در زیر روایتی درباره طیب حاج رضایی از زبان برادرزاده اش می خوانیم تا بیشتر با جزئیات این رویداد و حواشی زندگی این شهید بزرگوار آشنا شویم.

به گزارش مشرق، 51 سال پیش یعنی 11 آبان ماه سال 1342، طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی به جوخه اعدام رژیم پهلوی سپرده شدند. طیب حاج رضایی که روزگاری از بزن بهادرهای تهران بود، شب هنگام در معرض تیر سربازان قرار می گیرد تا به خاطر حمایت از امام خمینی (ع) که آن سالها آرام آرام نهضت انقلابی خویش را گسترده می نمود، تیرباران شود. اما چه می شود که چنین شخصیتی به گفته خودش، ندیده، خریدار امام (ره) می شود؟!

در ادامه روایتی درباره او را از زبان برادرزاده اش امیر حاج رضایی می خوانیم تا بیشتر با جزئیات این رویداد و حواشی زندگی وی آشنا شویم.

ناگفته‌های امیر حاج رضایی از طیبامیر حاج رضايی در گفتگو با اعتماد با بیان اینکه هميشه سعي کرده ام درباره طيب حاج رضايي صحبت نکنم و کنار اين جريان باشم گفت: تعريف از طيب اين شائبه را ايجاد مي کند که به دنبال بهره برداري از آنچه بر او گذشته هستم و اظهارنظرهاي منفي هم قطعاً مرا آزار مي دهد.

وی در ادامه افزود : ابتدا بايد اين قشر را بشناسيم. زمان ما مي گفتند «جاهل ها» که لفظ خوبي نبود. توي آن قشر آدم هايي بودند که ناجوانمرد بودند و آدم هايي هم بودند که جوانمرد بودند و از مال و ناموس مردم هم امانتداري مي کردند. همه اينها را به يک چوب راندن، کار اشتباهي است. طيب در زمان جواني که من به دنيا نيامده بودم يا سن خيلي کمي داشتم، آدم شري بود و زياد دعوا مي کرد اما وقتي به بندرعباس تبعيد شد...

طيب يک مقطعي به ميدان انبار گندم آمد و صاحب حجره شد و روابط عمومي اش هم خيلي خوب بود و به او اجازه واردات موز را دادند.

حاج رضايي ادامه داد : در واقع طيب يک دوره جواني داشت که شرور بود و نوخاسته بود و مي خواست در آن عصر اسمي به هم بزند. در آن بخش، حبسي به حبس ديگر و کلي دعوا و ماجرا داشت. در بخش دوم که بخش نمونه زندگي اش بود، به رفاه در زندگي اش رسيد و در آن دوره ساعت يک بعد از نيمه شب مي رفت ميدان، برايش بار مي آوردند، ساعت 9 صبح صبحانه مي خورد و يک ساعت بعد خانه بود. اين سيستم و ساعت کاري اش بود. بعد زماني که وليعهد به دنيا آمد، در پايين شهر چراغاني کرد و محله را آذين بندي کرد و با شاه سلام و عليک داشت.

