به گزارش مشرق، میلاد جلیلزاده فعال رسانه نوشت:
دیماه ۵۶، محمدرضا شاه در حالی که خود را در اوج قدرت میدید، میزبان جیمی کارتر، رئیسجمهور ایالات متحده و همسرش رزالین در تهران شد. رئیسجمهور آمریکا برخلاف برنامهریزی قبلیاش تصمیم گرفت سال نوی میلادی را در تهران بگذراند و وقتی قرار بود نطق کند، هیأت همراه خودش را غافلگیر کرد و به جای متن از پیش آماده شده سخنرانیاش، چیزهایی گفت که تقریبا هیچکس پیشبینی نمیکرد. رابطه شاه عموما با جریان جمهوریخواه ایالات متحده بهتر بود و کارتر که به حزب دموکرات تعلق داشت، طبیعتاً نباید اینقدر با شاه احساس نزدیکی میکرد اما او در صحبتهایش گفت «اعلیحضرتا! مشورتهای داهیانه شما همیشه راهنمای ما در امور منطقه است».
کارتر شاه را بهترین شریک آمریکا دانست و ایران را در میانه آشوبهای منطقه غرب آسیا، «جزیره ثبات» نامید. این بخش از تاریخ را تقریبا همه میدانند اما بخشی از ماجرا که کمتر به آن توجه شده و به وقایع امروز هم مربوط است، تأثیری است که همین جشن کریسمس ۱۹۷۸ در تهران، روی سرنوشت نهایی رژیم پهلوی گذاشت. شاه تأکید کرده بود از این مجلس عکس گرفته نشود اما او فقط میتوانست به ایرانیان دستور بدهد و خبرنگاران و هیات دیپلماتیک آمریکایی از او پیروی نمیکردند.
در این مجلس، شاه رزالین کارتر را بوسید و جیمی کارتر فرح دیبا را. تصاویر این مجلس با جامهای شراب و بریز و بپاشهای گوناگونش از فردای همان روز در تمام ایران چرخید. یکی از علمای قم تذکر محترمانه و محتاطانهای به رئیس دفتر فرح دیبا داد که پاسخ تندی گرفت. مردم عصبانی شده بودند و زمزمههایی دهان به دهان میچرخید. شاه وقتی این را فهمید عصبانی شد و تصمیم گرفت مقالهای با نام مستعار احمد رشیدیمطلق بنویسد که به حضرت امام خمینی حمله کند؛ حال آنکه حضرت امام اساسا تاثیری در ایجاد این نارضایتیهای عمومی نداشتند و همه چیز به رفتار خود محمدرضا برمیگشت.
شاه مقاله توهینآمیزش را علیه امام نوشت و شهر قم شلوغ شد. روزهای هجدهم و خصوصا نوزدهم دیماه کشتار گستردهای در شهر قم به دست عوامل رژیم پهلوی انجام شد؛ حال آنکه شاه بیتفاوت به این اعتراضات، عازم سفری خارجی بود و برنامهریزیهای بلندمدتی برای آینده حکومتش در نظر داشت! سال بعد او باز هم در همین دیماه در همین فرودگاه مهرآباد از پلههای هواپیما بالا رفت و عازم سفری خارجی شد اما سفری بیبازگشت! او رفت اما رفتنی که بیشتر از سفر، میشد آن را آغاز آوارگی نامید!
نکتهای که در این مرور مختصر تاریخ نهفته است، تأثیر یک اتفاق فرهنگی بر سرنوشت سیاسی کشور ایران است. تورم دهه ۵۰ رکورد جنگ دوم جهانی را نیر شکسته بود، بیعدالتی و فاصله طبقاتی بیداد میکرد، به مردم ایران بابت نفوذ بیگانگان حس تحقیر دست داده بود، حاجیانی که از ایران به حرمین شریفین میرفتند، از مسلمانان دیگر میشنیدند آنها را «اخالیهود» یعنی برادر صهیونیستها خطاب میکنند و این به خاطر رفتار حکومت پهلوی بود اما تمام این خشم و دلخوریها وقتی میخواست مجلای ظهور بیابد، بر سر یک مساله فرهنگی آن را یافت؛ همان مجلس کریسمس در کاخ شاه. واقعیت این است که انقلاب ایران به رغم تمام ویژگیهای قابل تحسینی که دارد، تنها از یک جهت نسبت به تمام رویدادهای مشابهش در سراسر دنیا منحصر به فرد است و آن هم جنبه فرهنگی و اعتقادی شدید آن است.
