به گزارش مشرق، علی حسن حیدری فعال رسانه در تلگرام نوشت:
تنگه هرمز فقط یک آبراه باریک میان ایران و عمان نیست؛ این منطقه امروز به یکی از مهمترین گرههای ژئوپلیتیکی جهان تبدیل شده است؛ نقطهای که امنیت انرژی، اقتصاد جهانی، بازدارندگی نظامی، رقابت قدرتهای بزرگ و توازن امنیتی خاورمیانه به آن گره خورده است. به همین دلیل، نگرانی آمریکا و اسرائیل از وقوع یک جنگ فرسایشی در هرمز، صرفاً ناشی از احتمال یک درگیری نظامی محدود نیست، بلکه ناشی از ترس از ورود به بحرانی چندلایه و بلندمدت است که میتواند همزمان اقتصاد جهانی، اعتبار بازدارندگی غرب و ثبات منطقه را فرسوده کند.
برخلاف بسیاری از جنگهای کلاسیک، مسئله هرمز صرفاً به توان آتش یا تعداد ناوهای جنگی وابسته نیست. ویژگی اصلی این منطقه، «آسیبپذیری نامتقارن» آن است؛ یعنی حتی اقدامات محدود و پراکنده نیز میتواند آثار اقتصادی و روانی عظیمی در سطح جهان ایجاد کند. کافی است عبور چند نفتکش مختل شود، بیمههای دریایی افزایش یابد یا تهدید حملات موشکی و پهپادی تداوم پیدا کند تا بازار جهانی انرژی دچار شوک شود. به همین دلیل، آمریکا و متحدانش بهخوبی میدانند که در هرمز، الزاماً نیازی به پیروزی کامل نظامی برای ایجاد بحران وجود ندارد؛ استمرار ناامنیِ محدود نیز میتواند اهداف راهبردی یک جنگ فرسایشی را محقق کند.
یکی از مهمترین دلایل هراس آمریکا و اسرائیل از جنگ فرسایشی، وابستگی اقتصاد جهانی به جریان انرژی در خلیج فارس است. بخش بزرگی از نفت و گاز جهان از هرمز عبور میکند و هرگونه اختلال پایدار در این مسیر، به افزایش شدید قیمت انرژی، بیثباتی بازارها، بحران حملونقل و فشار تورمی در اقتصادهای غربی منجر میشود. در واقع، غرب نگران فقط «بسته شدن کامل» تنگه نیست؛ بلکه از وضعیتی هراس دارد که در آن هرمز به یک منطقه دائماً ناامن و پرریسک تبدیل شود؛ وضعیتی که حتی بدون توقف کامل صادرات انرژی نیز میتواند هزینههای سنگینی بر اقتصاد جهانی تحمیل کند.
بعد دیگر این نگرانی، ماهیت جنگ نامتقارن ایران است. تجربه سالهای گذشته نشان داده که راهبرد دفاعی ایران مبتنی بر تمرکز صرف بر نبرد کلاسیک دریایی نیست، بلکه بر شبکهای از ابزارهای متنوع مانند موشکهای ضدکشتی، پهپادهای تهاجمی، مینهای دریایی، قایقهای تندرو، حملات ترکیبی و فشار روانی استوار است. این مدل جنگ، هزینه مقابله را برای آمریکا به شدت افزایش میدهد؛ زیرا رهگیری موشکها و پهپادهای ارزانقیمت، نیازمند سامانههای دفاعی بسیار گرانقیمت و حضور دائمی نیروهای نظامی است. به همین دلیل، در یک جنگ فرسایشی، مسئله فقط «توان ضربه زدن» نیست، بلکه «توان تحمل هزینه و استمرار عملیات» نیز تعیینکننده است.