ناگفته‌های امیر حاج رضایی از طیبوی در پاسخ به اعتماد مبنی بر اینکه آدمي که تازه از تبعيد برگشته، چطور يکدفعه به لايه هاي بالاي جامعه مي رسد؟ گفت : به لايه هاي بالا نرسيده. اين حاصل يک اتفاق است که وليعهد در بيمارستان مادر چهارراه مولوي به دنيا مي آيد. نمي دانم شايد مي خواستند طبقه پايين جامعه را جذب کنند. طيب هم محله را چراغاني مي کند و اتفاقي چند بار با شاه روبه رو مي شود. اين اتفاق که تکرار نمي شود؛ که طيب را بخواهند که به دربار برود يا جاهاي ديگر. پس او به لايه هاي بالا نرسيده بود. گذشته از اين مسائل، طيب حاج رضايي ديدگاه مذهبي داشت. اينجا يک تضاد بزرگ وجود دارد. در واقع اين آدم پر از پارادوکس و تضاد است. تمام دهه اول محرم را تکيه داشت و شب هاي تاسوعا و عاشورا هم خرج مي داد و به اين کارها اعتقاد داشت. آن پيراهن مشکي که تنش مي کرد، به خاطر اعتقادش بود يا در عاشورا پابرهنه راه مي رفت يا فرض کنيد 3 روز آخر را آب نمي خورد و نذر داشت که در اوج عزاداري تشنه باشد. خب شهرت زيادي پيدا کرد. اين شهرت حاصل اين بود که خيلي سخاوتمند بود، خانواده هاي زيادي را تحت پوشش خودش قرار داده بود و در جامعه خودش که حالا يا مي گويند جاهلان يا لوطي ها يا عيارها - هرکسي هر اسمي مي خواهد رويش بگذارد - با معيارهاي آنها، به طيب نمره بالا مي دادند. مثلاً مي گفتند بين اينها چه کسي از همه بهتر بوده؟ يکي مي گفت ناصر فرهاد، چون دعوايي بوده و خوب داد مي زده. يکي مي گفت حسين رمضان يخي. بعد يکي آمد يک مانيفست داد که چرا طيب از همه اينها بهتر و بالاتر است و در اين جماعت، قهرمان المپيک است،آمد گفت؛ طيب تنها کسي است که لقب ندارد؛ طيب حاج رضايي از همه بيشتر حبس رفته... از همه بيشتر دعوا کرده... از همه بيشتر سفره انداخته... از همه بيشتر دست توي جيبش کرده... از همه بيشتر پول ميز حساب کرده. حالا اين وسط خاطراتي هم تعريف مي کردند؛ کافه يي در بهارستان بوده به نام فيض که جاهل ها آنجا مي نشستند و آخر شب طيب ميز همه را حساب مي کرد. يک بار يک بنده خدايي مي رود پول ميزش را حساب کند. صاحب آنجا بهش مي گويد؛ «اگر در دکان من را مي خواهي ببندي، پول ميزت را بده، آنوقت خودت هم زنده بيرون نمي روي...» به هرحال از جهت مالي و اسم و رسم و شهرت هم شرايطش خوب بود و يک پايگاه در جنوب شهر ميان مردم پيدا کرده بود؛ دوستش داشتند و اسمش را با احترام مي آوردند. البته مخالفاني هم داشت تا اينکه رسيد به 15 خرداد و بخش پاياني زندگي اش.

حاج رضايي درباره منشاء این مخالفت ها اظهار داشت: يک چيزي مي گفتند که من صحت آن را هنوز نمي دانم. مي گفتند يک بار که در چهارراه مولوي اين مراسم بوده، مشاجره يي بين عموي من و سپهبد نصيري ايجاد مي شود. بعضي ها مي گويند يکي از عوامل کشتن طيب، همين نصيري بوده که من هنوز مطمئن نيستم. به هرحال بعد از ماجراي 15 خرداد دستگير شد، 6 ماه هم حبس شد و دو تا دادگاه تشکيل دادند؛ بدوي و تجديدنظر و در هر دو حکم اعدام صادر شد. در دادگاه اول، 7 نفر يا بيشتر به اعدام محکوم شدند و در دادگاه دوم 2 نفر، عموي من و اسماعيل رضايي که هر وقت در دادگاه صدايش مي زنند «حاج اسماعيل حاج رضايي»، اعتراض مي کرد که من حاج رضايي نيستم و واقعاً هم نسبتي با عموي من نداشت. خيلي ها اميدوار بودند شاه با توجه به شناختي که از طيب دارد، حداقل يک درجه به او تخفيف بدهد و حکم اعدام تبديل به حبس ابد شود اما...

وی در رابطه با نگاه طیب به علما گفت : ببينيد در دادگاه مي گفتند شما دسته راه مي انداختيد و روي علم ها عکس آيت الله خميني را مي گذاشتيد. طيب هم گفت؛ «من هميشه به مراجع تقليد اعتقاد داشتم و احترام مي گذاشتم. قبلاً هم عکس آيت الله بروجردي را مي گذاشتم و حالا هم عکس آيت الله خميني را مي گذارم و باز هم اگر باشم از عکس آنها استفاده مي کنم.» اين چيزهايي بود که من خودم در دادگاه شنيدم. به هرحال شنبه 11 آبان، ساعت 5 صبح اين اتفاق افتاد و اعدام شد.

