سرویس سیاست مشرق - روزنامه‌ها و جراید در بخش سرمقاله و یادداشت روز به بیان دیدگاه‌ها و نظریات اصلی و اساسی خود می‌پردازند؛ نظراتی که بیشتر با خط خبری و سیاسی این جراید همخوانی دارد و می‌توان آنرا سخن اول و آخر ارباب جراید عنوان کرد که اهمیت ویژه‌ای نیز دارد. در ادامه یادداشت و سرمقاله‌های روزنامه‌های صبح کشور با گرایش‌های مختلف سیاسی را می‌خوانید:‌‌
*******
 
 
آدرس غلط موصل یا سئول؟!

محمد صرفی در کیهان نوشت:
آقای روحانی رئیس‌جمهور محترم کشورمان در افتتاحیه نمایشگاه مطبوعات موضوعات مختلفی را مطرح کردند. از جمله تحلیلی از چرایی سقوط موصل و اشغال آن توسط داعش ارائه دادند و گفتند؛ «موصل ارتباط عاطفی و سیاسی‌اش با بغداد قطع شده بود و هر گروه مسلح دیگر (هم غیر از داعش) با یک پرچم که نه سیاه حتی سفید می‌توانست بر موصل فائق آید.»
تحلیل جناب روحانی درباره چرایی سقوط موصل یک نقص فاحش و بسیار کلیدی دارد. آن هم بی‌توجهی به نقش خائنانی که با اقدامات خود برای داعش فرش قرمز پهن کردند. براساس تحقیقاتی که بعدها صورت گرفت حداقل 37 مقام دولتی و نظامی در سقوط موصل مقصر شناخته شدند که یکی از آنها اثیل النجیفی استاندار وقت نینوا - به مرکزیت موصل- بود که تنها چند ساعت پیش از حمله داعش به این شهر، به همراه نزدیکان خود از شهر‌گریخته و به اربیل رفته و پیش از فرار نیز به نیروهای امنیتی و نظامی دستور تخلیه پادگان‌ها و عقب‌نشینی از مراکز استقرار را داده و عملاً کلید شهر را به داعش سپرده بود. با این خیانت فاحش، داعشی‌ها که چند هزار نفر بیشتر نبودند ظرف چند ساعت شهر موصل را با وجود ده‌ها هزار نیروی نظامی و امنیتی به اشغال خود درآوردند.
اما فارغ از نمونه موصل و چرایی سقوط آن، موضوع ارتباط عاطفی مردم و دولت مرکزی یک مسئله مهم و غیرقابل انکار است. شکی نیست که بزرگ‌ترین سرمایه جمهوری اسلامی ایران، اعتماد میان مردم و نظام است. اعتمادی که جنبه روانی و اعتقادی دارد و در مناسبت‌ها و بزنگاه‌های مهم ملی و سیاسی - مانند انتخابات، جشن سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، راهپیمایی‌های روز استکبارستیزی، روز قدس و...- به نمایش درآمده و به مثابه بیعت مجدد ملت و حکومت اسلامی خود را نشان می‌دهد. اما چه خط مشی، سیاسی و برخوردهایی است که به این اعتماد و سرمایه اصلی کشور لطمه وارد می‌کند؟

دولت یازدهم با شعار «هم چرخ سانتریفیوژ بچرخد و هم چرخ اقتصاد» روی کار آمد. حال پس از گذشت 40 ماه از عمر دولت یازدهم و توقف چرخش دو سوم سانتریفیوژهای کشور به مدد برجام، چرخ تولید چند کارخانه به چرخش درآمده است؟ چند نفر بیکار شاغل شده اند؟! البته می‌توان با آمار بازی کرد و کسی را که هفته‌ای حتی یک ساعت! کار کرده در زمره شاغلین محسوب کرد، از تورم تک رقمی گفت و از رشد 4/4 درصدی دم زد و جشن گرفت اما واقعیت‌های کف خیابان چیز دیگری است. واقعیت‌هایی که گاهی صدای حامیان دولت را هم درمی آورد که مبادا دولت در ماه‌های پایانی دولت یازدهم و نزدیکی انتخابات ریاست جمهوری، به گزارش‌های گل و بلبلی برخی مشاوران دل خوش کنند. روز گذشته فرشاد مومنی از اقتصاددانان نزدیک به دولت در مصاحبه‌ای هشدار داد؛ «باید به صراحت گفت که مشکل کار، گزارش‌های غلط مشاوران اقتصادی به روحانی است...رئیس‌جمهور باید در سال پایانی مسئولیت خود به این امر توجه داشته باشد که مشاوران اقتصادی او گزارش و تحلیل واقع‌بینانه‌ای از وضعیت موجود در اقتصاد و معیشت مردم ندارند و مصالح او را در انتخابات آتی در نظر نمی‌گیرند... برای بخش بزرگی از جمعیت در ایران کارد به استخوان رسیده است.»
دولتمردان و شخص رئیس‌جمهور تاکنون بارها و به درستی نسبت به اثرات مخرب ناامید شدن مردم هشدار داده‌اند. مشکلات معیشتی و نابسامانی‌های اقتصادی اگر چه عاملی مهم و قابل توجه در این زمینه هستند اما آنچه بیش از این مسائل، مردم را ناامید و اعتماد آنان را مخدوش می‌کند برخوردهای دوگانه و سیاسی‌کاری‌هاست. رئیس‌جمهور زمانی قول داده بود چنان تحولی در اقتصاد ایجاد کند که مردم دستشان هر ماه برای دریافت 45 هزار تومان یارانه بسوی دولت دراز نباشد و برعکس دست دولت به سوی مردم دراز شود. چندی گذشت و دولت در فراخوانی عمومی از مردم خواست از دریافت یارانه انصراف دهند. درخواستی که با استقبال سرد مردم روبرو شد اما باعث نشد دولت محترم دست خود را پس بکشد و افزایش چند باره قیمت آب و برق و گاز و تلفن و...پاسخ دولت به بی‌اعتنایی ملت در عدم انصراف از دریافت یارانه بود! اما دولتی که پرداخت یارانه را مصیبت عظما می‌داند به دلایل سیاسی و انتخاباتی حاضر نیست یارانه ثروتمندان را قطع کند.

برخوردهای متناقض و عجیب و غریب دولت با ماجرای حقوق‌های نجومی یکی از بهترین نمونه‌ها برای مطالعه و بررسی نوع نگاه دولتمردان به مردم است. در ابتدای ماجرا رئیس‌جمهور به معاون اول خود نامه‌ای نوشته و دستور رسیدگی و برخورد قاطع می‌دهد، سخنگوی دولت مقابل دوربین آمده و از مردم عذرخواهی می‌کند و...اما اینک پس از گذشت حدود 6 ماه از افشای این ماجرا چه اتفاقی رخ داده و این پرونده سنگین در افکار عمومی به کجا رسیده است؟! نجومی‌بگیران سرمایه‌های نظام معرفی شدند، برخورد با آنان غیرمنصفانه عنوان شد، ادعا شد خلأ قانونی وجود داشته است، دولت قبل مقصر معرفی شد، کمتر از 15 مدیر برکنار شدند که برخی از جایگزین‌های این عده نیز خود جزو لیست نجومی‌بگیران بودند، به جای برخورد انقلابی و قاطعانه با این گروه اندک اما بسیار آلوده و مضر، به خیال خود سعی کردند راه‌های افشای چنین اطلاعاتی بسته شود و خط و نشان‌های مکتوب و شفاهی برای درزدهندگان چنین اطلاعاتی کشیدند! در چنین شرایطی شعار آزادی رسانه و گردش آزاد اطلاعات نیز می‌دهند و مدعی هم هستند که «نباید با بهانه‌های واهی، قلم‌ها را شکسته و دهان‌ها را ببندیم»!
رسانه اگر تملق‌گویی کند و از تقریباً هیچ برجام، کوه بسازد و به خورد خلق الله بدهد، اگر به بهانه فسادستیزی هر روز رطب و یابس را به هم ببافد، اگر هر روز حاشیه‌ای بسازد تا مطالبات و اولویت‌های اصلی کشور و مردم به حاشیه رود، خوب است و قابل تقدیر اما اگر از حقوق نجومی مدیران بنویسد، می‌شود تشویش‌آفرین و ناامیدکننده مردم و جامعه و نه تنها مستحق دریافت یارانه نیست بلکه باید به جهنم هم برود!