از سوی دیگر، آمریکا برخلاف دهههای گذشته، امروز با محدودیتهای جدی در توزیع قدرت نظامی خود روبهروست. واشنگتن همزمان درگیر رقابت با چین در شرق آسیا، بحران اوکراین، تنشهای دریای سرخ و تعهدات امنیتی متعدد در جهان است. ورود به یک جنگ طولانی در هرمز، به معنای درگیر شدن بخش مهمی از توان دریایی و لجستیکی آمریکا در منطقهای است که هیچ تضمینی برای پایان سریع بحران در آن وجود ندارد. همین مسئله باعث شده بسیاری از تحلیلگران غربی اعتراف کنند که حتی باز نگه داشتن موقت مسیر کشتیرانی نیز مستلزم هزینههای سنگین و حضور دائمی نظامی خواهد بود.
اسرائیل نیز از زاویهای دیگر نگران جنگ فرسایشی در هرمز است. اقتصاد و امنیت اسرائیل به شدت به ثبات منطقه و حمایت مستمر آمریکا وابسته است. هرگونه بحران گسترده در خلیج فارس، میتواند تمرکز راهبردی آمریکا را پراکنده کرده و ظرفیت حمایت مستقیم از اسرائیل را کاهش دهد. علاوه بر آن، گسترش بحران انرژی و افزایش تنش منطقهای، محیط امنیتی اطراف اسرائیل را نیز بیثباتتر میکند. به همین دلیل، تلآویو از سناریویی هراس دارد که در آن، جنگ از یک درگیری محدود به یک بحران منطقهای فرسایشی تبدیل شود؛ بحرانی که بازیگران متعدد، زیرساختهای انرژی و خطوط تجارت جهانی را درگیر کند.
نکته مهمتر این است که جنگ فرسایشی، صرفاً یک نبرد نظامی نیست؛ بلکه جنگ «ارادهها» است. بسیاری از مراکز مطالعاتی غربی اذعان میکنند که ایران در راهبردهای بلندمدت، بر عنصر «تابآوری» و «تحمل فشار» تکیه میکند. این یعنی حتی اگر زیرساختهایی آسیب ببینند یا فشارهای اقتصادی تشدید شود، تضمینی وجود ندارد که تهران از مواضع خود عقبنشینی کند. در مقابل، آمریکا و متحدانش به دلیل فشار افکار عمومی، هزینههای اقتصادی و حساسیت بازارها، معمولاً تحمل کمتری در برابر جنگهای طولانی و فرسایشی دارند. همین عدم تقارن در «تحمل زمان و هزینه» یکی از اصلیترین نگرانیهای غرب است.
همچنین، هرمز به دلیل موقعیت جغرافیایی و تراکم زیرساختهای انرژی، ظرفیت بالایی برای سرایت بحران دارد. هر حملهای به تأسیسات نفت و گاز، هر توقیف نفتکش یا هر درگیری محدود دریایی میتواند واکنشهای زنجیرهای ایجاد کند و کشورهای عربی خلیج فارس، شرکتهای بزرگ انرژی و حتی اقتصادهای آسیایی و اروپایی را تحت تأثیر قرار دهد. به همین دلیل، آمریکا و اسرائیل میدانند که درگیری در هرمز برخلاف برخی جنگهای منطقهای، قابلیت کنترل کامل و محدود ماندن را ندارد.
در نهایت، هراس اصلی آمریکا و اسرائیل از جنگ فرسایشی در هرمز، ترس از یک «بنبست راهبردی» است؛ وضعیتی که در آن، نه امکان پیروزی سریع وجود دارد، نه امکان خروج آسان و نه توان تحمل بلندمدت هزینهها بدون آسیب جدی به اقتصاد و اعتبار جهانی غرب. به همین دلیل است که حتی در سختترین مواضع نظامی غرب نیز، همواره در کنار تهدید و فشار، بر ضرورت حفظ مسیر دیپلماسی تأکید میشود. زیرا واقعیت این است که هرمز فقط یک میدان جنگ نیست؛ بلکه یکی از حساسترین نقاط اتصال امنیت، اقتصاد و سیاست جهانی است و هر جنگ فرسایشی در آن میتواند پیامدهایی فراتر از کنترل همه بازیگران داشته باشد.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.





۲۲:۳۶ - ۱۴۰۵/۰۲/۲۶