به گزارش مشرق، ایلیا داوودی فعال رسانه در تلگرام نوشت:
جنگ با ایران، برای طبقه متوسط آمریکا بسان قبض ماهانهای است که در پمپ بنزین، فروشگاه مواد غذایی، نرخ بهره کارت اعتباری، مالیات، بودجه مدرسه و جادههای فرسوده آمریکا ظاهر میشود. رئیسجمهور آمریکا این جنگ را با زبان بازدارندگی و قدرتنمایی توجیه میکند اما آثار اقتصادی آن نشان میدهد بخش بزرگی از هزینه نه بر دوش تصمیمگیران واشنگتن، بلکه بر دوش خانوادههایی افتاده که هر روز باید سر کار بروند، قسط خانه بدهند، فرزندشان را به مدرسه ببرند و برای بازنشستگی پسانداز کنند.
نقطه شروع فشار اقتصادی، انرژی است. تنگه هرمز یکی از حساسترین گلوگاههای نفتی جهان است. اداره اطلاعات انرژی آمریکا گزارش کرده بود سال ۲۰۲۴ روزانه ۲۰ میلیون بشکه نفت و فرآوردههای نفتی، معادل ۲۰ درصد مصرف جهانیان، از این مسیر عبور میکرد و گزینههای جایگزین برای آن محدود است. همین وابستگی باعث میشود جنگ با ایران به سرعت از خلیج فارس به خیابانهای آمریکا منتقل شود. ۱۲ مه ۲۰۲۶ رویترز گزارش کرد با بنبست روند صلح آمریکا و ایران، قیمت نفت برنت به ۱۰۷.۶۸ و نفت خام آمریکا به ۱۰۱.۶۱ دلار رسید. این جهش مستقیماً به جیب طبقه متوسط میزند.
آسوشیتدپرس نیز گزارش کرد میانگین قیمت بنزین آمریکا به ۴.۵۲ دلار در هر گالن رسید؛ دقیقا ۵۰ درصد بالاتر از سطح قبل از آغاز جنگ با ایران. ترامپ حالا میخواهد مالیات فدرال بنزین را معلق کند اما سیاست جنگی وی، بحران هزینه زندگی را تشدید کرده است. مالیات بنزین فقط ۱۸.۴ سنت در هر گالن است؛ یعنی حتی اگر حذف شود، مشکل اصلی، خود جنگ و اختلال عرضه نفت است، نه مالیات!
برای خانوادههای طبقه متوسط، حملونقل هزینه اصلی است. اداره آمار کار آمریکا میگوید متوسط هزینه سالانه خانوار در سال ۲۰۲۴ میلادی، ۷۸,۵۳۵ دلار بود و مسکن و حملونقل با هم بیش از ۵۰ درصد هزینهها را تشکیل میدادند؛ حملونقل به تنهایی ۱۳,۳۱۸ دلار، یعنی ۱۷ درصد کل مخارج بود. با بالا رفتن قیمت بنزین، کارمندان حومهنشین، پرستاران، رانندگان، معلمان و تکنیسینهای کارخانهها نمیتوانند بهسادگی مصرف را کم کنند؛ رفتوآمد، بخشی از زنده ماندن اقتصادی آنهاست.
اثر دوم، تورم است. جنگ با ایران علاوه بر گرانی بنزین؛ دیزل، حمل بار، کود، مواد غذایی، بلیت هواپیما و کالاهای مصرفی را هم تحت فشار میگذارد. اداره آمار کار آمریکا گزارش کرد مارس ۲۰۲۶ شاخص انرژی ۱۰.۹ درصد و بنزین ۲۱.۲ درصد فقط در یک ماه بالا رفت؛ جهشی که برای بنزین بزرگترین افزایش ماهانه از آغاز این سری آماری در ۵۹ سال گذشته (از ۱۹۶۷) است. رویترز نیز برای آوریل ۲۰۲۶ انتظار افزایش ۳.۷ درصدی تورم سالانه را گزارش کرد و نوشت جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران بلافاصله هزینه بنزین، دیزل و سوخت جت را بالا برده است.
دولت آمریکا معمولاً درباره «تورم هسته» حرف میزند. تورم هسته در آمریکا یعنی نرخ تورمی که قیمت خوراکیها و انرژی از آن حذف شده است - شاخصی که غذا و انرژی را کنار میگذارد - اما طبقه متوسط در دنیای واقعی زندگی میکند، نه در فرمولهای آرامکننده. خانواده آمریکایی که باید باک ماشین را پر کند، شیر و نان بخرد، کرایه خانه بدهد و قبض برق بپردازد، نمیتواند غذا و انرژی را از زندگی حذف کند. به همین دلیل جنگ با ایران عملاً مثل یک مالیات پنهان عمل میکند؛ مالیاتی که کنگره آن را تصویب نکرده اما خانوادهها هر هفته آن را پرداخت میکنند.
