خبرنگار العالم چطور حاج قاسم را مجبور به مصاحبه کرد

از صبح سر آفیش حاضر می شدم و برای مصاحبه با سردار سلیمانی تلاش می کردم اما متاسفانه موفق نمی شدم؛ ناامید شدم ازبس تلفن زدم و پیگیری کردم برای سردار؛ هرجا می‌رفتیم، سردار آنجا را ترک کرده بود.

به گزارش مشرق، فاطمه بویرده، خبرنگار العالم روایت دیدار خود با سردار سلیمانی را اینگونه توصیف کرده است: در ایام عید نوروز، روزها و شب‌های خیس و غرق شده در سیل را در خوزستان سپری می‌کردیم. خبری از عید نبود. شهر پیراهن ژنده گل‌آلود بر تن کرده بود؛ نمی‌دانستم حواسم به خوزستان همیشه سرافراز باشد، که اکنون سیل بیرحمانه به جنگ نخل‌های سوخته آمده بود یا حواسم به ارتباط های زنده‌ای باشد که دقیقه به دقیقه با شبکه داشتیم.

در همین حال و هوا باخبر شدیم سردار سلیمانی به منطقه آمده است؛ من باید با سردار سرافراز اسلام، مردی که نامش دشمن را به لرزه در می آورد مصاحبه می کردم.

بیشتر بخوانید:

شب‌ها و روزها گذشت، کار آسانی نبود، ولی اصرار داشتم که مصاحبه انجام شود.

از صبح سر آفیش حاضر می شدم و برای مصاحبه با سردار سلیمانی تلاش می کردم اما متاسفانه موفق نمی‌شدم؛ نا امید شدم ازبس تلفن زدم و پیگیری کردم. برای سردار هرجا میرفتیم، سردار آنجا را ترک کرده بود.
 

مهمان یکی از مردم شریف شادگان به نام حاج عوفی شدیم، حاج عوفی در خانه اش را در این روزهای بحرانی برای همه باز کرده بود؛ «موکب امام حسن عسکری سپیدان» آنجا به مدت ده روز مستقر شده بود و به مردم سیل زده شادگان و خوزستان کمک رسانی می‌کردند، ۵ ساعت کنارشان بودیم، مردمی که خودشان را خادم‌الحسین معرفی کردند به من گفتند ما از سردار دعوت کردیم و سردار به نوکرای حسین نه نمی‌گوید همینجا منتظرشان بمانید.

غروب شد؛ دلهره داشتم، سرانجام خبر رسید سردار به موکب می آید؛ راه افتادیم، من از بس که به بن‌بست خورده بودم، گریه کردم.

وسط جاده بودیم که تماس گرفتند و گفتند: سردار به موکب رسیده است.

با سرعت خودمان را به موکب رساندیم لحظه ورودم، سردار را که دیدم با روی باز از گروه ما استقبال کرد، از او درخواست مصاحبه کردم، عذرخواهی کرد و به من گفت «دلخور نشو دخترم و رفت»
 

با ابومهدی المهندس از مجاهدین برجسته عراقی مصاحبه گرفتم، اما از شدت گریه حالم بد شد راه افتادم سمت ماشین و از آنها فاصله گرفتم که یکی از خادمان موکب به من گفت: «گریه نکن سردار انگشترش را به تو هدیه داده است».

از خوشحالی سر از پا نمی شناختم ولی من طمع به مصاحبه دوخته بودم، گفتم نمی خواهم، با اخلاقی که از سردار انتظار داشتم به هدف می رسیدم، هدیه را رد کردم و گفتم من قول دادم به شبکه مصاحبه بگیرم.

این را گفتم و به راه خودم ادامه دادم، که خودرو سردار توقف کرد و سردار سلیمانی با لحنی پدرانه گفت «دخترم می‌شود گریه نکنی، حالا بگو چه بگویم» و من گفتم هرچی درحق این مردم باید گفته شود.

منبع: العالم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

نظرات

  • انتشار یافته: 6
  • در انتظار بررسی: 0
  • غیر قابل انتشار: 1
  • IR ۱۲:۱۷ - ۱۳۹۸/۱۱/۰۲
    22 0
    مَرد خوب ایران
  • اردشیر IR ۱۲:۲۶ - ۱۳۹۸/۱۱/۰۲
    17 0
    سرداردلها، غمت ازدست دادنت خیلی سخت است وجانکاه. خدایا باین غم چه کاربایدکرد؟
  • IR ۱۲:۴۰ - ۱۳۹۸/۱۱/۰۲
    16 0
    چایگاهت رفیع است
  • IR ۱۳:۱۸ - ۱۳۹۸/۱۱/۰۲
    8 0
    چرا سردار را اذیت کزدی؟ دلت اومد؟ ولی مصاحبه تاریخی شد
  • IR ۱۶:۲۱ - ۱۳۹۸/۱۱/۰۲
    6 0
    عجب مردی بود دوست داشتم با اختراعم خوشحال ش کنم که نشد متاسفانه
  • IR ۱۶:۳۱ - ۱۳۹۸/۱۱/۰۲
    14 0
    قلبم آروم نمیگیره خدا :((((((

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده

برگزیده ورزشی

برگزیده عکس