شهید مدافع حرم حجت الاسلام محمد پورهنگ - کراپ‌شده

برخی اقوام و آشنایان به من می‌گفتند بعدا هر کس را ببینی که لباس عروس پوشیده، حسرت می‌خوری! جالب این که حالا هر کسی لباس عروس پوشید این حس را دارد و می‌گوید کاش لباس من فلان شکلی بود اما من، نه!

گروه جهاد و مقاومت مشرق - گفتگوی چند قسمتی با پدر و مادر بزرگوار شهید مدافع حرم، حاج اصغر پاشاپور که مورد استقبال مخاطبان قرار گرفت، انگیزه خوبی بود تا ضمن گفتگو با سرکار خانم زینب پاشاپور، با نحوه شهادت و سیره و منش شهید حجت‌الاسلام حاج محمد پورهنگ (داماد خانواده) نیز آشنا شویم.

گفتگوها با خانواده شهید حاج اصغر پاشاپور را اینجا بخوانید:

مقاومت پدر شهید برای تحویل سلاح گرم! + عکس

اتهام بی‌پایه ضرب و شتم به مادر دو شهید! + عکس

خواهر شهیدی که با تزریق واکسن، فلج شد!

مدافع حرمی که اجازه زیارت حرم حضرت زینب را نداشت! + عکس

چرا «حاج قاسم» نام این مدافع حرم را تغییر داد؟! + عکس

قسمت اول، دوم، سوم، چهارم و پنجم این گفتگو در هفته قبل منتشر شد.

قسمت‌های قبلی گفتگو را اینجا بخوانید:

مسمومیت مدافعان حرم با آب آلوده! +‌ عکس

عدم تشخیص پزشکان، جان مدافع حرم را گرفت! + ‌عکس

مواجهه همسر مدافع حرم با تکه‌های جگر شوهر! + عکس

معطلی ۶روزه پیکر مدافع حرم برای خاکسپاری! +‌ عکس

ماجرای ترک سیگار یک طلبه به عشق همسر! + ‌عکس

آنچه در ادامه می‌خوانید، ششمین بخش از این گفتگو است و در آن با ادامه ماجرای خواستگاری شهید پورهنگ از همسرشان و داستان نوشتن کتاب «بی تو پریشانم» همراه خواهید شد.

**: حالا که مباحث اقتصادی مطرح شد؛ خوب است از شما بپرسم در مدت یک سالی که از محل کارشان جدا شدند، در بحث سوریه، حق مأموریت می گرفتند که چرخ اقتصاد زندگی بچرخد؟

همسر شهید: من خیلی در مباحث مالی‌شان نبودم و به من نمی گفتند چقدر درآمد دارم. می گفت نمی خواهم شما نگران دخل و خرج باشید ولی می دانم که حقوق و حق مأموریت داشتند که دریافت نمی­‌کردند. می گفت می خواهم بماند و پس‌انداز شود تا بتواند مثلا خانه‌ای برای بچه‌ها بخرد. این مبلغ را من بعد از شهادتشان از سپاه گرفتم. شکر خدا هیچ وقت به سختی مالی نیفتادیم. مخصوصا با به دنیا آمدن دخترها به چشم می دیدیم که برکت به زندگی ما جاری شد. پدر و مادرم هم حمایت‌های مالی از ما می کردند.

جشن عروسی حاج‌آقا با هزاران مهمان ویژه! + عکس
حاج محمد پورهنگ چند سالی طلبه حوزه علمیه حضرت عبدالعظیم(ع) بود. در همان سال‌ها نوید شهادتش را از امام خمینی گرفته بود

**: گفتید که در خواستگاری همه بحث ها مطرح شد جز مسائل اقتصادی. مهریه‌تان چقدر بود؟

همسر شهید: ما کلا در خانواده‌مان رسم نیست که مهریه بالا قرار بدهیم. نه برای دخترها و نه برای عروس‌ها؛ حداکثر ۱۱۴ سکه. نظر پدرم هم همین بود. یادم هست وقتی می خواستند با خانواده شان بیایند تا صحبت­‌های نهایی برای مراسم‌ و مهریه انجام شود، به برادر بزرگترم، آقاوجه‌الله که دخترشان هم‌سن من بود، گفتم: من اگر آدم مورد نظر خودم را پیدا کنم،‌ دوست ندارم مهریه‌ام بیشتر از ۱۴ سکه باشد. از برادرم خواستم که موضوع را به پدرم منتقل کند. ایشان هم با منطق با پدرم صحبت کرد اما پدر مخالفت کرد و گفت که این تعداد، خیلی کم است! البته ۱۱۴ سکه هم خیلی زیاد نبود.

