سرویس جهان مشرق - پس از تحولات گسترده در منطقه غرب آسیا در ماهها و هفتههای گذشته، نظم جهانی در لحظهای نادر از تاریخ ایستاده است؛ لحظهای که در آن، خطکشیهای کهنه نظامی و دیپلماتیک، دیگر پاسخگوی واقعیتهای میدانی نیستند و قدرتهای برآمده از نظم پساجنگ سرد، هر یک به شیوه خود، معماری تازهای برای جهان طلب میکنند. در کانون این زمینلرزه ژئوپلیتیکی، تقابل ایران و آمریکا نه یک بحران گذرا، که نقطه ثقل تحولی ساختاری است که دامنه آن از کوچههای خاورمیانه تا آبراهههای بینالمللی و اقتصاد جهانی را در بر میگیرد.
آمریکا به رهبری دونالد ترامپ، با میراثی از شکستهای راهبردی در افغانستان و عراق، و با دستهایی که هنوز از خروجهای آبرومندانه خالی است، این بار در برابر بازیگری ایستاده که برخلاف حریفان پیشین، نه فرو میپاشد، نه عقب مینشیند و نه در برابر تهدیدهای توییتری دستپاچه میشود.

آنچه این تقابل را از نمونههای پیشین متمایز میکند، نه صرفاً توان نظامی نامتقارن ایران، که شکافهای ساختاریای است که همزمان با طبل جنگ، در درون ایالات متحده دهان گشودهاند: شکاف نسلی میان جوانان بیاعتنا به ماجراجوییهای خارجی و نسل کهنهکار سیاستمداران جنگطلب، شکاف میان فرماندهان نظامی محتاط و دولتمردان شتابزده در کاخ سفید، شکاف میان دو حزب که هر یک بحران را به اهرمی برای تسویه حساب داخلی بدل کردهاند، و مهمتر از همه، شکاف میان واشنگتن و متحدین سنتیاش که دیگر حاضر به قربانیشدن در آتش سیاستهای آمریکا نیستند. این در حالی است که زمان، این عنصر بیرحم و درعینحال راهبردی، در داخل آمریکا به ضرر ترامپ میگذرد و هر روز که از بحران میگذرد، نه از فشار روانی آن، که از سرمایه سیاسی و امکان چانهزنی مؤثرش میکاهد.
در سوی دیگر میدان، ایران با تلفیقی از صبر راهبردی و ابتکار عمل میدانی، فرصت را نه برای بقا، که برای بازتعریف معادله قدرت غنیمت شمرده است. سخنان و اظهارات مسئولان ارشد پیرامون وحدت، نمایشی ساده و درعینحال عمیقاً راهبردی است که در تضادی آشکار با سردرگمی و تناقضگویی در واشنگتن، هم روح ملی را شارژ میکند و هم پیامی روشن به ناظران خارجی مخابره مینماید: اینجا برخلاف آن سوی آبها، یک صدا شنیده میشود.

این مسئله، دریچهای است برای ورود به تحلیلی چندلایه از نسبت امروز ایران و آمریکا؛ نسبتی که در آن، اقتصاد پساجنگ، امنیت آبراهههای جهانی، و توان بازآرایی راهبردی ایران، هر یک پردهای از این نبرد بزرگ را آشکار میکنند.
شکافهای برآمده از جنگ؛ وقتی زمان به ضرر ترامپ میگذرد
هر جنگی پیش از آنکه در میدان نبرد تعیینتکلیف شود، در صحنه سیاست داخلی و گفتمان عمومی آزموده میشود. در مورد آمریکا، ورود به یک درگیری نظامی مستقیم با ایران، برخلاف تصور کاخ سفید، به تسریع در نمایانشدن شکافهایی دامن زده که میتوانند در میانمدت و بلندمدت بنیانهای تصمیمگیری راهبردی این کشور را بلرزانند.
نخستین شکاف، شکاف نسلی است. نسل جوان آمریکا – همان نسلی که با جنبشهایی چون «جان سیاهان مهم است» و اعتراضات ضدجنگ در دانشگاهها رشد یافته – هیچ قرابتی با ماجراجوییهای پرهزینه در خاورمیانه ندارد. افکارسنجیهای پس از تشدید تنشها نشان میدهد که اکثریت جمعیت زیر ۳۵ سال، نهتنها جنگ با ایران را توجیهپذیر نمیدانند، بلکه آن را پروژهای متعلق به نسل کهنهکار سیاستمدارانی میبینند که خود هرگز طعم میدان نبرد را نچشیدهاند. این شکاف، ظرفیت بسیج اجتماعی برای یک جنگ فرسایشی را از دولت سلب میکند.