هزینه سوم، بودجه عمومی است. مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی گزارش کرد وزارت جنگ آمریکا به کنگره اطلاع داده هزینه ۶ روز نخست جنگ ۱۱.۳ میلیارد دلار بوده و برآورد هزینه تا روز دوازدهم به ۱۶.۵ میلیارد دلار رسیده است؛ این ارقام حتی شامل همه هزینههای آمادهسازی، تعمیر تأسیسات یا جایگزینی خسارتها هم نیست. دفتر بودجه کنگره نیز آوریل ۲۰۲۶ نوشت درخواست بودجه پنتاگون برای سال ۲۰۲۶ به ۹۶۱ میلیارد دلار رسیده و با تعدیل تورم، بزرگترین درخواست ۵۰ سال اخیر است. دولت آمریکا همزمان از طبقه متوسط میخواهد با تورم کنار بیاید، مالیات بدهد، بدهی ملی را تحمل کند و هزینه جنگی را بپردازد که بازگشت اقتصادی مستقیمی برای او ندارد. دفتر بودجه کنگره پیشبینی کرده کسری بودجه فدرال در سال مالی ۲۰۲۶ به ۱.۹ تریلیون دلار میرسد و بدهی عمومی تا ۲۰۳۶ به ۱۲۰ درصد تولید ناخالص داخلی افزایش خواهد یافت. جنگ جدید، روی این کوه بدهی یک لایه تازه میگذارد و در نهایت یا با مالیات یا با کاهش خدمات عمومی یا با تورم و نرخ بهره بالاتر، از مردم پس گرفته میشود.
تناقض سیاستی دولت آمریکا اینجاست که واشنگتن ابتدا با تصمیم نظامی هزینه انرژی را بالا میبرد، سپس برای آرام کردن افکار عمومی، از ذخایر راهبردی نفت استفاده میکند و پیشنهاد تعلیق مالیات بنزین را میدهد. رویترز گزارش کرد دولت ترامپ ۵۳.۳ میلیون بشکه نفت از ذخیره راهبردی را به شرکتها وام میدهد و در مجموع در چارچوب توافق بینالمللی، قصد آزادسازی ۱۷۲ میلیون بشکه را دارد اما ذخیره راهبردی برای شوکهای اضطراری ملی است، نه جبران سیاسی هزینههای جنگ انتخابی.
حتی راهحل مالیات بنزین هم بیشتر مسکن است تا درمان. به گزارش آسوشیتدپرس، مالیات فدرال بنزین سالانه بیش از ۲۳ میلیارد دلار برای جادهها و حملونقل عمومی تأمین میکند و حذف آن ممکن است چند سنت از قیمت کم کند اما صندوق بزرگراهها را ضعیفتر میکند؛ یعنی همان طبقه متوسطی که امروز برای بنزین بیشتر میپردازد، فردا با جادههای خرابتر، حملونقل عمومی ضعیفتر و کسری بودجه بالاتر روبهرو میشود.
تجربه تاریخی هم هشدار میدهد جنگهای آمریکا معمولاً ارزان شروع و گران تمام میشوند. پروژه Costs of War دانشگاه «براون» برآورد کرده جنگهای پس از ۱۱ سپتامبر در عراق، افغانستان، پاکستان، سوریه و جاهای دیگر ۸ تریلیون دلار هزینه داشتهاند؛ تازه بدون احتساب کامل بهره آینده بدهی جنگها. این پروژه همچنین هزینه مراقبت از کهنهسربازان پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تا سال ۲۰۵۰ را ۲.۲ تا ۲.۵ تریلیون دلار برآورد کرده است. جنگ با ایران میتواند همین چرخه را تکرار کند؛ بمبها امروز خرج میشوند اما قبض واقعی آن سالها بعد صادر میشود.
از زاویه طبقه متوسط، سیاست دولت آمریکا در جنگ با ایران سیاستی ضدرفاه داخلی است. این سیاست، امنیت را بهانه میکند اما ناامنی اقتصادی تولید میکند؛ از یک طرف قیمت انرژی و غذا را بالا میبرد و از طرف دیگر بودجه عمومی را به سمت تسلیحات و پیمانکاران نظامی میبرد. نتیجه، فشار مضاعف بر خانوادههایی است که نه در تصمیم جنگ نقش داشتهاند و نه از قراردادهای دفاعی سود میبرند.
واقعیت آن است که جنگ با ایران، برای مقامات آمریکا نمایش مضحک قدرت است و برای طبقه متوسط آمریکا یک فشار اقتصادی تازه؛ اضطرابی آرام اما مداوم درباره آیندهای که کنترلش از دست مقامات واشنگتن کاملا خارج شده است. خانوادههای آمریکایی نه پشت میز تصمیمگیری نشستهاند، نه از قراردادهای نظامی سهمی دارند و نه در محاسبات ژئوپلیتیک صدایشان شنیده میشود؛ با این همه در پایان، کسانی هستند که باید هزینه این تصمیم را در زندگی خود جذب کنند.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.





۰۷:۴۲ - ۱۴۰۵/۰۲/۲۶