کشورهای بلوک غرب در طول تاریخ معاصر نشان دادهاند معمولا در دوره افول امپراتوریهایشان، رفتار تهاجمیتری پیدا میکنند؛ چنان که بریتانیا در نسبت با ایران، هنگام رویداد ملی شدن صنعت نفت تهاجمیتر شد و حالا هم آمریکا در چنین موقعیتی است. حالا که آمریکا در سراشیبی سقوط امپراتوریاش قرار دارد، طبیعتا با هر نیروی رقیب از همان جهت که قوت اوست، برخوردی سرسختانهتر و تهاجمیتر پیدا میکند. اگر آنها در نسبت با روسیه از قدرت نظامیاش بیم دارند و سعی میکنند ناتو را به شرق گسترش دهند، اگر در مواجهه با چین از قدرت اقتصادی آن میترسند و با نظام تعرفهگذاری سعی در مهار آن دارند، در مواجهه با ایران ترس اصلی آنها قدرت فرهنگی جمهوری اسلامی است.
به همین دلیل بیشترین تعداد رسانههای معاند فارسیزبان و گلههای سایبری و چیزهایی از این دست را به صف کردهاند تا به مقابله با آن بپردازند. اینکه شازده حسرت به دل پهلوی را جلو میاندازند و او را نماد عناد با نظام سیاسی مستقر در ایران میکنند، دقیقا به همین دلایل فرهنگی است. مشخص است بیعرضهتر از او را نمیتوان در میان تمام کسانی که علم مخالفت با جمهوری اسلامی بلند کردهاند پیدا کرد اما ویژگی این کودک ۶۰ ساله این است که نماد آزادی آبجوخوری و بیکینیپوشی لب ساحل و فعالیت رسمی شهر نو برای عدهای شده است و میتواند زائدههای جامعه ایران را مثل کثافتی که مگس را دور خودش جمع میکند، دور خودش جمع کند. فراخوان ربع پهلوی که برای روزهای هجدهم و نوزدهم دی ۱۴۰۴ صادر شد، دقیقاً بوی انتقام از اتفاقات دیماه ۵۶ را میداد؛ البته طراحی چنین تاریخ نمادینی به دست خود «پهلوی کندذهن» صورت نگرفت و این برنامه را کسی ریخت که با وقوع انقلاب ۵۷، حیات نامشروعش را در سراشیبی سقوط دید؛ رژیم جعلی و رو به زوال صهیونیستی.
این عملیات باز هم از رهگذر مسائل فرهنگی رخ نمود. اعتراضات مردم ایران که از ۸ دی شروع شده بود، کاملاً جنبه معیشتی داشت اما شازده حسرت به دل که چه در دی ۹۶، چه در آبان ۹۸ و چه در نیمسال دوم ۱۴۰۱، هر بار مردم ایران به هر دلیلی لب به اعتراض گشودند، خودش را وسط انداخت و با بار کردن چند شعار از دهان چندین عنصر لمپن، جنبه نمادین همه صداها را به نفع خود مصادره کرد، این بار هم به میدان آمد تا همه چیز را به نام خودش بزند و در این مرحله از حمایت بیسابقه آمریکا و اسرائیل هم برخوردار بود. او به مثابه پوششی برای یک عملیات تروریستی بزرگ درآمد و حالا دیگر میشود گفت بازخورد این همه خونریزی، از پاسخ به رضا پهلوی، به مواجهه مستقیم احساسات مردم ایران علیه رژیم صهیونی و هیات حاکمه آمریکا گردش کرده است.
در این میان باز هم نباید از یاد برد هم نقطه قوت ما فرهنگی و اعتقادی بود، هم نقطهای که دشمنان تلاش کردند به آن بیشترین صدمه را وارد کنند و حتی از دریچه آن شورش را آغاز کردند و به جان ایران افتادند. جنگ ایران با اسرائیل و آمریکا هنوز تمام نشده و ما داریم هر روز از مرحلهای به مرحله دیگر میرویم. خوب است در این شرایط از یاد نبریم مسائل فرهنگی و تبلیغاتی چه اهمیتی دارد و تصور نکنیم این دست مسائل، چیزهای زینتی جنگ است. اینها بزرگ ترین ثروت ما و نقطه قوتمان به حساب میآید و همان چیزی است که دشمن قصد صدمه زدن به آن را دارد.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.




۲۱:۲۶ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۳