دومین شکاف، میان هستههای سخت هواداری ترامپ در حال بروز است. بخشی از این پایگاه رأی که با شعار «پایان جنگهای بیپایان» و «اولویت با آمریکا» به میدان آمده بود، اکنون با واقعیت تلخ درگیری تازهای روبهروست که وعدههای انتخاباتی را نقض میکند. آنها نه یک خروج آبرومندانه، که ورود به گردابی عمیقتر را شاهدند و این به فرسایش اعتماد به رهبری ترامپ منجر میشود.
سومین شکاف، در میان نظامیان و دولتمردان آمریکایی خودنمایی میکند. پنتاگون که هنوز زخم خروج از افغانستان و باتلاق عراق را التیام نداده، بهخوبی از هزینههای انسانی و حیثیتی یک درگیری پایدار با بازیگری چون ایران آگاه است. مقاومت ضمنی فرماندهان ارشد در برابر دستورهای لحظهای و توییتمحور، نمایانگر شکافی نهادینه میان عقلانیت نظامی و اراده سیاسی در واشنگتن است. این تنش، زمانی بغرنجتر میشود که بدانیم هرگونه تلفات سنگین، مستقیماً کاخ سفید را هدف انتقادهای پنتاگون قرار خواهد داد.

چهارمین شکاف، شکاف دو حزبی است. دموکراتها که پیشتر از برجام حمایت کرده بودند، هر اقدام نظامی بدون مجوز کنگره را مصداق قانونشکنی و ماجراجویی میدانند. برگزاری جلسات استیضاح، کارشکنی در تصویب بودجههای تکمیلی جنگ و ائتلاف با رسانههای جریان اصلی، ماشین تصمیمسازی کاخ سفید را فلج میکند.
پنجمین و شاید مهمترین شکاف در عرصه بینالمللی، یعنی در میان متحدین آمریکا بروز کرده است. اروپاییها که اقتصادشان به شدت به انرژی و ثبات خلیج فارس وابسته است، نهتنها حاضر به مشارکت در ماجراجویی نظامی نیستند، بلکه آشکارا خواستار آتشبس و بازگشت به دیپلماسی میشوند. حتی متحدان عرب منطقه نیز که روزی مشوق رویارویی بودند، اینک با مشاهده آسیبپذیری زیرساختهای خود در برابر توان موشکی ایران، به جای پیوستن به ائتلاف، به میانجیگری روی آوردهاند. این انزوای نسبی بینالمللی، توان راهبردی آمریکا در حفظ یک جبهه متحد را تضعیف کرده است.

نتیجه همافزایی این شکافها، تسریع در پایانیافتن زمان مؤثر تصمیمگیری برای ترامپ است. در سیاست داخلی، هر روز تأخیر در کسب یک «پیروزی قاطع»، به کاهش سرمایه سیاسی، افزایش فشارهای کنگره و فرسایش افکار عمومی میانجامد. زمان در داخل آمریکا علیه ترامپ و به نفع ایران در حال گذر است.
تورم پساجنگ، میراث ماندگار بحران
اقتصاد، پاشنه آشیل هر ماجراجویی نظامی مدرن است. حمله به ایران، حتی در مقیاسی محدود، اثر آنی بر قیمت انرژی دارد. بستهشدن تنگه هرمز یا اختلال در صادرات نفت منطقه، قیمت هر بشکه نفت را به ارقامی سرسامآور خواهد رساند.
این شوک قیمتی فوراً به پمپ بنزینهای آمریکا منتقل میشود. گرانی سوخت، زنجیره تأمین را آلوده کرده و بهای کالاهای اساسی را جهش میدهد. نکته راهبردی این است که برخلاف شوکهای مقطعی، تورم پساجنگ برای ماهها باقی خواهد ماند؛ زیرا حتی پس از اعلام آتشبس، بیاعتمادی بازار به ثبات منطقه، بازگشت قیمتها به مدار پیشین را به تأخیر میاندازد.

