سرویس ورزش مشرق - پس از حذف تیم ملی فوتبال ایران از جام جهانی ۲۰۲۶ و بازگشت به ایران بسیاری از کارشناسان و رسانه های کشور به نقد فنی و تحلیلی عملکرد تیم ملی و تصمیمات کادرفنی گرفته اند که برخی موارد هم واکنش و پاسخ اعضای تیم ملی را در پی داشته است. یکی از رسانه هایی که به زعم امیرقلعه نویی نقد تخریبی و مغرضانه داشته سایت و برنامه فوتبال ۳۶۰ بوده است. این سایت در یادداشتی که روزگذشته در واکنش به صحبت های قلعه نویی در جلسه ستاد کمیته فرهنگی جام جهانی ۲۰۲۶ مطرح کرد و غیرمستقیم علیه این رسانه موضع گرفت، یادداشتی با عنوان "دعوت به سرکوب منتقد! آخرین حربه قلعهنویی برای «خودمقدسپنداری»" منتشر کرده و در بخشی از این یادداشت ادبیاتی شبیه ادبیات رسانه های معاند به کار برده است که در زیر می خوانید:
تیم ملی یا تیم حکومتی؟
فضای تیم ملی در سالهای اخیر به اندازه کافی خاکستری شده. همین حالا کم نیستند نظریاتی که فاصله گرفتن مردم از تیم ملی را خطرناک توصیف میکنند. همزمان، ادعای «میلی» بودن این تیم یا وابستگی بیش از اندازهاش به «حکومت» هم از سوی برخی مطرح میشود. جالب آنکه بهجای فراهم کردن بستری امن برای عبور از چنین مواردی، اظهارات امیر قلعهنویی، به مصادره کردن بیش از اندازه این تیم میانجامد؛ اینکه دولتمردان در اداره و امورات آن ایفای نقش میکنند.
پرسش اما فراتر از این مسائل است؛ آیا دولت دغدغهای مهمتر از فوتبال ندارد؟ جواب این پرسش مشخص است؛ ولی اظهارات قلعهنویی به این معنی است که او و مجموعهاش برای ادامه حضور در تیم ملی نیازمند قدرتی بالاتر از نهادهای ورزشی هستند. این همان بحث خبرسازی است که اجازه نمیدهد فوتبال مسیر عادیاش را طی کند و مصادره نشود. اتفاقا نه حاکمیت و دولتمردان، بلکه درخواستهای عجیب قلعهنویی است که تیم را از حالت «ملی» بودن به «مصادرهای» سوق میدهد.
آیا برچسب «تیم حکومتی» نقد فنی است یا همنوایی با ضدانقلاب؟!
این بخش از یادداشت بیش از آنکه یک نقد ورزشی باشد، بر پایه یک دوگانه سیاسی بنا شده است؛ دوگانهای که سالهاست در ادبیات رسانههای مخالف جمهوری اسلامی، از جمله ایران اینترنشنال و بیبیسی فارسی، به وفور دیده میشود. در این چارچوب، هر نشانهای از ارتباط میان نهادهای حاکمیتی و تیم ملی، به عنوان دلیلی برای زیر سؤال بردن «ملی» بودن این تیم معرفی میشود؛ در حالی که چنین نتیجهگیری، نه از نظر منطقی و نه از منظر جامعهشناختی، الزاماً قابل دفاع نیست. درواقع این شیوهی روایت، دقیقاً همان تکنیک «برچسبزنی» (Labeling) است که در شبکههای معاند به وفور از آن استفاده میشود.