برادرم پیشنهاد داد در جلسه می‌گوییم که ما نظرمان روی ۱۴ سکه است اما نظر حاج‌آقا این تعداد است. این را هم در جلسه گفتند. خیلی جالب بود که خانواده محمدآقا چانه می زدند که مهریه را بالاتر ببرند ولی من اصرار داشتم که همان ۱۴ سکه باشد. قیافه محمدآقا خیلی دیدنی بود. هم از دست آنها حرص می خورد و هم نشانه را دیده بود و حالش منقلب شده بود. البته بعدا این موضوع نشانه را به من گفتند؛ قضیه نشانه را اینطور برایم تعریف کرد:

گفتند: من دو رکعت نماز معروف حضرت زهرا (سلام الله علیها) که بین نماز مغرب و عشا باید خوانده می‌شد را هر شب می خواندم و نمازها را به این نیت می خواندم که اگر این خانم همان است که من دعا کرده و از حضرت عباس (علیه السلام) خواسته‌ام، مهریه‌اش را ۱۴ سکه قرار دهد. می­‌گفت در خانه قبل از این که بیاییم خیلی نشستیم و صحبت کردیم. هر کسی نظری داشت. قرار شد اگر شما ۵۰۰ سکه گفتید،‌ بی‌خیال بشویم! محمدآقا هم به خانواده گفته بود: اگر گفتند مهریه ۱۴ سکه باشد چه؟! همه خندیده بودند و باورشان نمی‌شد که اینطور شود. همین بود که در جلسه خواستگاری، همه‌شان جا خوردند...

جشن عروسی حاج‌آقا با هزاران مهمان ویژه! + عکس
عکس یادگاری حاج محمد پورهنگ و حاج اصغر پاشاپور با حاج میثم مطیعی در فرودگاه دمشق

**: گویا مراسمی هم به عنوان عروسی نگرفتید...

همسر شهید: ما یک عقد خانوادگی گرفتیم و رفتیم زیارت حرم حضرت عبدالعظیم. البته من دوست داشتم خطبه عقدمان را حضرت آقا بخوانند. به پدرم هم گفتم مهریه‌ام را ۱۴ سکه می گذارم که عقدمان را حضرت آقا بخوانند. بعدا متوجه شدم که این کار شرایط خاص و صفی طولانی دارد. به هر حال قرار شد به حرم حضرت عبدالعظیم برویم و امام زمان (عجل‌الله تعالی فرجه‌الشریف) را به جشن‌مان دعوت ‌کنیم. فردایش هم ثبت رسمی‌ عقد در محضر انجام شد و مراسم مختصری هم به صورت خانوادگی در منزل برادرم گرفتیم.

 ۱۷ ربیع‌الاول بود. مراسم‌مان هم متفاوت بود. من گفتم هر کسی می‌خواهد دست بزند آزاد است اما نمی خواهیم در مجلس‌مان گناه باشد. من سی دی مولودی با صدای یکی از مداح های معروف را گذاشتیم تا همه دست بزنند و شادی کنند. بعضی‌ها تعجب کرده بودند. گفتم شلوغ کنید، بگویید و بخندید. خیلی خوش‌گذشت اما به لطف خدا گناه‌هایی که مدنظرم بود، انجام نشد. من همسن برخی از خواهرزاده‌ها و برادرزاده‌هایم بودم که ممکن بود مثل من فکر نکنند. درست است که در مراسم‌های خواهران و برادرانم اصلا ردی از موسیقی و گناه نبود اما نسل بعد از آن‌ها نگاهشان تغییر کرده بود. من با این که همسن آن‌ها بودم، تصمیم دیگری گرفته بودم و کاملا متفاوت، مراسم را برگزار کردیم.

برای جشن عروسی هم خودم از اول دوست داشتم یک اتفاق متفاوت و جدای از چیزهایی که هست، بیفتد. محمدآقا می‌گفتند خیلی دوست ندارم این تفاوت به چشم بیاید. می­‌گفت نمی خواهم نفی کنم اما ممکن است یک زوج به کهف‌الشهدا بروند و کلی عکس بگیرند اما من نمی خواهم این شکلی باشد. می خواهم یک کار خودمانی و دلی باشد. ما که نمی خواهیم کارمان و خودمان را برای مردم نمایش بدهیم!

یکی دو نفر از بستگان فوت کردند و ازدواج ما عقب افتاد. دیدیم فرصت خوبی است برای این که نقشه‌مان را عملی کنیم و جشن ازدواج مرسوم را نگیریم؛ رفتیم مشهد. سال تحویل آنجا بودیم. کنار یک عالمه جمعیت بودیم. محمدآقا می گفت فکر کن همه این هزاران نفر، مهمان جشن ما هستند! اینطوری بود که زندگی‌مان را شروع کردیم. یادم هست برخی اقوام و آشنایان به من می‌گفتند بعدا هر کس را ببینی که لباس عروس پوشیده، حسرت می‌خوری! جالب این که حالا هر کسی لباس عروس پوشید این حس را دارد و می‌گوید کاش لباس من فلان شکلی بود اما من که این را تجربه نکردم، این حسرت را ندارم!

جشن عروسی حاج‌آقا با هزاران مهمان ویژه! + عکس
شهید پورهنگ در تیراندازی و امور نظامی مهارت داشت. دلش می‌خواست به خط مقدم برود و مدام آنجا باشد
اما کارهایی که در لاذقیه شروع کرده بود، ناتمام مانده بود... 

**: محمدآقا خانه هم که نداشتند؛ کجا ساکن شدید؟

همسر شهید: محمدآقا یک منزل پدری داشتند که در اختیار برادر کوچکش گذاشته بود. آن خانه،‌ منزلی بود که محمدآقا ساکن بود و به برادرش گفته بود تا ازدواج من، تو آنجا بمان. همه برادرها ازدواج کرده بودند و فقط محمدآقا مانده بود. بعد از ازدواج ما، جابجا شدند و برادر بزرگترشان خانه را فروختند و مبلغی به ما دادند. فکر کنم حدود ۲۰ میلیون بود. با آن پول، یک خانه در شهرری رهن کردیم و با هدیه‌هایی که در مراسم عقد و عروسی‌مان گرفته بودیم، یک ماشین هم خریدیم.

