سرویس جهان مشرق - دوشنبه ۴ آبان ۱۴۰۵، تهران میزبان رویدادی شد که در ماههای پیش از آن، حتی در محافل دیپلماتیک نیز چندان قابل پیشبینی نبود: خالد بن سلمان، وزیر دفاع عربستان سعودی، ابراهیم کالین، رئیس سازمان اطلاعات ترکیه (میت)، و عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، همزمان در پایتخت ایران با مقامهای ارشد جمهوری اسلامی دیدار کردند.
این سه کشور تنها دو ماه پیشتر، در اوت ۲۰۲۶، پیمان دفاعی مشترکی موسوم به «پیمان مکه» را امضا کرده بودند؛ پیمانی که بر اساس آن، حمله مسلحانه به یکی از اعضا، حمله به سایر اعضا تلقی میشود.

اکنون همان ائتلاف، عالیترین چهرههای دفاعی و اطلاعاتی خود را نه به واشینگتن یا ریاض، بلکه به تهران گسیل میداشت. این تناقض ظاهری، در واقع نه یک پارادوکس، بلکه نشانهای از جابهجایی عمیقتر در هندسه قدرت منطقهای است: ایران به نقطهای تبدیل شده است که هر معماری امنیتی پایدار در غرب آسیا، ناگزیر باید از آن عبور کند.
نشست تهران: نه یک دیدار دیپلماتیک معمولی
ترکیب هیئتها، مهمتر از هر بیانیهای است که پس از نشست منتشر شد. عربستان وزیر دفاع خود را فرستاد—نخستین مقام ارشد دفاعی در سلسلهمراتب سیاسی ریاض و برادر ولیعهد. ترکیه رئیس دستگاه اطلاعاتی را روانه کرد، کسی که از نزدیکترین حلقههای تصمیمگیری امنیتی آنکارا محسوب میشود.
پاکستان نیز فرمانده ارتش را همراه با وزیر کشور به تهران فرستاد. این چینش نشان میدهد که موضوع مذاکرات نه تجارت و نه تشریفات دیپلماتیک، بلکه امنیت و هماهنگی در شرایط بحرانی بوده است.
وزارت خارجه عربستان هدف سفر را «کاهش تنش، تشویق گفتوگو و حمایت از تلاشهای میانجیگرانه قطر و پاکستان» اعلام کرد. اما پشت این زبان دیپلماتیک، واقعیتهای میدانی سنگینی قرار داشت: حملات تقریباً روزانه انصارالله یمن به فرودگاهها و تأسیسات نفتی عربستان، و همزمان، گزارشهایی از تدوین طرحهای آمریکا و اسرائیل برای حملات احتمالی جدید علیه ایران و وقوع بحران گسترده در منطقه.
هیئت سهجانبه به تهران آمده بود تا در آستانه یک جنگ فراگیر دیگر، از کانال تهران برای مهار بحران استفاده کند. علی باقریکنی، معاون دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، تأکید کرد که این نشست به ابتکار عاصم منیر برگزار شد و هدف آن «ایجاد امنیت درونزا» با مشارکت بازیگران منطقهای بود. این عبارت—امنیت درونزا—کلید فهم تحول است.
چرا وزن ایران بیش از پیش افزایش یافته است؟
افزایش وزن ایران در معادلات منطقهای را نمیتوان تنها به یک نشست یا یک تاکتیک دیپلماتیک فروکاست. این وزنگروی از سه لایه بههمپیوسته ناشی میشود که در سال ۲۰۲۶ بهطور همزمان فعال شدهاند.
لایه نخست، قدرت اخلالگری ساختاری است. ایران در یمن، از طریق انصارالله، توانسته است هزینههای امنیتی عربستان را به سطحی برساند که ریاض را به میز مذاکره بکشاند. تحلیلگران عربستانی نیز اذعان میکنند که خروجی نشست تهران «به میزان زیادی به پاسخ ایران بستگی دارد». این یعنی تهران در معادله امنیتی خلیج فارس، به بازیگری با توانایی وتو یا تسهیل هرگونه ترتیبات جدید تبدیل شده است. وقتی وزیر دفاع عربستان شخصاً به تهران میآید تا درباره امنیت منطقه گفتوگو کند، این خود اعتراف عملی به این واقعیت است که نمیتوان ایران را دور زد.
لایه دوم، شکاف در چتر امنیتی آمریکا است. پیمان مکه در اصل تلاشی از سوی ریاض برای تنوعبخشی به شرکای امنیتی خود و کاهش وابستگی مطلق به واشننگتن بود. اما بحران یمن و احتمال جنگ جدید، محدودیتهای این راهبرد را آشکار کرد.
کشورهای عضو پیمان مکه دریافتند که سازوکار دفاع جمعیشان بدون در نظر گرفتن ایران، ناقص و حتی بالقوه خطرناک است. یک دیپلمات پیشین ایرانی در این باره میگوید هر ساختار امنیتی جدید در منطقه «خواهناخواه متأثر از منافع واشینگتن خواهد بود» و اعراب بدون هماهنگی با آمریکا گامی برنمیدارند.
با این حال، نفس حضور آنها در تهران نشان میدهد که واشینگتن نیز دیگر نمیتواند بهتنهایی امنیت متحدانش را تأمین کند و خود این متحدان به دنبال کانالهای موازی با تهران هستند.

لایه سوم، کارکرد ژیوپلیتیک ایران بهعنوان «گرهگاه» است. ایران تنها کشوری در منطقه است که هم با روسیه و چین روابط راهبردی دارد، هم با ترکیه و پاکستان مرزهای طولانی و تعاملات امنیتی پیچیده دارد، و هم بر گروههای غیردولتی متعددی در عراق، سوریه، لبنان و یمن نفوذ دارد. این موقعیت، تهران را به گرهگاهی تبدیل کرده است که هرگونه تلاش برای مدیریت بحرانهای منطقهای—از یمن تا آینده عراق و لبنان—بدون آن دشوار یا ناممکن است.

نشست تهران، در واقع اعتراف جمعی به این موقعیت بود: عربستان، ترکیه و پاکستان به این نتیجه رسیدند که به جای مهار ایران از بیرون، باید با آن از درون معادله امنیتی منطقه وارد تعامل شوند.
در نهایت، باید خاطر نشان کرد که سفر همزمان هیئتهای ارشد عربستان، ترکیه و پاکستان به تهران، یک لحظه نمادین در تحولات منطقه است. این سفر نشان میدهد که ایران از حاشیه معادلات امنیتی منطقه به متن آن بازگشته است—نه به این دلیل که دیگران آن را دوست دارند، بلکه به این دلیل که نمیتوانند آن را نادیده بگیرند.

پیمان مکه، که در اصل، برای مهار نفوذ ایران طراحی شده بود، اکنون به ابزاری برای تعامل با ایران تبدیل شده است. این جابهجایی، گویای آن است که در غرب آسیای پس از ۲۰۲۶، هیچ نظم امنیتی پایدار بدون حضور و رضایت ضمنی تهران شکل نخواهد گرفت و بازیگران منطقهای، فارغ از اختلافات گذشته، ناچار به تعامل با تهران هستند.





۱۷:۲۲ - ۱۴۰۵/۰۸/۰۴
۲۰:۳۲ - ۱۴۰۵/۰۸/۰۴
۰۷:۱۸ - ۱۴۰۵/۰۸/۰۵
۱۷:۳۵ - ۱۴۰۵/۰۸/۰۴
۱۸:۲۴ - ۱۴۰۵/۰۸/۰۴