به گزارش سرویس جهان مشرق، سفر اخیر دونالد ترامپ به آنکارا و موافقت ظاهری او با فروش ۵ فروند جنگندهی اف-۳۵ به ترکیه، نقطهی عطفی در نمایش «لفاظیهای ضدصهیونیستی» اردوغان بود.
این رویداد، بیش از هر چیز، ماهیت معاملاتی و ابزاری سیاست خارجی آنکارا را آشکار میسازد: اردوغان با بالاترین سطح تنشآفرینی کلامی علیه تلآویو، در عمل در پی دریافت امتیازاتی نهچندان کلان (همچون ۵ فروند جنگنده) از واشنگتن است. اما این بازی پوپولیستی، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت یک «برد تاکتیکی» برای ارضای نفس شخص رئیسجمهور ترکیه محسوب شود، در افق استراتژیک، هزینههایی گزاف بر پیکر حیثیت بینالمللی، انسجام درونی، بازدارندگی نظامی و چارچوب فکری ترکیه تحمیل خواهد کرد.
ماکیاولیسم حاد و افول اعتمادپذیری راهبردی
اردوغان را بهسختی میتوان یک «مرد اصولگرا» در عرصهی سیاست خارجی توصیف کرد؛ کارنامهی حکمرانی او سرشار از شکافهای عمیق میان گفتار ملتهب و رفتار محافظهکارانه است. او در قامت یک ماکیاولیستِ تمامعیار، آرمانهای به ظاهر اسلامگرا را چون سکهای روی میز مذاکره با غرب قرار میدهد و به محض دستیابی به یک امتیاز مقطعی (همچون خرید اف-۳۵ یا تعلیق موقت تحریمهای اس-۴۰۰)، آن آرمانها را به فراموشی میسپارد.
این دوگانگی رفتاری، اگرچه در کوتاهمدت ممکن است برای یک کشور متوسط منطقهای مفید افتد، اما در درازمدت «کارت اعتماد» ترکیه را در پیمانهای منطقهای و بینالمللی سفید میکند. متحدان بالقوه (اعم از روسیه، چین یا کشورهای عربی) بهخوبی دریافتهاند که تعهدات شفاهی آنکارا به اندازهی چند صباحی دوام میآورد که منافع اقتصادی یا نظامی فوری در میان باشد؛ پس چه دلیلی دارد که کشوری نظیر عربستان یا روسیه، طرحی راهبردی و بلندمدت را به کشوری بسپارند که سابقهی نقض عهد و چرخش ۱۸۰ درجهای در سیاست خارجی دارد؟

ترکیه کمکم به «بازیکنی غیرقابل اتکا» در خاورمیانه تبدیل میشود که وزن ژئوپلیتیک واقعی آن بسیار کمتر از ادعاهای لفظیاش است و این، بزرگترین دستاوردِ منفیِ ماکیاولیسم اردوغانی است.
ارتش شکستناپذیر در ذهن، شکستپذیر در واقعیت
یکی از مهمترین افسانههایی که اردوغان سعی در ترویج آن دارد، قدرت بازدارندگی و شکستناپذیری نیروهای مسلح ترکیه است. اما واقعیت میدانی چیز دیگری میگوید: ارتش ترکیه در دهههای اخیر در هیچ «نبرد تمامعیار» و برابری با یک قدرت نظامی همطراز محک نخورده است. مداخلات فرامرزی آن در سوریه، لیبی و عراق عمدتاً در برابر شبهنظامیان غیرمنظم یا دولتهای فروپاشیدهای صورت گرفته که فاقد پدافند هوایی لایهدار و جنگندههای نسل چهارم هستند.

اگر روزی تنش لفظی با رژیم اسرائیل به درگیری نظامی واقعی منجر شود (که با توجه به محاسبات امنیتی اردوغان، کاملاً نامحتمل است)، نیروی زمینی ترکیه در برابر فناوری برتر هوایی و موشکی صهیونیستها و همچنین برتری دریایی مدیترانهای آنها، کاری از پیش نخواهد برد.
نیروی هوایی ترکیه که مدتهاست با تحریم اف-۳۵ دستوپنجه نرم میکند، به شدت به سامانههای قدیمی اف-۱۶ وابسته است و ادغام سامانهی اس-۴۰۰ روسی با معماری ناتو نیز به شکستی فاجعهبار منجر شده است. به بیان روشنتر، اردوغان نه جسارت جنگی دارد و نه پشتتپهی نظامیِ واقعی؛ او صرفاً با بلوفِ «قدرت بزرگ» در برابر افکار عمومی داخلی ژست میگیرد.
صنایع دفاعی؛ سراب تبلیغاتی بر فراز واقعیت
صنایع دفاعی ترکیه (با محوریت شرکت بایکار) نمونهی بارز اتکا به «پُز تبلیغاتی» به جای «تکنولوژی میدانی» است. ادعای ساخت جنگندهی نسل ششم (KAAN) در شرایطی که موتور اصلی آن آمریکایی است، مواد کامپوزیت بدنه و رادار گریزی آن عملاً وارداتی است و صدها تست پروازیِ اساسیِ آن هنوز به سرانجام نرسیده، چیزی جز سراب رسانهای نیست.
حتی پهپادهای معروف بیرقدار که بهعنوان نماد قدرت ترکیه معرفی میشوند، در میدانهای نبرد واقعی علیه ارتشهای منسجم (چنانکه در لیبی یا اخیراً در اوکراین در برابر جنگالکترونیک قوی روسیه دیده شد)، آسیبپذیری بالایی از خود نشان دادهاند و بسیاری از آنها در برابر سامانههای پدافندی متوسط، ساقط گشتهاند.

