رضاخان در مقابل خارجی‌ها سر تسلیم فرود می‌آورد. بر خلاف آن تصویری که از او ترسیم شده که به عنوان یک قهرمان ملی، چکمه به پایش است و می‌خواهد از کشور دفاع کند. ما جاهایی می‌بینیم که کاملا در مقابل خارجی‌ها تمکین می‌کند.

 به گزارش گروه تاریخ مشرق؛ موقعیت استراتژیک ایران بزرگ در باختر آسیا در طول تاریخ همواره زمینه رشک و وسوسه دشمنان قسم خورده ایران زمین را برای هر چه کوچک تر کردن این سرزمین اهورایی را به همراه داشته است. در طول تاریخ معاصر ایران دشمنان قسم خورده به ویژه انگلیس و روسیه جهت دستیابی به اهداف بلند مدت استعماری خود سرزمین‌های وسیعی را در جنوب، شرق، شمال و غرب ایران را به اشغال خود در آوردند. در این میان حاکمان ایرانی حال به دلیل بی کفایتی و یا به دلیل نداشتن ارتش منظم و قدرتمند در جنگ‌های مختلف شکست خورده‌اند و بخش‌هایی ازایران را واگذار کرده‌اند.
 
حال نکته شگفت انگیز در اینجاست، زمانی که رضاشاه به سریر قدرت نشد و مدعی حفظ حاکمیت ایران گردید کمتر کسی فکر می‌کرد که در روزگار او نیز خاک ایران به تاراج برود. رضاشاه مدعی بود ارتش منظم و با علم روز دنیا ایجاد کرده است. اما این قوای نظامی تنها برای سرکوبی خود مردم ایران استفاده شد و در برابر تجاوزات خارجی فرار را برقرار ترجیح دادند.
 
بگذریم که داستان پرغصه سر دراز دارد و در این مقال نمی‌گنجد. اما آنچه در میان دردآور است؛ واگذاری اراضی ایران به کشورهای همسایه بدون هیچ درگیری و جنگ است. آری دوران «رضاقلدر» بخش های مختلفی از ایران جدا گشت که ناله هر میهن پرستی را به آسمان برد.
 
پایگاه اطلاعی رسانی مشرق در سالمرگ رضاشاه گفتگویی در باب این موضوع با دکتر محمدعلی بهمنی قاجار (دارای دکتری حقوق از دانشگاه تهران) صورت داده است. از بهمنی تا به حال 5 جلد کتاب به چاپ رسیده است. کتاب «تمامیت ارضی ایران در دوران پهلوی» از مشهورترین آنها می‌باشد.
 
 رضاخان چگونه بدون جنگ «چوب حراج» به خاک ایران زد
 
*در زمان رضاشاه یکی از مسائلی که حکومت پهلوی مطرح هست، تشکیل ارتش مدرن و منسجم بود که مدعی بودند می‌توانند بر خلاف قاجار از تمایت ارضی ایران دفاع کنند. آیا تشکیل این ارتش منظم توانست چنین ادعایی را عملی کند؟

قبل از رضاشاه هم تلاش‌های زیادی برای تشکیل نیروهای مسلح مدرن در ایران شده بود. یعنی قبل از اینکه فکر مدرن وارد ایران بشود و ایرانی‌ها در واقع از تحولات اروپا باخبر شوند؛ از زمان شاه‌عباس صفوی شاهد این هستیم که به فکر ایجاد یک نیروی مسلح منظم که دولتی و در اختیار شاه باشد افتاده بودند. به همین دلیل نیروی شاهسون‌ها در زمان شاه عباس تشکیل شد و بعدها نادرشاه افشار نیز نیروی نظامی قوی درست ایجاد گردید. این ادامه داشت تا در زمان قاجار که آقا محمدخان و فتحعلی شاه هم به دنبال چنین کاری بودند. در زمان عباس‌میرزا ولیعهد قرار شد نظام جدید اروپایی وارد ایران شود. او یک نیروی مسلحی ایجاد کرد با سبک و لباس متحد الشکل و در واقع نحوه آموزش و سلاح اروپایی‌ها و فرانسوی‌ها که به اقتباس از ارتش ناپلئون بود. در دوره ناصرالدین‌شاه مدارس نظامی متعددی در ایران درست شد. و بعد هم نیروهای مسلح ایران در واقع چند گروه بودند؛ ژاندارمری، نظمیه و قوای قزاق که به سبک روس‌ها درست شده بود. و این فکر که یک نظام اجباری وظیفه به وجود بیاید که مردم و جوانان بیایند در آن خدمت سربازی را بگذرانند و از کشور دفاع کنند در واقع ضرورتش بعد از مشروطه خیلی قوی شد. ما می‌بینیم که رجال بزرگ آن زمان؛ آزادیخواهان، روحانیون و افرادی مانند مرحوم سیدحسن مدرس پیشگامان این نظام وظیفه بودند.

پس این فکر و جریان ایجاد شده بود و رضاشاه روی این موج سوار شد و با توجه به خواست عمومی که به دنبال ایجاد یک نیروی مسلح قوی برای تامین امنیت جامعه و مملکت بود، این نیروی مسلح را ایجاد کرد. یعنی وقتی رضاخان به عنوان سردار سپه این قشون متحدالشکل و نظام وظیفه را ایجاد می‌کند، می‌بینیم که تقریباً تمام نیروهای سیاسی مطرح کشور از او حمایت می‌کنند. اصلا مرحوم مدرس وقتی که رضاخان به عنوان وزیر جنگ مشغول کار است، عنوان می‌کند وزیر جنگ منافعی دارد و مضاری هم دارد، اما منافعش بیش از مضارش است. منظور از مضار آن همان خودسری، دیکتاتوری و قلدریش در مقابل مجلس بود. با این حال مرحوم مدرس می‌گوید که اگر دیدید وزیر جنگ دارد از مسیر و مدارش خارج می‌شود، رای به عزلش می‌دهیم که برود در خانه‌اش بنشیند. او یک وزیر است در مقابل مجلس باید پاسخگو باشد، ولی فعلا به عنوان وزیر جنگ دارد خوب کار می‌کند.

در واقع آن روز هدف این بود که یک ارتشی ایجاد شود تا از مرزهای کشور دفاع و در داخل هم وحدت ملی را حفظ کند و نیروهای معارض و خودسر و قوم‌گرا که وابسته به خارج از کشور بودند مانند شیخ‌خزعل که به انگلیس‌ها وابسته بود و یا اسماعیل‌آقا سیمیتقو که مدتی به عثمانی و بعضی مواقع به انگلیس وابسته بود را سرکوب کند.

با به سلطنت رسیدن رضاشاه کم کم می‌بینیم این ارتش کار ویژه‌اش تغییر می‌کند. یعنی ارتشی که سال‌های اول هم نسبتاً خوب عمل کرده بود و کسی مثل شیخ خزعل را سرکوب کرده بود، تغییر پیدا می‌کند و به ابزار دست رضاخان برای سرکوب مردم تبدیل می‌شود.

*یعنی به جای اینکه بتواند از تمایت ارضی ایران در برابر خارجی‌ها باشد تبدیل به یک باتومی می‌شود که بر سر مردم ایران کوبیده می‌شد.

