سرویس فرهنگ و هنر مشرق - علی عسگری، کارگردان سینما سالهاست با ساخت آثار بدون مجوز و زیرزمینی، مسیر خود را از سینمای قانونی و متعهد ایران جدا کرده، نمونهای آشکار از جریان فیلمسازی است که با تصویرسازی تیره و منفی از جامعه، در جشنوارههای غربی عرضاندام میکند.
او که پس از پایان تحصیلات در ایتالیا به کشور بازگشت، از همان آغاز با فیلمهایی چون «ناپدید شدن» (۲۰۱۷، ونیز) و «تا فردا» (۲۰۲۲، برلین) راه حضور در محافل بینالمللی را در پیش گرفت، اما نقطه عطف فعالیتهای ضدایرانیاش فیلم «آیههای زمینی» (۲۰۲۳) بود که به صورت مشترک با علیرضا خاتمی و بدون هرگونه مجوز رسمی ساخته شد و در بخش نوعینگاه جشنواره کن به نمایش درآمد.
علی عسگری دیگر یک فیلمساز معمولی نیست. او به یک کاسب تمامعیار تبدیل شده که خون جانباختگان رخدادهای تلخ شهریور ۱۴۰۱ و دی ۱۴۰۴ را به کالای صادراتی تبدیل کرده است. هر بار که خیابانهای کشور رنگ خون میگیرد، دوربین این فرد بدون مجوز روشن میشود تا از رنج مردم، نان و شهرت و دلار جشنوارهای بسازد.این اثر که در اوج ناآرامیهای ۱۴۰۱ بهصورت کاملاً زیرزمینی و در مدت کوتاهی فیلمبرداری شد، مجموعهای از اپیزودهای کوتاه است که زندگی روزمره ایرانیان را در قالب تقابل با ساختارهای حاکمیتی و دینی به تصویر میکشد و عملاً سیاهنمایی سیستماتیک از ایران را در دستور کار قرار میدهد. مقامات پس از بازگشت عسگری از کن، گذرنامه او را ضبط و وی را موقتاً از فعالیت فیلمسازی و خروج از کشور محروم کردند؛ با این حال، او فعالیت زیرزمینی خود را در داخل کشور ادامه داد.در این گزاره صرفا اخبار توقیف پاسپورت منتشر میشد و هیچ پیگیری خاصی صورت نمیپذیرد.
عسگری در سالهای بعد نیز همین مسیر را پیمود؛ مستند «بالاتر از ابرهای اسیدی» (۲۰۲۴) که به تجربه ممنوعالخروجی خودش میپرداخت، فیلم طنزآمیز «کمدی الهی» (۲۰۲۵، بخش افقهای ونیز) که بوروکراسی سانسور و تلاش برای نمایش زیرزمینی فیلم را دستمایه قرار داده، و اخیراً «کمی نور» (۲۰۲۶، رقابت اصلی ونیز) که در فضای پس از رویدادهای داخلی ساخته شده و دوباره تصویری از ناامیدی و خشونت را به مخاطب غربی ارائه میکند.
او صراحتاً اعلام کرده که همچنان در ایران فیلم میسازد و سینما را نوعی «مقاومت» میداند، در حالی که عملاً از چارچوب قانونی کشور خارج شده و آثارش هیچگاه مجوز اکران داخلی دریافت نکردهاند.
این سینماگر که فعالیتش را در داخل کشور ادامه میدهد، با دور زدن های مکرر سازمان سینمایی و تولید بدون مجوز، نه تنها قوانین داخلی را نقض میکند، بلکه با حضور مکرر در جشنوارههایی چون کن، برلین و ونیز، به ابزار تبلیغاتی محافل غربی علیه ایران تبدیل شده است و تقریبا هیچ رسانه جریان اصلی فربه شدن سینمای زیرزمینی و بدون پروانه ساخت را دنبال نمیکند.
