به گزارش مشرق، عطیه نجاری طی یادداشتی در پایگاه خط رهبری نوشت: مروری بر تاریخ نشان میدهد پیامها و نامهها و نگارشهای شخصیتهای صاحب حکمت و درایت قرار نیست فقط حادثهای را روایت کنند. بعضی از آنها، درست در میانه یک واقعه تلخ، افقی را ترسیم میکنند که گذران زمان اثبات کرده اثرات آن پیام نگاه دوربرد و فراتری از آن واقعه داشته است؛ پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت تشییع و تدفین «امام شهید» از همین جنس است. افقی دارد که قرار است به جامعه بگوید چگونه این رنج عظما را بفهمد، چگونه با فقدانش کنار بیاید و چگونه آن را به نیرویی برای ادامه مسیر تبدیل کند. این پیام اگرچه در ظاهر به مناسبت بدرقه یک شهید صادر شده، اما در لایههای عمیقتر خود، تلاشی برای بازتعریف نسبت میان شهادت، هویت، مسئولیت و امید است.
شهادتی در امتداد عاشورا
شاید نخستین نکتهای که در خوانش این پیام جلب توجه میکند، آن باشد که متن از همان ابتدا اجازه نمیدهد مخاطب در مرزهای یک حادثه معاصر باقی بماند. پیام حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای در ابتدا با سلام بر حضرت سیدالشهدا (ع) آغاز میشود و بلافاصله شهادت رهبر شهید انقلاب را در امتداد عاشورا قرار میدهد. این انتخاب، صرفاً یک مقدمه ادبی یا آیینی نیست؛ بلکه نوعی چارچوببندی معنایی است. گویی نویسنده میخواهد مخاطب، رخداد امروز را نه به عنوان یک اتفاق مقطعی بلکه به عنوان حلقهای از یک روایت تاریخی و مستمر درک کند.
از همین منظر است که در توصیف «امام شهید» میخوانیم: «او حسینی بود، حسینی اندیشید، حسینی حرکت کرد، حسینی جهاد و مقاومت نمود، حسینی زیست و حسینی خون خود را در راه مکتب حسین تقدیم کرد.» هدف از بکار بردن این عبارتها صرفا تأکید بر شخصیت فردی شهید نیست بلکه قرار است او در قالب یک «الگو» معرفی شود؛ الگویی که ارزش او نه فقط در آنچه انجام داده، بلکه در راهی که نمایندگی میکند است.
این همان نقطهای است که میتوان از روانشناسی نیز برای فهم بهترش کمک گرفت. ویکتور فرانکل، بنیانگذار معنادرمانی معتقد بود انسان زمانی میتواند رنجهای بزرگ را تحمل کند که آنها را در افقی معنادار ببیند. از نگاه او، آنچه انسان را فرسوده میکند، خودِ رنج نیست؛ بلکه احساس بیمعنا بودن آن است. پیام رهبر انقلاب نیز دقیقاً در راستای همین هدف است؛ ایشان شهادت را از یک فقدان صرف خارج میکند و آن را در کالبدی از معنا، رسالت و تداوم قرار میدهد. در چنین قرائتی، شهادت پایان زندگی نیست؛ آغاز مسئولیتی تازه برای جامعه است. امیرالمؤمنین علی(ع) در نهجالبلاغه میفرمایند: «أَلَا وَإِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الْإِیمَانِ بِمَنْزِلَةِ الرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ»؛ صبر نسبت به ایمان، همان جایگاه سر نسبت به بدن را دارد. (نهجالبلاغه، حکمت ۸۲). در این بیان، صبر هرگز به معنای انفعال یا تحمل منفعلانه رنج نیست؛ بلکه نوعی ایستادگی آگاهانه بر مسیر حق است. به همین دلیل، پیام نیز مخاطب را تنها به سوگواری دعوت نمیکند؛ بلکه تلاش میکند برای این رنج، معنایی بسازد که بتواند به حرکت بینجامد.

عهد ملت ایران با امام شهید
روانشناسی سوگ نیز در سالهای اخیر به نتیجهای مشابه رسیده است. برخلاف نظریههای قدیمی که پایان سوگ را در «دل کندن» از فرد از دسترفته میدانستند، پژوهشهای جدید نشان میدهد که سوگ سالم، بیش از آنکه بر فراموشی استوار باشد، بر ایجاد نوعی پیوند تداومیافته با متوفی استوار است؛ پیوندی که در آن، فرد از دسترفته همچنان الهامبخش انتخابها و رفتارهای بازماندگان باقی میماند. دقیقاً به همین دلیل است که پیام، به جای آنکه مخاطب را در اندوه متوقف کند، از «عهد» سخن میگوید: «با شما عهد میبندیم که مکتب شما را پاس بداریم و آن طریق مستقیمی را که ترسیم کردید، با استقامت بپیماییم.» در اینجا شهید دیگر صرفاً موضوع سوگواری نیست؛ او به الگویی برای کنش آینده تبدیل میشود. این معنا را میتوان در کلام امام صادق (ع) نیز دید آنجا که میفرمایند: «کُونُوا لَنَا زَیْناً وَلا تَکُونُوا عَلَیْنَا شَیْناً» زینت ما باشید و مایه سرافکندگی ما نباشید. (الکافی، ج۲، ص۷۷). شاید بتوان گفت یکی از پیامهای پنهان این روایت نیز همین است؛ اینکه وفاداری به شهید بیش از آنکه در سوگواری معنا پیدا کند، در ادامه دادن راه و زیستن بر مدار ارزشهایی است که او برای آن جان خود را فدا کرد.