«روه مو هیون» رئیس‌اسبق کره جنوبی در اواخر دوران ریاست جمهوری خود (2003 تا 2008) به فساد مالی متهم شد. اتهام وی سوءاستفاده چند نفر از اعضای خانواده و بستگانش از موقعیت هیون و دریافت رشوه بود. هیون بامداد دوم خرداد 1388 خود را از کوه به پایین پرت کرد و به زندگی خود خاتمه داد. وی پیش از خودکشی نامه‌ای نوشته و در آن تاکید کرده بود بخاطر این فساد و رسوایی «عمیقاً شرمگین است.» روز جمعه هم رئیس‌جمهور فعلی کره جنوبی -خانم پارک گون‏هه- مقابل دوربین‌های تلویزیونی آمد و با چشمانی اشک‏بار از اینکه اجازه داده است دوست صمیمی‌اش -خانم چوی سون سیل- در دفتر وی اعمال نفوذ کند و در برخی انتصابات نقش داشته و سوءاستفاده اقتصادی کند، عذرخواهی و اعلام کرد با تحقیقات دادستانی در این زمینه همکاری کامل خواهد کرد.
کسی انتظار ندارد در اینجا نیز عده‌ای خود را از کوه پرت کنند یا بگریند و ابراز شرمندگی عمیق کنند اما می‌توان این حداقل انتظار را داشت که با خود و مردم صادق باشند. اگر کسی بخواهد 5 میلیون وام از بانکی بگیرد باید چند ضامن با شغل رسمی و چندین و چند ضمانت سفت و سخت دیگر بیاورد؟ اما فردی از بانک زیر مجموعه صندوق ذخیره فرهنگیان بدون هیچ وثیقه و ضمانت معتبری صرفاً با ارائه سه فقره چک 800 میلیون وام می‌گیرد! اینکه چنین فردی و همدستانش که یکی دیگر از آنها 3900 میلیارد تومان تسهیلات گرفته است، پول میلیون‌ها معلم را بخورند و پس ندهند هیچ تعجبی ندارد. تعجب آنجاست که نباید این مسائل را اختلاس نامید و باید گفت معوقه! ارتباط عاطفی مردم و حکومت را این مدیران هستند که قطع می‌کنند. بجای بریدن صدای منتقدان و کشاندن هر روز آنها به پاسگاه و دادگاه، دست این حرامخوران را از جیب ملت بیرون کشیده و قطع کنید.
 
 
 

محمدحسین نظری در وطن امروز نوشت:

«پناه می‌برم به خدا از بستن دهان منتقدان». عبارتی که تا امروز تحققی پارادوکسیکال داشته است. همین چند روز پیش بود که مدیرمسؤول «وطن‌امروز» و «حسین قدیانی» به خاطر نقد توافقنامه مقدس «برجام» و نقد «نقض برجام» و امثالهم به دادگاه رفتند که این نه نخستین‌بار برای او بود، نه برای روزنامه «وطن‌امروز». این دعاوی به دفعات و به بهانه‌های کودکانه و مضحک بارها علیه روزنامه اقامه شده و کار را به دادگاه و دادسرا کشانده است. شاید باور نکنید که حتی برای یک گزارش اقتصادی با عنوان «سقوط آزاد بورس» هم مواخذه شدیم. به گمانم اینها در راستای همان ورزش پیاده‌روی و «دو» است که رئیس‌جمهور تاکید دارند در هوای سالم پسابرجام انجام گیرد به جای بحث و نقد و این‌جور خزعبلات ضدوحدت. دوندگی از روزنامه تا دادگاه و در دادگاه هم از این اتاق به آن اتاق. چه؛ قبلا هم حضرت‌شان تاکید کرده بودند «عقل سالم در بدن سالم»! بویژه برای ما «اقلیت‌های ناچیز» که هم «بیسوادیم» و هم «ترسو»!
باری! شخصا حیرتم از تناقض‌گویی آشکار رئیس‌جمهور است. از طرفی منتقدان و معترضان را با الفاظی چند که با هتاکی قرابتی انکارناپذیر دارد می‌نوازند و ایشان را به جهنم حواله می‌دهند و از سوی دیگر اظهار می‌دارند که «نقادی هنر است نه هتاکی». خب! جناب رئیس‌جمهور بفرمایند مصداق نقادی چیست؟ مگر داریم هتاکی بالاتر از بستن دهان منتقد و گشودن زبان تهدید در قبال روشنگری و تنویر اذهان عمومی؟ تنویری که از قضا چون خلاف منافع شخصی ذخایر نظام است و جیب‌شان به خطر می‌افتد به‌زعم شما ایجاد یاس و ناامیدی و تشویش اذهان عمومی است. طبعا رسانه مطلوب از منظر دولت امنیتی جناب رئیس‌جمهور رسانه‌ای است که چشم بر روی فساد‌ها و اختلاس‌ها و ارتشا‌های مدیران دولت ببندد و به قول حضرت‌شان «فساد‌ها را زیر و رو نکند» و فقط در وصف دستاوردهای موهوم «برجام» شعر بسراید.