مدتی آنجا بودیم و بعدش،‌ منطقه‌مان را عوض کردیم و به جای دیگری از شهرری رفتیم. بعد هم که خدا دخترها را به ما داد و محمدآقا می خواستند به سوریه بروند، گفتند برویم نزدیک منزل حاج‌آقا که خیال من راحت باشد. محمدآقا قرار بود قبل از تولد دخترها به سوریه بروند اما کارهایشان طولانی شد و چند ماهی تاخیر افتاد. چون رسمی سپاه نبودند این تاخیر اتفاق افتاد. از همان سال بود که به شهرک شهید بروجردی آمدیم تا کنار مادرم باشیم تا کمک‌حال من باشند.

**: پس منزلی که الان هستید را محمدآقا برای شما گرفتند...

همسر شهید: خیر؛ در همان شهرک، چند خانه عوض کردیم.

**: پس فقط ورودتان به شهرک با نظر ایشان بود...

همسر شهید: بله؛ گفتند اگر شما اینجا باشید،‌ خیال من راحت‌تر است.

جشن عروسی حاج‌آقا با هزاران مهمان ویژه! + عکس
ساحل دریای مدیترانه با فاطمه و ریحانه

**: تحصیلات شما چه شد؟ کارشناسی ارشد را ادامه دادید؟

همسر شهید: در آن گیر و دار به اصغرآقا گفتم: اجازه بده من کنکورم را بدهم و بعد خانواده محمدآقا بیایند برای خواستگاری. گفت: نه،‌ این ها می‌آیند و می روند، بعد شما کنکورت را بده... همین آمدن و رفتن چند ماه طول کشید و منجر به ازدواج شد. من هم ترجیح دادم آن موقع، امتحان ندهم چون واقعا چیز زیادی نخوانده بودم. کنکور را ندادم اما از فضای درس دور نشدم و از طرف دانشگاه امام صادق(ع) در طرح شهید مطهری و جاهای مختلف تدریس می کردم ولی به درس‌خواندن برنگشتم. زمانی که محمدآقا در سوریه مسموم شد و حالش خوب نبود به من گفت: هر اتفاقی که برای من افتاد، کار خودت را بکن و دوباره درست را بخوان و تدریس کن. یادم هست فردای چهلمش دوباره رفتم به دانشگاه امام صادق و تدریس را شروع کردم. چند ترم تدریس کردم و بعد تصمیم گرفتم ارشدم را هم بخوانم؛ چون هم رتبه‌ام در کنکور و هم معدلم خوب بود، ‌بدون کنکور به ارشد رفتم. درسم را در یک مرکز پژوهشی خواندم. کارشناسی‌ام حقوق است و ارشدم را در حوزه مطالعات زنان خواندم که الان در مرحله پایان‌نامه است.

بحث نوشتن کتاب هم توصیه خودشان بود. همان زمانی که مسموم بودند و وصیت می کردند،‌ از خاطراتشان می گفتند و تأکید داشتند این‌ها را بعد از شهادت من کتاب کن. به ایشان گفته بودم که دوست دارم نویسنده بشوم و همه کتابم را بخوانند، گفت:‌ من آرزویت را محقق می‌کنم.

چند روز بعد از شهادتش بود که شروع کردم به نوشتن. یکی از خبرنگاران، متن‌های من را دید و گفت: چه کسی برایت می نویسد؟ گفتم:‌ خودم. گفت: ‌می‌خواهی معرفی‌ات کنم به یک ناشر تا کتابت را چاپ کند؟ گفتم: این متن‌ها در حد دلنوشته و پست‌های تلگرامی و اینستاگرامی است. چون خودش نویسنده بود، گفت: نه،‌ به نظرم متن‌های خوبی است و می‌شود آن‌ها را کتاب کرد. بگذار من معرفی‌ات کنم. من را معرفی کرد به چند انتشارات که خوششان آمد و پسندیدند.

من خیلی شهید آوینی را دوست دارم و به خاطر این علاقه‌ام به سمت انتشارات روایت فتح کشیده شدم. سوره مهر هم به من گفت:‌ کتابتان سوژه جذابی دارد و ما برایتان چاپ می‌کنیم اما بالاخره کتاب را به انتشارات روایت فتح دادم.

جشن عروسی حاج‌آقا با هزاران مهمان ویژه! + عکس
همان زمانی که مسموم بودند و وصیت می کردند،‌ از خاطراتشان می گفتند و تأکید داشتند این‌ها را بعد از شهادت من کتاب کن...

**: شکر خدا آنها هم کتاب را به خوبی منتشر و توزیع کردند.

همسر شهید: بله و خدا را شکر یک مشاور خیلی خوب هم در کنار من گذاشتند. خانم سمیه حسینی از محققان و نویسندگان فعالی بودند که مشاور تألیف من بودند. آن وقت ها آخرین مقطع مشاوره‌ها بود و بعد از آن، ‌این سیستم جمع شد. خانم حسینی متن من را خواند و گفت که مایه‌دار است. در مسیر نوشتن هم خیلی کمکم کردند البته یک جمله هم برای من ننوشتند فقط طوری راهنمایی‌ام کردند که حس «نویسندگی» در من جوشش پیدا کند و خودش را در متنم نشان بدهد.

