به گزارش مشرق، اعتراض حق مردم است و بازیگران و ورزشکاران نامی هم جزوی از همین مردم. وقتی اقتصاد یک کشور مورد آسیب و تعرض قرار میگیرد امنیت شغلی همگان زیر سؤال میرود و زندگی از ریل عادیاش خارج میشود. در این بین دیگر تشخیص میان حق و باطل از یکدیگر بهروشنی گذشته امکانپذیر نیست و همه متضرر میشوند.
سلبریتی نیز در شرایط اضطرار و ناامنی اقتصادی دیگر همچون سابق نمیتواند کالای خود را به مخاطبان هدفش بفروشد. در حال حاضر و با ورود افراد مسلح آموزشدیده به خیابان، افراد مشهور به دو دسته تقسیم میشوند.
نخست آنان که خواسته یا ناخواسته در راستای اهداف غیر قدم برمیدارند و گروهی که با کنشگری به میدان میآیند و در راستای احقاق حقوق ملت ایران تلاش میکنند. دسته اول هنرمند در لحظه هستند و برای مصرف کردن تصویر خود در رسانه از هیچ تلاشی فروگذار نیستند. او مسئولیت را نه در خاموش کردن آتش، بلکه در دمیدن بر آن میداند و با توجه به جامعه آماریای که اینستاگرام برایش ساخته، حسابوکتاب خیلی از مسائل را خود به خود حلوفصل میکند.
حکمرانی پلتفرمها در امر سرگرمی از یکسو و همینطور به حاشیه کشاندن فعالیتهای رسانه ملی از چندسال پیش به اینطرف باعث شد تا سلبریتی از چهارچوب رفتارهای بهقاعده و مناسب پیشینی خویش فاصله بگیرد و مرجعیت فکری بینظیری را در میان دنبالکنندههایش تجربه کند. درست در همین نقطه بود که شکاف مالی و طبقاتی عجیبوغریبی میان بازیگران عادی سینما و تلویزیون ما با این جماعت شکل گرفت و آنها را در برج عاجی که امپراتوری سرمایه برایشان ایجاد کرده بود ساکن کرد.
سینمای ایران از نیمه دهه هشتاد به اینطرف محلی برای عرضه پولهای شائبهدار شد و عدهای را بدون حساب به نان و نوا رساند. با آغاز فعالیت شبکه نمایش خانگی - به سبک و سیاق امروزی - مردم عادی با فیلمها، سریالها و محتوایی مواجه شدند که پیش از آن نسبتی با تجربه زیستهشان از زندگی نداشت و تمایل گروه و دستهای خاص را بازنمایی میکرد.
شکاف اقتصادی و ناامنی شغلی پیش از آنکه در عمل باعث خشم مردم شود، روی نظام ادراکی ایشان اثر میگذارد و آنها را نسبت به هرچیز که غرب با آن مخالف است و دوستش ندارد دلزده میکند. در واقع توهم سرمایهداری پیش از نفوذ به ساختار اقتصادی - اجتماعی کشور واقعیتِ خودش را بر اساس محتوای سرگرمکننده به دیگری میفروشد و صف میان درست و غلط، دوست و دشمن، صواب و ناصواب و... را مخدوش میکند.
در این میان چه کاری باید انجام داد تا هزینه هر اقدام اقتصادی یا سیاسی کاهشی باشد و سیری منطقی را در پیش بگیرد؟ وظیفه شُهرههای شهر یا همان سلبریتیجماعت چیست؟
تلاش برای بازگشت به گذشته
نطفه انقلاب اسلامی ایران بر اساس پیروی از حق شکل گرفته و سنگینی آن بر دوش مستضعفین است. برگزاری «ایونتها» و جشنهای گوناگون و ایجاد هژمونی رسانهای برای سلبریتی با جوهره انقلاب اسلامی نسبتی ندارد.
آنها مانند هر شهروند دیگر باید به کار خویش بپردازند و هزینههای متعارف زندگیشان را بر اساس میزان اهمیتی که شغل ایشان از آن برخوردار است دریافت کنند. متأسفانه یا خوشبختانه طبیعی جلوه میکند که میزان دستمزد یک بازیگر یا فوتبالیست معروف بیش از میانگین درآمدی دیگر مشاغل باشد، ولی شکاف درآمدی میان این طیف و قاطبه مردم آنهم در نظام جمهوری اسلامی پذیرفتنی نیست.