اگر بخش نخست پیام، مخاطب را از «فقدان» به «معنا» میرساند، بخش بعدی او را از «معنا» به «مسئولیت جمعی» هدایت میکند. شاید به همین دلیل است که رهبر انقلاب پس از ترسیم جایگاه امام شهید بلافاصله از حضور گسترده مردم در مراسم تشییع یاد میکنند و آن را حضوری «اعجاببرانگیز، دشمنشکن و تاریخی» میخوانند. این تعبیر، صرفاً توصیف یک اجتماع پرشمار نیست بلکه نشان میدهد از نگاه ایشان تشییع نیز بخشی از همان روایت مقاومت است. در نگاه نخست ممکن است تشییع صرفا یک مراسم سوگواری به نظر برسد، اما در سطحی عمیقتر، چنین آیینهایی نقش مهمی در بازسازی روانی جامعه دارند. به نظر میرسد ایشان با شناخت درستی که از نیازهای مردم جامعه ایران و همچنین تسلط ویژهای که بر فطرت انسانی دارند، میدانند که جامعه برای رفع تنشهای هیجانی خود تنها به پاسخهای سیاسی یا نظامی نیاز ندارند؛ آنها پیش و بیش از هر چیز باید دوباره احساس کنند که تنها نیستند. حضور در یک آیین مشترک، این احساس را تقویت میکند که رنج، میان همه تقسیم شده و همین تجربه مشترک، توان ادامه دادن را افزایش میدهد. پژوهشهای حوزه تابآوری نیز همین نکته را تأیید میکند.
جورج بونانو نشان داده است که تابآوری، بیش از آنکه محصول ویژگیهای فردی باشد از دل پیوندهای اجتماعی، امید مشترک و احساس تعلق شکل میگیرد. از این منظر، تشییع میلیونی صرفاً بدرقه یک شهید نیست؛ بازسازی سرمایه روانی جامعهای است که یک فقدان بزرگ را تجربه کرده است. اما پیام در همین نظرگاه نیز متوقف نمیشود. پس از توصیف این همبستگی اجتماعی، مخاطب را وارد مرحلهای تازه میکند؛ مرحلهای که در آن، سوگ جای خود را به «تعهد» میدهد. عبارت «با شما عهد میبندیم که مکتب شما را پاس بداریم» نشان میدهد که مسئله اصلی حفظ یاد یک فرد نیست؛ سخن از پاسداشت یک «مکتب» است. تفاوت این دو، تفاوت میان خاطره و هویت است. خاطره با گذر زمان کمرنگ میشود اما هویت، خود را در رفتار نسلهای بعدی بازتولید میکند. همین منطق را میتوان در بخش مربوط به خونخواهی نیز مشاهده کرد. در فضای رسانهای واژه «انتقام» معمولا تصویری از یک واکنش سریع و هیجانی را تداعی میکند اما در این پیام، خونخواهی معنایی متفاوت پیدا میکند. تأکید بر اینکه «ما باشیم یا نباشیم این مطلب محقق خواهد شد» نشان میدهد که انتقام به یک فرد، یک دولت یا حتی یک مقطع زمانی محدود نشده است بلکه به عنوان مسئولیتی تاریخی و مستمر معرفی میشود.

مکتب امام شهید
این شیوه مواجهه، پیش از این نیز در سخنان رهبر شهید انقلاب پس از شهادت سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی دیده میشد. ایشان در دیدار با دستاندرکاران کنگره بزرگداشت شهید با تعبیر معروف «شهید سلیمانی یک مکتب است» نگاهها را از شخص به «مسیر» معطوف کردند. این تعبیر، در واقع یک جابهجایی مهم در نوع مواجهه با شهادت بود. جابهجایی از «واکنش» به «فرآیند». در این چارچوب خونخواهی صرفاً به معنای پاسخ دادن به یک جنایت نیست بلکه به معنای استمرار راه، تربیت انسانهایی همسنخ با شهید و حفظ منظومه ارزشهایی است که او برای آن جان خود را فدا کرده است.