**: یعنی شما متن کتابتان را چند بار بازنویسی کردید؟

همسر شهید: خیر،‌ برخی قسمت‌هایش اولین نگارش است یعنی نیاز به بازنویسی هم نداشت. من متن را برای خانم حسینی می‌­فرستادم و ایشان تأیید می­‌کردند و مثل پازل کنار هم می­‌چیدند یعنی سمت و سویی به متن من می‌دادند و در بازنویسی نهایی، ‌کتاب به این شکلی شد که منتشر شده.

**: شما اساسا کتاب‌های روایت همسران شهدای مدافع حرم را می­‌خواندید؟

همسر شهید: نه؛ من راستش تاحالا اگر اشتباه نکنم به جز یکی دو مورد که یکی کار خانم آخرتی بود و سفارش کرد حتما بخوانم، یادم نیست کار مدافعان حرم را خوانده باشم. کارهای دفاع مقدسی را زیاد خوانده‌ام. اصولا کتاب‌های ایرانی و خارجی زیادی می خوانم اما در حوزه مدافعان حرم، سراغ کتاب ها نمی‌رفتم.

جشن عروسی حاج‌آقا با هزاران مهمان ویژه! + عکس
سفر تفریحی به اطراف تهران در دوران طلبگی

**: این کارتان هدفمند بود؟

همسر شهید: دوست نداشتم کتاب من شبیه کتاب دیگری بشود. حتی به ناشرم هم این مطلب را گفتم. تاکید داشتم که نمی ‌خواهم نوشته‌هایم، رنگ یک زندگی دیگر را داشته باشد. می خواهم بکر و نو باشد. به همین خاطر سراغ بقیه کتاب ها نرفتم.

**: بعد از نوشتن کتابتان هم سراغ آن کتاب‌ها نرفتید؟

همسر شهید: بعد از آن دیگر سختم است که زندگی شهدای مدافع حرم را بخوانم. نمی‌توانم سراغشان بروم...

**: کلا چه کتاب هایی می خوانید؟

همسر شهید: یک سری مطالعات تخصصی دارم که در حوزه مطالعات زنان است، نه به شکل تخصصی بلکه به این صورت که موضوعات زنانه را پیگیری می کنم. به‌طور مثل نظریات فمینیسم تخصصی است؛ مثلا  کتاب «روح ناآرام من» داستانی است ولی گرایشات فمینیستی دارد. من بیشتر در این قالب، کتاب‌هایم را انتخاب می کنم. مثلا کتاب «جنگ چهره زنانه ندارد» یکی دیگر از کتاب‌هایی است که خواندم و پسندیدم. بخش دیگر مطالعاتم هم در حوزه داستان‌های روز و رمان‌های کلاسیک است.

الان برای خودم یک دوره سفرنامه‌خوانی گذاشته ام چون دارم یک سفرنامه درباره بشاگرد می‌نویسم.

جشن عروسی حاج‌آقا با هزاران مهمان ویژه! + عکس
پیرمرد سوری چند عکس از ما گرفت اما آنقدر پیچ و تاب داد که هیچکدام از عکس‌ها خوب نشد!
بعدها که عکس‌ها را دیدیم، کلی خندیدیم...

**: به آنجا سفر هم کرده‌اید؟

همسر شهید: بله، پارسال با تعدادی از بچه‌ها با محوریت حاج قاسم، برادرم و همسرم به اردوی جهادی رفتیم.

**: دخترهایتان هم آمدند؟

همسر شهید: بله، با من بودند. کلاسی برای بچه‌ها بود که مشغول خمیربازی و نقاشی می‌شدند. دوره «قهرمان شناسی» بود که بچه‌ها هم در آن شرکت داشتند و من هم قرار بود که از حاج قاسم،‌ همسرم و برادرم صحبت کنم.

سفر جذابی بود. سه روز بیشتر نبود اما حالا که دارم می‌نویسم،‌ از فصل به فصلش لذت می‌برم. برای همین دوره مطالعاتی گذاشتم تا سفرنامه‌های ایرانی و غیرایرانی را بخوانم. هر کتاب صوتی یا رادیویی هم باشد، می شنوم. هر کتابی که می نویسم، انگار لازم است ریکاوری کنم و دوباره حجم زیادی کتاب بخوانم تا آماده شوم برای نوشتن کتاب بعد...
*میثم رشیدی مهرآبادی
... ادامه دارد

