
به گزارش مشرق، امير سياح در الف نوشت: امروز که قيام مردم بحرين عليه ديکتاتوري آل خليفه به مراحل حساسي رسيده، لازم ديدم خاطراتي از سفر 4 روزه ام به اين جزيره کوچک نقل کنم تا تصوير واقعي تري از بحرين به رسانه هاي ما منتقل شود.
فروردين82 به همراه يک تيم تلويزيوني براي تهيه يک مجموعه مستند از کشورهاي اسلامي، در حاشيه هياتي اقتصادي وارد منامه شديم. روز اول را در اطراف محل اقامتمان هتل ريجنسي اينترکنتينانتال در منطقه مدرن منامه تصويربرداري عمومي کرديم. در لابي هتل، 3 عکس بزرگ از سران آل خليفه نصب شده بود: حمدبن عيسي (شاه)، سلمان بن حمد (جوان حدودا 30 ساله؛ وليعهد) و خليفه بن سلمان (عموي شاه). با دربان هتل رفاقت کرديم و او روشنمان کرد که همين جناب خليفه بن سلمان، مرد قدرتمند جزيره است و علاوه بر مالکيت همين هتل5ستاره، بسياري از مراکز اقتصادي بحرين مال اوست و در عين حال جناب ايشان از سال1971 نخست وزير هم شريف دارند!
جوانک دربان هتل، شيعه بود و شکسته بسته فارسي حرف مي زد و وقتي از علايقمان برايش گفتيم، راهنمايي مان کرد که در اين 3-4 روز از پل فهد، پايگاه نظاميان آمريکايي در جفير، يتيم سنتر(فروشگاه بزرگ شهر) و ماتم عجم کبير بازديد کنيم. لابد اگر امسال آنجا بوديم شايد پيست فرمول يک يا برجهاي جديدا ساخته شده در منامه را هم در فهرستمان مي گنجاند...
در نگاه اول، منامه چيزي شبيه دبي به نظر مي رسد البته در ابعادي کوچکتر و جمعيتي کمتر. بحرين از نظر وسعت يک شانزدهم شبه جزيره مجاورش قطر و يک دوهزاروچهارصدم ايران است. تراکم جمعيت در بحرين آنقدر کم به نظر مي رسد که احمد –راننده جوان ما- عمدا ما را از چهارراه اصلي شهر عبور مي داد و وقتي بار اول پرسيديم چرا؟ پاسخ داد: چون اين چهارراه شلوغ است و مي خواهم بدانيد ما اينجا چراغ قرمز و ترافيک هم داريم! جواني سيه چرده و حدودا 25 ساله بود و از اينکه 4 روز براي گروهي ايراني رانندگي مي کرد، خيلي راضي به نظر مي رسيد و دائم خاطرات خوش سفرش به شيراز را تعريف مي کرد که چقدر از شلوغي و جمعيت و ترافيک شيراز حال کرده ...!
احمد با فورد 8سيلندر تحت اجاره مان ما را از روي پل 25 کيلومتري فهد از روي خليج فارس عبور داد و تا مرز عربستان برد. همينطور به جفير در جنوب شرقي جزيره. جايي که ناوگان پنجم آمريکا مستقر است. خواستيم پياده شويم براي تصوير برداري اما با وجودي که احمد جوان جسوري بود، شديدا نهي مان کرد: «تري ايراني با کمرا حول آمريکن ناوي سنتر؟! يو وانت تو کيل مي!!» بعد هم پايش را گذاشت روي گاز و يکساعته ما را از جنوب کشور برد شمال کشور!
روز دوم، هيات به ديدار شاه رفت. حمد بن عيسي در شهري اختصاصي بنام خودش در شمال جزيره زندگي مي کند. بعد از 15 دقيقه عبور از صحرايي خشک در شمالغربي جزيره، وارد شهرکي سرسبز شديم. از مقابل زمين هاي تنيس و گلف و سوارکاري گذشتيم و به مقابل دفتر سلطان رسيديم. حمد بن عيسي مردي ميان سال و بلندقد بود که سبيل و موهاي رنگ کرده اش آدم را ياد مارلون براندو در پدرخوانده مي انداخت. حمد حداقل از پدرش عيسي که شيعيان بحرين خاطرات وحشتناکي از قساوت و خشونت او دارند، مهربان تر به نظر مي رسيد. در هنگام ملاقات هيات، بچه هاي تصويربردار و گزارشگر را فرستادم تو و خودم بيرون ماندم تا دوري در قصر بزنم. مسئول تشريفات قصر، مردي بلند قد با سبيل قيطاني متوجه شد و فوري آمد سراغم و براي اينکه سرم را گرم کند، مرا برد و تصاوير خاندان سلطنت بر در و ديوار قصر را نشانم داد و از نيکوکاري هاي اعليحضرت در حق ايتام و مستمندان تعريف ها کرد: «هيز مجستي ايز سو کايند اند مرسي فول!»