به تدریج ارتش جنبه ملی‌اش را از دست می‌دهد. البته باز هم تا سوم شهریور1320 که رضاشاه سقوط می‌کند، افرادی در ارتش حضور دارند که واقعاً میهن‌ دوست و خدمت‌گذار مملکت بودند مانند مرحوم دریادار بایندر(اولین فرمانده نیروی دریایی ایران) که از فرمان ترک مقاومت رضاشاه در مقابل انگلیس‌ها هم تمکین نمی‌کند و می‌جنگند و شهید می‌شود. حتی سربازانی که در ارس بودند اینها با وجود فرمان ترک مقاومت رضاشاه تا آخرین قطره خونشان در مقابل تجاوز شوروی ایستادگی می‌کنند و آنجا شهید می‌شوند. یعنی باز این میهن دوستی ایرانی بین بدنه و کادر ارتش و حتی برخی از سران ارتش بود. ولی در واقع رضاشاه می‌خواست این ارتش ا ابزار دست خودش برای قدرت شخصی‌اش باشد. در نتیجه از منافع ملی ایران و تمایت ارضی ایران چندان دفاع نمی‌شود که به نمونه‌ها و مصادیقی اشاره می‌کنم.

در حقیقت به سه طریق این دوره به تمایت ارضی ایران تعرض می‌شود. یکی اینکه در مواقعی اصولا در مقابل خارجی‌ها و همسایگان باج داده می‌شود. یعنی همسایگان به زور مناطقی از خاک ایران را تصرف می‌کنند و رضاشاه در مقابلشان تمکین می‌کند. یک مواقعی هم هست که رضاشاه ساده ‌لوحانه به آنها اعتماد می‌کند و تمایت ارضی کشور و مرزهای کشور را در اختیار اراده خارجی‌ها قرار می‌دهد. سوم اینکه رضاشاه با تضعیف قوای داخلی کشور، زمینه را برای تجاوز خارجی‌ها فراهم می‌کند.

* یعنی پادشاه ایران که مدعی است توانسته نظم و امنیت را در داخل ایران برقرار کرده، خود با تضعیف ارتش بخش‌هایی از خاک مملکت را به همسایه‌ها می‌بخشد؟

نه با تضعیف ارتش، بلکه با تضعیف نیروی مردم، با تضعیف دموکراسی، با تضعیف ایلات و عشایر و با تضعیف قدرت مردم. شاید هم بدون اینکه قصدی داشته باشد اما این کار را کرده بود و به صورت ناخواسته این گونه می‌شود.

در مورد اول که رضاخان در مقابل خارجی‌ها سر تسلیم فرود می‌آورد. بر خلاف آن تصویری که از او ترسیم شده که به عنوان یک قهرمان ملی، چکمه به پایش است و می‌خواهد از کشور دفاع کند. ما جاهایی می‌بینیم که کاملا در مقابل خارجی‌ها تمکین می‌کند. با اینکه رضاشاه مشهور به دوستی با انگلیس است اما برای اینکه بتواند رضایت شوروی‌ را برای خلع دولت قاجاریه به دست بیاورد، علناً در مقابل تجاوز مرزی شوروی سکوت می‌کند. آنها بر اساس قرارداد 1921 که با ایران داشتند،متعهد بودند که «قصبه فیروزه» را که ییلاق عشق‌آباد پایتخت فعلی ترکمنستان است و منطقه خلیج حسین‌قلی را به ایران عودت بدهند. دولت‌های مشیرالدوله و قوام‌السلطنه تلاش می‌کنند که این کار عملی شود. ولی ازموقعی که رضاشاه رئیس الوزرا می‌شود با مذاکراتی که با شوروی‌ها دارد، این حق ایران را مسکوت می‌گذارد. نه تنها این حق ایران را مسکوت می‌گذارد بلکه در مناطق مرزی شوروی‌ پادگان‌های ایران را خلع سلاح می‌کند و سربازان و افسران ایرانی را می‌کشند و مناطق مرزی را تصرف می‌کنند.

*این رخداد در چه سالی اتفاق می‌افتد؟

در بین سال‎های 1302 تا سال 1305 است.

*یعنی بر خلاف آنچه که در زمان قاجار رخ داد و در دو جنگ با روسیه، بخش های مختلفی از ایران از دست رفت؛ رضاخان این بار بدون هیچ جنگی این مناطق را به آنها می‌دهد؟

کاملا همین طور است. البته نمایندگان مجلس مثل مرحوم مدرس، آن زمان از این ماجرا با خبر نبودند چون این کار تا حدی محرمانه بود. یعنی رضاخان در سال 1302 بحث اعاده سرزمین‌های ایرانی را که بر اساس آن قرارداد باید به ایران واگذار می‌شد را مسکوت می‌گذارد. چون شوروی با احمدشاه روابطی داشته و قرار بوده از احمدشاه در مقابل رضاخان دفاع کند. ولی رضاخان وقتی نخست وزیر می‌شود با " شومیاتسکی" سفیر وقت شوروی در ایران، مذاکره می‌کند و به او قول می‌دهد که منافع آنها در ایران تامین ‌کند.
 
رضاخان چگونه بدون جنگ «چوب حراج» به خاک ایران زد
*این تامین منافع چه بود؟

یکی از آنها صرفنظر کردن از قصبه فیروزه بود. با این حال وقتی به سلطنت می‌رسد این ماجرا را در سال 1304 علنی می‌کند. در قرارداد آب‌های مرزی بین ایران و شوروی که در اسفند 1304 منعقد می‌شود، رضاشاه از آب‌هایی که سرمنشا آن در داخل ایران بوده و این آب‌ها صدرصد آب‌های داخلی ایران هستند، به شوروی سهم می‌دهد. سهم آب‌های مرزی را هفتاد درصد به شوروی می‌دهد و سی درصد برای ایران برمی‌دارد. یعنی کاملا در واقع در مسائل مرزی به نفع شوروی عمل می‌کند.

* نمایندگان مجلس در این زمینه اعتراضی نمی‌کنند؟

وضعیت جامعه به گونه‌ای بود که به خاطر تغییر سلطنت در یک شوکی به سر می‌برد و در دوره فترت(یعنی بین مجلس پنجم و ششم) این قرارداد منعقد می‌شود. در آن موقع می‌بینیم که حکومت پلیسی کم کم شکل می‌گیرد و مرحوم مدرس ترور می‌شود.

با این وجود باز اعتراض‌هایی داریم. حتی صادق مستشارالدوله، کسی که رئیس مجلس موسسانی است که رضاشاه را به سلطنت انتخاب می‌کند. او مسئوول کمیسیون سرحدی ایران بوده و در این زمینه گزارشی دارد. می‌گوید اگر این مرزها را ما بپذیریم به ایران خیانت کردیم و من استعفا می‌دهم و حاضر نیستم در این جامعه مصدر کار باشم.

در مورد مرزهای ایران و آذربایجان در منطقه آذربایجان و رود ارس هم مناطقی را شوروی‌ اشغال نظامی می‌کنند. مناطق مرزی را مثل دیمان و ساری بلاغ، را اشغال مرزی می‌کنند. پادگان‌های ایرانی غصب می‌کنند و نیروهای ایرانی را خلع سلاح و آنها را می‌کشند اما رضاشاه سکوت می‌کند.

*این ماجرا بعد از قرارداد 1304 است؟

به موازات این تحولات است. در مورد قرارداد ایران و ترکیه مجددا تبلیغات عمومی این است که رضاشاه با آتاتورک مناسبات دوستانه‌ای داشت و در این دوره مناسبات ایران و ترکیه خیلی گرم شد. اما این گرمی به چه بهایی بود؟ رضاشاه در مسائل مرزی کاملا حقوق ایران را به ترکیه واگذار کرد و هر آنچه ترکیه و آتاتورک می‌خواست، در واقع به او ‌داد. ما می‌دانیم که قبل از آن در بین ایران و عثمانی یک پروتکل مرزی وجود داشت به نام پروتکل مرزی 1913.