امیر حاج رضايي درباره اعدام طیب حاج رضایی نیز گفت : صحنه خيلي بدي بود. ما که در مراسم نبوديم اما آنها جسد را تحويل دادند. وقتي تحويل دادند و جسد را ديدم، بعد متوجه نشدم، چطور من را بلند کردند. چيزي حدود 17، 18 تا گلوله خورده بود و تمام رگ و پي اش زده بود بيرون. يعني بدن تمامش شکافته شده بود و هنوز چشم هايش بسته بود. آن بنده خدا اسماعيل رضايي، افتاده بود و تير خلاص را توي دهانش زده بودند اما عموي من با صورت خورده بود زمين و صورتش هم خون آلود بود که آن تير را به شقيقه اش زدند و گفتند؛ تير خلاص... من خودم آن صحنه را ديدم تا جايي هم که يادم مي آيد، غسال مدام پنبه توي اين سوراخ ها مي کرد. يعني همه جاي بدن سوراخ سوراخ شده بود. يک شمايل شهيد گونه يي داشت. به هر حال من را بيرون آوردند و نفهميدم چه کسي من را بيرون برد. نشسته بودم و مي ديدم که دارند طبق وصيتش در شاه عبدالعظيم کنار مادرش، خاکش مي کنند.

خب اين هم قسمت هايي از زندگي طيب که در حافظه من بود. شايد اگر پدرم بود، کامل درباره همه چيز اطلاعات داشتم و حرف مي زدم. اينها پدرشان چند تا زن داشت. فقط پدر من و عموي من، تني بودند و از يک مادر، اسم هاي شان هم «طيب» و «طاهر» بود.

حاج رضایی درباره سرنوشت حسين رمضان يخي گفت: حاج رضايي؛ اول انقلاب يک گوشه مرد. اينها يکي يکي در انزوا و بي خبري و تنگدستي کارشان تمام شد چون دوره شان تمام شده بود. دوره يي شده بود که وقتي يکي از اينها حرف مي زد، بهش مي گفتند؛ «گنده شما که طيب بود، آن بلا سرش آمد، شما حرف حساب تان چيه؟»
با کشتن طيب، عصر اين‌ها به پايان رسيد.

تصاویری از دادگاه، بازداشت و اعدام طیب حاج رضایی:

ناگفته‌های امیر حاج رضایی از طیب

ناگفته‌های امیر حاج رضایی از طیب

ناگفته‌های امیر حاج رضایی از طیب

ناگفته‌های امیر حاج رضایی از طیب

* روایتی از خاطرات سید ابوالفضل کاظمی درباره طیب

محمد آقا [محمد باقری معروف به محمد عروس] درباره آن روز [قیام خرداد 1342 در تهران] گفت: «بعد از اینکه شهربانی و ساواک ریختن و ما رو کت بسته بردن به شهربانی، حاج اسماعیل رضایی، حاج حسین شمشاد، حسین کاردی، عباس کاردی، حاج آقا توسلی، حاج علی نوری، حاج علی حیدری و مرتضی طاری هم قاتی ما بودن و دستگیر شدن. همه آنها، بارفروشهای میدان بودن و به خاطر آقای خمینی ریختن تو خیابون و به نفع او شعار دادند؛ اما سردمدار همه اینها، طیب بود.

چند ساعت بعد از دستگیری ما، طیب حاج رضایی رو کت بسته آوردند و تو بند ما انداختن. وقتی ما رو به زندان باغشاه بردند، طیب هم همراهمون بود. من باهاش کاری نداشتم؛ چون همیشه دور و برش یک مشت چاقوکش بود. خودش هم از بزن بهادرها و لات‌های تهران بود و طرفدار شاه؛ جوری که وقتی فرح پهلوی بچه دار شد و پسر اولش ، رضا پهلوی را به دنیا آورد، طیب کوچه و محل را چراغونی کرد. رو همین حساب، تا طیب را دیدم، محلش نگذاشتم و پشتم را طرفش کردم. دستبند به دستش بود. سلام کرد و گفت: محمد آقا ! ما رفیق نامرد نیستیم.