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

نظرات

  • انتشار یافته: 81
  • در انتظار بررسی: 10
  • غیر قابل انتشار: 22
  • شرافت IR ۰۸:۴۴ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    92 18
    روح شهید بزرگوار شاد.
    • IR ۱۱:۴۴ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
      13 48
      میثم مطیعی در سوریه چه می کرده شاید فرمانده سپاه یا اطلاعات یا یه شخص مهم برای جمهوری اسلامی است در لباس مداح
    • IR ۱۱:۵۴ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
      33 7
      مثل این میمونه که بگیم حاج صادق آهنگران زمان جنگ تو جبهه چیکار میکرده! حتما اطلاعاتی بوده!!
  • مهاجر IR ۰۹:۱۶ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    23 66
    این شهید جدا مورد خاصی نداشتند. بجز اینکه در بهترین منطقه سوریه یعنی لاذقیه خدمت کرده اند! نمیدونم به چه دلیلی دارید ایشون را اینقدر بزرگ و ویژه میکنید!
    • IR ۱۰:۵۱ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
      23 16
      شمانظرخاص دیگه ای نداری؟چقدربعضیاعقده دارن
    • مرگ بر ضد ولایت فقیه IR ۱۰:۵۹ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
      50 20
      شما خودت حاضری بری جون بدی به خاطر مشورت حاضری بچت به جای بغلت رو تابوتت بخوابه حاضری از همسر و بچت بگذری و به خاطر حرم مثل محسن حججی سرت رو ببرن یا مثل حاج قاسم فقط یک دست بریده ازت بمونه؟ بعدم از کی تا حالا ذکر صفات شهید و خاطره گویی شده بزرگ کردن؟ مشرق منتشر کن
    • سعید IR ۱۱:۰۰ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
      23 13
      اگه مورد خاصی نداشتن چرا همه شهید نمیشن؟
    • شرافت IR ۱۱:۰۷ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
      24 14
      اگر دین ندارید شرف و آزادمردی داشته باشید.
    • ... IR ۱۱:۳۴ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
      29 23
      خاک تو سرت. اینا جون میدم برای کشورشون تا توی احمق بشینی با خیال راحت نظر های احمقانه بدی. واقعا متاسفم برات. تا از یه قهرمان خارجی که خیابان یا...صحبت میشه همه تعریف و تمجید تا از یه قهرمان واقعی صحبت میشه میگی کاری نکرده؟!!!.داداشا اسپایدرمن و بتمن و مسی و رونالدو قهرمان نیستن قهرمانان واقعی این شهدا هستن
    • ناشناس IR ۱۱:۳۸ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
      8 10
      من نمیدونم امثال شماها کی میخاین سر عقل بیاین .اگه اینا میخاستن برن لاذقیه که نیازی نبود این همه راه رو برن و بعدشم تو این شهری که جنگ هس .تو همین ایران خودمون .....
    • IR ۱۱:۵۵ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
      19 11
      مورد خاصش این بوده که فاصله افق فکری اش با جهل مرکب امثال شما، از عرش تا فرش بوده
    • عباس IR ۱۲:۲۸ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
      2 1
      چرا گیر الکی نظر میدین حتما باید یه شهید خاصی که توی نظر شماست باشن شهدا همشون خاص هستن وگرنه شهید نمی شدن لطفا خوب مطالبش رو بخونید بعد نظر بدین
    • حسین IR ۱۲:۴۶ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
      1 0
      استادمگه بالاترازجون داریم که ازش گذشته.توحاضری ببرنت بهترین جای دنیابعدازچندروزبکشنت
    • IR ۱۲:۴۶ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
      2 2
      همین که توفیق شهادت با مسمومیت مثل امام حسن بهشون داده شده یعنی یه چیز خاص تو وجودشون بوده به نظر من.
    • ناشناس IR ۱۲:۴۷ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
      1 0
      باوجود احترام زیادی که برای شهدا قائلم اما شهدای سوریه مثل شهدا هفت سال دفاع مقدس به اون شکل واقعا وحشتناک مقاومت نکردن از طرفی ادم حرفهایی میشنوه گیجه مثلا میگن اونا همه شون که از حرم خانوم دفاع نمیکردن جاهای مختلف مردن خلاصه ادم گیجه حق بدین انشاله زیاد غلو نشه تا مقام این شهدا به خوبی اثبات بشه خدا همه شون رحمت کنه
    • مهاجر IR ۱۳:۳۴ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
      1 2
      بنده اصلا قصد بی احترامی به این شهدای عزیز نداشته و نخواهم داشت، بلکه احترام خاصی هم برای همه این مدافعان بابرکت قائل هستم. اما مشخص شد که افرادی که پاسخ دادند اصلا مطلب بنده را درست نخوانده اند. عرض بنده این است که ما شهدای شاخص و ویژه و متاسفانه مظلومی در سوریه داشته ایم که بهتر است به آنها پرداخته شود و این شهید بزرگوار نسبت به بسیاری از شهدای دیگر اولویتی نداشته اند. امثال بنده خاک پای شهدا هم نیستیم. اما رسانه ها هم باید در گزینش مطالب دقت کنند. یک نفر به بنده بگه لاذقیه کی درگیری بوده؟! آخه انتساب به یک شهید معروف که نباید ملاک مطرح کردن یک فرد عادی باشد. پ.ن: عرض بنده جسارتی به مقام شهید نیست.
    • جمالی IR ۱۳:۴۵ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
      3 0