در این پروتکل مرزی 1913، مرزهای شمالی ایران و عثمانی که بعدا می‌شوند مرزهای ایران و ترکیه، به نفع ایران بود و مرزهای جنوبی که می‌شد مرزهای ایران و عراق، کاملا به ضرر ایران بود. بنابراین مجلس ایران این قرارداد را قبول نمی‌کند و فقط نماینده ایران که به کنفرانس 1919 می‌رود این قرارداد را امضا می‌کند. نه دولت و وزارت خارجه این را قبول دارند و نه مجلس شورای ملی. اما رضاشاه که دز این زمان قدرت دارد به توصیه محمدعلی فروغی که در هر دو قرارداد دست داشته، در مورد مرزهای ایران و ترکیه از آن پروتکل مرزی که به نفع ایران بوده صرف‌نظر می‌کند و اجازه بازنگری این پروتکل به سود ترکیه را می‌دهد و آن قسمت مرز ایران و عراق که کاملا به ضرر ایران بوده را می‌پذیرد و به سود عراق.
 
رضاخان چگونه بدون جنگ «چوب حراج» به خاک ایران زد 

در مورد مرز ایران و ترکیه، می‌دانیم که شورشی در کردستان ترکیه صورت می‌گیرد شورش خویبون(احسان نوری پاشا فرمانده نظامی کُرد علیه ترکیه شورش می‌کند) ترک‌ها می‌گویند ما برای اینکه بتوانیم این شورش را سرکوب کنیم، باید منطقه آرارات کوچک در اختیار ما باشد. فروغی آن موقع سفیر ایران در ترکیه بوده است به دولت ایران توصیه می‌کند که منطقه آرارات کوچک را به ترکها واگذار کنیم که دوستی‌مان با ترکیه ادامه داشته باشد. بعد از این‌که این منطقه واگذار می‌شود کُردها شورششان سرکوب می‌شود، اما ترکیه خواسته جدیدی را مطرح می‌کند. اعلام می‌کنند که ما برای همیشه به این منطقه نیاز داریم، چون ممکن است مجددا شورش‌هایی علیه ترکیه صورت بگیرد. در واقع این منطقه را از ایران گرفتند که مسئله داخلی‌شان حل شود. حالا می‌خواهند نه تنها از ما تشکر و قدردانی نکنند، بلکه این منطقه استراتژیک را به طور دائمی به خودشان واگذار کنند. و در مقابلش می‌آیند یک مبادله ارزی می‌کنند. پنج برابر آن منطقه استراتژیک را به ایران می‌دهند ولی در منطقه کاملا فاقد ارزش.

*این منطقه در کجا بود؟

این منطقه در اراضی باژگیران «قطور» است. جایی که ایران در آنجا ادعا داشت. یعنی این گونه نبود که خاک ایران نباشد. ایران می‌گفت اینجا مال ماست ولی ترکیه قبول نداشت. آنجا را به نفع ایران قبول می‌کنند و آرارات کوچک را به نفع ترکیه می‌دهند.

در مورد آن مصداق دومی که خوش‌بینی‌ و اعتماد به همسایگان است، باید گفت بعد از این همه گذشت‌ها را که نسبت به ترکیه می‌کند، اختلافات مرزی ایران و افغانستان پیش می‌آید. رضاشاه فکر می‌کند با توجه به مناسبات دوستانه‌ای که با آتاتورک دارد و با توجه به گذشت‌هایی که به نفع ترکیه کرده، اگر در اختلافات ایران و افغانستان یک حَکم ترکیه‌ای بیاید به نفع ایران رای می‌دهد. بنابراین با حکمیت سپهبد فخرالدين آلتاي، ژنرال ترکیه‌ای در حل مسائل ایران و افغانستان موافقت می‌کند. در آن زمان دولت ترکیه، کشور افغانستان را به ایران ترجیح می‌دهد. بنابراین ژنرال آلتای ترک، صدرصد به نفع افغانستان رای می‌دهد. حتی کمیسر مرزی ایران که آقای فرخ است، عنوان می‌کند که اگر خود افغان‌ها در این ماجرا داور می‌شدند با انصاف بیشتری حرف می‌زدند. اما ژنرال ترک هزار کیلومتر مربع از خاک ایران را در مرز ایران و افغانستان به دولت افغانستان واگذار می‌کند.

نکته مهم در میان که در بحث سوم هم است؛ اینکه رضا شاه با خلع سلاح عشایر که مثلا در مرز ایران و افغانستان قرار داشتند و در مقابلش ژاندارمری را به اندازه کافی نمی‌تواند مستقر کند، به همین خاطر افغان‌ها تجاوز می‌کنند و مناطقی از خاک ایران را تصرف می‌کنند و همان مناطق بر سر حکمیت آلتای به دولت افغانستان واگذار می‌شود.

در منطقه قره‌سو که منطقه بسیار استراتژیکی است و الان ترکیه را به جمهوری خودمختار نخجوان و در نتیجه به جمهوری آذربایجان وصل می‌کند. طبق قرارداد ترکمنچای منطقه قره‌سو به دولت روسیه تزاری واگذار می‌شود. ولی بعد از اینکه روسیه تزاری سرنگون می‌شود، اقبال‌السلطنه ماکویی که فرماندار ماکو بوده، این منطقه قره‌سو را تصرف می‌کند و می‌گویند این منطقه بی‌صاحب است و ما دلیلی ندارد این را به روس‌ها تحویل بدهیم. این‌ها املاک شخصی من و روستای شخصی من است و من اینجا را به روس‌ها پس نمی‌دهم. این زمین‌ها جزو خاک ایران است. گزارشات متعددی هم برای رضاشاه می‌نویسد. در مقابل رضاشاه چه کار می‌کند؟ چون به اموال اقبال‌السلطنه ماکویی چشم داشته او را عزل می‌کند و بعد از مدت کوتاهی به طرز مشکوکی اقبال از دنیا ‌می‌رود. البته در واقع نقل قول است که کشته می‌شود. و یک فرد غیر محلی به نام سلطان حسن‌خان جلیلوند را به فرماندار ماکو انتخاب می‌کند که او قدرت نداشته ایستادگی بکند. در نتیجه منطقه‌ای که اختلاف بوده بین ایران و روسیه و بعد ایران و شوروی؛ این منطقه به دست ترکیه می‌افتد. و ترکیه بعداً این منطقه را از روسیه هم می‌گیرد و روسیه این قره‌سو را به ترکیه واگذار می‌کند. در صورتی که قره‌سو در اختیار ایران بوده و اقبال السلطنه ماکویی آنجا را گرفته بود ولی فدای اختلافات شخصی رضاشاه و اقبال‌السلطنه ماکویی می‌شود.

در کلیات عراق؛ در واقع مرز عراق که خیلی به ضرر ما می‌شود. یعنی منطقه نفت‌خانه، در مناطق نفتی بین قصرشیرین و خانقین. طبق پروتکل 1313 عثمانی این منطقه را از ایران گرفته بود اما آن پروتکل هیچ وقت رسمیت پیدا نمی‌کند. فقط یک نماینده ایران به نام احتشام‌السلطنه که آنجا رفته بوده، این قرارداد را امضا کرده و نه دولت ایران این را امضا کرده و نه مجلس ایران. منتهی رضاشاه طی یک عهدنامه این منطقه را به عراق واگذار می‌کند. او در اوج دیکتاتوری (در سال 1316) به مجلس دستور می‌دهد؛ متن دستورش موجود است که به دستور و فرموده اعلیحضرت همایونی مجلس عهدنامه سرحدی به عراق را تصویب کند. و بعد هم اروند رود را هم کاملا به عراق واگذار می‌کند که در واقع عراق آن زمان حالت نیمه مستعمره انگلیس بود. و می‌دانید که آنقدر این آش معاهده سرحدی 1937 با عراق شور می‌شود که پسرش محمدرضاشاه سعی می‌کند این را به هم بزند و این عهدنامه در قرارداد 1975 تغییر می‌کند و خود محمدرضا می‌گوید که این عهدنامه در شرایط استعماری به ایران تحمیل شده و بنابراین این عهدنامه قابلیت ماندگاری ندارد. یعنی به نوعی به سرسپردگی پدرش آنجا اشاره می‌کند.
 
