به گزارش مشرق، جواد شاملو فعال رسانه در تلگرام نوشت:
یکی از آفتهای بهکارگیری مفهوم «بعثت» درباره مردم آن است که مبعوثبودن ملت را صرفاً به حضور خیابانی تقلیل بدهیم. بیتردید ۹۵ شب حضور بیوقفه، خود جلوهای سترگ و شگفتانگیز از بعثت ملت است؛ اما این حضور، علت نخستین نیست، بلکه معلول مرتبهای بالاتر از بعثت است: ارتقای سطح بصیرت، هوشمندی، تشخیص و زمانشناسی. این جهش ناگهانی و اعجازگونه را پیشتر نیز در تاریخ معاصر خود دیدهایم؛ همانجا که ملتی از درون خواب و خوف و تحقیر، به ملتی بیدار، حاضر، مطالبهگر و صاحباراده بدل شد. اساساً ثمره حرکت یک ملت در مسیر ولایت، همین است: توانایی فهم درست لحظه، تشخیص دوست از دشمن، و تبدیل شدن از تودهای منفعل به جمعی صاحب تکلیف و صاحب تشخیص.
آنچه مردمِ زمان طاغوت را به مردمی بدل کرد که انقلاب کردند، سپس سالهای بحرانزده آغازین انقلاب را مدیریت کردند و بعد در برابر جنگی سهمگین ایستادند و آن را چنان به فرسایش دشمن تبدیل کردند که تا دههها خیال حمله به ایران از سر غارتگران جهانی بیرون رفت، صرفاً یک شور عاطفی نبود. این یک بعثت تاریخی بود؛ بعثتی که در آن مردم فقط به خیابان نیامدند، بلکه به فهم تازهای از خود، دشمن، آینده و نسبتشان با حقیقت رسیدند. ملت وقتی مبعوث میشود، تنها فریاد نمیزند؛ میفهمد. فقط جمع نمیشود؛ جهت میگیرد. فقط هیجان ندارد؛ موقعیت میشناسد. و درست همینجاست که بعثت از سطح حادثه به سطح تاریخ ارتقا پیدا میکند.
در آخرین پیام رهبر انقلاب به مناسبت سالروز رحلت امام خمینی نیز همین معنا با وضوح دیده میشود: «کدام نیروی عظیم میتوانست ملّت خوابزده و مسحور استکبار و استعمار را در شرایطی که انسداد و خفقان و وابستگی همهجانبه به غرب حاکم بود، در پانزدهم خرداد ۱۳۴۲ بیدار کند؟ کدام قدرت جاذبه میتوانست میلیونها نفر را در دوازدهم بهمن ۱۳۵۷ برای استقبال و در چهاردهم خرداد ۱۳۶۸ برای بدرقهی امام امّت به خیابانها بکشاند؟» این پرسشها در حقیقت به ما یادآوری میکنند که عامل اصلی دگرگونی ملت، یک جابهجایی عاطفی ساده نیست، بلکه تولد نوعی آگاهی تاریخی است؛ آگاهیای که ملت را از خواب مصرف، ترس و انفعال بیرون میکشد و به صحنه مسئولیت وارد میکند.
از همین روست که باید گفت وجه اصلی بعثت ملت، افزایش بصیرت است، نه صرفاً حضور در خیابان. حضور خیابانی، اگرچه گاه لازمترین و رساترین شکل ظهور این بصیرت است، اما خودِ بصیرت را نمایندگی میکند، نه اینکه جای آن را بگیرد. بصیرت یعنی تشخیص اینکه چه چیزی را باید فریاد زد، چه چیزی را باید تحمل کرد، کجا باید ایستاد، کجا باید صبر کرد، کجا باید مطالبه کرد و کجا باید تصمیم کلان را بهعنوان تصمیم کل نظام فهمید. ملت مبعوث، ملتی نیست که فقط واکنش نشان میدهد؛ ملتی است که میداند چه واکنشی، در چه لحظهای، با چه ادبیاتی و به چه شکلی، از او انتظار میرود.
این افزایش بصیرت باید مردم را در راه رفتن بر لبه پرتگاهها یاری کند. منظور از پرتگاه، همان جایی است که هم ترک آن، سقوط است و هم افراط در آن. در سیاست و اجتماع، بسیاری از خطاها نه از بدفهمی اصل مسئله، بلکه از افراط در یک سوی درست رخ میدهند. گاه انسان یا جامعه چنان بر وحدت و اطاعت تأکید میکند که زبان نقد را از دست میدهد؛ و گاه چنان بر مطالبهگری پافشاری میکند که انسجام را قربانی میسازد. ملتِ بیدار باید بتواند همزمان هم پاسدار وحدت باشد و هم نگهبان عدالت؛ هم مدافع کلیت نظام باشد و هم ناظر بر کارآمدی و استحکام آن. این دو، متضاد نیستند؛ بلکه دو رکن یک بلوغاند.