تردیدی وجود ندارد که تیم ملی فوتبال ایران در سالهای اخیر با انتقادهای جدی روبهرو بوده است؛ از عملکرد فنی گرفته تا نحوه مدیریت، انتخابها، ارتباط با افکار عمومی و حتی برخی مواضع بازیکنان و کادر فنی در برخی زمان ها. همه این موارد میتواند و باید محل نقد باشد. اما فاصله زیادی میان نقد عملکرد و الصاق برچسب «حکومتی» به تیمی وجود دارد که به موجب ساختار حقوقی و ماهیت خود، نماینده فوتبال یک کشور در رقابتهای بینالمللی است.
مشکل اصلی این یادداشت آن است که از چند اظهارنظر امیر قلعهنویی، به یک نتیجه کلی درباره ماهیت تیم ملی میرسد. این در حالی است که قدردانی یک مربی از مسئولان یا اشاره به حمایتهای دولت، لزوماً به معنای تغییر هویت یک تیم نیست. در اغلب کشورهای جهان، دولتها در تأمین بودجه ورزش، ساخت زیرساختها، اعزام تیمهای ملی و حتی حمایتهای دیپلماتیک نقش دارند ولو این که در دوره های قبلی تیم ملی هم این حمایت ها بوده است. آیا به همین دلیل باید تیم ملی اسپانیا، فرانسه، انگلیس یا آرژانتین را نیز «تیم دولتی» یا «حکومتی» نامید؟ روشن است که پاسخ منفی است.
مثلاً اگر سرمربی تیم ملی از رئیسجمهور تشکر کند، او را «سفیر حکومت» مینامند، اما اگر از سرمربی تیم ملی آرژانتین بپرسند که چرا از رئیسجمهور خود تقدیر کرده، پاسخ میدهند: «فرهنگ قدردانی».
نکته دیگر، استفاده از واژه «مصادره» است؛ واژهای که بار معنایی سنگینی دارد و بدون ارائه شواهد روشن به کار رفته است. اگر ادعا این است که تیم ملی از همه اقشار جامعه فاصله گرفته، این موضوع نیازمند دادههای اجتماعی، نظرسنجیهای معتبر و تحلیلهای مستند است، نه صرفاً برداشت از چند جمله یک سرمربی. در غیر این صورت، متن از مسیر تحلیل خارج و به سمت القای یک گزاره سیاسی حرکت میکند.
از سوی دیگر، این یادداشت ناخواسته همان تصویری را بازتولید میکند که رسانههای مخالف جمهوری اسلامی طی سالهای اخیر بر آن تأکید داشتهاند؛ اینکه میان «مردم» و «تیم ملی» یک شکاف عمیق و غیرقابل ترمیم وجود دارد. در حالی که واقعیت پیچیدهتر از این تصویر دوقطبی است. استقبال گسترده از مسابقات تیم ملی، واکنشهای متفاوت افکار عمومی در مقاطع مختلف و حتی اختلاف دیدگاه میان منتقدان، نشان میدهد نمیتوان با یک برچسب کلی، همه جامعه یا همه هواداران فوتبال را در یک دسته قرار داد.

البته این نقد به معنای نادیده گرفتن اشتباهات مسئولان فوتبال یا کادر فنی نیست. اتفاقاً تیم ملی بیش از هر زمان دیگری به شفافیت، پاسخگویی و پرهیز از ورود به حاشیههای غیرورزشی نیاز دارد. اما اگر هدف، تقویت جایگاه تیم ملی و افزایش همبستگی پیرامون آن است، استفاده از ادبیاتی که هویت ملی این تیم را زیر سؤال ببرد، نهتنها کمکی به حل مسئله نمیکند، بلکه خود به تشدید شکافهای موجود دامن میزند.
ادبیات این یادداشت، از آن رو خطرناک است که با لفافهی دلسوزی، همان دوگانهی دروغین «مردم در برابر نظام» را بازتولید میکند؛ دوگانهای که در عمل، هیچگاه با واقعیت پیچیدهی جامعهی ایران همخوانی نداشته است. اگر نقدی هست، بگذارید بر روی کیفیت بازی، داوریها، برنامهریزی و بودجهریزی متمرکز شود؛ نه برچسبزدن به هویتی که متعلق به ۸۵ میلیون ایرانی است.
در نهایت، رسانهها حق دارند از عملکرد سرمربی، فدراسیون یا حتی نوع تعامل آنها با نهادهای مختلف انتقاد کنند، اما نقد زمانی مؤثر و حرفهای است که میان عملکرد افراد و هویت یک نهاد ملی تفاوت قائل شود. تیم ملی فوتبال، با همه ضعفها و کاستیهایش، متعلق به میلیونها ایرانی با سلایق و دیدگاههای گوناگون است. تبدیل آن به یک دوگانه «ملی یا حکومتی» بیش از آنکه یک تحلیل ورزشی باشد، بازتاب یک چارچوب سیاسی است که به جای روشنتر کردن مسئله، آن را سادهسازی و دوقطبی میکند.





۱۶:۲۸ - ۱۴۰۵/۰۴/۳۰
۱۶:۲۸ - ۱۴۰۵/۰۴/۳۰