رضاخان چگونه بدون جنگ «چوب حراج» به خاک ایران زد 

در مورد عراق باید گفت که اصولا بعد از فروپاشی عثمانی با توجه به اینکه مذهب اکثریت مردم عراق شیعه بود، فکر و شوق الحاق به ایران در عراق زیاد بود. یکی از مجتهدین معروف عراق به نام «حاج حسین مجتهد» که پدربزرگ این آقای حاج سید جوادی در دولت موقت است. او به دولت عراق نامه می‌نویسند که بیایید عراق و ایران را یکپارچه کنیم. در کردستان عراق هم وضعیت همین طور است و شیخ محمود برزنجی که فرمانروای خودمختار کردستان عراق بود نامه‌ای به رضاشاه می‌نویسد که کردستان عراق تعلق به ایران دارد و ما باید با هم یکی بشویم. اما رضاخان متاسفانه از تمام این حقوقی که می‌توانست پیگیری کند صرف‌نظر می‌کند. سال‌ها در مورد رسمیت عراق بحث است. دولت‌های ایران قبل از رضاخان زیر بار شناسایی عراق نمی‌رفتند مگر با امتیازگیری. می‌گفتند ما هم اگر بخواهیم عراق را به رسمیت بشناسیم در وهله اول که اصلا عراق را به رسمیت نمی‌شناسیم و اگر بخواهیم به رسمیت بشناسیم اولا مسئله مرزی‌مان باید رد و حل و فصل شود. دوماً امتیازاتی درباره عتبات عالیات به ایران واگذار شود. و ضمن اینکه یک حقوقی برای دو ملیت‌های ایرانی و عراقی که آن موقع زیاد هم بودند معلوم شود. اما با هم این خواسته‌ها، رضاشاه با دستیاری فروغی (در اینجا مجددا نقش فروغی پر رنگ است) و با توصیه او رضاشاه از این خواسته‌ها صرف‌نظر می‌کند. عراق را به رسمیت می‌شناسد و بعد خواسته‌های ایران را پس می‌گیرد. در مسائل مرزی هم همه را به دلخواه عراق انجام می‌دهد.

نکته جالب این است که رضاخان در واقع از منافع منطقه‌ای ایران هم غافل بوده است. یک سرهنگی در آن دوره به نام سرهنگ سیاه‌پوش که فرمانده منطقه مرزی ایران با عراق بود، گزارش می‌دهد که شیعیان عراق، از حاکمیت عراق ناراضی هستند و آماده قیام. دولت ایران وظیفه اخلاقی و دینی دارد که از این شیعیان دفاع کند. وقتی این گزارش به رضاشاه می‌رسد، در مورد آن می‌گوید این مسائل ربطی به ما ندارد و این مسائل داخلی عراق است. یعنی رضاخان هیچ نگاهی به منزلت منطقه‌ای ایران نداشته است. در واقع می‌شود یک خط وابستگی بوده که ما از اواسط دوره قاجار در روشنفکرانی که نزدیک بودند به جریان بابی و ازلی خط وابستگی هست، بعد هم در امثال فروغی این خط وابستگی نمود پیدا می‌کند و بعد هم در خود رضاشاه. این خط وابستگی کاری به ایران با ارتش و بدون ارتش و نیروهای مسلح و اینها نداشته است. این خط وابستگی استقلال ایران را در برابر خارجی‌ها را نمی‌خواست. هر چقدر امکانات فیزیکی وجود داشته مثل نیروهای مسلح، وقتی این خط وابستگی و آن ذهنیت وابستگی وجود داشته باشد در واقع امکان مقاومت و دفاع از منافع ملی تمامیت ارضی وجود ندارد و همین خط وابستگی در دوره محمدرضاشاه در تجزیه بحرین خودش را بروز می‌دهد. با وجود اینکه محمدرضاشاه ابتدا بحرین را استان چهاردهم ایران اعلام می‌کند و مواضع خوبی دارد بر حاکمیت ایران بر بحرین. ولی چون عناصر نفوذی در دربار زیاد بودند، امثال عباس مسعودی‌ها که وابسته به انگلیس و از طرفی وابسته به عرب‌ها بودند؛ اینها در واقع مانع می‌شوند در حق حاکیت ایران بر بحرین و سرانجام باعث می‌شوند بحرین که جزو خاک لاینفک ایران بوده در سال 1349 از ایران جدا شود.

این عناصر وابسته در واقع همیشه لابی عرب‌ها بودند و به ضرر ایران اقدام می‌کردند. آنها جریان قوم‌گرایی را تقویت و ترویج می‌کنند. حالا شما فرض بکنید که بعد از انقلاب اسلامی هم متاسفانه جریاناتی در همین سمت و سو فعال هستند. می‌بینیم بعد از پیروزی انقلاب اسلامی یک فرد روحانی‌نمایی مثل شیخ ‌شبیر خاقانی در خوزستان که خط تجزیه خوزستان را تبلیغ می‌کند. عزالدین حسینی در کردستان که می‌خواست خط تجزیه کردستان را تبلیغ کند. لذا متاسفانه در تحولات 16-15 سال اخیر هم ما می‌بینیم که باز این خط وابستگی به بیگانه و افتخار دفاع از منافع بیگانه در کشور پررنگ شده است.

ما می‌بینیم که در مجلس ششم افرادی می‌آیند و طوری سخنرانی می‌کنند از منافع ایران که رئیس مجلس همان موقع به آنها تذکر می‌دهد و می‌گوید که اگر رادیو اسرائیل بخواهد در مورد ایران صحبت کند، در واقع به تندی شما علیه ایران صحبت نمی‌کند. استاد دانشگاهی داریم به نام دکتر صادق زیباکلام که مرتبا علیه منافع ایران صحبت می‌کند. در مورد جزایر سه‌گانه می‌گوید که حق با اعراب است و باید جزایر سه‌گانه به اعراب واگذار شود. در مورد خلیج فارس می‌گوید که این از روحیه فاشیستی و شوونیسمی ما ایرانیان نشأت می‌گیرد که از نام خلیج فارس دفاع می‌کنیم و می‌گوید نباید حساسیت داشته باشیم به نام خلیج فارس. در مورد مسائل قومی معتقد است که ستم ملی در ایران هست و می‌گوید که در ایران ستم ملی وجود دارد و ایران چند ملیتی است و ملت موهومی به نام ملت فارس وجود دارد که ملت‌های دیگری را تحت سلطه خودش قرار داده است. همین امروز شما مستحضر هستید که بحث خاورمیانه جدید و بحث تغییر نقشه‌ها در خاورمیانه یعنی تجزیه کشورهای قدیمی این منطقه که به وسیله نئوکان‌های آمریکایی و عناصر افراطی در دولت بوش مطرح بوده است. جریاناتی مثل محافلی نئوکان‌ها، نومحافظه‌کارها یا موسساتی مثل امریکن انترپرایز. افراطیونی مانند مایکل لدین یا سناتور دانا روهراباکرکه یک سناتور ضد ایرانی است و در همین مراسم فرقه رجوی هم حضور پیدا کرد. اینها علناً در مورد تجزیه ایران و ترویج قوم‌گرای در ایران صحبت می‌کنند.