رسانههای وابسته به این جریان، آثار او را «مقاومت» مینامند، اما واقعیت آن است که این فیلمها با تمرکز گزینشی بر جنبههای منفی و حذف هرگونه تصویر از پیشرفتها و مقاومت مردم ایران، در خدمت روایتهای خصمانه قرار میگیرند.
حامیان مالی و شبکههای خارجی پشت پرده تولیدات زیرزمینی
ساخت اینگونه آثار بدون مجوز، نیازمند منابع مالی مستقل از نهادهای رسمی داخلی است. تهیهکننده اصلی آثار اخیر عسگری، میلاد خسروی و شرکت Seven Springs Pictures (مستقر در تهران و دوحه) است که خود را «مستقل» معرفی میکند اما بر اساس گزارشها، بخش قابلتوجهی از بودجه پروژهها از منابع خارجی تأمین میشود.

این الگوی تأمین مالی – اتکا به کوپروداکشنهای اروپایی و حمایتهای خصوصی خارجی – دقیقاً همان چیزی است که جریان وابسته را تغذیه میکند: آثاری که در داخل کشور ممنوع یا غیرقانونیاند، با پول و پشتیبانی محافل غربی ساخته میشوند، در جشنوارههای آنان به نمایش درمیآیند و سپس بهعنوان «صدای جعلی مقاومت ایرانی» تبلیغ میگردند. تهیهکننده این آثار، به اعتراف خودش،سرمایهگذاری داخلی ندارد و هدف اصلی حضور در فستیوالهای خارجی است؛ امری که شبهه وابستگی و جهتگیری از پیش تعیینشده را تقویت میکند.فیلم «آیههای زمینی» با هزینه شخصی کارگردانان و حمایت دوستانش ساخته شد، اما پروژههای بعدی به تولیدات چندملیتی تبدیل شدند. «کمدی الهی» محصول مشترک ایران با شرکتهایی از ایتالیا (Zoe Films)، فرانسه (Salt for Sugar Films)، آلمان (Studio Zentral) و ترکیه (Kadraj Film) است و فروش جهانی آن را Goodfellas بر عهده دارد.
در مورد «کمی نور» نیز چهرههایی چون تایکا وایتیتی (کارگردان برنده اسکار) و اودسا رائه بهعنوان تهیهکنندگان اجرایی اعلام شدهاند.
این الگوی تأمین مالی – اتکا به کوپروداکشنهای اروپایی و حمایتهای خصوصی خارجی – دقیقاً همان چیزی است که جریان وابسته را تغذیه میکند: آثاری که در داخل کشور ممنوع یا غیرقانونیاند، با پول و پشتیبانی محافل غربی ساخته میشوند، در جشنوارههای آنان به نمایش درمیآیند و سپس بهعنوان «صدای جعلی مقاومت ایرانی» تبلیغ میگردند. تهیهکننده این آثار، به اعتراف خودش،سرمایهگذاری داخلی ندارد و هدف اصلی حضور در فستیوالهای خارجی است؛ امری که شبهه وابستگی و جهتگیری از پیش تعیینشده را تقویت میکند.
افرادی چون علی عسگری با دور زدن نظام مجوزدهی، اتکا به منابع خارجی و تولید محتوای سیاهنما، به دنبال عادی سازی جریان سینمای زیرزمینی هستند.
ادامه فعالیت زیرزمینی او در داخل ایران، نه نشانه شجاعت، بلکه نشانه سوءاستفاده از فضای داخلی برای خدمت به روایتهای خصمانه بینالمللی است.
رسانههای انقلابی باید این جریان را بدون تعارف افشا کنند تا مردم بدانند پشت پرده این «سینمای جعلی مقاومت» چه شبکههایی فعالاند اما در طول چند سال گذشته این کاستی به شدت پررنگ است و تمرکز هجمههای روی آثار مجوز دار است تا تولید فیلمها زیرزمینی به سرعت گسترش پیدا کند.