جوابش را ندادم؛ اما می دونستم که ساواک از علاقه طیب به آقای خمینی سوء استفاده می کند. آنزمان، طیب با شعبان [ شعبان جعفری معروف به شعبان بی مخ ] سرشاخ شده بود . هر دو ، یکه بزن جنوب شهر بودند و حرفشان خریدار داشت. شعبان، ورزشکار بود و طرفدار شاه؛ طیب میدان‌دار و بارفروش و دست و دلباز و خیر و یتیم نواز. در حالی که همیشه شنیده بودیم او طرفدار و فدایی شاهه، یهو ورق برگشت و طیب شد بر ضد شاه. حالا تو دل طیب چه حال و احوال و انقلابی پیدا شده بود، خدا می‌دونه. سران مملکت جلسه گذاشتند که با طیب زد و بند کنند و وادارش کنند که بگه خمینی به من پول داده تا بارفروشها رو تیر کنم .

آن روز در دادگاه، طیب رو به سرهنگ نصیری گفت: حرفهای شما درست؛ اما ما تو قانون مشتی‌گری، با بچه های حضرت زهرا در نمی‌افتیم. من این سید رو نمی شناسم؛ اما با او در نمی افتم.

عاقبت دادگاه شاه به اسماعیل حاج رضایی، طیب حاج رضایی، من و حاج علی نوری حکم اعدام داد و به برادران کاردی و شمشاد و بقیه، ده تا پانزده سال زندان دادند.

بعد از اعلام حکم، ما را به بندهامون منتقل کردند. نصف شب، مأمور شهربانی آمد و زد به در زندان و گفت: محمد باقری! حاج علی نوری! اعلاحضرت با یک درجه تخفیف، عفو ملوکانه به شما داده.

اینها را گفتند تا طیب تو بزنه و از ترس اعدام، حرفش رو پس بگیره و بگه آقای خمینی منو تحریک کرد؛ اما طیب که تو یک سلول دیگه زندانی بود، بلند گفت: این حرفها رو برای ننه‌ات بزن! یک بار گفتم، باز هم می‌گم، من با بچه حضرت زهرا در نمی افتم.

فردا شب، صدایی از سلول طیب آمد. فهمیدم دارن می برندشان برای اعدام. وقتی می‌رفتن،طیب زد به میله سلول من و گفت: محمد آقا! اگه یک روز خمینی رو دیدی، سلام منو بهش برسون و بگو خیلی‌ها شما رو دیدند و خریدند ، ما ندیده شما رو خریدیم.

نیم ساعت بعد، صدای رگبار اومد و معلوم شد که تیربارونشون کردن. طیب، رسم مردانگی رو به جا آورد و عاقبت به خیر شد. هنوز هم حیرون کار طیب هستم.»

محمد آقا هر وقت این قصه را برایم می گفت، به پهنای صورت اشک می ریخت و می گفت: هر وقت یاد آن شب می افتم، قلبم می گیره. خیلی طیب رو اذیت کردن تا از شاه طلب بخشش کنه؛ اما خدا اگر بخواد کسی رو بخره، می خره. اسم طیب و حاج اسماعیل رضایی تا قیامت موندگاره.

بعد از پیروزی انقلاب، محمد آقا با جمعی از مردان انقلابی خدمت امام خمینی رسیدند و با ایشان عکس یادگاری انداختند. وقتی محمد آقا پیام طیب را به امام گفت، امام فرمود: طیب، حُر دیگری بود.

منبع: کوچه نقاش‌ها، خاطرات سید ابوالفضل کاظمی، گفت و گو و تدوین راحله صبوری، ( چاپ اول، تهران: شرکت انتشارات سوره مهر وابسته به حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی - دفتر ادبیات و هنر مقاومت ، 1389 )، صفحات 50 تا 52.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