فرهنگ بومي ساکنان بحرين بسيار شبيه بوشهر خودمان است. اتفاقا در تابلوهاي فروشگاه ها، چندين مغازه با نامهايي مثل بوشهري، کازروني و... ديديم. فرهنگ بومي و سنتي بحرين اما با سياستهاي آل خليفه (که اصالتا اهل حجاز و عربستان کنوني هستند) تهديد مي شود:
مشهور است آل خليفه براي اينکه شيعيان را از اکثريت بيندازد، به خارجي ها بخصوص اتباع سني پاکستان تابعيت مي دهد. ديگر اينکه آل خليفه که از قديم انگلوفيل و دست نشانده انگليس هستند، فرهنگ غربي را در بحرين رواج مي دهند. هتل محل استقرارمان مجاور اتوباني بود که تا مرز زميني با عربستان امتداد داشت. شبها اين اتوبان جولانگاه جوانکهاي سعودي بود که با ماشينهاي گرانقيمتشان ويراژ مي دادند. جريان را پرسيديم معلوممان شد اينها شبها از ظهران و ديگر شهرهاي نزديک عربستان براي عياشي و استفاده از امکاناتي که در عربستان ممنوع است، به بحرين مي آيند... تعجبي هم نداشت که در منامه زنهاي فيليپيني و شرق آسيايي زياد به چشم مي خورد...
باب البحرين، مرز منامه جديد و قديم
دومين شب اقامت در منامه، قسمتمان شد برويم «ماتم عجم کبير». شيعيان بحرين به حسينيه مي گويند ماتم. ماه صفر بود و برنامه هاي شبانه ماتم برقرار. بعد از دو روز حضور در منطقه مدرن منامه، از باب البحرين (مرز منطقه سنتي و مدرن منامه) گذشتيم و وارد منامه قديم شديم اما گويي وارد يک دنياي ديگري شده بوديم. مانند رفتن از منطقه مسيحي نشين بيروت به ضاحيه! نهايت تضاد. کوچه ها و خيابانهاي منامه قديم، کاملا شبيه جنوب تهران بود. عکس هاي آيه الله سيستاني و آيه الله خامنه اي و سيدحسن نصرالله و نيز تمثالهاي بزرگ امام حسين و حضرت ابي الفضل عليهما السلام، بر جاي جاي ديوارها خودنمايي مي کرد. محو تماشا بوديم اما احمد راننده مان اصرار داشت تا زود تر به ماتم برسيم.
وقتي وارد شديم عزاداري تمام شده بود و مردم در حال خروج از آنجا بودند. خيلي شبيه حسينيه هاي خودمان بود. احمد ما را به يکي از مسئولان ماتم معرفي کرد. طرف که مردي 50 – 60 ساله بود، بلند شد و از شوق ما را بغل گرفت و محکم بوسيد. جا خوردم چون همه مرا طوري مي بوسيدند و بو مي کردند که گويي دوستي قديمي شان را پيدا کرده اند. اغراق نمي کنم... واقعا" بو مي کردند. مرد اولي از شوق دستپاچه شده بود. رفت طرف در و به عربي بلند بلند مردم را صدازد که برگرديد امشب دوباره مراسم اجرا مي کنيم. بعد رفت پشت ميکروفن و به فارسي اعلام کرد: امشب از تلويزيون ايران براي ما مهمان آمده بياييد به ايراني ها عزاداري مان را نشان دهيم...
عده اي برگشتند. جوانها با شور و نه از سر اکراه، تجهيزات هيات را که تازه جمع کرده بودند، دوباره علم کردند. تا بچه ها دوربين را آماده کنند، عده اي دوره ام کردند. پيرمردي مرا قسم داد سلامش را به آقاي خامنه اي برسانم. گفتم چشم! فکر کردم دل پيرمرد را نشکنم. لابد پبش خودش فکر مي کرد ما هفته اي يکبار با آقاي خامنه اي جلسه داريم! اکثرشان افسوس مي خوردند که اي کاش روز عاشورا اينجا بوديد و مي ديديد چه خبر مي شود... تا چايي بخوريم، دسته زنجير زني آماده بود. نوحه خوان، نواهاي آشنايي سرداد و دسته همان دور حسينيه حرکت کرد و ماهم تاجايي که باطري و نوار داشتيم ضبط کرديم. بعدها نامردي نکردم و يک قسمت از مجموعه مستند 26 قسمتي بازارمشترک اسلامي که در تابستان 85 از شبکه يک سيما پخش شد را به «ماتم عجم کبير» اختصاص دادم...