      شماهم شهامت جنگ باداعش روداشته باش بروهمون به قول خودت بهترین جای سوریه باداعش بجنگ.وقتی عرضه وشهامت نداری دهنت روببند
    • محمدمهدی IR ۱۴:۵۶ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
      3 0
      اگر لاذقیه بهترین منطقه است چراشما نمیرید خوش بگذرونید
    • وحید IR ۱۴:۵۹ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
      1 0
      خیلی بدی
    • IR ۱۷:۱۸ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
      1 0
      لطفا شما اظهار نظر نکنین فقط امثال شما روی مغز مردم راه میرن ممنون از لطف شما
    • fatemeh IR ۱۹:۱۵ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
      1 0
      شهدا رو هر چقدر هم بزرگ کنیم باز هم به خاطر جان بر کفی هایی که به خاطر من و شما انجام دادن کمه نمیدونم این چه طرز فکریه که شما به کار بردین
    • مرگ بر منافق IR ۱۶:۳۲ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۹
      0 0
      اگه لاذقیه خوبه و خطری نیست چرا شما نرفتی که خوش بگذرونی؟ تو این دنیا چه چیزی ارزش بابا برای این دوتا دختر یتیم رو جبران میکنه؟ پول / مقام چی؟ الان کدوم آدم عاقلی می‌ره یک کشوری که درگیر جنگ هست برا تفریح؟ شهید شهیده ، خوب و بد نداره حتما خوب بوده که شهید شده وگرنه هرکسی لیاقت شهادت ندارد .
  • آرین IR ۰۹:۲۲ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    19 7
    واقعا‌آفرین‌به‌چنین‌زنی
  • حسین IR ۰۹:۴۹ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    17 6
    ان‌شاالله موفق باشید.
  • داود IR ۱۰:۲۸ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    11 9
    خدا بیامرزش
  • IR ۱۰:۳۳ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    21 3
    رحمت الله عليه ...
  • IR ۱۱:۴۴ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    14 4
    خدا رحمتش کنه حتما خاص بوده که شهید شده
    • IR ۲۲:۵۵ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
      2 0
      دقیقا" ، شهادت هنر مردان خداست . شهادت مخصوص شاگرد اول های مکتب اسلام است . خوشا به سعادتشون .
  • لیلی DE ۱۱:۴۶ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    31 6
    شهدا شرمنده ایم
    • ناشناس IR ۱۵:۰۲ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
      2 2
      شهدا شرمندایم
  • IR ۱۲:۰۵ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    0 0
    شهادت‌لیاقت‌وشهامت‌وشجاعت‌میخوا‌د.روحشون‌شاد.
  • محمد حیدری IR ۱۲:۰۷ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    0 1
    انشاءالله شهادت در راه خانم حضرت زینب س روزی ما هم بشود . حاج محمد عزیز رفیق سالهای قبل از سوریه امیدوارم دعای خیر شما بدرقه راه سخت ما باشد .
  • مجیدی IR ۱۲:۰۸ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    1 0
    حرف زدن خیلی راحته اما مهم اینه که زن و بچه ت رو بذاری و بری در دل آتش درود بر شهدایی که مردانه رفتند
  • IR ۱۲:۱۱ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    0 2
    عکس از ساحل دریای مدیترانه
  • حسن IR ۱۲:۴۹ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    8 1
    سلام و تسلیت به شما خواهر گرامی. خدا رحمت کنه این بزرگوار و همردیفاشون رو. سوریه 1000کیلومتر با ما فاصله داره، ما با مردم اون کشور میجنگیم تا بشار اسد بمونه. بعد ما به اونا میگیم تروریسم تکفیری، یا میگیم میجگیم تا جنگ به تهران نیاد تا اسراییل از فشار نیاد بیرون، واقعا خدا اجازه داده در ی کشور دیگه مردم مخالف حکومت اون کشور و با اتهام منافق بودن بکشیم.
  • GB ۱۳:۰۳ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    4 5
    اخه موسیقی گتاه است والا رقص هم گناه نیست شادی کی گناه شده همه اینهامن دراوردی است ایران را با این تفکرات افسرده ترین ملت جهان کردید تارک دنیا بودن و و هی غم و بدون موسیقز بدون رقص من که فکر می کنم این دینداری نیست ارتجاع است
  • IR ۱۳:۰۳ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    1 0
    روحشان شاد و یادشان گرامی ما مدیون خون شهدا هستیم و باید یاد و خاطره آنها را زنده نگه داریم
  • GB ۱۳:۱۰ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    0 1
    آقا یه حرفی میزنید خیلیا رفتن سوریه فقط نیروهای نظامی که نرفتن شخصی هم تعدادی رفتن
  • فیروز IR ۱۳:۱۸ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    0 0
    ما تا قیامت شرمنده و وام دار شهدا هستیم،تو اینجا نشستی و داری بی خودصدا میکنی بدون ما میدونیم چقد... نیاز نیست اینقد خودتو ثابت کنی همین دو سه روز پیش دوتا از جوونامون در درگیری با عناصر تروریست پژاک شهید شدن تا تو شبا راحت لم بدی بخوابی
  • فاطمه IR ۱۳:۲۷ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    2 1