ادعای ساخت موشکهای بالیستیک دوربرد در کوتاهترین زمان ممکن نیز بیش از آنکه مبتنی بر زیرساختهای علمی باشد، ریشه در خوشبینی سیاسی دارد. آزمایشهای موشکی ترکیه عمدتاً در بردهای محدود و با دقت پایین انجام گرفته و هیچ تناسب و برابری با موشکهای دقیقزنی که ایران یا رژیم صهیونی در اختیار دارند، ندارد. به عبارت دیگر، اکوسیستم دفاعی ترکیه یک ظاهر پرطمطراق است که بیشتر با قدرت نرم رسانهای تغذیه میشود، تا با پشتکار علمی و انباشت تجربهی عملیاتی.
بحران ایدئولوژیک؛ نوعثمانیگری در کشاکش با ارتش سکولار
یکی از عمیقترین شکافهای درونی ترکیه، تقابل میان ایدئولوژیِ به اصطلاح «نوعثمانیگری» (احیای امپراتوری) که اردوغان آن را پیش میبرد، با ماهیت بنیادین و کمالیستیِ (سکولار) نیروهای مسلح این کشور است. ارتش ترکیه همواره خود را حافظ میراث آتاترک و جداییدین از سیاست میداند، در حالی که اردوغان از ایدئولوژیِ اسلامیِ عثمانیوار به عنوان ابزاری برای بسیج تودهها استفاده میکند.
این دوگانگی باعث شده تا هیچ «انسجام ایدئولوژیک رزمی» شبیه به آنچه در نیروهای مسلح ایران (با محوریت گفتمان انقلابی و جهاد) یا حتی رژیم صهیونی (با گفتمان امنیت ملی صهیونیستی) وجود دارد، در ارتش ترکیه شکل نگیرد.

در نتیجه، ترکیه فاقد «انگیزهی متافیزیکی» برای هزینهکردن در یک جنگ فرسایشی و تمامعیار علیه ائتلافی به گستردگی آمریکا، اسرائیل، ناتو و اعراب حاشیهی خلیجفارس است.
سرباز ترک، برخلاف سرباز ایرانی که در گفتمان رسمی خود را مدافع حریم اهلبیت یا مقاومت ضداستکباری میداند، هیچ دلیلی برای جانفشانی در برابر فلان پایگاه آمریکایی یا فلان کشتی اسرائیلی در دریای مدیترانه ندارد. این خلأ انگیزشی، بزرگترین مانع برای هر گونه تقابل واقعی است.
شکست پروژهی احیای امپراتوری در میدان عمل
نوعثمانیگریِ اردوغان در عمل نه تنها به احیای عظمت عثمانی منجر نشده، بلکه ترکیه را به یک «بازیگر منزوی» در منطقه تبدیل کرده است. سیاستهای خصمانهی آن در سوریه، عراق و دریای اژه، نه تنها اعراب و یونان را در برابر آن متحد ساخته، بلکه عملاً بزرگترین خدمت راهبردیِ تاریخ اخیر را به رژیم اسرائیل تقدیم کرده است.
کمک به سرنگونی بشار اسد، حذفِ حلقهی کلیدی محور مقاومت بود که سالها ایران و حزبالله را به مرزهای جولان متصل میکرد؛ اقدامی که نتانیاهو حتی نیازی به انجام مستقیم آن نداشت و اردوغان داوطلبانه آن را به اجرا درآورد.

افزون بر این، ارتش ترکیه در باتلاقهای شمال سوریه، با مقاومتِ چریکیِ کردها (YPG) گرفتار آمده و نتوانسته کنترل پایداری بر مناطق اشغالی برقرار سازد. بنابراین، نه در عرصهی نظامی به یک پیروزی قاطع دست یافته، نه در عرصهی سیاسی توانسته اجماع اسلامی علیه اسرائیل شکل دهد و نه در عرصهی اقتصادی از زیر بار وابستگی به سرمایهگذاریهای خلیجفارسی و ناتو خارج شود.
جمعبندی؛ پاداش فوری، تضعیف تدریجی
اردوغان امروز با ۵ فروند اف-۳۵ به مقر ریاستجمهوری در آنکارا بازمیگردد و میتواند در رسانههای داخلی این را یک «پیروزی بزرگ» در برابر صهیونیسم جلوه دهد. اما این پیروزی کاذب، بهایی دارد که به مرور زمان گریبان ترکیه را خواهد گرفت:
اولاً، اعتماد همهی بازیگران بینالمللی را خدشهدار کرده و ترکیه را در گروه کشورهای «غیرمتعهدِ بیاعتبار» قرار میدهد.
ثانیاً، نیروهای مسلحی که خود را در محک واقعی نیازمودهاند، با اتکا به سرابِ صنایع دفاعی، در بزنگاه حساس، چارهای جز عقبنشینی و پذیرش برتری ائتلاف غرب-اسرائیل نخواهند داشت.
ثالثاً، فقدان یک ایدئولوژی انسجامبخشِ مورد قبول ارتش سکولار، هر گونه مقاومت طولانیمدت را به یک غیرممکنِ راهبردی تبدیل کرده است.
در نهایت، اردوغان با این رویه، نه تنها «مرد آن میدان» نیست، بلکه به تدریج ترکیه را از یک قدرت منطقهای صاحبنظر، به یک «بردهی بازاری» برای مبادلهی لفاظیهای تند در برابر امتیازات تکنولوژیکِ دستدوم تبدیل کرده است؛ مسیری که سرانجامش، جز انزوای راهبردی و افول هژمونی، ثمرهای در پی نخواهد داشت.





۰۹:۳۰ - ۱۴۰۵/۰۴/۲۰