به گزارش مشرق، ایلان گلدنبرگ، رئیس پیشین میز ایران در پنتاگون در توئیتر نوشت:
حدود ۲۰ سال است که روی ایران کار میکنم. گزینههای ما هرگز عالی نبودهاند، اما هرگز اوضاع را اینقدر بد ندیدهام. برای اولین بار در دوران حرفهایام، راه به جایی نمیبرم.
وقتی این جنگ آغاز شد، هشدار دادم که ایران احتمالاً ضعیفتر اما خشنتر و ریسکپذیرتر از آب در خواهد آمد—و منطقه را در چرخهای از درگیریهای نظامی و بیثباتی مزمن گرفتار خواهد کرد. همین اتفاق افتاد. چیزی که دستکم گرفتم، اهرم فشاری بود که ایران از طریق تسلط خفهکنندهاش بر تنگه هرمز به دست میآورد.
مدتی، تفاهمنامه (MOU) راهی احتمالی برای خروج ارائه میداد. عمیقاً معیوب بود، اما از گزینههای دیگر بهتر بود. سپس اصطلاحات مبهم و مذاکرهی ناشیانه باعث فروپاشی آن شد: ایران معتقد بود که میتواند کنترل خود را بر تنگه حفظ کند؛ واشنگتن معتقد بود که تنگه به روی کشتیرانی بینالمللی باز خواهد شد.
اما مشکل اساسی مذاکره نبود. مشکل، تصمیم فاجعهبار ترامپ برای شروع جنگ بود.
نتیجه: قیمت بالاتر نفت، شوکهای اقتصادی، تحلیل رفتن ذخایر پدافند موشکی آمریکا، خسارت عظیم منطقهای و رنج غیرنظامیان، بیگانه شدن متحدان و دستاوردی بسیار ناچیز در عوض.
پس حالا چه؟
میتوانیم با کاهش تحریمها، صادرات نفت و دسترسی به سیستم بانکی بینالمللی، به ایران پول بدهیم. اما پس از تحمل چهل روز جنگ، تهران خشمگین، بیاعتماد و متقاعد شده که دست بالا را دارد. قیمتاش آنقدر بالا و تحقیرآمیز است که ترامپ هرگز آن را نخواهد پذیرفت.
میتوانیم تشدید نظامی کنیم، که آمریکا در حال انجام آن است. اما بمباران امتیازات معناداری از ایران به دست نیاورده، و ترامپ به نظر نمیرسد که مایل باشد هزینههای گزینههای حداکثری را بپردازد. فشار بیشتر یعنی جنگی پرهزینه، خطرناک و بالقوه بیپایان، با خطرات جدی برای نیروهای آمریکایی و کل منطقه، همانطور که این آخر هفته به طرز غمانگیزی شاهد بودیم. و شانس موفقیت آن ناچیز است.
یا میتوانیم کشورهای حاشیه خلیج فارس را تشویق کنیم که یک توافق منطقهای مذاکره کنند. این شاید در نهایت امیدوارکنندهترین مسیر باشد، اما کشورهای حاشیه خلیج فارس دچار اختلاف هستند، این اساساً یک درگیری آمریکا و ایران باقی میماند، و هر توافقی به امتیازات بزرگ آمریکایی نیاز دارد و در عین حال ایران را از نظر استراتژیک قویتر از قبل از جنگ باقی میگذارد. پس این گزینه هم چندان جذاب نیست و دستیابی به آن دشوار است.
بنابراین محتملترین نتیجه این است که ما با یک وضعیت عادی جدید روبرو هستیم: درگیریهای مکرر آمریکا و ایران، حملات دورهای آمریکا یا اسرائیل به برنامه هستهای ایران، کنترل ایران بر تنگه هرمز، قیمت بالاتر نفت و حضور نظامی بزرگتر و پایدارتر آمریکا در خاورمیانه. اما از آنجا که هزینههای تشدید همهجانبه برای هر دو طرف بسیار بالاست، هر دو سعی میکنند از وقوع آن جلوگیری کنند، هرچند همیشه یک خطر وجود دارد.
اهرم فشار ایران به مرور زمان کاهش خواهد یافت، زیرا کشورها خطوط لوله میسازند، منابع انرژی را متنوع میکنند و مسیرهای تجاری جایگزین ایجاد میکنند. اما این ممکن است سالها طول بکشد.
در نهایت، فرسودگی ممکن است به توافق منجر شود. ایران ممکن است تصمیم بگیرد که کنترل تنگه در حالی که زیر محاصره زندگی میکند، پایدار نیست. واشنگتن ممکن است بپذیرد که باید بیشتر پیشنهاد دهد. کشورهای حاشیه خلیج فارس سرانجام ممکن است حول یک چارچوب دیپلماتیک عملی متحد شوند. اما به زودی نه.
ترامپ وضعیتی را که در آن گزینههای بهتری به وضوح وجود داشت، به جنگی غیرضروری کشاند و فاجعهای استراتژیک ایجاد کرد که سالها طول میکشد تا جبران شود.
فعلاً، همه ما با این آشفتگی دستوپنجه نرم میکنیم.


*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.





۱۴:۴۳ - ۱۴۰۵/۰۴/۳۰
۲۰:۰۰ - ۱۴۰۵/۰۴/۳۰