فیلم «کمی نور» (A Bit of Light) آخرین ساخته عسگری، کارگردان ، روز ۱۱ سپتامبر ۲۰۲۶ (۲۰ شهریور ۱۴۰۵) در بخش مسابقه اصلی هشتادوسومین جشنواره بینالمللی فیلم ونیز رونمایی شد و برای دریافت شیر طلایی به رقابت پرداخت. این اثر ۸۷ دقیقهای که محصول مشترک ایران، سوئیس، ایتالیا، کانادا و ترکیه است، بار دیگر نشان داد جریان سینمای وابسته چگونه با تمرکز گزینشی بر ناامیدی، خشونت و تصویر تیره از جامعه ایرانی، خوراک جشنوارههای غربی را تأمین میکند.
داستان فیلم با جزئیات کامل
فیلم با آرش، پزشکی در تهران، آغاز میشود؛ مردی میانسال که بهشدت از زندگی بریده و تصمیم گرفته خودش را بکشد. او پیشتر در جریان سرکوب اعتراضات دیماه، به جوانان مجروحی که به مطبش مراجعه کردهاند کمک پزشکی کرده است.
همین مسئله برای او تبعات سنگینی داشته: نیروهای امنیتی به مطبش حمله کردهاند، او بازداشت شده، مطبش تعطیل و پلمب شده و مجوز پزشکیاش نیز از او گرفته شده است. در واقع، آرش دیگر نه شغلش را دارد، نه چشماندازی برای آینده و نه انگیزهای برای ادامه زندگی.
در شهریور ۱۴۰۱، وقتی کشور درگیر ناآرامیهای پس از فوت مهسا امینی بود، عسگری و همکارش علیرضا خاتمی با عجله «آیههای زمینی» را زیرزمینی ساختند. آنها از فضای ملتهب آن روزها بهره بردند، بدون آنکه کوچکترین مسئولیتی در قبال خانوادههای داغدار احساس کنند.فیلم در فضایی میگذرد که تهران در انتظار جنگ و حمله احتمالی آمریکا و اسرائیل است. مردم برای جلوگیری از خرد شدن شیشهها در صورت انفجار، روی پنجرههای خانههایشان نوارچسب به شکل ضربدر میزنند. تهدید جنگ در تمام فیلم حضور دارد، اما معمولاً خارج از قاب باقی میماند. شخصیتها در میان اخبار حمله و تهدیدهای دونالد ترامپ، زندگی عادی خود را ادامه میدهند؛ خرید میکنند، به تئاتر میروند، غذا میخورند و درباره احتمال جنگ حرف میزنند. همین تضاد میان «فاجعه بزرگ» و «روزمرگی» فضای اصلی فیلم را میسازد.
آرش اما از این وضعیت عبور کرده است. تصمیمش برای خودکشی قطعی به نظر میرسد. او حتی از قبل در حال مرتب کردن امور پس از مرگش است. به نگهبان ساختمان درباره رفتوآمدها و وسایلش توضیح میدهد و گیاهان خانهاش را میان اطرافیان و نزدیکان تقسیم میکند؛ گویی این گیاهان آخرین یادگارهای زندهای هستند که میتواند از خودش باقی بگذارد.
نکته مهم این است که آرش نمیخواهد خانوادهاش ناگهان با مرگ او روبهرو شوند. بنابراین تصمیم میگیرد در آخرین روز زندگیاش تکتک اعضای خانواده را ببیند و آنها را برای مرگ خودش آماده کند.
او پیشتر موضوع را با برادرش مازیار در میان گذاشته است. مازیار شوکه میشود و تلاش میکند برادرش را از تصمیمش منصرف کند. حتی به شکلی عجیب و تا حدی طنزآمیز پیشنهاد میکند آرش برای تغییر حالش سراغ تجربههای مختلفی مثل رابطه جنسی، مواد مخدر و الکل برود. اما آرش همچنان تصمیمش را تغییر نمیدهدو کمی بعدتر خواهرهایش وارد این روایت میشوند.