متاسفانه من امروز دیدم فردی که دکتری جامعه‌شناسی دارند و البته یک مرتبه هم از عدم حمایت آمریکا از اصلاح‌طلبان انتقاد کرده بودند، گفته برای اینکه اصلاح‌طلبان پیروز شوند، باید روی شکاف‌های قومی کار کنند. وقتی دونالد ترامپ که کاندیدا ریاست جمهوری آمریکا است می‌گوید ما در خاورمیانه دیگر دنبال قوم‌گرایی نباید باشیم، محافلی از اصلاح‌طلبان هستند که با تندترین لایه‌های آمریکایی و اسرائیلی که از ترامپ هم تندرو تر هستند و علناً در مورد تجزیه ایران و قوم‌‌گرایی در ایران و شکاف قومی در ایران صحبت می‌کنند، هم‌نوایی می‌کنند. این در واقع بیگانه‌پرستی و وابستگی به بیگانه است.

*در خلیج فارس و مناطق نزدیک به آن در زمان رضاشاه، منطقه‌ای از ایران جدا شد؟

امور در خلیج فارس به نفع ایران شد به دلیل وجود افراد مانند دیادار بایندر بود. در واقع سیادت نیروی دریایی ایران بر خلیج فارس برگشت. حتی بایندر به بندر باسعیدو در جزیره قشم رفت و نظامیان انگلیسی را از آنجا اخراج کرد. و جالب است بدانید که رضاشاه برای این کار بایندر را توبیخ کرد و گفت شما نباید این کار را می‌کردید چون ما می‌خواستیم از طریق دیپلماسی این مشکل را حل کنیم. لازم است بدانید که اگر انگلیسی‌ها در باسعیدو حفظ می‌شدند یک سوراخی هم در جزیره قشم به نفع‌ آنها ایجاد شده بود

*با توجه به واگذاری این مناطق به خارجی ها توسط رضاشاه؛ آیا مخالفت‌هایی در مجلس ملی و یا در جامعه علیه او صورت می‌گرفت؟

ببینید در دهه دوم رضاشاه که خفقان مطلق بوده و کسی جرات ابراز وجود نداشته است. البته گزارشهای دیپلمات‌های ایرانی موجود است. آقای باقر کاظمی در مورد عراق گزارشهای متعددی می‌دهد و اعلام می‌کند که ایران نباید در این مورد کوتاه بیایید. گزارش خصوصی می‌دهد که باید محکم بایستیم و از منافع ایران کوتاه نیاییم. در مورد مرزهای ایران و ترکیه، اعتلا‌الملک خلعتبری(میرزا نصرالله خان خلعتبری) که یک دوره سفیر ایران در ترکیه بود به شدت با این کارها مخالف است. در ارتش هم مخالفت‌های زیادی داشتیم. حتی وقتی تیمورتاش با انگلیس‌ها مذاکره می‌کند، آنها می‌گویند که مناطق خلیج‌فارس و بحرین و جزایر سه‌گانه را رسما به ما بدهید. تیمورتاش می‌گوید اگر این کار را بکنیم، ملت ایران و ارتش ایران علیه رضاشاه قیام می‌کنند. یعنی حتی در ارتش با وجود همه اختناقی که رضاشاه داشته، محافلی بودند که مخالف این تصمیم‌ها بودند. در ضمن خود تیمورتاش هم نقش مثبت داشته است. تا زمانی که تیمورتاش هست کمتر این وقایع اتفاق می‌افتد.

در مورد تیمورتاش به غیر از بحث شوروی که آن هم به دلیل این است که مخالف تغییر سلطنت از قاجاریه به پهلوی است و رضاشاه یک باجی به آنها می‌دهد که موافقت‌شان را به دست بیاورد. ولی غیر از بحث شوروی که اصلا در دوره نخست وزیری رضاخان انجام می‌گیرد دیگر ما تغییر مرزی در دوره قدرت تیمورتاش به ضرر ایران نداریم. وقتی تیمورتاش از قدرت فرو می‌افتد این تغییرات مرزی ایران و ترکیه، ایران و عراق، ایران و افغانستان همه صورت می‌‌گیرد. فردی هم که به ضرر ایران کار می‌کند، آقای محمدعلی فروغی است. همیشه گزارش او به رضاشاه این است که هیچ اتفاق خاصی نیفتاده و نباید تسلیم شویم. نگاهش نگاه خاصی بوده است. مثلا سرلشکر ارفع که یک مدتی رئیس ستاد ارتش بوده است یک نقشه‌ای را برای رضاشاه می‌برد و می‌گوید ما با ترک‌ها صحبت می‌کنیم که مثلا مرز ایران این نقطه از نقشه باشد یا این نقطه از نقشه. رضاشاه می‌گوید کدام نقطع را ترک‌ها می‌گویند؟ ارفع می‌گوید مثلا فلان نقطه. رضاشاه می‌گوید هر چی ترک‌ها بگویند درست است و همین نقطه را ما قبول می‌کنیم.
 
رضاخان چگونه بدون جنگ «چوب حراج» به خاک ایران زد
 
 
* بدون اینکه هیچ کار کارشناسی صورت بگیرد؟

به هیچ وجه. ارفع یک ساعت به رضاشاه توضیح می‌دهد که ما رفتیم مثلا مذاکرات و جلساتی داشتیم. مهندسین ایرانی، جغرافی‌دانان ایرانی، دیپلمات‌های ایرانی و نظامیان ایرانی با ترک‌ها بحث کردند که این منطقه جزو ایران باشد یا جزو ترکیه. اما رضاشاه در یک لحظه می‌گوید هر آنچه ترکیه می‌خواهد به آنها بدهید. بعد ارفع در یک حالت چاپلوسانه‌ای که در خاطراتش عنوان کرده و شاید هم می‌خواسته پیام را برساند که می‌نویسد: من فهمیدم که اعلیحضرت همایونی چه ذهن دوراندیشی دارند که برایشان حل و فصل اختلافات با ترکیه مهم‌تر از دو روستای مرزی است که جزو ایران باشد یا جزو ترکیه.

او شاید می‌خواسته تملق به شاه کند یا در آن تملق خودش پیام خود را برساند. اما ارفع در آنجا دفاعی از منافع ایران و مرز‌هایش نکرده است.

*رضاشاه در زمینه واگذاری این مناطق به همسایگان آیا به کسی هم مشورت می‌کرده است؟

در ظاهر مشورتی صورت نمی‌گرفته است. غیر از فروغی که گزارش‌ها را می‌دهد، مثلا در مورد مرز ایران و عراق آن موقع باقر کاظمی وزیر خارجه بوده است. مذاکرات مفصلی با نوری سعید دارد. نوری سعید هم وزیر خارجه عراق بوده و آن موقع آمده ایران. دولت ایران زیر بار نمی‌رود. مقامات و دیپلمات‌های ایران مذاکرات می‌کنند و زیر بار نمی‌روند. حتی بحث به جامع ملل و ارجاع به جامعه ملل کشیده می‌شود. و آقای آنچلوتی حقوق‌دان معروف ایتالیایی در واقع قاضی اختلاف ایران و عراق قرار است بشود. اما وقتی نوری سعید به دیدن رضاشاه که می‌رود بعد از یک مذاکره کوتاه رضاشاه تمام خواسته عراقی‌ها را قبول می‌کند. بنابراین رضاشاه خودمختار عمل می‌کرده است. فروغی که به او گزارش می‌داده و در گزارش‌هایش تاکید می‌کرده که ما قدرت زورآزمایی و قدرت مقابله نداریم. و در واقع این هم بوده که آن قشون و ارتش قدرت مقابله با ارتش ترکیه را نداشته است و اگر جنگی رخ بدهد شکست می‌خورد.

