بازگشت از آسمان - مجتبی رحماندوست

در روزهای اخیر روزی سه بار از تخت پایین آمدن و با چرخ در اتاق گشتن و کارهایی را انجام دادن و مجددا بر بالای تخت برگشتن را به تنهایی انجام داده ام. درد پایم بیشتر شده و دستم هم یکی دو بار خونریزی کرده.

گروه جهاد و مقاومت مشرق - کتاب «بازگشت از آسمان» مجموعه ای از سفرنامه های جانباز، مجتبی رحماندوست است.

کتاب «بازگشت از آسمان»

مجتبی رحماندوست، متولد ۱۳۳۳ در همدان، نویسنده، شاعر و برادر مصطفی رحماندوست است. او در دوره نهم نماینده مجلس شورای اسلامی بود اما برای دوره دهم رای نیاورد. او در سال ۱۳۶۲ از طریق مسجد محل به صورت بسیجی به جبهه اعزام شد و در جنگ تحمیلی از ناحیه یک دست و یک پا مجروح شد. او دارای مطالعات حوزوی بوده و دکترای تخصصی ادبیات عرب نیز دارد. مدیریت مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری و معاونت فرهنگی و هنری بنیاد مستضعفان و جانبازان از جمله مسئولیت‌های گذشته او محسوب می‌شوند. مجتبی رحماندوست هم‌اکنون در عین تدریس در دانشگاه تهران یکی از اعضای فرهنگستان هنر و دبیرکل جمعیت دفاع از ملت فلسطین است.

انتشارات سوره مهر بخشی از سفرنامه های رحماندوست را در «بازگشت از آسمان» با شمارگان 2500 نسخه به چاپ رسانده و با قیمت 8000 تومان عرضه کرده است.

در بخشی از این کتاب که رحماندوست در آلمان بستری است می خوانیم:

مهدی یار که رسید آسمان تپید و بیش از یک بیت نکشید. دیگر هرچه احساساتم را چلاندم که قطرات دیگری از شعر و ادبیات فروچکد، گویی سالهاست خشکیده و امروز هم که خیلی قبول زحمت نمودم، بیتی دیگر بیشتر به آن افزوده نشد.
از آن وقت که داداش رفته، منتظرم تلفنی بکند و هنوز چنین نشده است.

کتاب «بازگشت از آسمان»

غذای ایرانی که از کلن برایم آورده اند، فردا ظهر به پایان می رسد و اگر فردا کسی از آنجا به اینجا نیاید، (که احتمالا نخواهد آمد)، فردا شب باید شام را از غذای بیمارستان بخورم، (در تمامی سه چهار هفته اخیر، صبحانه از بیمارستان بوده و نهار و شام از خانه ایران و غذای ایرانی داشته ام.)

در روزهای اخیر روزی سه بار از تخت پایین آمدن و با چرخ در اتاق گشتن و کارهایی را انجام دادن و مجددا بر بالای تخت برگشتن را به تنهایی انجام داده ام. درد پایم کمی بیشتر شده و دستم هم یکی دو بار خون ریزی کرده است. با تماسی که با منشی پرفسور سروستانی گرفته و برایش پیغام گذاشته بودم، او به اتاقم آمد و مسائلی را برایش مطرح کردم. ابتدا از او خواستم که صندلی چرخدار راحت تری برای من تهیه کند که گفت نباید چرخی بشوی، عادت می کنی، مدتی هم تحمل کن باید روی پای خودت راه بروی. از وضع بیمارستان و تلفن آن و سروصدای برخی پرستارها و قرتی و خواننده بودن یکی از آنها برایش گفتم و گفتم این گونه پرستارها را رد کند که میگفت نمی توانیم
جای خالی شان را پر کنیم و کسی برای پرستار شدن نمی آید. او از دوم آذر به ایران می رود و دو سه هفته ای در ایران خواهد ماند.

امروز توماس برایم کتاب مقدس به زبان فارسی آورد تا بخوانم. به او گفتم که من در ایران کلید و آیه یاب (المعجم) کتاب مقدس را هم دارم و برای تحقیق از آن استفاده می کنم، تو آن را دیده ای؟ گفت:خیر. چون توماس انگلیسی را می فهمد، اغلب با او درباره انقلاب و اسلام و جنگ و امام و از این قبیل مسائل صحبت می کنم و او حرفهایم را تصدیق می کند و می گوید جالب است. کتاب مقدس او هنوز روی میز است تا فردا به او پس بدهم. سطح فکرش آن قدر پایین است (مثل بقیه) که وقتی در مورد شهادت برایش صحبت می کردم، می گفت: من ترجیح می دهم انسان بماند و به زن و بچه و خانواده و زندگی خودش برسد، این را خدا بیشتر دوست دارد!