سه سال بعد، در دی ۱۴۰۴، دوباره همان الگو تکرار شد. رخدادهای خونین آن ماه هنوز داغ بود که عسگری دوربینش را برای «کمی نور» به کار انداخت. فیلمی که پزشک ناامید و تصمیم به خودکشی را محور قرار میدهد و آشکارا از فضای پس از دی ماه تغذیه میکند.یکی از آنها، مهسا، معلم یوگا است و تلاش میکند از طریق حرفهای معنوی و توصیههای روحی با برادرش ارتباط برقرار کند. آرش در استودیوی یوگای او با زنانی مواجه میشود که روی تشکها دراز کشیدهاند. این تصویر برای او حالتی عجیب و سنگین پیدا میکند؛ گویی بدنهای روی زمین، یادآور تصاویر قربانیان و مجروحان دی ماه سال ۱۴۰۴ هستند.
خواهر دیگر، معصومه(مسی) ، برخورد مستقیمتر و صریحتری دارد. او نمیتواند تصمیم آرش را بپذیرد و تلاش میکند او را از خودکشی منصرف کند. با این حال، هیچکدام از گفتوگوهای خانوادگی در ابتدا نمیتواند تصمیم آرش را بهطور جدی تغییر دهد. او همچنان قصد دارد کار را تمام کند.
اما ساختار فیلم فقط به ملاقاتهای خانوادگی محدود نمیشود. در مسیر روزانه آرش، اتفاقها و آدمهای مختلفی سر راهش قرار میگیرند؛ آدمهایی که بدون اینکه مستقیماً بخواهند او را نجات دهند، تصمیم قطعی او را کمکم ترک میاندازند.
یکی از مهمترین این موقعیتها مربوط به دختر یکی از بیماران سابق آرش است. او از پزشک میخواهد برای پدر بیمارش دوباره کاری انجام دهد و همچنان به او کمک کند. آرش حالا رسماً مجوز طبابت ندارد، اما هنوز بیمارانی وجود دارند که او را پزشک خود میدانند و به او نیاز دارند. همین مواجهه، او را دوباره با نقشی که در زندگی دیگران داشته روبهرو میکند.
در موقعیتی دیگر، آرش به خانه یکی از جوانانی میرود که در جریان رخدادهای دی ماه زخمی شده بود. مادر این جوان از آرش میخواهد درمان او را ادامه دهد. این دیدار یکی از مهمترین ضربهها به تصمیم آرش است؛ زیرا او میبیند هنوز آدمهایی هستند که به وجود او و مهارتش نیاز دارند.

این دیگر فیلمسازی نیست؛ تجارت خون است. عسگری هر بار که جان انسانهایی در خیابان ریخته میشود، فرصتی برای تولید «اثر شبه مقاومتی» پیدا میکند. او در داخل کشور میماند، بدون مجوز فیلم میسازد، از فضای واقعی رنج مردم سوءاستفاده میکند و سپس محصول را به غربیها میفروشد تا در فرش قرمز ونیز و کن برایش کف بزنند. در یکی دیگر از خردهروایتها، آرش با نمایش تئاتری زیرزمینی مواجه میشود که برادرزادهاش در آن حضور دارد. این بخش نیز او را برای لحظاتی از مسیر برنامهریزیشدهاش خارج میکند. فیلم عامدانه نشان میدهد که حتی در شرایطی که جامعه در معرض فشارهای مختلف و احتمال جنگ قرار گرفته، زندگی همچنان به شکل عجیبی ادامه دارد: آدمها تئاتر اجرا میکنند، خانواده تشکیل میدهند، غذا میخورند، خرید میکنند و برای آینده برنامه میریزند.