نظرات

  • انتشار یافته: 37
  • در انتظار بررسی: 13
  • غیر قابل انتشار: 9
  • ۱۱:۱۶ - ۱۳۹۳/۰۸/۱۱
    14 6
    عالی بود. طیب یک مرد واقعی بود انشا الله با سیدالشهدا مشحور بشه...
  • ۱۲:۲۲ - ۱۳۹۳/۰۸/۱۱
    13 6
    ایرانیها درطول تاریخ نشان دادند.چقدرطرفدار رسول مکرم اسلام واهبیت علیه السلام هستند.درود خدابرطیب انسان ازاده.
  • ۱۲:۴۵ - ۱۳۹۳/۰۸/۱۱
    9 5
    محشور با سید الشهداء آمین یاربالعالمین
  • ۱۳:۴۳ - ۱۳۹۳/۰۸/۱۱
    7 2
    هرکس بر آستان تو. سر سود،یا حسین(ع) میبخشدش خدا،شرف جاودانه را... صلی الله علیک یا ابا عبدالله الحسین
  • ۱۳:۵۱ - ۱۳۹۳/۰۸/۱۱
    9 4
    عالی بود طیب حربود
  • aras ۱۷:۵۴ - ۱۳۹۳/۰۸/۱۱
    8 0
    حر به اینها میگن نه اونایی که تا وقتی تو نظام بودن نظام رو مقدس میدونستن هر موقع بیرون رفتن میخوان سر به تن هیچکی نزارن آخرشم که زورشون نمیرسه دوستاشونو جلو میندازن و از اسم حر برای خودشون خرج میکنن
  • ۱۸:۰۰ - ۱۳۹۳/۰۸/۱۱
    7 3
    طیب حر دیگر است
  • ۰۸:۱۷ - ۱۳۹۳/۰۸/۱۲
    5 3
    اسم طیب رو شنیده بود و اطلاعات زیادی از سرگذشت زندگی اش نداشتم ...خدا خیرتون بده دستتون درد نکنه مشرق جان ...جالب بود ... خداوند ایشان و تمام کسانی که در راه نظام وانقلاب مبارزه کردند را رحمت کند انشالله
  • ۰۹:۴۲ - ۱۳۹۳/۰۸/۱۲
    7 4
    ان یک مرد بود
  • ۱۱:۵۶ - ۱۳۹۳/۰۸/۱۲
    5 5
    طیب مردانه پای حرفش ایستاد
  • ۱۱:۵۷ - ۱۳۹۳/۰۸/۱۲
    4 5
    طیب مردانه پای حرفش ایستاد
  • ۱۱:۵۹ - ۱۳۹۳/۰۸/۱۲
    7 4
    سخاوت در عاقبت بخیری نقش عمده ای دارد
  • ۱۳:۵۱ - ۱۳۹۳/۰۸/۱۲
    2 2
    قبرش کجاست؟
  • ۱۴:۲۹ - ۱۳۹۳/۰۸/۱۳
    2 2
    جالب بود
  • غلام حسین بهشتی ۱۶:۳۳ - ۱۳۹۴/۰۲/۰۱
    6 3
    آفرین آقا امیر حاج رضایی . رحمت بر پدر و مادرت و سلام بر عمو و زن عموی مرحومت .من یک روحانی هستم که 63 سال دارم و جریان 15 خرداد در تهران را شاهد بودم . ولی من آنموقع کودک بودم و عمق جریان را نمی فهمیدم . ای کاش بزرگ بودم و در کنار عموی شهید شما شهید می شدم . چون من از کودکی لوطی ها و داشی ها را دوست داشتم و خودم در جوانی با لوطی های ته خط نازی آباد و نیز با داشی های خانی آباد تختی محشور بودم . خدا بیامرزدشان . همه آنها عاقبت بخیر شدند .
  • جواد ۱۱:۴۷ - ۱۳۹۴/۰۲/۱۶
    4 5
    طیب یک جوانمرد بود که تا پای مرگ سر حرف خود ماند خدا بیامرزدش
  • رضا ۱۱:۱۱ - ۱۳۹۴/۰۳/۱۲
    4 5
    عاقبت به خیر شدن یعنی همین هرگز نمیرد کسی که دلش زنده شد به عشق ثبت است است در جریده عالم دعای ما
  • ییییییی ۱۷:۱۲ - ۱۳۹۴/۰۴/۲۳
    2 3
    یه مرد واقعی بوده .کاشکی مردای امروز 1از 100000 معرفت و اخلاق و..... اونو داشتند
  • حامد ۰۲:۰۷ - ۱۳۹۴/۰۶/۱۸
    3 4
    خدا رحمتش کنه. مرد واقعی. قبرش شاعبدالعظیم کنار مزار مادرش طبق وصیت خودش.
  • ۱۳:۳۰ - ۱۳۹۴/۰۸/۰۴