در مورد شوروی هم خوب مشخص بوده که قدرت مقابله ندارد ضمن اینکه می‌خواسته از شوروی‌ها استفاده کند و امتیازگیری بکند. در مورد عراق هم که پای انگلیس‌ وسط است. چون در مورد عراق مسلماً ایران قدرت کافی نسبت به عراق داشته است. عراق قدرتی و نیرویی نبوده که بخواهد در مقابل ایران مقاومت کند. ایران حتی عناصر داخلی در عراق داشته که می‌توانسته راحت حکومت عراق را تغییر بدهند ولی انگلیسی‌ها نقششان زیاد است.

در مورد خلیج فارس هم اینها سعی می‌کنند که در آن دوره مانع مالکیت ایران بر بحرین شوند که بعدها موفق می‌شوند. ولی خوشبختانه در آن دوره ایران از حاکمیت در مورد بحرین صرف‌نظر نمی‌کند. مناظره دیپلیماسی شدید بین ایران و انگلیس صورت می‌گیرد و تیمورتاش در برابر انگلیس‌ها کاملا ایستادگی می‌کند. و بعد مستحضر هستید که انگلیسی‌ها برای تیمورتاش پرونده سازی می‌کنند. یعنی در روزنامه‌هایشان می‌گویند که تیمورتاش فرد دوم ایران است. اگر رضاشاه بمیرد چون ولیعهدش که بچه‌ای و کودکی بیش نیست توان رویارویی با تیمورتاش را ندارد بنابراین تیمورتاش شاه بعدی ایران است. طوری برای تیمورتاش پرونده سازی می‌کنند که او ساقط می‌شود. و در واقع این همان بهایی است که در مقابل انگلیس‌ها داد.
 
رضاخان چگونه بدون جنگ «چوب حراج» به خاک ایران زد
 
*مقداری در مورد نقش ازلی‌ها و بابی‌ها در این میان برایمان بگویید.

این‌ها در دوره ناصرالدین شاه شکل می‌گیرند. در واقع کارشان تضعیف دولت ایران بوده است. حتی با عثمانی‌ها همکاری می‌کنند برای اینکه دولت ایران تضعیف شود. با انگلیسی‌ها همکاری می‌کنند برای همین کار. مثلا فروغی که ما می‌دانیم اولا یهودی زاده بود، دوم اینکه به این محافل ازلی و بابی نزدیک بوده است.