    خیلی دلنشین بود باواون قسمتی که گفتین همه گفتن حسرت لباس عروس بدلت میمونه خیلی موافقم تجریش کردم ماجشن عروسی رفتیم زیارت کربلا بعدش اومدیم ویه ولیمه مفصل قبلش همه میگفتن کربلا همیشه میتونی بری ولی جشن عروسی همیشه نمیتونی بگیری اصلا مهم نبود الآنم بعد ده سال نه پشیمونم نه حسرتی بدلمون مونده خیییلیییی خوشحالم که همچین توفیقی نصیبمون شد به همه هم این پیشنهادرومیدم واقعا تجربه شیرینی میشه فقط یه حسرتی به دلمونه هر دوتامون ارزومونه یه بار دیگه قسمتمون بشه اللهم الرزقناتوفیق الزیارت فقط یه بار دیگه
  • ناشناس IR ۱۳:۴۳ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    2 0
    خواهشا از زندگی شهدا مدافع حرم بیشتر بگید.من خودم خیلی دوست دارم بدونم اینا چطوری زندگی کردند و چطور شد که مدافع حرم شدند.
  • سوگند IR ۱۳:۵۹ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    0 0
    خاک بر سرت کنن بی لیاقت اینا رفتن برا تو وامثال تو که دشمن نتونه غلط اضافی کنی وپاش باز بشه تو کشور تا ناموست تو خطر نباشه اونوقت تو بشین وحرفای چرت وپرت از خودت راجع به شهید بگو
  • رزمنده اسلام نوکر صاحب زمان.... IR ۱۴:۰۸ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    2 0
    درود خدا بر شهدای اسلام ... و لعن و نفرین بر منافق کافر
  • داریوش IR ۱۴:۲۳ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    0 0
    جالب بود.روحش شاد
  • گمنام IR ۱۴:۲۳ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    0 0
    روحش با اربابش امام حسین محشور شود وخداوند بحق حضرت زینب سلام الله علیها صبر جمیل واجر جزیل به خانواده اش عنایت کند ۳۲
  • مخاطب فعال IR ۱۴:۲۵ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    0 1
    چیز خاصی نبود که
    • زارع IR ۰۱:۱۵ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۹
      0 0
      دوست عزیز کسی مجبورت نکرده که اگه چیز جالبی نیس نخون
  • محمد IR ۱۴:۳۷ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    0 0
    خدا رحمتشون کنه،جاشون خیلی خالیه...
  • Meysam IR ۱۴:۳۹ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    0 0
    شهید شدن،مردن،جانباز شدن و یا هر گزینه ای برای هدفی انجام شود اگر انسانی باشد مقدس است و اگر جهت منافع و تسلط باشد رزالت از این مجمل تو بخوان ای هدف دار روحتان شاد
  • IR ۱۴:۴۲ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    1 0
    شهدایی زندگی کرده و خدا توفیق شهادت رو به این مرد دلیر داده به نقل از سردار عزیزمون که می‌گفت اول باید شهید باشی تا شهید بشی الکی نیس
  • IR ۱۴:۴۶ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    0 0
    بحث،کنید توهین،نه،ما انسانیم،برادر،منم شهید شد اما شهید شدن برای،خداست،چه سوریه عراق،یاایران شهادت راهیست،که انتخاب خودشونه وقبلا برگزیده میشن،شما برادرم هزار مرتبه،برید کربلا وسوریه محاله قطره ای خون از شما چکیده شه شهد شیرین شهادت گوارایش،باد
  • سید حسن IR ۱۵:۰۰ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    0 0
    سلام به روح تمامی شهدای جنگ تحمیلی .زندگی در دوران جنگ خاطره هایی داشت لحظه آژیر سفید و قرمز و ... کمک های مردم به جنگ روز دانش آموز آن روزها جالب بود
  • ناشناس IR ۱۵:۱۲ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    1 0
    روحش شاد کاش پیش اربابش حسین (ع)شفاعت من رو هم کنن ان شاالله
  • IR ۱۵:۱۵ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    0 2
    لعنت خدا بر منافق کثیف ..که انقد کثافته که به شهدا احترام نمیزاره.. چهارشنبه سوری از ترس برا گرفتن نون نمیری بیرون گرسنه میخابی...ببین اینا کی هستن و چه جراتی دارن که خانواده و تمام لذت پدریش ول میکنه میره برای جنگیدن حالا ی کثافتی از کثافت بدتر میاد نظر میده تو وامثال بهتره فقط خفه شییییییییی....
  • و من الله توفیق IR ۱۵:۱۷ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    1 0
    آخه چرا یه چیزی میگی که خودت خودت بگیره داداش میثم مطیعی داشته میرفته دمشق زیارت اگه اطلاعاتی بود عکساشو میذاشتن اینجا توی ستون پنجمی ببینی ؟
  • IR ۱۵:۴۲ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    2 0
    مهریه 114 سکه کم نبوده ک خانم میگه رسم خانوادش بوده والا ما چند سال پیش گفتیم 110 قیافه شان دیدنی شد و رساندن به 70 شایدم کمتر هرچند بخاطر دلیل دیگری وصلت انجام نشد
  • محمد IR ۱۵:۴۳ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    3 1
    هر شخص نظر خاص خودش را دارد.. با احترام به همدیگر... همین و بس چیزی که به خانه رواست به مسجد حرام است هیچ کشوری نباید برایت مهم تر از ایران باشد چون از ایران فقط فارسی نوشتنش مونده... امکانات ایران برای دیگران درد و رنجش برای ایرانیان تمام
  • داود IR ۱۵:۵۷ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    0 0
    چیز خاص در نظر شما چیه هستش سبک مغز ، اگر همین شهدا و دفاع از مرزامون توی کشورهای دیگه نبود الان باید اول حرفات الف و لام میزاشتی و گچ و پژ رو هم از الفبای زبان مادریت حذف میکردی
  • لنگرود IR ۱۶:۰۲ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    0 0
