به گزارش مشرق، شبکه نمایش خانگی در سالهای اخیر بارها به سراغ روایتهای پلیسی و امنیتی رفته، اما کمتر مجموعهای توانسته میان جذابیت دراماتیک، جزئیات فنی و حفظ تعلیق روایی توازن برقرار کند. بسیاری از آثار این حوزه یا در دام شعارزدگی افتادهاند و یا آنقدر به فرمولهای تکرارشونده وفادار ماندهاند که از همان قسمتهای ابتدایی، مسیر قصه برای مخاطب قابل پیشبینی شده است. در چنین فضایی، سریال «هزارتو» را میتوان تلاشی جدی برای بازتعریف مختصات یک درام اطلاعاتی در این مدیوم دانست؛ اثری که اگرچه در شروع، نشانههایی آشنا از سریالهای مرسوم این ژانر را با خود دارد، اما به مرور تلاش میکند لحن و جهان مستقل و خاص خودش را بسازد.
فیلمنامه «هزارتو» را حسین ترابنژاد نوشته؛ نویسندهای که سالهاست نامش با آثار سیاسی، امنیتی و دفاع مقدس گره خورده. ترابنژاد، علاوه بر فعالیت گسترده در تلویزیون، نگارش فیلمنامه آثاری چون «ماجرای نیمروز؛ رد خون»، «آبادان یازده شصت»، «ضد»، «پالایشگاه»، «آپاراتچی» و «صیاد» را نیز در کارنامه دارد؛ آثاری که هرکدام به نحوی با تاریخ معاصر، تقابلهای امنیتی و بحرانهای سیاسی پیوند خوردهاند. همین پیشینه، باعث شده «هزارتو» شناخت مناسبی از مختصات جهان داستانی خود داشته باشد.
شروع آشنا
قسمتهای ابتدایی «هزارتو» در نگاه نخست، یادآور همان الگوی شناختهشده سریالهای امنیتی تلویزیون بود که «گاندو» نمونه شاخص آن محسوب میشود؛ مأمورانی که درگیر پروندهای پیچیده از نفوذ میشوند و باید پیش از وقوع یک بحران بزرگ، شبکه پنهان فساد را شناسایی کنند. با این حال، سریال از حوالی قسمت پنجم از این چارچوب فاصله میگیرد و مسیر متفاوتتری را پیش روی مخاطب قرار میدهد.
تمایز روایی «هزارتو» با آثار مشابه در این است که دوربینش صرفاً در میان نیروهای داخلی باقی نمیماند و به درون اردوگاه دشمن نیز میرود. این سریال، با نمایش مناسبات میان مأموران اطلاعاتی موساد و نیروهای میدانی آنها، سعی میکند تصویری جزئیتر از سازوکار عملیاتهای خرابکارانه ارائه دهد؛ تصمیمی که باعث شده روایت از حالت تکبعدی خارج شود و بتواند تقابل «آنتاگونیست – پروتاگونیست» را به نحو ملموستری دراماتیزه کند.
آماده برای عملیات
دیگر مشخصه «هزارتو»، توجهش به عملیاتهای مبتنی بر کار اطلاعاتی است. تولید سریال بر مبنای یک پرونده واقعی، این امکان را در اختیار سازندگان قرار داده تا از ریزهکاریهای ارتباطات مخفی، شیوه انتقال اطلاعات، روشهای پوششی و مناسبات پنهان میان عوامل عملیاتی استفاده کنند.
سریال علی هاشمی غالبا، به جای توضیح مستقیم، اطلاعات را با استفاده از موقعیتسازی و طراحی رفتار شخصیتها منتقل میکند؛ رویکردی که باعث شده فضای داستان بیشتر سینمایی شود تا رادیویی و دیالوگمحور. این ویژگی، بهخصوص در صحنههای مربوط به ارتباطات غیرقابل ردیابی میان عوامل عملیاتی، نمود بیشتری پیدا میکند و به ایجاد تعلیق یاری میرساند. با این همه، «هزارتو» هنوز به نقطه اوج نرسیده، اما نشانههای امیدبخشی از ورود به یک فاز پرتحرکتر در قسمتهای اخیر کاملاً مشهود است.

ورود به فاز میدانی
یکی از مهمترین نقاط قوت «هزارتو» به انتخاب سوژه آن مربوط میشود: پرداختن به عملیات خرابکارانه و تروریستی در ایران، توسط عوامل موساد و نمایش بخشی از سازوکار میدانی این شبکه. این موضوع، برخلاف بسیاری از آثار مشابه که صرفاً در سطح اشاره باقی میمانند و غالبا حرف از فساد اقتصادی میزدند یا نهایتا اسرائیلیها را مترصد ترور شخصیتهای سیاسی جلوه میداند، در «هزارتو» بهروزرسانی شده و با یک عملیات خرابکارانه سنگین، به متن روایت آمده تا موتور محرک قصه شود.