از منظر روانشناسی شناختی نیز این تغییر زاویه نگاه قابل تأمل است. جیمز گراس در نظریه «باز ارزیابی شناختی» (Cognitive Reappraisal) توضیح میدهد که انسان میتواند با بازتفسیر یک رویداد کیفیت هیجانهای خود را تغییر دهد. حادثه، همان حادثه تلخ است اما معنایی که برای آن ساخته میشود نوع واکنش را دگرگون میکند. وقتی فقدان یک شهید به جای آنکه صرفاً احساس خشم یا اندوه تولید کند به مسئولیتی برای ادامه دادن یک راه تبدیل شود، هیجانهای پراکنده نیز در مسیری هدفمند سازمان مییابند. در زیارت عاشورا از خداوند میخواهیم: «أَنْ یَرْزُقَنِی طَلَبَ ثَارِکَ مَعَ إِمَامٍ هُدًی ظَاهِرٍ». یعنی توفیق خونخواهی امام حسین(ع) را در کنار امام هدایتگر از خدا طلب می کنیم. در این ادبیات، خونخواهی صرفاً یک هیجان برآمده از اندوه نیست بلکه حرکتی آگاهانه، مستمر و معطوف به اقامه حق و عدالت است. شاید بتوان گفت پیام رهبر انقلاب نیز همین منطق را در زبان امروز بازخوانی میکند؛ اینکه وفاداری به شهید تنها با ابراز احساسات محقق نمیشود بلکه با تبدیل آن احساس به مسئولیت، تربیت و استمرار یک مسیر معنا پیدا میکند.
پیامی از دل فرهنگ عاشورا
اگر همه این مؤلفهها را کنار هم قرار دهیم، پیام رهبر انقلاب را میتوان فراتر از یک متن مناسبتی خواند. این پیام، در واقع الگویی برای مواجهه با بحران و فقدان ارائه میدهد؛ الگویی که از دل فرهنگ عاشورا برآمده اما در عین حال با یافتههای امروز روانشناسی نیز قابل تبیین است. در این نگاه، جامعه مؤمن قرار نیست در رنج متوقف بماند بلکه باید رنج را به نقطه آغاز یک مسئولیت تازه تبدیل کند. روانشناسان ریچارد تدسکی و لارنس کالهون، با طرح مفهوم «رشد پس از سانحه» (Post-Traumatic Growth)، نشان دادهاند که انسانها و حتی جوامع، همیشه پس از یک آسیب بزرگ دچار فروپاشی نمیشوند. گاهی یک بحران اگر در چارچوبی معنادار فهم شود میتواند به بازسازی هویت، تقویت روابط اجتماعی، احساس مسئولیت بیشتر و حتی رشد اخلاقی بینجامد. تفاوت میان «آسیب» و «رشد» در خودِ حادثه نیست؛ در معنایی است که انسان برای آن میسازد. به نظر میرسد پیام رهبر انقلاب نیز دقیقاً در پی چنین معناآفرینیای است. در این قرائت، شهادت پایان نیست؛ آغاز مرحلهای تازه از حیات اجتماعی است. اندوه، انکار نمیشود؛ اما مقصد نهایی هم نیست.
سوگ، به عهد میرسد، عهد به مسئولیت؛ مسئولیت، به مقاومت و مقاومت، به امید. شاید به همین دلیل است که متن از ابتدا تا انتها، کمتر درباره «از دست دادن» سخن میگوید و بیشتر درباره «ادامه دادن» حرف میزند. این نگاه، ریشهای عمیق در معارف اهلبیت (ع) دارد. امیرالمؤمنین (ع) در نهجالبلاغه میفرمایند: «لَا یَحْمِلُ هَذَا الْعَلَمَ إِلَّا أَهْلُ الْبَصَرِ وَالصَّبْرِ»؛ این پرچم را جز صاحبان بصیرت و صبر بر دوش نمیکشند (نهجالبلاغه، خطبه ۱۷۳). در این بیان صبر به معنای سکون و انفعال نیست بلکه به معنای ایستادگی آگاهانه و استمرار راه است. همین معنا در پیام نیز دیده میشود؛ جایی که وفاداری به شهید، نه در توقف بر فقدان بلکه در حفظ مسیر و تداوم مکتب او تعریف میشود. شاید به همین دلیل است که متن، «امام شهید» را صرفاً یک شخصیت تاریخی معرفی نمیکند. او در این پیام، به نمادی برای بازسازی روانی جامعه، احیای امید جمعی و استمرار یک گفتمان تبدیل میشود. این همان تفاوتی است که میان یک «قهرمان» و یک «الگو» وجود دارد؛ قهرمان را تحسین میکنند اما الگو، رفتار میآفریند و نسل میسازد.
در نهایت، شاید مهمترین پیام این متن را بتوان در یک جمله خلاصه کرد: جامعهای که بتواند برای رنج خود معنا بیافریند در برابر سختترین حوادث نیز از حرکت بازنمیایستد. این همان درسی است که عاشورا قرنها پیش به شیعه آموخت و امروز نیز در این پیام با زبانی متناسب با مسائل روز بازخوانی میشود. از این منظر «امام شهید» تنها نام یک فرد نیست؛ او نماد این حقیقت است که اگر یک مکتب بتواند از دل شهادت، مسئولیت و امید بیافریند نهتنها از آسیب نمیشکند بلکه آن آسیب را به سرمایهای برای استمرار حیات و حرکت تمدنی خود تبدیل میکند.