حتی برخوردهای بسیار کوچک روزمره هم در این مسیر اهمیت پیدا میکنند. در یکی از موقعیتها، زنی سالخورده از آرش میخواهد در حمل وسایل خرید به او کمک کند. چنین اتفاق سادهای شاید در شرایط عادی هیچ معنای دراماتیکی نداشته باشد، اما برای آرشی که تصمیم گرفته خودش را از جهان حذف کند، هر تماس انسانی به یادآوری کوچکی تبدیل میشود که هنوز بخشی از این جهان است اما هرچه به پایان روز نزدیکتر میشود، قطعیت اولیهاش درباره مرگ کمتر میشود؛ با این حال، یک مرحله سختتر باقی مانده است: مادر.
آرش میخواهد در نهایت به مادرش بگوید که تصمیم گرفته خودکشی کند. او حتی از یکی از خواهرهایش کمک میخواهد تا بتواند این مرحله را پشت سر بگذارد؛ رابطه آنها همیشه ساده و بیتنش نبوده و آرش میداند مواجهه با مادر دشوارترین بخش این سفر است.تمام مسیر فیلم در واقع به همین دیدار ختم میشود: مردی که میخواهد بمیرد، باید به نزدیکترین آدم زندگیاش بگوید که دیگر نمیخواهد زنده باشد.اما در همین نقطه، فیلم مسیر خود را تغییر میدهد.
آرش در نهایت نمیتواند تصمیم خودکشیاش را به مادرش بگوید. او به مرحلهای میرسد که قرار است این خبر را اعلام کند، اما از گفتن آن بازمیماند. فیلم در اینجا پاسخ صریح و قطعی به این پرسش نمیدهد که آیا آرش رسماً تصمیمش را کنار گذاشته یا فقط برای مدتی آن را به تعویق انداخته است ، پایان فیلم را دربرمیگیرد.
فیلم برخلاف آنچه در ابتدا وعده میدهد، درباره چگونگی خودکشی آرش نیست؛ بلکه درباره مسیری است که او در یک روز طی میکند تا بفهمد آیا هنوز دلیلی برای زنده ماندن دارد یا نه.

در حالی که خانوادههای جانباختگان هنوز در سوگ هستند، عسگری از همان خون برای ارتقای کارنامهاش استفاده میکند. او سینما را «مقاومت» مینامد، اما در عمل مقاومتی در کار نیست؛ کاسبی است. کاسبی با تصاویر تیره، با حذف هرگونه امید و پیشرفت واقعی جامعه، و با وابستگی کامل به دلار و یورو جشنوارههای غربی. هر فیلم جدیدش سند دیگری است بر این ادعا که برای این جریان، مرگ و ناآرامی نه تراژدی ملی، بلکه ماده خام تولید و سود است.پایان «کمی نور» آرش نه ناگهان به آدمی امیدوار تبدیل میشود و نه مشکلاتش حل میشوند. مطب همچنان تعطیل است، مجوز پزشکیاش برنگشته، فشارهای داخلی و جنگ همچنان وجود دارند و آینده ایران همچنان مبهم است.
او در طول روز متوجه میشود که زندگیاش فقط متعلق به خودش نیست؛ مرگ او روی برادر، خواهرها، مادر، بیماران و حتی آدمهایی که به شکل تصادفی در خیابان با او برخورد میکنند، اثر میگذارد. به همین دلیل، عنوان فیلم ــ «کمی نور» ــ به امیدی بزرگ و نجاتبخش اشاره نمیکند؛ بلکه به یک روزنه بسیار کوچک در دل تاریکی اشاره دارد.
از این منظر، فیلم آشکارا وامدار «طعم گیلاس» عباس کیارستمی است؛ مردی که در ابتدا میخواهد بمیرد و فیلم به جای آنکه مستقیماً درباره مرگ باشد، او را در برخورد با آدمها و جزئیات کوچک زندگی قرار میدهد. خود عسگری نیز فیلم را برداشتی آزاد از «طعم گیلاس» دانسته و گفته است فیلمی که ظاهراً درباره خودکشی است، در نهایت درباره زندگی است.
