگی به بحران مواد افیونی و زیرساختهای در حال فروپاشی در داخل کشور نمیشود. اعضای نیروهای مسلح آمریکا — داوطلبانی که برای دفاع از ایالات متحده ثبت نام کردند، نه برای داوری در یک جنگ داخلی دیگر در خاورمیانه — شایسته چیزی بهتر از آن هستند که در جنگی بدون خروجی روشن به هدف تبدیل شوند.
اعضای حزب جنگ که بیشترشان فرزندی در پیاده نظام ندارند، اصرار دارند که دیپلماسی شکست خورده و جاهطلبیهای هستهای ادعایی ایران ما را چارهای نگذاشته است. آنها موضوع را بزرگنمایی میکنند.
ایران خودکشیگرا نیست؛ از تحریمها، ترورها و خرابکاریهای سایبری بدون عبور از آستانه نهایی ساخت سلاح جان سالم به در برده است. ترکیبی قابل اعتماد از مهار — تحریمهای تشدیدشده، گشتهای دریایی، عملیاتهای سایبری و حمایت از نارضایتی داخلی — سالهاست که این برنامه را تحت کنترل نگه داشته است. برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) سال ۲۰۱۵، با وجود تمام کاستیهایش، زمان خرید، اما رئیسجمهور ترامپ آن را با بیدلیل رد کرد، حتی با وجود این که ایران با بازرسیهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی همکاری میکرد.
بازسازی فشار از طریق اتحادها، نه حمله، گزینه عاقلانه باقی میماند. تاریخ نشان میدهد که رژیمهایی مانند ایران از درون فرو میپاشند، وقتی مردمشان جایگزین عملی میبینند، نه زمانی که ارتشهای خارجی برای «آزادسازی» آنها میرسند.
در نهایت، این سوال مطرح است که ما میخواهیم چه نوع ملتی باشیم. قدرت آمریکا هرگز به تواناییاش در فتح پایتختهای دور دست نبوده، بلکه به نمونه یک جمهوری که خود را مهار میکند، به معاهدات احترام میگذارد و تنها زمانی دست به جنگ میزند که منافع حیاتی مستقیماً تهدید میشوند، استوار بوده است. حمله به ایران به آن سنت خیانت خواهد کرد. این اقدام، تکبر امپراتوریهای گذشته را تداعی خواهد کرد که قدرت نظامی را با خرد راهبردی اشتباه گرفته و در نهایت ورشکسته و بدون دوست ماندند.
ایالات متحده در خاورمیانه منافع واقعی دارد. ما باید از خطوط کشتیرانی محافظت کنیم، از اشاعه هستهای جلوگیری کنیم و در کنار متحدان بایستیم. اما اشغال ایران حفاظت یا بازدارندگی نیست — این یک قمار بیپرواست که در لباس قاطعیت پوشانده شده است. کنگره، مردم و دولت بعدی باید آن را به صراحت بگویند: هیچ نیروی آمریکایی در ایران — نه حالا، نه هرگز. هزینه آن در خون، ثروت و اعتبار به سادگی بسیار بالا است.





۰۷:۳۶ - ۱۴۰۵/۰۱/۱۱