رسانه‌ای که نه از کرسنت و معاهدات فاشیستی نفتی حرفی بزند و نه در قبال هتاکی‌های عربستان و نقض آشکار حقوق‌بشر سخن بگوید که اگر بگوید به جرم نقض امنیت ملی مواخذه می‌شود. اگر هم مقابل این ادعا که «تحریم‌ها» برداشته شده بپرسیم کدام تحریم‌ها؟ یا از دلواپسانیم یا از کاسبان تحریم. از زمانی که دولت تدبیر و امید بر سر کار آمده است چنان فضای امنیتی بر رسانه‌های منتقد حاکم شده که در اکثر موارد انفعال این رسانه‌ها را در پی داشته است. صداوسیمای جمهوری اسلامی حق پخش کردن یک گزارش اقتصادی را هم ندارد که مبادا یأس و ناامیدی به جامعه منتقل شود. برنامه‌هایی مثل «ثریا» که توسط عده‌ای جوان دغدغه‌مند و بی‌ادعا اداره می‌شود در برهه‌هایی به تعطیلی کشانده و بسیاری از گفت‌وگوها به بهانه نقض برجام لغو شد. به بهانه‌های واهی خبر 20:30 از سوی دولت تحت فشار قرار گرفت و تا مرز تعطیلی پیش رفت. روزنامه‌ها و خبرگزاری‌های منتقد و غیرهمسو با دولت هم که همواره یک پایشان دادگاه مطبوعات بود و درگیر رفع توقیف و پرداخت جریمه. حذف مکرر خبرنگاران منتقد از نشست‌های خبری را هم که به این لیست اضافه کنیم، نمی‌دانم آزادی رسانه‌ها از کجای اینها درمی‌آید؟  این تنها چند نمونه از موارد متعددی است که دولت با زبان تهدید نسبت به رسانه‌ها هتاکی کرده و نفس‌شان را در این هوای مطبوع پسابرجام گرفته است. «نشکنیم قلم‌ها را به بهانه واهی، نبندیم دهان‌ها را با بهانه‌های غیراساسی، بگذاریم در این جامعه آزادی باشد». مع‌الاسف باید به عرض آقای رئیس‌جمهور برسانم که «با حلوا حلوا کردن، دهان شیرین نمی‌شود» یا به قول شما «با شعر و شاعری چیزی درست نمی‌شود»، چرا که اتفاقا هم قلم‌ها را شکستید و هم دهان‌ها را بستید، متاسفانه آن هم به بهانه‌های بسیار واهی و غیرمنصفانه.
اگرچه حق این است که به صورت مجزا و در فرصتی بهتر به‌طور مبسوط به این ادعای عجیب و غریب بپردازم، عجالتا اشارتی در این باب هم خالی از لطف نیست. آقای رئیس‌جمهور اگر می‌خواهند انقلابی نباشند، خب نباشند.
کمااینکه احدی تصور نمی‌کند اعضای دولت و اساسا گفتمان دولت، «انقلابی» است. لکن مرحمت فرموده «انقلابی» بودن را با قرائت شخصی و گفتمانی‌شان از اخلاق و اسلام گره نزنند و آن را مصادره به مطلوب نکنند. تجربه نشان می‌دهد ایشان در چنین مواردی دچار نقض غرض می‌شوند و تفسیر به رای را در دستور کار قرار می‌دهند. نمونه‌اش «کربلا»ی امام حسین(ع) است که مظهر «مقاومت» را دستمایه «سازش» خویش کرده و از آن «درس مذاکره» گرفتند. علی‌ای‌حال؛ اگر به اخلاق و اسلام هم باشد، نه حقوق‌های نجومی، اخلاقی است و نه فساد 8 هزار میلیاردی، اسلامی.

 
 
کورش شجاعی در خراسان نوشت:
اعتیاد، طلاق، انحرافات، بزهکاری ها، حاشیه نشینی، زنان سرپرست خانوار و... از مهمترین مسائل و مشکلات و آسیب های اجتماعی هستند که جوامع انسانی از جمله جامعه و کشور ما را به شدت تهدید می کنند.

اشک و بغض رهبر
شاید به همین دلیل است که جلسه 23 عضو شورای اجتماعی کشور درباره بررسی آسیب های اجتماعی که دوشنبه گذشته در حضور رهبر انقلاب برگزار شد را آن طور که وزیر بهداشت در کانال تلگرامی خود آورده رهبری «مهمترین جلسه نظام» عنوان کرده اند و مسلم است که بررسی و مقابله با آسیب های اجتماعی خصوصاً در برهه کنونی به دلایل مختلف باید در تصمیم سازی ها و برنامه ریزی ها از جمله مهمترین اولویت های مسئولان کشور باشد چرا که اگر چه ملت بزرگ ایران تاکنون با اتکا به پروردگار متعال و امید به نصرت حضرت حق، مراحل بسیار سخت، تاریخی و سرنوشت سازی از جمله پیروزی انقلاب و تثبیت حاکمیت نظام اسلامی، دوران سراسر عزت و افتخار و سلحشوری دفاع مقدس، فشار های سنگین سیاسی بین المللی، تحریم های ظالمانه و انواع تهدید های نظامی و امنیتی را با حفظ عزت و استقلال و آزادگی پشت سر گذاشته و در حال حاضر نیز که منطقه دچار فتنه و جنگ خانمان سوز تروریستی داعش دست پرورده وهابیت سعودی و استکبار آمریکاست باز هم به لطف ایزد منان و تلاش و ایثار مجاهدان و سلحشوران ارتش و نیرو های انتظامی و امنیتی و مرزبانان غیورمان، این دلاورمردان بی ادعا، ایران عزیزتر از جانمان در امنیتی کم نظیر به سر می برد اما با تمام این احوال امروز خطر آسیب های اجتماعی آنچنان جدی و در کمین است که اگر ادعا کنیم تداوم و گسترش این آسیب ها می تواند به «فروپاشی» اخلاقی و اجتماعی و فرهنگی جامعه منجر شود، ادعایی به گزاف نکرده ایم و شاید به همین دلیل و دیگر دلایل است که رهبری هنگام شنیدن گزارش اعضا و پخش مستند هایی از آسیب های اجتماعی «بغض در گلو» و «اشک در چشم» خطاب به اعضای شورای اجتماعی کشور و حاضران نکات مهمی را تذکر دادند از جمله بیان عباراتی با این مضامین که ما غفلت کردیم، ما باید زودتر به این امور می پرداختیم، این ها عیال و خانواده ما هستند، ما به جای گزارش باید اثر اقدامات دستگاه ها را در تغییر شاخص ها و کاستن از معضلات به طور ملموس ببینیم. ایشان در بخش دیگری از صحبت هایشان با «دردناک» عنوان کردن معضل آسیب های اجتماعی بر لزوم مشارکت مردم در مبارزه با آسیب های اجتماعی تأکید کردند و گفتند: همه حتی آن هایی که به دین اسلام اعتقادی ندارند، هر کسی که ایران را دوست دارد و سلامت وجدان دارد باید برای حل این مسائل اهتمام بورزد. به هر صورت گزارش دستگاه ها و نهاد های ذی ربط در این جلسه و دو جلسه قبل و تذکر ها، هوشیار باش ها و رهنمود های رهبری از یک سو و همچنین آمار بالا و واقعیت های تلخ آسیب های اجتماعی که به مرور زمان و به دلایل مختلف گریبان گیر جامعه شده، وظیفه دولت و مجلس و کلیه نهاد ها و دستگاه های حاکمیتی و همچنین مردم و رسانه ها برای مقابله جدی و موثر با انواع آسیب های اجتماعی و کاستن از آمار این معضلات «دردناک» و خطرناک را بسیار سنگین کرده است.

مرور اجمالی آمار
مرور اجمالی برخی آمار حتماً می تواند صدای زنگ خطر آسیب های اجتماعی که امروز به «آژیر قرمز» تبدیل شده است را شفاف تر به گوش مسئولان و مردم برساند!

اعتیاد:
گر چه برخی کارشناسان بر این باورند که به دلایلی آمار دقیق و واقعی از تعداد معتادان وجود ندارد اما به هر صورت بر اساس آمار اعلام شده سال 90، تعداد معتادان یک میلیون و 330 هزار نفر و بر اساس آمار اعلامی سال 93 تعداد خانواده های درگیر با اعتیاد 2 میلیون خانواده اعلام شده است و کیست که نداند اعتیاد این بلای خانمان سوز علاوه بر این که خود یک آسیب اجتماعی جدی است عاملی مهم در ایجاد آسیب های دیگر از جمله طلاق، فروپاشی خانواده ها، انواع بزهکاری ها و... است. آیا برای مبارزه با قاچاق مواد مخدر و اعتیاد همه دستگاه های ذی ربط آنچنان که باید به وظایف خود عمل کرده اند؟ !