در اینجا ما برای مردم، حیطه آزاد و ممنوعه قائل نمیشویم. این یعنی نمیتوان از مردم انتظار داشت که صرفاً درباره نان، برق، آب، مسکن و معیشت سخن بگویند، اما در برابر مسائل استراتژیک، امنیتی و کلان، خود را نامحرم بدانند. چنین نگاهی نه فقط مردم را دستکم میگیرد، بلکه شأن ملت مبعوث را پایین میآورد. ملت وقتی به سطح جدیدی از فهم میرسد، باید بتواند درباره همه ساحتهای سرنوشت خود حرف بزند؛ البته با آگاهی، با مسئولیت و با درک مرز میان نقد و تخریب. ملت بالغ، ملتی نیست که سکوت کند تا از سیاست کنار گذاشته شود؛ بلکه ملتی است که وارد میدان فهم میشود، اما از افتادن به ورطه غوغا هم پرهیز دارد.
از اینجاست که مفهوم «مطالبه و مطاع بودن» معنا پیدا میکند. ملت مبعوث باید هم مطالبهگر باشد و هم مطیعِ تصمیمِ نهاییِ نظام. این دو، اگر درست فهم شوند، هیچ تناقضی ندارند. مطالبهگری یعنی مردم از مسئولان بخواهند در سطح حقوق ملت، امنیت کشور، عزت ملی و کرامت عمومی کوتاه نیایند. مطاع بودن یعنی وقتی سازوکارهای تصمیمگیری در چارچوب نظام به جمعبندی رسید، آن تصمیم به دعوای جناحی و ستیز اجتماعی تبدیل نشود. در واقع ملتِ بالغ میفهمد که میان «حق مطالبه» و «حرمت تصمیم جمعی» تعارضی وجود ندارد. او میتواند سختترین خواستهها را مطرح کند و در عین حال، تصمیم نهایی را بهمثابه تصمیم کلیت نظام بپذیرد و از آن صیانت کند.
این همان مخرج مشترک مطالبه و مطاع بودن است: مردمی که هم بر حق خود حساساند و هم بر انسجام کشور. چنین مردمی میتوانند با تمام توان مسئولان را ترغیب، تشویق و حتی تحت فشار اخلاقی و اجتماعی قرار دهند که ذرهای از حقوق ملت عقبنشینی نکنند؛ اما در عین حال، تصمیم نهایی را به میدان تسویهحساب، دو قطبیسازی و آشوب داخلی بدل نسازند. این بلوغ نه از بیتفاوتی میآید و نه از هیجانِ بیمهار. از نوعی عقلانیت انقلابی میآید؛ عقلانیتی که میداند کشور در جهان بیرحم امروز، با شعارِ صرف حفظ نمیشود و با دعوای داخلی هم از پا درمیآید.
مردم داغدارند؛ داغدار رهبر خود، داغدار کودکان، داغدار شهیدان، فرماندهان و نخبگان خود، و داغدار هر آن چیزی که دشمن از آنان گرفته یا برای گرفتنش طمع کرده است. حق دارند که با صراحت مطالبه کنند: ایران باید امن بماند، دشمن باید سر جای خود بنشیند، و هیچ متجاوزی نباید خیال دست درازی به این خاک را در سر بپروراند. اما همین مردم، بهواسطه بلوغ تاریخیشان، میدانند که فریادشان باید در خدمت اقتدار باشد، نه در خدمت تشتت. میدانند که انتقام اگر قرار است عزتمندانه باشد، باید در میدان درست، با زمان درست و با منطق درست تحقق پیدا کند. میدانند که هر تصمیمی، ولو سنگین و تلخ، اگر از مجرای نظام و برای مصالح عالی کشور اتخاذ شده باشد، نباید به ابزار شتم و ذم بدل شود. پس مردم میمانند و دو وظیفه همزمان را حمل میکنند: مطالبه از بالا، و صیانت از پایین. از بالا میخواهند که محکم بایستد، و از پایین نمیگذارند که فضای عمومی به آشوب، تردید و بیاعتمادی آلوده شود. در این میان، نقد هم تعطیل نمیشود؛ اما نقد باید متین، منطقی، دقیق و خیرخواهانه باشد، نه طعنهزن، نه تفرقهافکن و نه بوی اختلافدهنده. ملت مبعوث، حتی وقتی نقد میکند، از منطق وحدت خارج نمیشود. او میفهمد که گاهی حفظ ساختار، خود بخشی از مبارزه است. گاهی دفاع از تصمیم نهایی، دفاع از عزت جمعی است. و گاهی سکوتِ مسئولانه، از هزار فریادِ بیمهار اثرگذارتر است.
اینجا همان نقطهای است که بعثت ملت به بلوغ سیاسی میرسد. ملتی که چنین فهمی دارد، دیگر صرفاً جمعیتی معترض یا هیجانزده نیست؛ نیرویی تاریخی است که میتواند هم مطالبه کند و هم مطاع باشد. و شاید راز قدرت یک ملت در همین جمع اضدادِ ظاهری باشد: اینکه از یک سو هرگز به بیعدالتی رضایت ندهد، و از سوی دیگر هرگز اجازه ندهد که اختلاف، جای اقتدار را بگیرد. این ملت، اگر همچنان در مسیر بصیرت باقی بماند، نه فقط حوادث را تحمل خواهد کرد، بلکه خود به سازنده حادثههای بزرگتر بدل خواهد شد.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.