    اللهم الرزقنا توفیق الشهاده .. خوش بحال شهدا که با عزت شهید شدند و در نزد خداوندومردم آبرو دارند.بد بحال ما گر مفت بمیریم .
  • خاطره عساکره IR ۱۶:۰۲ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    0 1
    من واقعا نمیدونم چی بگم ولی باید بدونید که این شهدا برای ما جونشونو فدا کردن تا من و امثال مثل شما تو خونه با خیال راحت بشینن
  • DE ۱۶:۱۲ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    0 0
    روحشان شاد واقعا کسی هست بتواند جا پای شهدا بگذارد بسم الله
  • صمدی IR ۱۶:۲۷ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    0 0
    درود خدا بر شهدای راه مقاومت و آزادی لعنت خدا بر مشرکین و کفار و بددلان روحش شاد و یادش گرامی
  • IR ۱۶:۵۸ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    0 1
    شهدا همیشه بزرگ هستند بزرگ می مانند این فکر ودید ماهست که کوچک شده!!!!
  • IR ۱۷:۰۱ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    0 0
    ان شاالله شفیعمون باشند در ان دنیا و دستیارمون باشند در این دنیا و خدا نگهدار تمام خانواده شهدا باشه
  • ستاره US ۱۷:۰۲ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    0 1
    روحشون شاد.روحیه وپشتکارتون قابل تحسینه عزیزم
  • IR ۲۱:۲۱ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    0 0
    خوشا به سعادتت دلاور درود بر همسر مهربانت
  • خانمون IR ۲۳:۴۰ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    0 0
    من به کسی کار ندارم به نظرم جرات میخواهد جنگ رفتن اگه تو کشورم بی عدالتی حکم کنه گرونی باشه خلاصه چیزی وقف مرادم نباشه ولی اگه بیگانه ای بخواهد به وطنم پابزاره پاشو قلم میکنم تا اخرین لحظه زندگیم تا اخرین نفسم از وطنم دفاع میکنم ما با مشکلات مبارزه میکنیم به سختی امرار معاش میکنیم اما وطن فروش نیستیم .در مورد حرف لم دادن به وقتش همه لم دادن وقت عمل که بشه حتی اون اقای معترض هم میره به جنگ دشمن چون همه ایرانی هستیم
  • سید مجید حسینی IR ۲۳:۴۳ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    0 0
    باشد که با مرور و خواندن این روایت ها کمی فکر کنیم که : به کجا آمدم و آمدنم بهر چه بود؟....به کجا میروم آخر ننمایی وطنم. خداوند ما را هم عاقبت به خیر همچون این شهید عزیز بکند.
  • ایلا IR ۲۳:۴۶ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۸
    0 1
    همیشه تلاش کن تا خودتون و دختران گلت سالم باشید
  • طاهرآبادی IR ۰۱:۲۵ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۹
    0 0
    خدااین شهدای ماراکه حقیقتابرگردن ماحق بزرگی دارن رحمت کندواین شهیدعزیزکه خدارحمت کن اصغرپاشاپور،قبل ازدفن ایشان من تربت این شهیدعزیزدارم خداکندازماراضی باشن وپیروراه ودرآخرعاقبتمان ختم بخیربلکه شهادت شود،خوشابحالشون ماکجاشهداکجا،اسمت بایدثبت بشه بقول حاج قاسم رحمة الله قبل از اینکه شهیدبشی بایدشهیدباشی یعنی اون درجه تقواکه ماهاغافلیم وعاجزخداانشاالله کمکمون کن یاعلی
  • IR ۰۲:۲۵ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۹
    1 0
    هیچکی نباید به شهدا کم تر از گل بگه
  • سوگل IR ۰۲:۳۰ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۹
    2 0
    سلام خدا ورسول خدا بر شهدا،،که اگرنبودند ما هم ارامش مرزی و رفاه جانی نداشتیم،،،
  • IR ۰۲:۳۴ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۹
    0 0
    باسلام خدمت دوستان گرامی لطفاً برای شادی روحش شهیدان گمنام صلوات بفرستید اجرتون به فاطمه زهرا
  • US ۰۴:۰۳ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۹
    0 0
    من به این درک رسیدم کسانی که زیاد از مردونگی حرف میزنن. تی ته نامردان عالم هستن ....روزگار همون روزگار نامرد زیاد شده
  • محسنی IR ۱۴:۳۵ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۹
    0 0
    جنگ رفتن جرات و جسارت میخواد ،وعلم جنگیدن ،که خیلی ها ندارن، ،،،،،،و شهدا گردن همه ما حق دارن ،
  • فیض اللهی IR ۱۴:۵۳ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۹
    0 0
    یادشان گرامی باد ایشالله ما به عشق اونا زندیم والله ما هیچیم
  • IR ۱۵:۲۸ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۹
    0 0
    خوشا به سعادتشون...
  • زهرا محمدی IR ۱۵:۴۵ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۹
    0 0
    با سلام و احترام چرا بعضی ها فکر می کنند موسیقی و رقص باعث شادی دل ها می شود یعنی ما که اهل موسیقی و رقص نیستیم افرادی منزوی هستیم بخدا شاد ترین افراد ماهیم
  • IR ۲۳:۵۵ - ۱۴۰۰/۰۲/۱۹
    0 0
    شهادت نصیب هر کسی نمیشود این دیگه مثل روز روشنه خوشا به سعادتشان که لیاقت داشتند انشالله شفاعتمان کنن آمین یا رب العالمین
  • IR ۰۲:۵۳ - ۱۴۰۰/۰۲/۲۰
    0 0
    روحشون شاد .ولی شهدا فقط و فقط شهدای دفاع مقدس که بیشتراز همه قابل احترام هستن
  • زینب IR ۰۰:۰۲ - ۱۴۰۰/۰۲/۲۱
    1 0
    روحشون شاد. شهدای مدافع حرم شهدای بین المللی هستن.