سریال در قسمتهای اخیر، با بردن دوربین به میان اعضای منتخب حزب کومله، مسیر تازهای را برای روایت خود باز کرده و زمینهچینی مشخصی برای ورود به یک فاز عملیاتی انجام داده است. به نظر میرسد «هزارتو» در ادامه، بیش از گذشته به سمت یک تریلر اکشن حرکت کند؛ فضایی که میتواند شامل تعقیب و گریز، انفجار، درگیریهای مسلحانه و عملیاتهای میدانی باشد و طبیعتاً ظرفیت بیشتری برای درگیر کردن مخاطب دارد. این تغییر لحن، اگر با حفظ انسجام روایی همراه شود، میتواند سریال را از یک درام صرفاً پلیسی - اطلاعاتی فراتر ببرد و آن را به اثری پرتعلیقتر و پرکششتر تبدیل کند.
قهرمان خاکستری
ایفای نقش اصلی «هزارتو» را امیرحسین آرمان بر عهده گرفته است؛ بازیگری که در این مجموعه، تصویری متفاوت و خلاقانه از یک مأمور امنیتی ارائه میدهد. احمدرضا، برخلاف بسیاری از تیپهای رایج این ژانر، شخصیتی کاملاً صیقلخورده و شکستناپذیر نیست. او گاهی عصبی میشود، تمرکزش را از دست میدهد و درگیر بحرانهای مربوط به زندگی شخصی و خانوادگی خود نیز هست.
سریال تلاش کرده این شخصیت را نه در قالب یک قهرمان کلیشهای، بلکه به عنوان انسانی عادی و ملموس تصویر کند؛ فردی که با یک تهدید امنیتی مقابله میکند، اما در زندگی شخصی خود نیز با مشکلات متعددی روبهروست و برای حفظ تعادل میان کار و خانوادهاش، از جان مایه میگذارد میکند.
امیرحسین آرمان نیز تا حد زیادی موفق شده این ویژگیها را در بازی خود بازتاب دهد و نقش را از حالت کلیشهای خارج کند. حضور او یکی از نقاط اتکای اصلی سریال است و بخش مهمی از بار تعلیق داستان بر دوش شخصیت احمدرضا قرار دارد.
ناهمگونی در بازیها
با وجود موفقیت نقش اصلی، «هزارتو» در بخش بازیگری کاملاً یکدست نیست. برخی بازیگران مکمل، بهویژه در صحنههای احساسی یا پرتنش، فاصله محسوسی با فضای کلی نقش دارند و نمیتوانند در سطح شخصیت اصلی ظاهر شوند. این ناهمگونی گاهی باعث افت ریتم و نامنسجم جلوه کردن اثر در برخی سکانسها میشود.
بازیگران غیرایرانی سریال اما مهمترین نقطه ضعف اثر محسوب میشوند. نوع بیان، میزانسن و کیفیت اجرای آنها در بسیاری از صحنهها مصنوعی به نظر میرسد و گاه این تصور را ایجاد میکند که مخاطب با نابازیگر مواجه است. این مسئله بهخصوص در اثری که بر پایه تعلیق و باورپذیری بنا شده، بیش از پیش به چشم میآید.
فراتر از کلیشه
«هزارتو» هنوز اثری بینقص نیست و در برخی بخشها، از جمله انتخاب بازیگران خارجی، ریتم بعضی قسمتها و یکدست نبودن اجراها، با ضعفهایی مواجه است. با این حال، مجموعه در مقایسه با بخش قابل توجهی از تولیدات مشابه، تلاش کرده از کلیشههای رایج فاصله بگیرد و به سمت خلق فضایی جزئینگرتر و پرتعلیقتر حرکت کند.
توجه به مناسبات پشتپرده عملیاتهای خرابکارانه، ورود به فضای نیروهای عملیاتی دشمن، استفاده از پرونده واقعی به عنوان پایه روایت و تلاش برای انسانیتر کردن شخصیت اصلی، از جمله ویژگیهایی است که «هزارتو» را به اثری قابل توجه در میان تولیدات اخیر شبکه نمایش خانگی تبدیل کرده است؛ مجموعهای که حالا با نزدیک شدن به فاز عملیاتی قصه، باید دید تا چه اندازه میتواند وعدههای ابتدایی خود را محقق کند.





۱۸:۰۴ - ۱۴۰۵/۰۳/۰۳