طلاق:
سست شدن و از هم پاشیدن شیرازه خانواده و طلاق آسیب مهم و دردناک دیگری است که سایه سیاه و سنگین خود را در جامعه گسترانده، آنچنان که متأسفانه بر اساس آمار فروردین ماه سال جاری که توسط معاون فرهنگی اجتماعی وزارت کشور اعلام شده به طور متوسط در قبال هر 100 ازدواج 22 طلاق در کشور ثبت می شود. اسفبارتر این که آمار طلاق در برخی استان ها 37 تا 60 درصد به ازای هر 100 ازدواج است! تازه این ها فقط آمار طلاق های ثبتی است نه «طلاق عاطفی» ! کدام اهل فهم دلسوزی است که نداند طلاق که خود یک آسیب اجتماعی است می تواند چند آسیب خطرناک دیگر را به دنبال داشته باشد، آیا همه دست اندر کاران و همچنین آحاد مردم تمهیدات و اقدامات لازم و موثر را برای کاهش آمار طلاق و از آن مهمتر آماده کردن زمینه های ازدواج های آگاهانه مناسب، مطلوب و موفق که منجر به طلاق نشود را آماده می کنند. اگر این طور بود اتفاق نامبارک طلاق تا این حد در جامعه تکرار نمی شد تا آن جا که «قبح» آن نزد برخی از بین برود! امر نامبارکی که در برخی روایات آمده که طلاق عرش خدا را می لرزاند!!

فرار دختران از خانه:
این معضل اجتماعی از جمله دردناک ترین و عمیق ترین زخم هایی است که متأسفانه بر پیکر جامعه ما نیز خورده است. تلخ قصه ای که حتی وجود یک مورد آن جانگداز است. آمار اعلام شده توسط مدیر بهزیستی تهران در بیست و پنجم مرداد سال 94 چنین حکایت می کند که سالانه 10 الی 15 درصد از دختران بین سنین 14 تا 18 سال از خانه فرار می کنند. آیا این درد برای جامعه و مردان و زنان غیرتمند ایرانی، درد بزرگ و جانکاهی نیست؟ اگر هست چرا اقدامی بایسته و موثر انجام نمی شود؟ جدا از تأثیر فضا های مجازی و دوستی های خیابانی و «هوس های عشق نما» و... در فرار برخی دختران از خانه آیا همه والدین به این نکته مهم می اندیشند که گاه گفتار و رفتار غیرآگاهانه، غیرمومنانه و غیرمسئولانه، فاقد تدبیر و نامناسب برخی از آن ها چقدر در فرار دختران از خانه تأثیر دارد؟ فرار هایی که گاه به فجایعی جبران ناپذیر بدل می شود!

زنان سرپرست خانوار:
طبق اعلام رئیس پژوهشکده آمار بر اساس سرشماری سال 90 در بین 21 میلیون خانوار موجود در کشور، سرپرستی 2 میلیون و 500 هزار خانوار بر عهده زنان است و این یعنی علاوه بر عهده دار بودن وظیفه سنگین و خطیر مادری، بر دوش کشیدن وظایف پدری و مهمتر این که با این وضعیت بیکاری و سختی تأمین معیشت که حتی بسیاری از مردان صاحب شغل و درآمد پایین آنچنان که باید از عهده برنمی آیند، آنگاه یک خانم که هم باید مادر باشد، هم پدر، هم شاغل و هم مسئول تربیت و تأمین کننده امنیت روانی فرزندان خود چگونه و با چه مشقت و خون جگری می تواند زندگی را بچرخاند و اگر دولت و مجلس و نهاد ها و دستگاه های ذی ربط مانند کمیته امداد و بهزیستی، خیریه ها و مردم در انجام وظایف ذاتی و وجدانی خود در مقابل این زنان بزرگوار و بلند همت کوتاهی کنند چه جوابی در محضر الهی و آینده جامعه ایرانی می توانند داشته باشند؟ اگر به این واقعیت ها و آمار ها اضافه کنیم، حدود 4 میلیون نفری را که بر اساس آمار خرداد 94 تحت پوشش کمیته امداد هستند و حدود 3 میلیون و 600 هزار نفری که طبق آمار فروردین 93 تحت پوشش بهزیستی قرار دارند و همچنین اگر علاوه بر این اعداد و ارقام اشاره ای به ماجرای تلخ و بس جانگداز وجود برخی مفاسد اخلاقی و منکرات و فحشا داشته باشیم آنگاه کاملاً صدای «آژیر قرمز» آسیب های اجتماعی را هم مسئولان بهتر می شنوند و هم مردم و شاید لااقل از این پس مسئولان کاری کنند کارستان که به قول رهبر همه جانبه نگر و دلسوزمان همو که «پدرانه» جامعه را اهل و عیال و خانواده خود و نظام می دانند، آحاد ملت نتیجه طرح ها، برنامه ها و اقدامات مسئولان و مردم خوب و خیرخواه مان را در مبارزه با کنترل آسیب های اجتماعی به عینه ببینند و از عمق وجود حس کنند.

اشتغال و مبارزه جدی با فساد
قدر مسلم ایجاد اشتغال و مهیا کردن زمینه ازدواج به هنگام، آگاهانه و مناسب برای جوانان عزیز کشورمان، مبارزه جدی تر همه دستگاه های ذی ربط با قاچاق مواد مخدر و اعتیاد، تلاش موثر و مستمر برای تقویت هویت فرهنگی و ترویج سبک زندگی ایرانی - اسلامی، ایجاد زمینه برای گسترش هر چه بیشتر ورزش های همگانی و بازتولید شادی و نشاط اجتماعی، ترویج و گسترش فعالیت های فرهنگی هنری مطابق با فرهنگ اصیل ایرانی، تلاش جدی برای کاستن از شکاف عمیق طبقاتی، مبارزه جدی با فساد و مفسدان فرهنگی، اجتماعی و همچنین برخورد و مجازات سریع مجرمان و مفسدان اقتصادی و اختلاس گران و غارت کنندگان بیت المال که هم اموال ملت و دولت را چپاول می کنند و هم به ایمان و باور های مردم و به اعتماد و اطمینان آنان ضربه می زنند می تواند نقش بسیار موثری در مقابله و کاهش آسیب های اجتماعی داشته باشد و البته که بازخوانی و دیدن و نمایاندن واقعیت های مثبت موجود در جامعه و پیش چشم آوردن پیشرفت های گوناگون در عرصه های مختلف مادی و معنوی جامعه و همچنین دمیدن هنرمندانه روح امید مبتنی بر حقایق در جان مردم نیز می تواند نقش موثری در سلامت روان، امید به آینده بهتر، تلاش بیشتر و همچنین کاهش آسیب های فرهنگی و اجتماعی داشته باشد و قطعاً با حصول چنین شرایطی، امید فراوانی به قطع شدن صدای «آژیر قرمز» آسیب های اجتماعی وجود خواهد داشت.