*گفتگو از حسین جودوی

نظرات

  • انتشار یافته: 40
  • در انتظار بررسی: 2
  • غیر قابل انتشار: 66
  • خود دکتر ۰۰:۴۴ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۷
    3 0
    گور بابای رضا شا و جد ابادش
  • ۰۱:۰۰ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۷
    3 2
    رضا خان هم مثل عده از اهل تعقل و تدبیر، سایه شوم جنگ را از سر ملت ایران برداشت خدا کنه اهل تدبیر روسری ها رو دیگه مثل رضا خان از سر مردم ایران برندارن
  • ۰۱:۰۱ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۷
    1 1
    از دست دادن اراضی کوه آرارات آنقدر خسارت سنگینی داشته که قابل تصور نیست. فقط یک قلم آن اینکه با از دست دادن آرارات ترکیه با آذربایجان شوروی همسایه شد و هزار قدم به نقشه پانترکها برای ایجاد کشوز توران نزدیک شد.
  • محمدرضا ۰۱:۰۳ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۷
    1 0
    عالی بود.ممنون
  • ۰۱:۰۹ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۷
    0 0
    به همین سادگی!
  • ۰۵:۱۸ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۷
    0 0
    رضاه شاه به کجا رسید که اصلاح طلبان بخواهند برسند... باید از گذشته عبرت گرفت و یک اشتباه رو دوباره تکرار نکرد!
  • سبحان شاهمرادی اصولگرا ۰۵:۳۴ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۷
    1 1
    فقط یک چیز میتواند از خاک وطن دفاع کند و آن اسلامگرایی محض است غیر آن هر نیتی که باشد هوای نفس و شیاطین در آن نفوذ میکنند و وطن دست دشمن می افتد. ایران را اسلامگرایی نگاه خواهد داشت نه چیز دیگری
  • ۰۷:۳۴ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۷
    0 0
    در سرباز خانه ها سوگند سرباز ی هست که سربازان سوگند می خورند که قلع یا مکانی که از آن دفاع می کنند تا آخرین نفس از آ« دفاع و در راه وظن کشته شوند - رضاخان پهلوان پنبه قلعه پاسگاه که نه !! بلکه یک کشوررا با اولین تیر خارجی ها رها کرد و ازکشور فرار کرد پست ترین رفتار یک نظامی در طول تاریخ ایران از رضاخان سرزده است.
  • مانترا ۰۸:۰۵ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۷
    1 0
    چرا در حال حاضر در مورد منطقه فیروزه واسترداد ان اقدام نمیشود ؟
  • ناشناس آذری ۰۸:۱۴ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۷
    2 0
    مشرق جان لطفاً میزان خدمات( اعم از اقتصادی، اجتماعی، نظامی و اداری و ...) 16 سال پادشاهی رضاخان را با خدمات 37 ساله انقلاب اسلامی بطور کارشناسی و نه کلی گویی بررسی و مطرح کن تا ببینیم این آقای بی سواد معتاد خائن وطن فروش بیشتر کار کرده یا دکترها و اساتید پس از انقلاب.
  • ۱۰:۵۸ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۷
    0 0
    ااااااای خدااااا، چرا این قشر از ملت سرشون رو گذاشتن بیخ دیوار هی فشار میدن ، چرا برای یکبار هم که شده نمیان حقیقت تلخ این پادشاه!! بی خرد ایران رو بفهمن.....
  • مهدی ۱۱:۰۵ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۷
    0 0
    خوب برادر من ، اگه یه خورده تاریخ خونده بودی و یه خورده هم سیاست میفهمیدی دو چیز رو متوجه میشدی : 1-اون سلسه کارهایی رو که شمردی تا نود درصد کار پیمانکاران خارجی بود(به این میگن ملی آیا؟) 2-مگه جمهوری اسلامی تو این 37 سال آسوده خاطر و بی دغدغه بوده که بتونه مثل ژاپن پیشرفت کنه، از چپ و راست برامون میباره، همون اجنبی ها با پیشکشی ماهواره ، یکی یکی جوونای مارو دارن بی رگ و بی غیرت میکنن....... -نه ، این انصاف نیست، هرچند ما که بیکار ننشستیم، سخته اما کم کم میریم جلو.
  • ۱۱:۲۷ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۷
    0 0
    قیاس مع الفارق !!! یک نمونه کشف حجابش تمام خدماتی که به جیب خودش و نه ایران کرده را زیر سوال می برد . از خود پرسیده اید ایران چگونه پل پیروزی متفقین شد ؟ ارتش رضا شاهی کجا بود زمانی که باید از کیان ایران دفاع می کرد ؟
  • ۱۱:۲۷ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۷
    0 1
    خیلی جهالت یا رذالت می خواهد دادن چنین نظری. رضاخان کوجکترین خدمتی نکرد. جز اینکه بعضی کارهای چشم پر کن درست کرد تا مردم خیال کنند کاری به نفع آنها صورت گرفته است حال آنکه به دشمنان ملت بود. دانشگاه تهران تاسیس شد با هدف آنکه مرکزی برای پروش افراد شاهدوست باشد چنانچه خود رضاخان در افتتاح آن گفت. و تا قبل از انقلاب هم عملا با تولید علم صفر مواجه بود. مگر در بعضی رشته های ادبی و انسانی. ارتش درست شد با نظام سربازی اجباری فقط برای سرکوب ملت به دست خود ملت. راه آهن درست شد فقط برای انتقال انگلیسی ها ارز مناطق نفت خیر جنوب به سواحل شمال! با عبور از مناطق ایلیلاتی و عشایر نشین ایران و نه شهرهای اصلی ایران! برای آنکه راه آهن بی دردسر درست شود عشایر باید بزور تخت قاپو می شدند و سرکوب می شدند - درست شبیه سرکوب سرخپوسهای برای احداث خط آهن آمریکا- به قیمت نابودی دامداری ایران و اجبار عشایر به کشاورزی که نتیجه آن کاهش خروجی آب از مناطق کوهستانی و بحران آب در مناطق مرکزی بود که الان به اوج رسیده است. رادیو آمد برای تغییر فرهنگ مردم ایران و عادی سازی ادبیات غربی و ساز و آوازها و شکستن هر چه بیشتر استقلال فرهنگی ایران. ماجرای کشف حجاب و نظایر آن هم بماند. قراداد فاجعه آمیز نفتی 1933 که نفت ایران را تا 1372 به انگلیس هدیه داد! و شد یک افتخار برای رضاخان. این ها بود شاهکارها و به اصطلاح خدمات یک جانی روانی و دزدی که کل ایران گردنه اش یود. اگر وقت کردید کتاب ورق پاره های زندان را بخوانید و ببینید در زندانهای او چه تعداد انسان بیناه فقط به خاطر پیشکش نکردن زمینهایشان به اعلیحضرت نابود شدند. بگذریم انما الاعمال بالنیات نیت رضاخان نابود کردن ایران بود. و به آن هم رسید.
  • ناشناس ۱۲:۵۶ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۷
    0 0
    شما گویا نمی دانید چرچیل و استالین و روزولت کی بودند.در آن زمان جنگ با روسیه ایران را به دو نیم تقسیم میکرد و نیمه شمالی به شوروی تعلق میگرفت.رضا شاه استعفا داد و کشور را به ولیعهد سپرد.
  • ناشناس ۱۲:۵۸ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۷
    0 1
    حب الوطن من الایمان.اسلامگرایی بدون حس ملی و میهنی میشود طالبان و القاعده.اما اسلمگرایی با حس ملی و میهنی میشود حزب الله لبنان و انصارالله یمن
  • ناشناس ایرانی ۱۳:۰۲ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۷
    2 0
    من هم به پهلوی ها انتقاد بسیار دارم.اما بهتر ااست مواظب ابوموسی و منطقه گازی آرش و سهم ایران در دریای مازندران باشیم
  • روزبه ۱۳:۰۵ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۷
    0 0
    به خاطر اینایی که با این همه مستندات قوی منفی میدن و نمی خوان باور کنن رضا شاه و محمد رضا شاه بدون جنگ عرضه نگه داشتن سرزمینهای ایرانو نداشتن.خیلی ناراحتن اینایی که منفی میدن به این همه مستندات.عجب تناقض ازارد هنده ایه.تناقضی که در مورد دولت دکنر مصدق اتفاق افتاد. بالاخره اونایی که نه روشنفکر بلکه از روی عناد و لجبازی نمیخوان خیانتهای پهلویهارو ببینن...ما ایرانیها تو این مسئله متناقض ترین ادمهای تاریخ هستیم.
  • ناشناس ۱۳:۰۷ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۷
    1 0
    رود بر شهدا و جانبازان ما که اجازه ندادند یک وجب از خاک ایران جدا گردد
  • روزبه ۱۳:۱۳ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۷
    0 1
    بعضیایی که ادعای روشنفکری دارنو دم از دموکراسی میزنن عجب دفاعی میکنن از حکومت سلطنتی.بحث کار کردن یا کار نکردن نیست.بحث نوع حکومته ناشناس اذری.بالاخره شما قبول میکنید که رضا شاه از سرزمینهای کشورمون صرف نظر کرده یا نه؟ در این مورد نظر بدین.شاید به همین خاطره که بعضی از ملتها پیشرو تر از ماها در یونان زمان سقراط و افلاطون دارای مجلس بودن و خبری از حکومتی پادشاهی نبوده و ما الان داریم بعد چند هزارسال از زمان افلاطون و سقراط از رضا شاه دفاع میکنیم.واقعا بعضی وقتا باید درمورد قضاوتهامون تاسف خورد..
  • هادى ۱۳:۲۳ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۷
    0 0
    دوست عزيز ناشناس اذرى همينقدر بدونيد كه براى اينكه كارهاى رضاخان را با نظام مقدس جهورى اسلامى اصلا نميشه قياس كرد تحميل شدن يك جنگ تمام عيار و تقريبا با همه قدرتهاى جهانى انهم به مدت هشت سال بود كه خوشبختانه ما حتى وجبى از اين خاك با ارزش را از دست نداديم حال چطور ميخواهيد اين را با دوران رضا خان كه با يك نهيب دشمن خاك اين مملكت را از دست ميدهد مقايسه كنيد يعنى اگر دشمنى كه نهيبش اين كار را ميكرد يك جنگ تمام عيار راه ميانداخت در عرض شش ماه كل كشور را غارت ميكرد و از رضا خان قلدر هم هيچ كارى جز فرار بر نمى امد.