آن شب تا دير وقت در حسينيه بوديم و بحريني ها برايمان از ظلم آل خليفه دردل مي کردند. مانند زندانياني بودند که يکي به ملاقاتشان آمده باشد. شايد حق داشتند چون عربهاي حاشيه خليج فارس به صداوسيما اجازه تاسيس دفتر نمي دهند و کمتر خبرنگار يا تيم تلويزيوني ايراني پايش به ماتم عجم کبير باز شده است. يک نفر از سفارت ايران همراهمان بود و دائم اشاره مي زد که با اينها حرف سياسي نزن! گذاشتم به حساب روحيه محافظه کارانه وزارت خارجه اي اش اما به نصيحتش گوش دادم و تعارف مسئولان حسينيه براي رفتن به منزلشان را ضمن تشکر، قبول نکردم.
حدود 12شب از ماتم عجم کبير زديم بيرون با وجودي که خيلي خسته بوديم، دوست داشتيم تا صبح در همان محله بچرخيم. حس مي کردم دارم در خيابان مولوي يا ري تهران قدم مي زنم. در گوشه اي چند نوجوان فوتبال بازي مي کردند. نزديک شديم و حرف زديم. کمي فارسي بلد بودند. با کمال تعجب متوجه شديم اکثر سريالهاي تلويزيون ايران را دنيال مي کنند حتي بعضي هايشان استقلالي بودند و بعضي پرسپوليسي...
مجموعا شيعيان بحرين را مردمي مهربان، دوست داشتني و شديدا" مظلوم يافتم. شيعياني که با وجود اکثريت مطلق جمعيت، حقي در تعيين سرنوشتشان ندارند و دهها سال است از حکومت مستبد، فاسد و ظالمانه آل خليفه در رنج هستند و اعتراض هايشان هم با مشت آهنين سرکوب شده است.
امروز اين مردم نجيب، عليه استبداد و ظلم قيام کرده اند و آل خليفه از ترس پيوستن نظاميان به مردم، براي سرکوب اين مردم مظلوم از شرطه هاي خشن و بي رحم سعودي کمک گرفته است. وهابي هايي که بعضا کشتن شيعيان را وظيفه اي ديني تلقي مي کنند.
وزارت خارجه و نيروهاي مسلح ما فعلا اقدام موثري انجام نداده اند. شايد هم مصلحت نباشد اما اگر دولت ما در برابر وحشيگري سعودي ها در بحرين اقدام موثري انجام نمي دهد، گروههاي مردمي، دانشجويي، رسانه اي و سياسي ما نبايد ساکت باشند. شيعيان بحرين برخلاف مردم ليبي نه تنها از حمايت دولتهاي عربي برخوردار نيستند، بلکه برعکس، همه دولتهاي عربي از سرکوب آنها حمايت مي کنند و آمريکا هم چراغ سبز را نشان داده است.
در حمايت مردمي و رسانه اي از مردم بحرين فقط يادمان باشد شعارهاي احساسي مثل استان چهاردهم و بخشي از خاک ايران و... نتيجه عکس دارد و فقط به آل خليفه براي سرکوب شديدتر آن مردم مظلوم بهانه مي دهد. ما بايد بحريي ها را برادراني با فرهنگ نزديک خود بدانيم و به مليت و استقلالشان احترام بگذاريم. مليت بحرين از نظر ما مستقل و قابل احترام است اما اين ملت، رعيت آل خليفه نيست. کسي که در بحرين بيگانه است، خود آل خليفه است نه مردم بومي آنجا.
وقتي بخاطر مي آورم که آن شب در ماتم عجم کبير چطور شيعيان بحرين مرا به عنوان يک ايراني در بغل مي فشردند، فکر مي کنم خيلي بي انصافي است که امروز ما ساکت باشيم و تماشا کنيم سربازان جلاد سعودي به جان آن برادران مظلوممان افتاده اند...




۰۰:۱۹ - ۱۴۰۰/۰۵/۲۴