اگر ترامپ تصمیم به تشدید یا طولانیکردن جنگ بگیرد – برای نمونه گسترش حملات به زیرساختهای هستهای و نظامی ایران – ریسک بستهشدن تنگه قطعی شده و این تورم مقطعی میتواند به بحرانی چندینساله تبدیل شود.
در این صورت، فدرال رزرو برای مهار تورم ناچار به افزایش نرخ بهره میشود که رکود اقتصادی را در پی دارد، دقیقاً در سالی که ترامپ نیازمند کارنامهای موفق برای انتخابات است. تورم چسبنده، محبوبیت دولت را به شدت کاهش میدهد و به نماد شکست سیاستهای «اول آمریکا» بدل خواهد شد.
وحدت راهبردی ایران در برابر سردرگمی در واشنگتن
در نقطه مقابل تصویر پراکندگی در آمریکا، بازنشر یک توییت یا تصویر از نشست وحدتآمیز مسئولین ارشد ایران، حامل پیامی راهبردی است. این تصویر که نشاندهنده هماهنگی کامل میان رهبری، دولت، مجلس، قوه قضاییه و فرماندهان نظامی است، بهمثابه شارژ مجدد وحدت سیاسی در آستانه مواجهه با سناریوهای جدید آمریکا عمل میکند.
این نمایش وحدت، افکار عمومی را برای پذیرش هزینههای مقاومت اقناع کرده و روحیه ملی را تازه میکند. این انسجام درونی، تضاد عمیقی با سردرگمی راهبردی در داخل آمریکا دارد؛ جایی که یک روز کاخ سفید تهدید به حمله میکند، روز بعد از مذاکره میگوید، پنتاگون اخبار ضدونقیض منتشر میکند و کنگره طرحهای محدودکننده ارائه میدهد.

شکاف تصمیمگیری در واشنگتن، سرعت واکنش آمریکا را کُند کرده و امکان پیشبینی رفتار آن را از سوی ایران سلب میکند، اما همزمان آسیبپذیری راهبردی آن را افزایش میدهد. در این دوگانه، ایرانِ منسجم و دارای یک صدا، در برابر آمریکای چندپاره و گرفتار در بروکراسی جنگی، دست برتر را در مدیریت بحران دارد.
الگوی تنگه هرمز و بههمخوردن نظم آبراهههای جهانی
ایران در طول دههها، دکترین خاصی برای تنگه هرمز طراحی کرده که ترکیبی از توان موشکی ساحلی، مینریزی هوشمند، شناورهای تندرو و پهپادهای انتحاری است. این الگو اکنون به یک «مدل» برای دیگر بازیگرانِ ناراضی از نظم تحت رهبری آمریکا بدل شده است.
بازنمایی راهبردی این الگو نشان میدهد که اگر آمریکا نتواند از پس تهدید ایران به بستن تنگه هرمز برآید، یا اگر مجبور به پرداخت هزینههای گزاف برای بازگشایی آن شود، این پیام به دیگر آبراهههای راهبردی جهان مخابره میشود: نظم آمریکایی بر آبراههها آسیبپذیر است. از تنگه مالاکا در جنوب شرق آسیا گرفته تا بابالمندب در یمن و کانال سوئز، بازیگران منطقهای و قدرتهای نوظهور این الگو را مطالعه میکنند.

نتیجه راهبردی این اتفاق، تسریع در بههمخوردن نظم تکقطبی آمریکا بر آبراهههای جهان است. چین و روسیه با مشاهده کارآمدی این دکترین، هم در حوزه نظری و هم در حوزه فروش تسلیحات به بازیگران منطقهای، نسخههای بومیشده آن را ترویج خواهند کرد. بدین ترتیب، تقابل در تنگه هرمز نهتنها یک بحران منطقهای، بلکه نقطه عطفی در گذار نظم دریایی بینالمللی خواهد بود.
نخنماشدن تهدیدات ترامپ و معکوسشدن کارکرد توییت
دونالد ترامپ سیاست خارجی خود را بر پایه «دیپلماسی توییتی» و ضربالاجلهای پرسروصدا بنا نهاده است. اما در مواجهه با ایران، این ابزار به وضوح کماثر و نخنما شده است. تکرار مکرر تهدید به «حمله بیسابقه»، «آمادهباش کامل» و «پایان کار ایران» در توییتر، بدون اقدام قاطع یا بازدارنده روی زمین، به تدریج اثر روانی خود را نهتنها بر مسئولین ایرانی، بلکه بر افکار عمومی داخل ایران نیز از دست داده است.
برای مسئولین، این توییتها بیش از آنکه تهدیدی جدی تلقی شود، نشانهای از انفعال و نداشتن گزینههای واقعی ارزیابی میشود. برای افکار عمومی ایران نیز که در سالهای گذشته بارها طعم تهدیدهای مشابه را چشیده، این لحن به یک نمایش تکراری بدل شده است.

