به گزارش مشرق، علی حیدری فعال رسانه در تلگرام نوشت:
وقتی محاسبات نظامی مبتنی بر برتری اعداد و فناوریهای تهاجمی است، سادهترین متغیر، یعنی مقاومت یک ملت برای میهن نادیده گرفته میشود. آنگاه که پنتاگون و کابینه جنگ تلآویو، نقشه عملیاتی خود را با عنوان تغییر ساختار قدرت در تهران ذیل سناریوی «حمله محدود ۴۸ ساعته» طراحی کردند، کمتر کسی گمان میبُرد که پس از گذشت بیش از یک ماه، نه تنها خبری از آن فروپاشی سریع و خیالی نیست، بلکه اکنون سران کاخ سفید و صهیونیستها، درگیر معمایی پیچیدهتر از همیشهاند؛ چگونه از باتلاقی که خود ایجاد کردهاند، با حفظ آبروی از دست رفته خود بیرون بیایند.
محاسبه اولیه متجاوزان بر پایه دو فرضیه غلط بنا شده بود: اول، تصور فرسودگی و تضعیف بنیه دفاعی جمهوری اسلامی ایران به دلیل تحریمهای چندین ساله و دوم، باور به تکرار سناریوی جنگهای برقآسای گذشته در منطقه. اما با آغاز حملات آن هم در میانه مذاکرات، نه تنها پدافند هوایی و موشکی کشورمان با آمادگی بیسابقهای ایستادگی کرد، بلکه سامانههای بومی و پیشرفتهای که تا پیش از این در رزمایشها به نمایش درآمده بودند، در شرایط جنگی واقعی، کارآمدی خیرهکنندهای از خود نشان دادند.
نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در این مدت، با اجرای دقیق طرحهای عملیاتی ترکیبی، نشان دادند که آنچه در روزهای نخست به عنوان برتری هوایی محض تبلیغ میشد، در عمل به یک جنگ فرسایشی تمامعیار برای متجاوزان تبدیل شد که هزینههای هنگفت نظامی و سیاسی را بر آنها تحمیل کرده است.
اما اکنون و در آستانه چهلمین روز از آغاز تجاوز، شاهد نوعی دوگانگی رفتاری در میان تصمیمگیران آمریکایی و صهیونیستها هستیم.
در کنار ناکامیهای نظامی دشمن، تحلیلگران نظامی غربی نیز در یادداشتهای اخیر خود اذعان کردهاند که زیرساختهای حیاتی ایران نه تنها از کار نیفتاده، بلکه زنجیره تولید و تأمین تجهیزات دفاعی با سرعتی فراتر از پیشبینیها در حال بازسازی است.
اما آنچه بیش از هر چیز نشاندهنده بنبست راهبردی متجاوزان است، تلاش بیوقفه آنها برای «تغییر روایت ماهیت جنگ» است. در حالی که پنتاگون و کابینه جنگ رژیم صهیونی در هفته اول بر پایان کار جمهوری اسلامی تأکید میکردند، اکنون به دنبال تعریف واژههایی، چون «بازدارندگی جدید» و «توازن قوا» هستند. این تغییر گفتمان، چیزی جز تلاشی مذبوحانه برای پنهان کردن ناکامی و ایجاد پوششی برای خروج از بحران نیست.
وقتی محاسبات نظامی غلط از آب درمیآید و ماشین جنگی در باتلاق مقاومت فرو میماند، محور شرارت به طور طبیعی به سمت ابزارهای جایگزین حرکت میکند. این روزها، شدت جنگ روانی و شناختی علیه ملت ایران به مراتب بیشتر از هفتههای اولیه تهاجم است. آنچه در رسانههای معاند و شبکههای اجتماعی تحت عنوان تحلیل منتشر میشود، در واقع نقشه راهی برای تحقق همان اهدافی است که در میدان به آنها نرسیدهاند؛ ایجاد اختلاف، چنددستگی و القای ناامیدی.
دونالد ترامپ، که در روزهای ابتدایی جنگ با لحنی طلبکارانه و مقتدرانه از «آخرین هشدار» سخن میگفت، اکنون در شبکه اجتماعی خود، پستهایی با مضمون «بیکفایتی متحدان منطقهای» و «هزینههای سنگین جنگ» منتشر میکند. او که پیشتر وعده «تغییر سریع» را داده بود، اکنون در پیامهای خود، ضمن نادیده گرفتن واقعیتهای میدانی، سعی دارد افکار عمومی آمریکا را متقاعد کند که «این جنگ، جنگ دلخواه من نبود». این تغییر لحن، حاکی از فشار فزاینده کنگره و افکار عمومی آمریکا بر کاخ سفید برای توقف یک جنگ فرسایشی بینتیجه است.
