به گزارش مشرق، رضا رحمتی فعال رسانه در تلگرام نوشت:
سفر رئیس جمهور آمریکا به چین - همانطور که انتظار میرفت- بازتاب چندانی در معادلات ژئوپلیتیک خاورمیانه و روابط ابرقدرتها نداشت، چون سطح انتظارات ۲ طرف از هم بسیار فاصله داشت. آنچه از دل این سفر بیرون آمد، نه یک دیپلماسی موفق و راهگشا، بلکه تصویری از یک بنبست عمیق استراتژیک در تیم امنیتی و سیاسی کاخ سفید بود. ادعاهای مطرحشده از سوی ترامپ مبنی بر دستیابی به توافقهای مهم با پکن، امضای چندین توافقنامه و حلوفصل مسائل متعدد، در کنار بیانیهای مبنی بر اینکه «ما میخواهیم تنگه هرمز باز شود»، با واقعیتهای میدانی و مواضع رسمیای که چین تاکنون اظهار کرده، همخوانی ندارد. این ناهماهنگی زبانی و رفتاری، یک اشتباه دیپلماتیک ساده نیست؛ نشانهای از سردرگمی و استیصال در سیاست خارجی آمریکا نسبت به ایران است.
ترامپ در دیدار با شی جینپینگ، رئیس جمهور چین، صراحتاً بر اهمیت روابط ۲ کشور تأکید کرد و وعده بهبود آن را داد اما نقطه عطف بحث، اشاره او به موضوع ایران و تنگه هرمز بود. او مدعی شد با چین بر سر عدم دستیابی ایران به سلاح هستهای همچنین باز شدن تنگه هرمز به توافق رسیده است. این ادعا اما با سکوت استراتژیک پکن مواجه شد. مقامات چین در هیچ سطحی، از جمله در بیانیههای مشترک یا مصاحبههای رسمی، به چنین توافقی اشاره نکردند. تنها چیزی که چین تأیید کرد، حمایت از حق حاکمیت ساحلی ایران در آبهای بینالمللی بود. این تفاوت ظریف اما حیاتی، نشان میدهد پکن تمایلی به وارد شدن به بازی فشار حداکثری آمریکا ندارد و مرزهای خود را با تکیه بر اصول حقوق بینالملل و منافع اقتصادی خود ترسیم کرده است.
برجسته کردن موضوع ایران توسط ترامپ در سفر به چین را میتوان تلاشی برای ایجاد یک «دستاورد نمادین» دانست. با توجه به وضعیت فعلی، به نظر میرسد تیم وی در یک بنبست سیاسی گرفتار شده است. از یک سو، پا پس کشیدن و عقبنشینی از مواضع تند پیشین، به معنای پذیرش شکست در نگاه ناظران داخلی و جناحهای تندرو است. از سوی دیگر، راه پیش و حمله نظامی مستقیم، هزینههای سنگین اقتصادی و امنیتی دارد که هیچکس در واشنگتن حاضر به پرداخت آن نیست. این وضعیت دوراهی، منجر به ایجاد نوعی فلج تصمیمگیری شده است.
نتیجه این بنبست، افزایش بیثباتی در بازارهای جهانی است؛ افزایش قیمت نفت تا مرز ۱۱۰ دلار، اثر مستقیم بر تورم داخلی آمریکا داشته و باعث افزایش قیمت سوخت، مواد غذایی و سایر اقلام ضروری شده است. ترامپ با برجسته کردن ایران، تلاش میکند چین را به عنوان یک طرف متعهد به مواضع آمریکا در قبال ایران معرفی کند تا فشار روانی و دیپلماتیک بر تهران را افزایش دهد اما این استراتژی با واقعیتهای اقتصادی چین در تضاد آشکار است. پکن بزرگترین شریک تجاری تهران است و منافع حیاتی خود را در همراهی با ایران در آبراه استراتژیک هرمز میبیند. گزارشها نشان میدهد تنها در شب دیدار ترامپ و شی، ۳۰ کشتی چینی از تنگه هرمز عبور کردهاند.