به اینستاگرام که رجوع میکنیم آنها که بیشتر در نقطه کانونی دوربین بودهاند و از این راه به نحو کاملاً انحصاری سود بردهاند بیش از هنرمندان عادی به چشم کاربران فضای مجازی و شبکههای اجتماعی میآیند. با مرور رفتار این طیف درمییابیم که تعداد بالای دنبالکنندگان ارتباط مستقیمی با توهم همهچیزدانیشان دارد و آنها را به رهبرانی خودخوانده در جامعه آماری خویش بدل میکند. از انتخابات دهم ریاستجمهوری در سال ۱۳۸۸ به اینطرف، نگاه بعضی از گروههای سیاسی به سلبریتی تغییر کرد.
آنها در یک معامله بُرد-بُرد اعتبارشان را خرج این طیفها و دستهبندیها کردند و چون تجربه زیسته متقابل و نزدیکی با مردم نداشتند بهواسطه شبکههای اجتماعی نظیر «فیسبوک» و «توییتر» به ایجاد یک واقعیت توهمی و مجازی دامن میزدند.
حضور این افراد در ساخت یک برابر نهاد مقابل ساختار جمهوری اسلامی در چند انتخابات جواب داد، ولی خیلی زود و با ازبینرفتن حباب آرزویی که گروههای سیاسی در ذهن سلبریتی و دلدادگان آنها قرار میدادند، واقعیت صحنه خود را نشان داد و آنها دیگر نتوانستند برای فروش جنس خیالیشان به مردم دست به دامان کنشهای بیهزینه شوند.
باری، در سالهای اخیر این دسته -که تعدادی از آنها مثل «حمید فرخنژاد»، «اشکان خطیبی»، «برزو ارجمند» و... اکنون در خارج از کشور حضور دارند- با تغییر منافع و بهمنظور باقی ماندن در صحنه، کنشهای سیاسی رادیکالی از خویش ارائه میدهند. در برابر این افراد، هنرمندان اصیل و باسواد نفس میکشند که با فهم درست نسبت به اهداف انقلاب اسلامی از خود کنش نشان میدهند و منطق و استدلال را فدای لایکهای بیارزش مجازی نمیکنند.
این بخش از هنرمندان، بدون آنکه بخواهند سلبریتی باشند و مرجعیت فکری-رسانهای پیدا کنند به قطرهای در دریای خروشان ملت میمانند که به رهبر خویش اقتدا میکنند.
محتوای اعتراضی آنها نیز در تمام این سالها بر اساس فهمی از اهداف انقلاب اسلامی شکل گرفته و بر مدار توجه به مستضعفین حرکت کرده، میکند و خواهد کرد.
اقتصاد ملت آری، اقتصاد توجه خیر
کنش اعتراضی رادیکال بعضی از سلبریتیها بدون احتساب «اقتصاد توجه» نیست. آنها یک جامعه آماری معترض را تصور میکنند که برای انجام افعال خویش نیازمند حمایت سلبریتیجماعت است.
اگر چهرههای پرمخاطب اینستاگرامی در راستای منافع آنها حرکت نکنند، از چشم ایشان میافتند و برای مدت زمان مشخص آماج حمله و در بهترین حالت بیاعتنایی قرار میگیرند.
صنعت نیمبند سرگرمی در کشور ما متأسفانه به تابعی از این تصمیمات گره خورده و سلبریتی حتی اگر نخواهد از چیزی که به آن باور ندارد طرفداری کند، باید این میزانسن را ترک گفته و جایی دیگر را برای انجام فعالیتهای هنریاش پیدا کند.
این روندی است که برانگیختن توجه مخاطب را تبدیل به یک کالای قابل خریدوفروش میکند و سلبریتی چه بخواهد و چه نخواهد برای درامانماندن از تأثیرات سوء این اقدامات مجبور به تندادن به خواست بازاری فرمایشی و دستوری است، اما آنچه اهمیت دارد حرفزدن از معیشت و آسایش روانی و اجتماعی مردم است.




۱۷:۰۴ - ۱۴۰۴/۱۰/۲۰