در سوی دیگر، بنیامین نتانیاهو که خود را در معرض بزرگترین چالش داخلی تاریخ رژیم صهیونی میبیند، با صدور ویدئوهای ضد و نقیض و اظهارات متناقض، سعی در مدیریت افکار عمومی ساکنان سرزمینهای اشغالی دارد. در حالی که خانوادههای اسرای صهیونیست و شهرکنشینان شمالی به شدت نگران تداوم جنگ و تلفات رو به افزایش هستند، نتانیاهو تلاش میکند «پیروزی» را در «ادامه جنگ» تعریف کند؛ پارادوکسی که نشان از سردرگمی کامل در رأس هرم تصمیمگیری دشمن دارد.
تأکید مکرر سران دو رژیم متجاوز بر موضوعاتی مانند «تفاوت میان مردم و نظام» یا «نارضایتیهای داخلی» در توئیتها و سخنرانیهایشان، بیانکننده تغییر استراتژی از نبرد نظامی به پروژه «تغییر از درون» است. این همان جنگ شناختی پیچیدهای است که دشمن با سرمایهگذاری عظیم رسانهای و با بهرهگیری از شبکههای ماهوارهای و فضای مجازی، در تلاش برای تحقق آن است؛ زیرا دشمن به خوبی دریافته است که رمز شکستناپذیری ایران، در همبستگی ملی و انسجام بین مردم و نیروهای مسلح است. به همین دلیل، امروز هدف اصلی پروژه جنگ شناختی، خدشهدار کردن این انسجام و القای فضای یأس و دوگانگی در میان افکار عمومی است. تحلیل محتوای شبکههای خبری معاند نشان میدهد، آنها با گزینش اخبار، بزرگنمایی برخی نقاط ضعف و نسبت دادن تحلیلهای غیرکارشناسی به منابع داخلی، سعی در شکلدهی به یک «روایت جایگزین» دارند.
اما تجربه بیش از یک ماه مقاومت و نبرد جانانه نشان داد که ملت ایران با درک صحیح از شرایط، فریب این توهمات را نخواهند خورد. هوشیاری مردم در برابر شایعهپراکنی، حضور آگاهانه در فضای مجازی و حمایت همهجانبه از نیروهای مسلح، بزرگترین مانع در برابر تحقق اهداف دشمن در جنگ روانی و شناختی است.
اکنون که بیش از یک ماه از تجاوز به ایران اسلامی میگذرد، اگرچه تحریمها و فشارهای همهجانبه ادامه دارد، تصویری روشن از یک واقعیت پیش روی جهانیان قرار گرفته است؛ محور مقاومت و جمهوری اسلامی ایران، برخلاف پیشبینیهای مراکز اطلاعاتی غرب، نه تنها شکننده و ضعیف نیست، بلکه با اتکا به توانمندیهای بومی، پشتیبانی مردمی و رهبری هوشمندانه، به یکی از بازیگران غیرقابل حذف در معادلات امنیتی منطقه تبدیل شده است.
دشمن که در میدان نبرد سخت به اهداف شوم خود نرسیده، اکنون با تمام توان به دنبال «جنگ شناختی» برای دستکاری ذهنی مخاطبان و تغییر محاسبات مسئولان است. نگاهی به پیامهای ضد و نقیض ترامپ و نتانیاهو، بیش از هر چیز نشاندهنده سردرگمی، ناامیدی و تلاشی مذبوحانه برای خروج از بحران پیشآمده است. امروز وظیفه آحاد جامعه، به ویژه نخبگان و اصحاب رسانه، هوشیاری در برابر این توطئه پیچیده و تبیین دستاوردهای عظیم این دوره از مقاومت تاریخی است؛ مقاومتی که نشان داد «محاسبات ۴۸ ساعته» در برابر «دفاع جانانه و عزت پایدار» ملت ایران، نه تنها کارآمد نیست، بلکه به بنبست راهبردی برای متجاوزان کودککش منجر میشود.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.





۱۲:۲۴ - ۱۴۰۵/۰۱/۱۵