این عبور بدون مانع، پیامی واضح دارد: چین اجازه نمیدهد تنشهای آمریکا با ایران، زنجیره تأمین انرژی و کالاهای پکن را مختل کند. چین با عمل، نه شعار، نشان داده اولویتش حفظ جریان تجارت است، نه پیروی از دستورالعملهای امنیتی واشنگتن. بنابراین تلاش ترامپ برای استفاده از چین به عنوان اهرمی برای فشار بر ایران، با مقاومت خاموش اما قاطع پکن مواجه شده است. تضاد در اظهارات مقامات آمریکایی نیز این بنبست را پررنگتر میکند. در حالی که ترامپ در دیدار با شی از توافق بر سر ایران صحبت میکرد، مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا اعلام کرد ترامپ هیچ درخواستی از رئیس جمهور چین نکرده و آمریکا نیازی به کمک چین در موضوع ایران ندارد! این تناقض آشکار، نشاندهنده عدم هماهنگی درونی در تیم اجرایی آمریکاست. آیا ترامپ واقعاً به دنبال همکاری با چین است یا این اظهارات صرفاً برای مصرف داخلی و ایجاد توهم قدرت بوده است؟ پاسخ به این سوال، پیچیدگی وضعیت را بیشتر میکند. به نظر میرسد رئیس جمهور منفور آمریکا با اعلام اینکه «صبر زیادی ندارد»، میخواهد از سفر خود به چین به عنوان یک اجماع بینالمللی در قبال ایران یاد کند، در حالی که شواهد نشان میدهد چنین اجماعی وجود نداشته و ندارد.
به همین دلیل است که «تامی داکورت» سناتور آمریکایی در تحلیلی اشاره کرد ترامپ تنها در ۲ ماه، اهداف نهایی متعددی را در جنگ علیه ایران تعیین کرد؛ از تسلیم بیقید و شرط تا تغییر نظام اما حتی یکی از این اهداف محقق نشده و این نشاندهنده شکست در برنامهریزی استراتژیک است. حالا با اصرار بر موضوع ایران و ادعای توافق با چین، ترامپ سعی دارد این شکستها را بپوشاند و تصویری از قدرت و نفوذ ارائه دهد اما این تلاشها بیشتر شبیه واکنشهای هیجانی یک بازیگر در صحنه است که کنترل دیالوگها را از دست داده.
شکاف بین ادعاهای آمریکا و واقعیتهای میدانی، فرصتی برای تقویت دیپلماسی ایران با سایر قدرتهای جهان، بویژه چین و روسیه، ایجاد کرده است. چین با تأکید بر حاکمیت ایران و حفظ ثبات منطقه، نشان میدهد به دنبال بازیهای ژئوپلیتیک کوتاهمدت نیست. این رویکرد بلندمدت میتواند به ایران کمک کند در برابر فشارهای آمریکا مقاومت و از طریق دیپلماسی اقتصادی و امنیتی، جایگاه خود را تثبیت کند.
بنابراین سفر ترامپ به چین نهتنها منجر به حلوفصل مشکلات آمریکاییها نشد، بلکه عمق بنبست استراتژیک واشنگتن را آشکار کرد. تیم امنیتی و سیاسی ترامپ در دوراهی بین «حمله» و «عقبنشینی» گیر کرده و با انتخاب مسیری میانه و متناقض، نهتنها به هدفی نرسیده، بلکه بیثباتی را به بازارهای جهان تحمیل کرده است. ادعاهای مطرحشده درباره توافق با چین بر سر ایران، بیشتر بازتابدهنده نیاز روانی ترامپ به نمایش قدرت است تا واقعیتهای دیپلماتیک. چین با حفظ موضع خود و تأکید بر منافع اقتصادی و حقوق بینالملل، نشان داده در این بازی، بازیگر منفعلی نخواهد بود که تحت تأثیر فشارهای آمریکا قرار گیرد.
در نهایت، این وضعیت نشان میدهد سیاست فشار حداکثری آمریکا علیه ایران، به بنبستی رسیده که نه راهحل آن در دسترس است و نه هزینههای آن قابل تحمل. ترامپ با تلاش برای بازتعریف بازی با استفاده از چین، تنها نشان داد چگونه یک ابرقدرت در حال از دست دادن انعطافپذیری و اعتبار خود است. برای ایران، این فرصتی است تا با تکیه بر دیپلماسی فعال و تقویت روابط با شرکای استراتژیک، در برابر توفانهای سیاسی مقاومت کند و مسیر خود را به سمت ثبات و توسعه ادامه دهد اما هشدار این است که اگر آمریکا به جای گفتوگو، به سمت اقدامات یکجانبه و پرتنش حرکت کند، هزینههای آن نهتنها برای منطقه، بلکه برای خود آمریکا نیز سنگینتر خواهد شد؛ موضوعی که ایران نیز بخوبی به آن پی برده است. واقعیت این است که در دنیای پیچیده امروز، هیچ بازیگری نمیتواند به تنهایی معادلات را دیکته کند. چین، ایران و آمریکا هر کدام بازیگران مهمی در این صحنهاند و هر اقدامی باید با در نظر گرفتن عواقب بلندمدت آن سنجیده شود.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.