 
سراب مذاكره و سازش

عباس حاجي‌نجاري در جوان نوشت:
گفتمان سران دولت‌هاي غربي، به ويژه امريكايي‌ها پس از توافق هسته‌اي در مواجهه با ايران نه تنها تعديل نشده، بلكه متأثر از برآوردها از محيط داخلي ايران، آنها انشقاق و شكاف در محيط داخلي و تأثيرگذاري بر فرآيندهاي دروني جامعه ايران را دنبال مي‌كنند كه شايد در آخرين نمونه آن بتوان به سخنان جان‌كري، وزير خارجه امريكا در دانشگاه شيكاگو اشاره كرد كه او طي آن با تأكيد بر اينكه تحريم تسليحاتي ايران همچنان باقي است يادآور مي‌‌شود كه «ما تحريم‌ها عليه ايران را به دليل حمايت از تروريسم(؟!) تثبيت كرديم و در حقيقت از زمان توافق و به خاطر آنكه آنها موشك‌هايي شليك (آزمايش) كردند ما تحريم‌هاي بيشتري را وضع كرديم.» جان‌كري سپس با تحقير آنچه كه از مجموعه فرآيندهاي هسته‌اي ايران باقي مانده است توجه خود را به فضاي داخلي ايران معطوف كرده و يادآور مي‌شود كه «مسئله اين است كه آيا ايران قصد دارد رفتار خود را در اين دوره زماني تغيير دهد، آيا اين همان چيزي است كه روحاني در تلاش‌هاي اصلاح‌طلبانه‌اش دنبال مي‌كند. آيا آنها در اين برهه زماني قصد دارند كه در منطقه تغيير كنند؟ من خوش‌بين هستم و اميدوارم كه در مدت زمان 15سال، ما اين اختلافات را حل و فصل كنيم.»

آنچه كه از سخنان او و ديگر مسئولان امريكايي و بعضاً اروپايي بر مي‌آيد اين است كه آنچه اتفاق افتاده است حد نهايت انعطاف غرب در برابر ايران به ازاي تعطيلي و توقف فعاليت‌هاي هسته‌اي است و بقيه تحريم‌ها نه تنها كاهش نخواهد يافت، بلكه متأثر از اقدامات و فعاليت‌هاي ايران در حفظ امنيت و منافع ملي خود چه بسا ممكن است افزايش يابد، به ويژه آنكه پس از روي كار آمدن رئيس‌جمهور جديد امريكا اگر كلينتون باشد كه شرايط سخت‌تر از اين خواهد شد و در صورت پيروزي ترامپ نيز شايد برجام پاره شود كه در اين صورت روياهاي پسابرجامي برخي به كابوس تبديل مي‌شود.

برخلاف برخي تصورات و مبتني بر اميدواري آنها به  تغيير در ايران، مسائل و مشكلات آنها با ما در صورت ثبات و بقاي ايران بر اصول و آرمان‌هاي انقلاب اسلامي نه تنها حل نخواهد شد، بلكه متأثر از ميزان تأثير بر فضاي داخلي و آنچه كه آنها عنوان «تغيير» را بر آن نهاده‌اند، چالش‌ها روز به روز بيشتر خواهد شد، خصوصاً آنكه توسط برخي از فعالان سياسي داخلي تلاش شود كه اين مطالبه غرب به گفتماني در داخل تبديل شود، نظير آنچه آقاي هاشمي رفسنجاني در زمينه ضرورت تعطيلي فعاليت‌هاي نظامي در اجلاس مسئولان آموزش و پرورش اعلام كردند.
 
نكته‌اي كه در اين تعامل قابل توجه است اين است كه نظام سلطه مؤلفه‌هاي اصلي اقتدار ما را كه درون‌زا و مبتني بر روحيات و تفكر انقلابي است هدف گرفته است، يعني موضوعاتي نظير توان موشكي يا پيشتازي در روند تحولات منطقه محصول حفظ و تثبيت روحيات انقلابي و مديريت جهادي در محيط‌هاي مربوط است و چه بسا اگر تفكر سازش و تسليم در آن عرصه نيز نفوذ مي‌كرد، اكنون ديگر داعش و حاميان غربي‌اش دغدغه‌اي براي شكل‌گيري دولت فراگير خود در منطقه نداشتند.
تجربه تلخ بدعهدي امريكايي‌ها در پسابرجام كه اين روزها تيم مذاكره‌كننده هسته‌اي و حتي خود رئيس‌جمهور محترم نيز بر آن تأكيد دارند، بيانگر آن است كه آن الگو نمي‌تواند براي ديگر عرصه‌ها قابل تسري باشد، چراكه هدفگذاري آينده آنها مشخص است. جان‌كري در همين سخنان و با اميد تأثيرگذاري تغيير در ايران مي‌گويد ما مي‌توانيم در طول اين 15 سال ديناميك حزب‌الله لبنان و منطقه و ديگر چالش‌هايي را كه با آن روبه‌رو هستيم، تغيير دهيم.

در طول 38 ساله پس از انقلاب در هر عرصه‌اي كه ما به نيرو و تفكر انقلابي اعتماد كرديم، دستاوردهاي ارزشمندي را كسب نموديم كه همچنان در زمره افتخارات اين ملت ثبت شده است و هر جا كه اين روحيات به انزوا رفت و تفكر سازش و تسليم غلبه يافت، اين دشمن ما بود كه براي خود افتخار ثبت كرد، به گونه‌اي كه اكنون اوباما برجام را مهم‌ترين دستاورد دوران رياست جمهوري‌اش مي‌داند.
مقام معظم رهبري در ديدار اخير دانش‌آموزان و دانشجويان، با هشدار نسبت به برخي حركت‌ها و تلاش‌هاي خطرناك براي تحريف حقيقت و منطق ايستادگي امام (ره) و ملت در مقابل امريكا، در اذهان نسل جوان و همچنين القاي اين موضوع كه تنها راه‌حل مشكلات كشور، مذاكره و سازش با امريكاست، تأكيد كردند كه آنچه مشكلات كشور را حل خواهد كرد، روحيه و تفكر انقلابي به معناي توكل به خدا، اعتماد به درون، شجاعت اقدام و عمل، بصيرت، عمل به توصيه‌هاي امام، ابتكارورزي، اميدواري به آينده، نترسيدن از دشمن و تسليم نشدن در برابر اوست.
 
 
انتخابات در عصر ارتباطات بحران اخلاق و کارآمدی

محمدمهدی مظاهری در ایران نوشت:
در روزهای اندکی که به زمان انتخابات ریاست جمهوری در امریکا باقی مانده است، فضایی از بهت و درماندگی جامعه امریکا را فرا گرفته است. دونالد ترامپ و هیلاری کلینتون غیرمحبوب‌ترین نامزدهای ریاست جمهوری در تاریخ امریکا هستند که انتخاب هر یک از آنها با اما و اگرهای فراوانی مواجه است.
دونالد ترامپ از بسیاری جهات با نامزدهای ریاست‌ جمهوری پیشین فرق دارد و ایده‌های جنجالی بسیاری را مطرح کرده است. او که تاجری میلیاردر است، خود را اهل کسب‌ و کار می‌داند و مدعی است در عرصه ریاست جمهوری نیز مثل مدیرعامل امریکا و دولت فدرال عمل خواهد کرد. او در برخی موارد گسترش تسلیحات هسته‌ای را جایز می‌داند و به عنوان نمونه گفته «بد نیست کره جنوبی در مورد داشتن سلاح هسته‌ای تجدید نظر کند.» ترامپ توافق هسته‌ای ایران و گروه ۱+۵ را نیز توافقی ضعیف و اشتباه می‌داند و گفته در صورت ریاست جمهوری، این توافق را پاره می‌کند.