    3 1
    طیب خیلی مردی داداش...خوش به حالت... ما برات فاتحه میخونیم و دعا میکنیم تا مرتبه ات بالاتر از چیزی که هست بره لوتی... خیلی خوشمون اومد ازت...آفرین مرد
  • شیرکوند از شهرقهرمان پانزده خردادورامین ۰۱:۱۲ - ۱۳۹۴/۰۸/۲۹
    2 3
    درودبر یاران پاک امام خمینی
  • زهرا بختیاری ۰۶:۵۳ - ۱۳۹۴/۰۹/۱۸
    2 2
    احترام اولاد زهرا سلام الله عزت میاورد روحش شاد
  • امیر ۰۰:۱۷ - ۱۳۹۴/۰۹/۲۲
    2 2
    خدا بیارمزدش بچه محله ما بود یعنی همین خیابان طیب که الان در آن ساکن هستیم در جنوب شهر تهران. روز سوم امام حسین(ع) که دسته جات عزاداری و علامتهای تهران را میآوردند آخرین علامتی که آورده میشود "طوق طیب" است که توسط ایشان حمل میشد اکنون روی چرخ است و 4 نفر آنرا هل میدهند آنقدر سنگین است
  • محمد ۱۷:۳۸ - ۱۳۹۴/۱۰/۲۹
    1 3
    انشالله باامام حسین محشور شه
  • ابوالحسن ۱۹:۲۵ - ۱۳۹۴/۱۰/۲۹
    1 2
    خدا اقاطیب رابیامرزد،من خودم وقتی پیامی راکه از زندان به امام رحمت الله فرستاده بودراداشتم میخواندم بخداقسم خودبخوداشک میریختم،امام هم لقب واقعی اش را درآخربراش خوب گذاشته بود(حر )(ع )واقعاکه آدم باشخصیت و دینداربودخدابیامرزدش
  • بهنام ۱۴:۰۱ - ۱۳۹۴/۱۱/۰۷
    1 3
    بنده حقیر فک میکنم طیب اگه توکربلاهم میبود امام حسین و تنها نمیزاشت.
  • سهراب از ایلام ۱۰:۴۴ - ۱۳۹۴/۱۱/۲۸
    1 3
    روحت شاد بزرگ مرد عاشق اهل بیت
  • مجید از کاخک ۱۲:۳۱ - ۱۳۹۴/۱۲/۱۸
    1 3
    درود بر آزاد مردان ایران زمین
  • باباخان احمدی هرسینی ۱۶:۰۶ - ۱۳۹۵/۰۱/۰۸
    4 4
    هرکه با آل علی علی در افتاد ور افتاد . و پیروزی نهایی با مردان حقیقی خدایی مثل آقا طیب است .
  • ۲۲:۴۵ - ۱۳۹۵/۰۳/۱۷
    0 5
    مشتی بود دمش گرم انشالله در این روزگار بازم از این مردا پیدا میشود
  • ۲۲:۴۵ - ۱۳۹۵/۰۳/۱۷
    2 3
    مشتی بود دمش گرم انشالله در این روزگار بازم از این مردا پیدا میشود
  • علیمحمد ۰۱:۱۵ - ۱۳۹۵/۰۳/۲۷
    2 5
    درود خدا بر همه ازادگان و از جمله پهلوان طیب رضایی٬ یعنی روزی میاد که شاه ونوچه هایش را در عذاب الهی ببینیم به خاطر ظلمهایی که در حق ملت کردن خداوکیل چرا بعضیها قدر نظام جمهوری اسلامی را نمیدونن بخاطر اینه که ظلم شاه وساواکو به ملت ندیدن
  • عدنان ۰۲:۰۴ - ۱۳۹۵/۰۳/۲۹
    2 4
    دمت گرم آقا طيب رسم مردونگي و لوطي گري رو بجا آوردي.
  • ۱۱:۵۶ - ۱۳۹۵/۰۴/۰۵
    1 6
    خدارحمت کنداین بزرگ مردان را.
  • اسماعیل دادآفرید استلج ۰۲:۰۹ - ۱۳۹۵/۰۷/۲۸
    4 6
    مردیعنی همین روحش شاد
  • کوروش ۱۲:۴۲ - ۱۳۹۵/۰۸/۱۷
    2 6
    روحشاد بیمه حضرت زهرا شد
  • فاطمه RO ۱۴:۳۳ - ۱۳۹۷/۰۸/۱۳
    0 1
    سلام حاج طیب محتاج دعا و شفاعتت هستم خوش به سعادتت که اون قدر خوب زندگی کردی که خدا عاشقت شد

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده

برگزیده ورزشی

برگزیده عکس