عسگری که پیشتر با آثاری چون «آیههای زمینی» (کن ۲۰۲۳) و «کمدی الهی» (ونیز ۲۰۲۵) همین مسیر را پیموده بود، اینبار برای نخستینبار به بخش اصلی رقابت ونیز راه یافت.
فیلمبرداری بخشی از اثر در تهران و بخشی در ترکیه انجام شد و عوامل آن بار دیگر بدون رعایت چارچوبهای قانونی و مجوزهای رسمی وزارت فرهنگ و ارشاد و سازمان سینمایی عمل کردند. بازیگرانی چون صدف عسگری، فروزان جمشیدنژاد، رامتین دقیق و مینا رحیمزاده نیز در این پروژه حضور دارند.

در مراسم اکران فیلم در ونیز،عوامل فیلم با اینکه درباره دو روز تلخ و غم انگیز دی ماه فیلم ساختهاند و در حالی مردم ایران همچنان داغدار دو جنگ اخیر هستند در نمایش مضحک و نمادین روی خون مردم ایران رقصیدند.
تهیهکننده اصلی این فیلم نیز همان میلاد خسروی و شرکت Seven Springs Pictures است که پیشتر در پروژههای زیرزمینی عسگری نقش داشته. منابع مالی این اثر از شبکهای از کوپروداکشنهای خارجی (از جمله شرکتهای ایتالیایی، فرانسوی و کانادایی) تأمین شده و حتی چهرههایی چون تایکا وایتیتی (کارگردان برنده اسکار) و اودسا رائه بهعنوان تهیهکنندگان اجرایی معرفی شدهاند.
این الگو دقیقاً همان وابستگی مالی به محافل غربی است که اجازه میدهد آثاری با محتوای ضدایرانی بدون دغدغه بازگشت سرمایه داخلی ساخته و در فستیوالهای آنان به نمایش درآید.
تا زمانی که چنین افرادی بتوانند با خون مردم فیلم بسازند و در خارج جوایز جمع کنند، این چرخه کثیف ادامه خواهد داشت. علی عسگری نماد روشن این تجارت خون است: از شهریور ۱۴۰۱ تا دی ۱۴۰۴، از کن تا ونیز، همیشه همان کاسب.عسگری و عواملش در حاشیه نمایش فیلم، بار دیگر از «سینما بهعنوان مقاومت» و «احساس درماندگی» سخن گفتند و به رویدادهای داخلی اشاره کردند؛ در حالی که خود همچنان در داخل کشور فعالیت زیرزمینیشان را ادامه میدهند و از فضای کشور برای تولید محتوای مورد پسند جشنوارههای غربی بهره میبرند. رسانههای غربی نیز بلافاصله این اثر را بهعنوان «درام انسانی» و «تصویر واقعیت ایران» ستایش کردند، اما واقعیت آن است که «کمی نور» چیزی جز ادامه همان خط سیاهنمایی نیست که با پول و حمایت خارجی ساخته میشود تا تصویر ایران را در چشم مخاطب بینالمللی مخدوش کند.
این فیلم و سازندهاش بار دیگر ثابت کردند که جریان سینمای زیرزمینی و جشنوارهای، نه صدای مردم ایران، بلکه ابزار تبلیغاتی دشمنان فرهنگی کشور است. ادامه فعالیت این افراد در داخل، بدون برخورد قاطع، تنها به تقویت شبکه وابسته و گسترش روایتهای خصمانه کمک میکند.