 اما تکان دهنده‌تر از همه این ادعاها، فاش شدن اظهارات ترامپ در مورد زنان و طرح ادعاهایی متعدد از  سوء رفتار جنسی وی با زنان بود که حتی سردمداران حزب جمهوریخواه را به دوری و تبری جستن از وی وادار کرد. خانم کلینتون هم هر چند در تبلیغات ریاست جمهوری‌اش مواضع منطقی‌تری اتخاذ کرده و از نظر تجربه و سابقه کاری وضعیت بهتری نسبت به ترامپ دارد؛ اما با برخی انتقادات جدی مواجه است. او هنگام تصدی پست وزارت خارجه امریکا، برای بعضی از کارهای اداری از ایمیل شخصی خود استفاده کرده  بود که به آسانی می‌توانست قابل دسترسی باشد و این امر صلاحیت او را برای تصدی مناصب دولتی بشدت زیر سؤال برد. اتهام تخلف و برخی اعمال غیرقانونی در پوشش «بنیاد نیکوکاری کلینتون» که ریاست عالیه‌اش برعهده بیل کلینتون رئیس جمهوری پیشین و همسر هیلاری است و نیز میزان تندرستی خانم کلینتون ۶۸ ساله از دیگر سوژه‌های تبلیغات انتخاباتی جمهوریخواهان شده که می‌گویند او برای انجام وظایف سنگین ریاست جمهوری از سلامت کافی برخوردار نیست. بدین ترتیب مردم امریکا هم اکنون در وضعیتی قرار گرفته‌اند که هیچ مشروعیت و نکته احترام‌آمیزی در دو نامزد انتخابات ریاست جمهوری نمی‌یابند و ناچارند بین بد و بدتر یکی را انتخاب کنند. با وجود این فراتر از احساس یأس و سرخوردگی فراگیر در امریکا، وضعیت رقابت‌های ریاست جمهوری حاوی برخی نکات اساسی در خصوص ماهیت رقابت‌های سیاسی به طور کلی و سیاست‌های امریکا به طور خاص است.
 
در باره رقابت‌های سیاسی در عصر جدید باید گفت برخلاف گذشته که سیاستمداران و کاندیداهای انتخابات در سراسر دنیا همواره با عوامفریبی، دروغ و تغییر چهره واقعیات، خود را افرادی صالح و شایسته، مدیر و مدبر و فارغ از هر عیب و ایراد اخلاقی معرفی می‌کردند و بدین واسطه هوادارانی برای خود مهیا می‌کردند، امروزه در عصر فراگیر شدن رسانه‌های ارتباطی، دیگر امکان ظاهرسازی عوامفریبانه باقی نمانده است. در دوران کنونی که هر لحظه دوربین موبایل یا میکروفون‌های مخفی، افراد معروف و سرشناس را دنبال می‌کند و تک تک اقدامات آنها را ضبط و ثبت می‌کند، دیگر نه امثال کلینتون می‌توانند ضعف جسمی و از هوش رفتن‌شان بعد از یک سخنرانی را پنهان کنند و نه امثال ترامپ افتضاحات جنسی‌شان را! بدین ترتیب عصر ارتباطات نه فقط در امریکا بلکه در کل جهان عصر آشنایی با چهره واقعی سیاستمداران است.
اما درخصوص تأثیرات داخلی و بین‌المللی رقابت‌های انتخاباتی در امریکا باید گفت در درجه نخست مسائلی که در مورد نامزدهای ریاست جمهوری در امریکا مطرح و فاش شده، علاوه بر سرگشتگی و ناامیدی مردم امریکا، تا حد زیادی ابهت و اقتدار بین‌المللی ایالات متحده را نیز زیر سؤال برده است. در شرایط کنونی چه کلینتون رئیس جمهوری شود چه ترامپ، از دید مردم و سیاستمداران سایر کشورها که از نقاط ضعف و افتضاحات به بار آمده از سوی هر دو کاندیدا آگاه شده‌اند، دیگر ایالات متحده آن ابهت و بزرگی سابق را نخواهد داشت و کشوری خواهد بود که به دست فردی متوسط و حتی پایین‌تر از آن اداره می‌شود. اما از منظر تأثیرات سیاسی انتخاب هر یک از دو نامزد، باید گفت هر چند دو حزب رقیب با ابزار و ترفندهای گوناگون می‌کوشند تصویری منفی و وحشتناک از انتخاب نامزد حزب دیگر به نمایش بگذارند؛ اما واقعیت آن است که در ایالات متحده امریکا برخی ساختار‌ها و اصول ثابت حکمفرما هستند که هر رئیس جمهوری از هر حزبی که بیاید، آنها را پیگیری خواهد کرد. حمایت از اسرائیل، تقویت قدرت و نفوذ بین‌المللی امریکا در مناطق گوناگون و مقابله با کشورهای تجدید نظرطلب، از جمله این اصول ثابت هستند. با وجود این در پیگیری این اصول ثابت، محافظه‌کارانی همچون ترامپ تمایل بیشتری به استفاده از ابزارهای قدرت سخت به جای گفت‌وگو و دیپلماسی دارند، حال آنکه کلینتون دموکرات آرمان‌های امریکایی را بیشتر با تحریم و گفت‌وگو پیش خواهد برد. بدین ترتیب هر چند تغییر رئیس جمهوری تأثیری بر آرمان‌ها و اصول ثابت امریکایی نخواهد داشت؛ اما بی شک رئیس جمهوری جدید، تصویری متفاوت از امریکا را در ذهن جهانیان ایجاد خواهد کرد؛ تصویری از ناتوانی،  ناکارآمدی و بی‌اخلاقی!
 

علی قنبری در شرق نوشت:
پارادایم اقتصاد در کشورهای مختلف می‌تواند متفاوت باشد و کشورهای درحال‌رشد باید حوزه‌های گسترده‌تری را به خدمت اقتصاد بگیرند تا رشد اقتصادی و توسعه پایداری را رقم بزنند؛ به همین ترتیب در ادبیات سیاسی نیز حوزه تعریف اقتصاد می‌تواند برحسب مواضع سیاسی عوض شود. پس از تغییر سه وزیر حوزه فرهنگ، ورزش و آموزش تعبیری از تیم اقتصادی مطرح شد؛ به این ترتیب که مابقی وزرا تیم اقتصادی هستند. این در حالی است که اگرچه تجارت می‌تواند در اقتصاد و بهبود شاخص‌های کلان اقتصاد تأثیر بگذارد، اما پارادایم اقتصاد و پارادایم تجارت و... مسیرهای متفاوت و فضا و شاخص‌های متفاوتی دارند و نمی‌توان اشتغال، کار، تعاون، کشاورزی و... را اقتصادی نامید، اما آموزش را غیراقتصادی دانست. البته عملکرد این بخش‌ها آثار بسیار زیادی در بهبود شاخص‌های اقتصاد کلان داشت؛ برای مثال بخش کشاورزی با رشد بالای خود موجب نزدیک‌شدن به رشد هدف‌گذاری‌شده و تحقق اقتصاد مقاومتی شد، اما وزارتخانه‌های فرهنگ، ورزش و آموزش نیز از دید نهادگرایان و نئولیبرالیست‌ها اصلی‌ترین و بنیادی‌ترین عامل رشد اقتصادی به شمار می‌روند که با توجه به انعکاس و بازتاب آثار آنها در بلندمدت، معمولا برای دولت‌ها مغفول می‌مانند. دولت یازدهم به بسترسازی اقتصادی و ترمیم ساختارهای فروپاشیده باقی‌مانده از دولت‌های نهم و دهم پرداخته است‌.