در مقابل، در جبهه داخلی و خارجی آمریکا، این توییتها به منبع سردرگمی و تناقض تبدیل شده است. متحدان اروپایی نمیدانند کدام بخش از توییت «سیاست رسمی» و کدام «هیاهوی انتخاباتی» است. بازارهای مالی با هر توییت دچار نوسان شده و اعتماد سرمایهگذاران را از دست میدهند. این روند، چانهزنی ایران را در مذاکرات احتمالی آینده تقویت میکند، زیرا طرف ایرانی بهخوبی دریافته که صدای بلند توییت، لزوماً به معنای اقدام متناسب نیست و همین ادراک، معادلات جنگ و صلح را بهکلی دگرگون ساخته است.
ابعاد اقتصادی تعلیق یا تشدید جنگ در حملونقل آمریکا
ادامه وضعیت «نه جنگ، نه صلح» یا تشدید درگیری، سه رکن حملونقل آمریکا را تحت تأثیر قرار میدهد:
۱. حملونقل جادهای: افزایش قیمت گازوئیل، هزینه حمل کالا در سراسر خاک آمریکا را بالا میبرد. صنعت کامیونداری که ستون فقرات اقتصاد داخلی است، با کاهش حاشیه سود و افزایش ورشکستگیها روبهرو میشود که تورم را تشدید میکند.

۲. حملونقل هوایی: ناآرامی در خاورمیانه، مسیرهای هوایی بینالمللی را ناامن میکند. افزایش قیمت سوخت جت، بهای بلیت پروازهای داخلی و خارجی را بالا برده و صنعت گردشگری و تجارت را فلج میکند.
۳. حملونقل دریایی: مهمترین بُعد همین جاست. افزایش حق بیمه جنگی برای کشتیهای عبوری از خلیج فارس، تغییر مسیر کشتیها به مسیرهای طولانیتر و افزایش سرسامآور هزینه حمل کانتینر، گلوگاههای تجارت خارجی آمریکا را تحت فشار میگذارد. تأخیر در تحویل کالاها به کمبود مصنوعی و جهش قیمتها دامن میزند که این چرخه، اقتصاد مصرفمحور آمریکا را مستقیماً نشانه میگیرد.
ظرفیتهای راهبردی ایران در برابر محاصره دریایی
محاصره دریایی ایران، الزاماً به معنای فلجشدن اقتصاد این کشور نیست؛ زیرا ایران طی سالها، ظرفیتهای خاصی برای این سناریو ایجاد کرده است:
الف) اقتصاد مقاومتی و کریدورهای زمینی (شمال-جنوب): ایران با گسترش مسیرهای ریلی و جادهای به سمت آسیای مرکزی و روسیه، وابستگی خود را به مسیرهای دریایی کاهش داده است. کالاهای اساسی میتوانند از طریق دریای خزر و مرزهای زمینی تأمین شوند.

ب) ناوگان خاکستری و مبهم: تجربه فروش نفت در دوره تحریمهای حداکثری، شبکهای از نفتکشهای ردیابخاموش و سازوکارهای دورزدن تحریم را پدید آورده که ادامه صادرات حداقلی را ممکن میسازد.
پ) توان نظامی نامتقارن: محاصره دریایی یک اقدام ایستا نیست، بلکه نیازمند حفظ مداوم برتری دریایی در برابر موشکهای ضدکشتی، زیردریاییهای سبک و پهپادهای ایران است که هزینه لجستیکی و انسانی بسیار بالایی به محاصرهکننده تحمیل میکند و عملاً استمرار آن را ناممکن میسازد.
آتشبس یکجانبه، شکست راهبردی ترامپ و ابتکار عمل ایران
اعلام آتشبس یکجانبه و نامحدود از سوی ترامپ – پس از هیاهوی بسیار – در حقیقت یک شکست راهبردی محسوب میشود. این اقدام بدون دستیابی به اهداف اعلامی، چیزی جز عقبنشینی نیست. در نقطه مقابل، ایران این آتشبس را نه از موضع ضعف، که بهعنوان فرصتی برای بازیابی و بازآرایی میپذیرد.
موضع ایران چنین ترسیم میشود: «عدم تمایل به مذاکره تا رسیدن به شرایط دلخواه». ایران در این فاز، ضمن حفظ همزمان چهار اهرم اصلی – ذخایر اورانیوم غنیشده، کنترل عملیاتی بر تنگه هرمز، توان رزمی موشکی و پهپادی پیشرفته – به دنبال خریدن زمان است.

این آتشبس، فرصتی طلایی برای تثبیت دستاوردهای هستهای، تقویت پدافند و طراحی گزینههای جدید و شگفتانهساز خواهد بود؛ شگفتانههایی که میتواند در حوزه سایبری، پهپادهای راهبردی با قابلیتهای نوین و یا ائتلافهای امنیتی تازه تعریف شود. به این ترتیب، آتشبسی که ترامپ برای تنفس سیاسی به آن پناه برد، برای ایران به سکوی پرتابی برای ابتکار عملهای آتی و در دست گرفتن ابتکار میدان و دیپلماسی بدل میگردد.





۱۹:۴۹ - ۱۴۰۵/۰۲/۱۳