علی عسگری؛ کاسب خون جانباختگان و دلال تصاویر سیاه برای جشنوارههای غربی
علی عسگری دیگر یک فیلمساز معمولی نیست. او به یک کاسب تمامعیار تبدیل شده که خون جانباختگان رخدادهای تلخ شهریور ۱۴۰۱ و دی ۱۴۰۴ را به کالای صادراتی تبدیل کرده است. هر بار که خیابانهای کشور رنگ خون میگیرد، دوربین این فرد بدون مجوز روشن میشود تا از رنج مردم، نان و شهرت و دلار جشنوارهای بسازد.
در شهریور ۱۴۰۱، وقتی کشور درگیر ناآرامیهای پس از فوت مهسا امینی بود، عسگری و همکارش علیرضا خاتمی با عجله «آیههای زمینی» را زیرزمینی ساختند. آنها از فضای ملتهب آن روزها بهره بردند، بدون آنکه کوچکترین مسئولیتی در قبال خانوادههای داغدار احساس کنند.
در آن روزها وقتی کشور درگیر ناآرامیها بود، عسگری و همکارش علیرضا خاتمی با عجله «آیههای زمینی» را زیرزمینی ساختند. فیلمی که نه روایت صادقانه از مردم، بلکه مجموعهای از اپیزودهای گزینشی و سیاه بود تا در بخش نوعینگاه کن به نمایش درآید و برای سازندگانش اعتبار بینالمللی بیاورد. آنها از فضای ملتهب آن روزها بهره بردند، بدون آنکه کوچکترین مسئولیتی در قبال خانوادههای داغدار احساس کنند. حضور در کن، ممنوعیت موقت داخلی، و سپس ادامه فعالیت با همان شیوه.
سه سال بعد، در دی ۱۴۰۴، دوباره همان الگو تکرار شد. رخدادهای خونین آن ماه هنوز داغ بود که عسگری دوربینش را برای «کمی نور» به کار انداخت. فیلمی که پزشک ناامید و تصمیم به خودکشی را محور قرار میدهد و آشکارا از فضای پس از دی ماه تغذیه میکند. این اثر را نه با بودجه داخلی و مجوز قانونی، بلکه با پول کوپروداکشنهای سوئیسی، ایتالیایی، کانادایی و ترک و حمایت اجرایی چهرههایی چون تایکا وایتیتی ساختند و مستقیم به بخش مسابقه اصلی ونیز فرستادند. میثاق زارع در نقش پزشک، صدف عسگری و دیگران، همه در خدمت یک روایت از پیش تعیینشده قرار گرفتند: ایران جایی است که فقط ناامیدی، بازداشت و مرگ وجود دارد.
این دیگر فیلمسازی نیست؛ تجارت خون است. عسگری هر بار که جان انسانهایی در خیابان ریخته میشود، فرصتی برای تولید «اثر شبه مقاومتی» پیدا میکند. او در داخل کشور میماند، بدون مجوز فیلم میسازد، از فضای واقعی رنج مردم سوءاستفاده میکند و سپس محصول را به غربیها میفروشد تا در فرش قرمز ونیز و کن برایش کف بزنند.
در حالی که خانوادههای جانباختگان هنوز در سوگ هستند، عسگری از همان خون برای ارتقای کارنامهاش استفاده میکند. او سینما را «مقاومت» مینامد، اما در عمل مقاومتی در کار نیست؛ کاسبی است. کاسبی با تصاویر تیره، با حذف هرگونه امید و پیشرفت واقعی جامعه، و با وابستگی کامل به دلار و یورو جشنوارههای غربی. هر فیلم جدیدش سند دیگری است بر این ادعا که برای این جریان، مرگ و ناآرامی نه تراژدی ملی، بلکه ماده خام تولید و سود است.
تا زمانی که چنین افرادی بتوانند با خون مردم فیلم بسازند و در خارج جوایز جمع کنند، این چرخه کثیف ادامه خواهد داشت. علی عسگری نماد روشن این تجارت خون است: از شهریور ۱۴۰۱ تا دی ۱۴۰۴، از کن تا ونیز، همیشه همان کاسب.