این دولت مرزبندی اقتصادی را برداشته و با رویکردی مبتنی‌ بر پارادایم‌های تبیین‌شده به تفکیک کابینه پرداخته است. به دیگرسخن اگر آموزش را غیراقتصادی بدانیم، به زیرساخت رشد و توسعه اقتصادی، بی‌توجه بوده‌ایم. همان‌طور که «نورث» می‌گوید «اینکه نهادها بر عملکرد اقتصادی تأثیر می‌گذارند، چندان جدال‌برانگیز نیست و همگان کمابیش آن را پذیرفته‌اند. این نکته نیز چندان محل منازعه نیست که عملکرد متفاوت اقتصادها در طول زمان اساسا متأثر از تغییر و تحول نهادهاست». راز رشد اقتصادی متفاوت با وجود مدل‌های یکسان رشد در کشورهای مختلف، بسترهای نهادی متفاوت است. نباید بعد کمی و عددی اقتصاد بر ابعاد کیفی و زیرساختی و نهادی آن غالب شود. برای تداوم رشد پنج‌درصدی پیش‌بینی‌شده برای سال جاری، دولت می‌تواند به توسعه پایدار روی بیاورد و لازمه این توسعه، توجه به بسترهای رشد متناسب با ساختار جمعیتی است. برای مثال پراکنش بی‌کاری حاکی از تراکم بالای جوانان در جمعیت بی‌کار است و اقتصادهای نوظهوری مانند چین و هند با ارائه مدل‌های رشد مبتنی بر سرمایه انسانی، با به‌کارگیری نیروی بی‌کار به بازار کار ارزان دنیا تبدیل شدند و صنایع بزرگی را به کشور‌های خود جذب کردند. بنابراین پارادایم اقتصاد با مرزبندی وزارتخانه‌ای تبیین نشده بلکه عملکرد بهره‌وری و رشد حوزه همه بخش‌ها و زیربخش‌های اقتصاد در همه وزارتخانه‌ با نسبت‌های متفاوت کمی و کیفی پراکنده شده است و درهم‌تنیدگی بسیار بالایی در همه حوزه‌ها دارد. به بیان دیگر می‌شود گفت تعویض اخیر سه وزیر کابینه دولت یازدهم هم به‌نوعی با رویکردی اقتصادی و در راستای تحقق رشد اقتصادی هشت‌درصدی صورت گرفته است. ایجاد الزامات تحقق رشد هشت‌درصدی متوسط پنج‌ساله برنامه ششم توسعه ایجاب می‌کند که بخش تجارت مورد توجه و تمرکز بیشتری از طرف دولت قرار گیرد و سایه ابهامات از خصوصی‌سازی برداشته شود تا با حذف فضاهای رانتی ناشی از حضور دولت و ترکیب آن با بخش خصوصی در امر تجارت، شفافیت اقتصادی افزایش یابد و پتانسیل بالای رشد اقتصادی ناشی از گسترش تجارت بین‌الملل که مبتنی بر مزیت‌های اقتصادی است، محقق شود. تحریم اقتصادی یک متغیر مجازی برای اقتصاد ایران بود که پس از حذف آن با توجه به رویکرد نئوکلاسیکی آثار این تغییر در یک دوره کاملا برطرف شده و به همین دلیل، با اصلاح این شوک، پایه رشد اقتصادی ساختاری در اقتصاد ما برای سال‌های اجرای برنامه ششم پایین خواهد بود. تحقق رشد اقتصادی پیش‌بینی‌شده برای سال ٩٥ که اولین سال پساتحریم اقتصاد است، از عملکرد بسیار منضبط و علمی تیم اقتصادی کشور خبر می‌دهد اما باید گفت ماه‌های پایانی این سال در تحقق اهداف کمی برنامه ششم توسعه نقش بسیار مهمی دارند چراکه شوک مثبت ناشی از بازگشت درآمدهای نفتی به روند رشد اقتصادی کشور تحقق یافته است و این موضوع به‌دست‌آوردن رشد اقتصادی هشت‌درصدی پیش‌بینی‌شده در برنامه ششم را سخت می‌کند. دولت می‌تواند پس از تحقق رشد پساتحریمی، برای تثبیت این رشد اقدام به طراحی و تدوین سیاست‌های توسعه‌ای کند. بخش عظیمی از رشد اقتصادی فعلی ناشی از بهبود درآمدهای نفتی و بازگشت ایران به اندازه واقعی اقتصاد خود بوده است که این موضوع به بزرگ‌ترشدن اندازه اقتصاد منجر شد و تحقق رشد اقتصادی سخت‌تر مي‌شود و برنامه‌های اقتصادی دولتی نیز بايد همه‌جانبه‌تر شود. با توجه به اینکه رشد اقتصادی ناشی از ترمیم و بهبود درآمدهای نفتی در سال آینده ادامه نخواهد داشت، رقم‌زدن رشد اقتصادی، برای اقتصاد ایران در برنامه ششم توسعه کار بسیار دشواری است که نیازمند فعالیت اقتصادی جدی دولت در سال جاری و تأمین مالی صنایع و بخش‌های پربازده اقتصاد ایران و شناسایی این بخش‌هاست تا بتوان به رشد پایدار بالای چهار درصد در سال‌های برنامه ششم امیدوار بود و هدف کمی دولت مبنی بر رشد سالانه متوسط هشت درصد در این برنامه را محقق کرد.
 
 