کتاب «بازگشت از آسمان»

در پنجاه و سه روز اخیر همیشه هنگام نماز که اکثرا خوابیده و اخیرا نشسته انجام می شود، مهر را بر کف دست گرفته و آن را به نیت سجده به پیشانی می چسبانده ام که امروز توانستم با بردن صندلی چرخدار به کنار تخت، قسمتی از تخت را همچون زمین فرض کنم و مهر را بر آن نهاده و نشسته بر ویلچر به سجده بروم اما به دلیل سرمای زیاد، این کار مشکل بود و فکر نمی کنم با سرمای اینجا قادر به ادامه این روش باشم، زیرا وقتی بالای تخت می نشینم و نماز میخوانم لحاف را بر خود می پوشم تا سرما نخورم اما روی چرخ آن قدر یخ می کنم که مجبورم نماز را به سرعت تمام کنم.
امشب آقاجان تلفن کرد و با آقای عزیزی هم صحبت کردم. گفتم به دایی احمد بگویند اگر نیاید هم نیامده، آقاجان گفت آقای مجتهدی امروز به آلمان آمد.

***
دیگر مطالب با عنوان «چند دقیقه با کتاب...» را می توانید در لینک های زیر بخوانید:

چند دقیقه با کتاب «جنگ، شعر، عشق و مرگ»؛ / سربازانی که با رشوه، مدال شجاعت از صدام می گرفتند

چند دقیقه با کتاب «با اجازه بزرگترها، بله!»؛ / خواستگاری به سبک شهدا

چند دقیقه با کتاب «گِرد شهر»؛ / رنگ و بوی سه شهید در یک کتاب

چند دقیقه با کتاب «پرواز با آتش»؛ / خاطرات بی سانسور یک خلبان

چند دقیقه با کتاب «بابا مهدی»؛ / لحظاتی با خاطرات رنگیِ یک شهید

چند دقیقه با کتاب «حاج عمار»؛ / 6 روایت از شهیدی که شاعر بود

چند دقیقه با کتاب «رد پای دیرین»؛ / محصول تجربیات یک خبرنگار جنگ

چند دقیقه با کتاب «عاشقانه های جنگ»؛ / 18 داستان از لحظات واقعی زندگی زنان

چند دقیقه با کتاب «سلام بر ابراهیم 2»؛ / همه فرزندانم خوبند، اما ابراهیم را طور دیگری دوست دارم

چند دقیقه با کتاب «عمار حلب»؛ / فلانی! نگو حاج عمار شهید شده + عکس

چند دقیقه با کتاب «احمد متوسلیان هستم»؛ / «احمد متوسلیان» هست و خواهد بود

چند دقیقه با کتاب «رجز یک پیشمرگ»؛ / از لنت کوبی و آپاراتی تا «خدا» + عکس

چند دقیقه با کتاب «مادر پسران»؛ / مادری با 2 شهید و یک مفقود در کمتر از یک سال + عکس

چند دقیقه با کتاب «شهید بن شهید»؛ / جانبازی که بعد از شهادت، اعضای بدنش را هم بخشید +عکس

چند دقیقه با کتاب «حیران در فراق لیلی»؛ / مادری که استخوان پسرش را پس نمی‌داد! + عکس

چند دقیقه با کتاب «مردی با آرزوهای دوربرد»؛ / 16 / داستان‌های نزدیک درباره «مردی با آرزوهای دوربرد» + عکس

چند دقیقه با کتاب «مرتضی و مصطفی»؛ / 17  /  وقتی «مصطفی» مشت «مرتضی» را باز کرد!

چند دقیقه با کتاب «دارساوین»؛ / 18   نمونه‌ای نوین در خاطره‌نگاری انقلاب و جنگ + عکس

چند دقیقه با کتاب «پسران حاج علیرضا»؛ / 19   «پسران حاج علیرضا» را می شناسید؟ + عکس

چنددقیقه با کتاب «آقا سید» / 20    «آقا سید» روی هوا شهید شد + عکس

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده