به گزارش سرویس جهان مشرق، هوگو بالتاس، سردبیر اجرایی «فالکرام» و ناشر «شبکه خبری لاتینو» در یادداشتی برای ویگاه MSN به شدت نحوهی مدیریت جنگ و موضعگیریها ترامپ را زیر سوال برد.
به نوشتهی بالتاس، در لحظات جنگ، سخنان یک رئیسجمهور وزن عظیمی دارد. آنها میتوانند بازارها را آرام کنند، متحدان را مطمئن سازند، و وضوح راهبردی را نشان دهند – یا میتوانند برعکس عمل کنند. عملکرد دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در قبال درگیری سال ۲۰۲۶ با ایران، نمونهای از حالت دوم بوده است: سیل تناقضها، توجیههای شخصی، و طفرهرویها که مردم را کمتر آگاه و جهان را بیثباتتر میکند.
در سراسر طیف سیاسی، گزارشها تصویری یکسان ترسیم میکنند. حتی هنگامی که مذاکرهکنندگان آمریکایی و ایرانی برای ایجاد چارچوب آتشبس تلاش میکردند، ترامپ به اصرار بر "محدود"، "کوتاه" یا "تقریباً تمامشده" بودن جنگ ادامه داد، با وجود حملات جاری و سرریز منطقهای. دیپلماتها وضعیت را "شکننده" و "ناپایدار" توصیف کردند، اما رئیسجمهور آن را بهطور عمومی یک درگیری کوچک جلوه داد، نه یک بحران بزرگ منطقهای. کمجلوه دادن دامنه جنگ آن را کوچکتر نمیکند – فقط هزینههایش را پنهان میسازد.
اعضای کنگره، از جمله جمهوریخواهان، نگرانیهای جدی درباره اینکه آیا مجوز ترامپ برای حملات اولیه با قوانین آمریکا و بینالمللی مطابقت داشته، مطرح کردند. ترامپ به جای پاسخ مستقیم به آن پرسشها، آنها را "مزخرف" و "حملات سیاسی" خواند و از مسئله اصلی طفره رفت: اینکه آیا آمریکا بدون مبنای قانونی وارد یک درگیری بزرگ شده است. رئیسجمهوری که نمیتواند مبنای حقوقی جنگ را بیان کند، هم واکنش داخلی و هم بیثباتی بینالمللی را برمیانگیزد.
پوچی پیامهای جنگی ترامپ بینشان نمانده است. روزنامه گاردین به نقد تند جان استوارت اشاره کرد که در آن، ترامپ را به خاطر رفتار با مناقشه ایران همچون یک تمرین برندسازی به سخره گرفت – با رفت و برگشت بین لافزنی و قربانینمایی، لحظهای ادعای کنترل کامل و لحظهای بعد مقصر دانستن مشاوران ناشناس. کمدی اغلب چیزی را آشکار میکند که بیانیههای رسمی سعی در پنهان کردن آن دارند، و در اینجا فرماندهای را نشان میدهد که موضع عمومیاش بیش از آنکه راهبردی باشد، شبیه بداههگویی است.
اظهارات عمومی ترامپ درباره جنگ آکنده از تناقض بوده است. او بین تهدید به قدرت قاطع و اصرار بر صلحطلبی؛ بین ادعای اینکه ایران "به زانو درآمده" و هشدار اینکه آنها "تهدیدی جدی" باقی میمانند؛ و بین وعده پیروزی سریع و این پیشنهاد که جنگ ممکن است به طور نامحدود ادامه یابد، در نوسان بوده است. این ناسازگاری است – و ناسازگاری در زمان جنگ خطرناک است.
جنگها فرصتهای برندسازی نیستند. آنها گردهماییهای انتخاباتی نیستند. آنها فرصتی برای لفاظیهای بداهه نیستند. آنها وضوح، صداقت و جدیت میطلبند – ویژگیهایی که به طور آشکاری در مدیریت عمومی ترامپ بر مناقشه ایران غایب بوده است. رئیسجمهور نمیتواند یا نمیخواهد درباره جنگی که خود آغاز کرده، بهطور منسجم ارتباط برقرار کند. این موضوع باید هر کسی را که معتقد است قدرت نظامی باید با رهبری مسئولانه همراه باشد، نگران کند.
ما شایسته رئیسجمهوری هستیم که با جنگ به عنوان یک مسئولیت خطیر رفتار کند، نه صحنهای برای اظهارنظرهای پراکنده و متناقض.