صادق زيباكلام در اعتماد نوشت:
نخستين و بنيادي‌ترين پرسشي كه اصلاح‌طلبان امروز از خودشان بايد بكنند اين است كه آيا بايد همچنان استوار پشت آقاي روحاني در سال ٩٦ بايستند يا خير. اگر بدنه اجتماعي اصلاح‌طلبان از آنها بپرسد كه آيا اصلاح‌طلبان همچنان از آقاي روحاني حمايت مي‌كنند يا نه چه پاسخي دارند؟ و آيا اين بدنه اجتماعي از آنها مي‌خواهد كه در انتخابات ارديبهشت ٩٦ همچنان به روحاني راي بدهند؟ يعني مثل انتخابات ٢٤ خرداد ٩٢ همان درخواست را از بدنه اجتماعي جريان اصلاح‌طلب دريافت مي‌كنند يا خير. مساله‌اي كه در حال حاضر موضوعيت دارد اين است كه در اين صورت پاسخ اصلاح‌طلبان چه بايد باشد. هر پاسخي كه حكايت از اما و اگر و شرط و شروط براي آقاي روحاني داشته باشد، پاسخ مناسبي به مردم نيست. پاسخ اصلاح‌طلبان به مردم نبايد اما و اگر داشته باشد و بايد پاسخي صريح، واضح و روشن باشد. پاسخ بايد آري يا نه باشد. اصلاح‌طلبان بايد بگويند كه همچنان استوار پشت آقاي روحاني ايستاده‌اند و از هر كس كه اصلاح‌طلبان را قبول دارد، مي‌خواهند كه به آقاي روحاني راي بدهد يا اينكه پاسخ‌شان اين است كه هنوز تصميمي در اين باره نگرفته‌اند يا از او حمايت نمي‌كنند. شايد از مردم نخواهند كه به روحاني راي دهند اما در نهايت پاسخ يا مثبت است يا منفي. اينكه اصلاح‌طلبان شرايطي دارند و اين شرايط را مي‌خواهند با رييس‌جمهور در ميان بگذارند و بايد با آقاي روحاني مذاكره كنند چون خواسته‌هايي از او دارند جواب مردم نيست. اين مساله مي‌تواند سوژه خوبي براي جلسه‌اي باشد كه اصلاح‌طلبان با آقاي روحاني خواهند داشت اما به مردم بايد جواب صريح داده شود. من تكليفم را با خودم روشن كرده‌ام و گفته‌ام كه ما به صورت تمام قد پشت آقاي روحاني هستيم؛ همچنان كه در ٢٤ خرداد ٩٢ بوديم. البته انتقاداتي به آقاي روحاني داريم و ضعف‌هايي در دولت آقاي روحاني مي‌بينيم اما اينها مسائلي است كه بين اصلاح‌طلبان و آقاي روحاني است. تا آنجايي كه به بدنه اجتماعي جريان اصلاح‌طلب مربوط مي‌شود بايد بگوييم كه ترديدي به خود راه ندهيد و پاي صندوق راي حاضر شويد و در ٢٩ ارديبهشت ٩٦ به آقاي روحاني با اطمينان خاطر راي دهيد. اگر هم مشكلاتي بين اصلاح‌طلبان و آقاي روحاني وجود دارد به جريان رهبري اصلاح‌طلب و آقاي روحاني مربوط مي‌شود.

اصلاح‌طلبان به هيچ‌وجه نبايد مشكلات‌شان با آقاي روحاني را به سطح جامعه بكشانند. اگر چنين كنند جز اينكه مردم را دچار سردرگمي كند بهترين خوراك تبليغاتي را براي اصولگرايان و به خصوص افراطيون جبهه پايداري و ديگر بخش‌هاي اصولگرا فراهم كرده‌اند. لذا دعواي ما درون خانوادگي است و پشت درهاي بسته بايد اتفاق بيفتد. در را كه باز مي‌كنيم دست در دست آقاي روحاني بايد داشته باشيم و يكپارچه و متحد با آقاي روحاني باشيم.
در عين حال بايد انتقادات خودمان را خيلي صريح و روشن به آقاي روحاني بگوييم. من در هر محفلي اعلام مي‌كنم در خصوص حصر و آزادي زندانيان سياسي و توسعه سياسي و آنچه كه ذيل آزادي‌هاي مدني مي‌آيد از آقاي روحاني گله‌مند هستم و نمره قبولي به او نمي‌دهم. در حوزه اقتصاد انتظارات من از دولت آقاي روحاني خيلي بيشتر بود. در حوزه سياست خارجي به دولت نمره بسيار بالايي مي‌دهم. معدل كارنامه دولت يازدهم از نظر من قبولي است. به همين دليل در انتخابات بعدي به او راي داده و حمايت مي‌كنم و در عين حال انتقاداتي به جزييات عملكرد دولت وجود دارد. مدل حمايتي اصلاح‌طلبان از دولت آقاي روحاني نيز بايد مشابه چنين مدلي باشد. در عين حال كه عملكرد دولت را در حوزه‌هايي تاييد مي‌كنند بايد انتقادات خود به دولت را با مردم در ميان بگذارند و صريح با مردم سخن بگويند و نهايتا بگويند چرا با توجه به مجموعه شرايط از مردم مي‌خواهند كه در ارديبهشت ٩٦ به آقاي روحاني مجددا راي دهند. انتقاداتي كه به دولت مي‌شود بايد حساب شده باشد. انتقاد از آقاي روحاني بايد در حوزه‌اي باشد كه او مي‌توانسته انجام دهد ولي نخواسته يا در انجامش موفق نبوده است. درست است كه در مورد حصر از آقاي روحاني گلايه مي‌كنم اما بلافاصله به مخاطبينم در دانشگاه‌ها توضيح مي‌دهم كه حصر در حوزه اختيارات آقاي روحاني نيست. دليل گلايه‌ام از آقاي روحاني به خاطر مساله حصر اين است كه او بايد نشان دهد كه دغدغه حصر را دارد و در حال تلاش كردن در اين زمينه است. مقداري كه به آقاي روحاني مربوط مي‌شود تلاش ‌كند و چنين چيزي را در آقاي روحاني نديده‌ام. در حوزه سياست خارجي كه آقاي روحاني توانست كشور را از چاه ويل هسته‌اي نجات دهد به او نمره عالي مي‌دهم. بنابراين نحوه رويكرد اصلاح‌طلبان در مقابل آقاي روحاني بايد اصولي و مشخص باشد. اين رويكرد نبايد به گونه‌اي باشد كه مردم را سردرگم كند كه اصولگرايان شروع به بهره‌برداري كنند. اين استراتژي است كه اصلاح‌طلبان بايد در قبال حمايت از روحاني به كار بگيرند. حمايت كامل از آقاي روحاني ولي در عين حال مواضع و انتقاداتي هم داشته باشيم.

 
کف مرتب برای این ابتکار!

در سرمقاله روزنامه صبح نو آمده است:
استفاده معاون رییس‌جمهور و رییس سازمان محیط‌زیست از تریبون رسانه ملی برای بیان چند گزاره تبلیغاتی به نفع دولت چقدر با واقعیت عملکرد دولت تدبیر و امید تطبیق دارد؟! پاسخ روشن است، اگر نگوییم هیچ، بین میزان تطبیق این ادعاها با آنچه مردم از عملکرد دولت می‌بینند؛ فاصله‌‌‌ای فاحش وجود دارد.‌ به باور همگان و حتی چهره‌های همسو با دولت، کابینه اعتدال عمدتاً سرگرم گفتار درمانی و تکرار یک‌سری وعده‌هاست که با وجود نزدیک شدن به پایان دولت یازدهم‌، گشایشی در زندگی مردم به‌وجود نیاورده است. ‌ دو روز قبل، یک روزنامه اصلاح‌طلب همسو با دولت از قول یک اقتصاد‌دان همسو تیتر زد : «کارد به استخوان مردم رسیده است» و نوک حمله خود را تیم مشاوران اقتصادی رییس‌جمهور قرار داد و بر خلاف ادعاهای خانم ابتکار، گفت : «رشد اقتصادی مورد نظر به غایت بی‌کیفیت است و بیش از آنکه به کار ملت و کشور بیاید به کار رقابت‌های جناحی و سیاسی می‌آید و گره‌ای از مشکلات کشور باز نخواهد کرد.» البته خانم ابتکار پاسخ ادعاهای خود را در همان دورهمی از جماعت حاضر دریافت کرد، آنجا که مجری، معاون رییس‌جمهور را خطاب قرار می‌دهد و می‌پرسد: «چرا هیچ اتفاقی نمی‌افتد؟!» و این سؤال به‌شدت مورد استقبال قرار می‌گیرد که گویا حاضران با زبان بی‌زبانی می‌گویند: «جانا سخن از دل ما می‌‌گویی.»
 

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده

برگزیده ورزشی

برگزیده عکس