  • حسین ۱۳:۴۱ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۷
    0 0
    بحرین که مثل یک مروارید بود و منابع نفتی‌ غنی‌ داره در زمان همین پهلوی‌های خائن از ایران جدا شد ، هیچ خیانتی بزرگتر از جدا شدن قسمتی‌ از سرزمین نیست ، بعد از انقلاب با وجود ۸ سال جنگ و تحریمی که حتی مانع خرید سیم خار دار به ایران میشد مردم باغیرت ایران جلوی دشمنی که شرق و غرب و کّل دنیا پشتیبانش بودن وایسادند.
  • مهدی از قم ۱۴:۰۸ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۷
    1 0
    ناشناس دوم شما گویا نمیدونی این مردک احمق که از سیاست چیزی نمیدونست چجوری با نزدیکی به هیتلر کشور را به این وضع کشاند.
  • مهدی از قم ۱۴:۱۴ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۷
    1 0
    بعضی ها که از خدمات پهلوی صحبت میکنند بد نیست کتاب افرادی مثل تافلر.فوکو.تیلی.اسکاچ پل و یا دوستان ایرانی پهلوی مثل امثال راجی .اعلم .بهنود و زاهدی مراجعه کنند تا از توهم در بیاییند.
  • ۱۴:۵۱ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۷
    0 0
    گند بزنه دولتهای قاجار و پهلوی که ذره ذره خاک ممملکت رو دادن رفت اگر بحرین میماند الان خلیج فارس دریای بین خاکی بود و نه امریکا توان حضور و قدرت نمایی داشت نه کشورک های وهابی که این پایین برا خودشون با دشمنی ما با امریکا کلاه دوختن توان نطق کردن داشتن هرکسی هم میخواست گذر کنه از نظر کنواسیون های بین المللی باید اجازه میگرفت و رد میشد اما الان چی ؟ از اونطرف قاجار هم که مشخصه و لازم به گفتن نیست که چه بلایی سر ملکت گهر بار اوردن باج دادن بهترین مناطق ایران که هم از نظر اب وهوا و هم معدن جزو بهترین مناطق منطقه هستن باید برای پیوند دوباره این مناطق تلاش بشه بهترین کار هم مقاومته تا منابع تمام بشه از اون به بعد که کشورهای صنعتی اینجا منفعتی نداشته باشن برای این وهابی ها تره هم خورد نمیکنن بعد از اون ما میمونیم و یه مشت کشورک ضعیف که برگردانه میشن به خاک وطن
  • محمد ۱۵:۰۷ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۷
    0 1
    پیامبر اسلام(ص) فرمود: قُلِ الحَقَّ و لَو على نفسِک؛ حق را، هر چند به زیان خود باشد، بگو. (کنز العمّال، ح 6929) حال با توجه به سخن نبوی ذکر چند یادآوری بد نیست:1- با وجود اینکه واگذاری آرارات کوچک به ترکیه -دشت ناامید به افغانستان و شهر خانقین براساس پیمان سعدآباد توسط رضاشاه و بحرین و روستایی مرزی در خراسان توسط محمدرضاشاه مذموم و برخلاف مشروطه بود جناب آقای دکتر محمدعلی بهمنی قاجار که پسوند آخر فامیلتان گویای بسیاری از مطالب است آیا مرو را روسها در زمان ناصرالدین شاه با جنگ از ایران جدا کردند یا حاتم بخشی شاه قاجار بود که پس از بستن پیمان آخال و جدایی مرو و مناطق اطراف سجده شکر به جا آورد یا جدایی بخش بزرگی از بلوچستان و بخشیدن آن به انگلستان در زمان ناصرالدین شاه نیز با جنگ انجام گرفت؟آیا شما فکر نمی کنید که ما در صده 21 میلادی زندگی میکنیم و بسیاری از مردم ایران که کتاب خوان نیز نبوده اما تاریخ را به خوبی میدانند می خواهید با کوبیدن پادشاهی بسیار باعرضه تر که درعین استبداد و خودکامگی در ایران عمران نیز نمود درصدد تطهیر منفورترین حکومت تاریخ ایرانکه قوم و خویش خود شما هستند (قاجارها )برآمده اید.در وطن فروشی قاجارها همین بس که به وصیتنامه آغامحمدخان به فتحعلیشاه در مورد ایران توجه شما را جلب میکنم.در پایان ضمن محکوم نمودن خاک فروشی وطن توسط هر سلسله ای درود میفرستم به روان پاک شهدا و جانبازان ما که اجازه ندادند یک وجب از خاک ایران جدا گردد.
  • ۱۵:۴۰ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۷
    0 0
    اتفاقا طالبان بدجور حس ملی گرایی افغان دارند تا جایی که به بن لادن هم تابعیت افغانستانی دادند.
  • ناشناس ۱۵:۴۱ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۷
    1 0
    خیانت و سوء مدیریتی که سلسله قاجار به ایران کرده هیچ سلسله ای نکرده برید تاریخ را بررسی کنید
  • ۱۵:۴۵ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۷
    0 0
    با عرضه تر؟ قطعا قاجارها ارتش نداشتند و مدعی داشتن بزرگترین ارتش خاورمیانه نبودند! آن باعرضه های مدعی بودند که با وجود آنهمه ادعا بدون یک قطره خون ریختن تسلیم دشمن می شدند. ضمنا قاجارها با همه بدی که داشتند اما چرخش نخبگان داشتند و بسیاری از مردم عوام توانستند در دستگاه آنها ترقی کنند و امثال امیرکبیر و امیرنظام زنگنه و کاشف السطنه و دیگران بشوند. حال آنکه پهلوی ها یک مافیا و داریره بسته قدرت بودند که بجز تعدادی فامیل های مشخص احدی را به چرخع قدرت راه نمی دادند.
  • ۱۵:۴۶ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۷
    0 1
    یادتان باشد که قاجارها از ابرقدرتی چون روسیه شکست خوردند! نه از از عثمانی! این پهلویها بودند که حریف از آتاتورک هم می ترسیدند! یا حتی از آل خلیفه!
  • ۲۰:۱۹ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۷
    0 1
    تاریخ را هم که وابستگان پهلویها نوشته اند! قاجارها خیلی بد بودند اما نسبت به دوره پهلوی باز هم بهتر بودند. بدلیل وجود آزادی بیشتر در کشور، ترویج کشاورزی و گردش نخبگان و از همه مهمتر احترام به عقاید مذهبی مردم.
  • کامران ۲۰:۵۶ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۷
    0 0
    طالبان حس پشتونیسم دارد و در گذشته به پشتون ها افغان میگفتند.حال پشتون ها افغان را به همه کشور اطلاق کردند و در قانون اساسی افغانستان هم همین کار را کردند ولی در واقع افغان همان پشتون است و پشتون ها حس قومی قوی پشتونیسم دارند
  • ناشناس ۲۱:۵۴ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۷
    0 0
    این مزخرفات چیه؟قاجار چیزی از مملکت نگذاشت.
  • ناشناس ۲۲:۰۱ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۷
    0 0
    در آن زمان بهترین مسیر برای راه آهن اتصال بندرهای خرمشهر و بندر شاهپور آنزمان و ماهشهر و سربندر و امام خمینی فعلی به تهران بود.این کوتاه ترین فاصله تهران تا خلیج فارس است.
  • بی نشان ۰۲:۱۲ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۸
    0 0
    رضا شاه اقداماتی برای توسعه ایران برداشت ولی در کل یک دیکتاتور ترسو و وطن فروش بود خب هیتلر و صدام هم برای کشورشون اقداماتی کردند
  • ۱۰:۳۵ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۹
    0 0
    مردم همیشه در صحنه
  • ۱۹:۱۲ - ۱۳۹۵/۰۵/۰۹
    1 2
    لعنت بر خاندان منحوس پهلوی
  • ناشناس ۰۲:۴۲ - ۱۳۹۵/۰۵/۱۵
    0 0
    طرفداران سلطنت عجب منطق سستی دارند، مگر هر کس که از رضا خان انتقاد می کند ،به معنای آنست که از قاجار طرفداری می کند؟!!!!!هردو این سلسله ها بد بودند، ولی چرا از پهلوی بیشتر انتقاد می کنیم؟ دلیلش این است که حداقل پادشاهان بی کفایت قاجار هر غلطی کردند، ولی با دین مردم بازی نکردند، ولی رضا خان دستور کشف حجاب داد ودستور داد معترضان به این امر که در مسجد گوهرشاد تجمع کرده بودند را به گلوله ببندند،میزان وابستگی شاهان پهلوی هم به مراتب بیشتر از قاجار بود،هیچ کی نگفت شاهان قاجار خوب بودند!!!!!!! خیر در بی کفایتی و فساد شاهان قاجار همه کتفق القول هستند ولی این بی کفایتی وفساد وحتی وطن فروشی در دوران پهلوی به اوج خود رسید، شاهان قاجار بخشی از مملکت را در مقابل جنگ از دست دادند، ولی شاهان پهلوی بدون هیچ جنگی بخشی از مملکت را بذل وبخشش کردند، کدام بدتر است؟
  • ناشناس ۰۲:۴۵ - ۱۳۹۵/۰۵/۱۵
    1 0
    ناشناس 21:45 مگر کسی جدا شدن بخشی از مملکت در دوران قاجار را منکر شده که میگی این مزخرفات چیه؟!!! کدام مزخرفات؟!!!! رضاخان وپسرش بدون آنکه جنگی اتفاق افتاده باشد بخشهایی از کشور را به خارجی ها بخشیدندواین قطعاً بدتره، نکنه می خوای اینو انکار کنی؟!!!!!!!!1
  • ناشناس ۰۲:۴۸ - ۱۳۹۵/۰۵/۱۵
    1 0
    حتی آن به اصطلاح اقداماتش هم برای توسعه ایران نبود، دیگر همه می دانند که تاسیس راه آهن برای چه بودوحتی این راه آهن در کل دوران پهلوی زیان ده بود ، یا دانشگاه تهران صرفاً برای کادرسازی در دربار ومجلس شورای ملی ایجاد شد ونه تولید علم، برای همین هم تولید علم این دانشگاه در دوره پهلوی صفر بود.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده

برگزیده ورزشی

برگزیده عکس