به گزارش مشرق، مرتضی امیری نژاد فعال رسانه در تلگرام نوشت:
جنگ چهلروزه اخیر در غرب آسیا را نمیتوان صرفاً یک درگیری نظامی دیگر در تاریخ پرآشوب این منطقه تلقی کرد. این رخدادِ کمسابقه، بیش از هر چیز یک «آزمایشگاه راهبردی» و نقطهعطفی تاریخی بود که در آن، پارادایمهای سنتی قدرت به چالش کشیده شدند و بنیانهای یک نظم جدید منطقهای پیریزی شد. اگرچه نشانههای این تحول در بطن خود قابل پیشبینی به نظر میرسید، اما عمق و سرعت وقوع آن ثابت کرد که بازیگران اصلی، بهویژه جمهوری اسلامی ایران، با هدفی فراتر از کسب یک پیروزی تاکتیکی وارد میدان شدهاند؛ هدفی که همانا بازتعریف کامل معماری امنیتی و سیاسی غرب آسیا است.
یکی از برجستهترین و گویاترین نشانههای تغییر در موازنه قوا، نه در خطوط مقدم نبرد، بلکه در اتاقهای فرماندهی و راهروهای قدرت نمایان شد. در آن سوی میدان، جبهه آمریکا مملو از گزارشهای ضدونقیض، اختلافنظرهای علنی میان فرماندهان، و در نهایت استعفا یا برکناری زنجیرهای مقامات ارشد نظامی بود. اما در سوی مقابل، جبهه ایران تصویری کاملاً معکوس به نمایش گذاشت. ساختار فرماندهی ایران، علیرغم شهادت غمانگیز و تأسفبار برخی از برجستهترین چهرههای ارشد خود، و با وجود حضور مستمر و بیواسطه فرماندهان در خطرناکترین نقاط نبرد، انسجام عملیاتی و وحدت فرماندهی خود را به شکلی خیرهکننده حفظ کرد. در فرهنگ راهبردی جمهوری اسلامی ایران، شهادت نه یک عامل تضعیف، بلکه موجب انسجام و تقویت اراده ملی است. این برتریِ راهبردی در انسجام، بهسرعت به عرصه «جنگ روایتها» نیز سرایت کرد و بر اساس نظرسنجیهای متعدد، چشمانداز پیروزی ایران در افکار عمومی منطقه و جهان تقویت شد.
این دستاوردهای کمنظیر، عملاً آخرین میخ را بر تابوت تئوری «فروپاشی نظام از درون» از طریق فشارهای نظامی، اقتصادی یا جنگ روانی کوبید و نگرش منطقهای و بینالمللی به جایگاه ایران را دگرگون ساخت. کشورهایی که تا دیروز ایران را یک «مسئله امنیتی» قابل مهار میپنداشتند، اکنون آن را بهعنوان یک «واقعیت قدرتمند» و قطبی تعیینکننده در معادلات منطقهای به رسمیت میشناسند. این تغییر بنیادین در ذهنیت، اقدام هماهنگ کشورهای اسلامی علیه رژیم صهیونی را از یک گزینه غیرممکن یا یک خیال خام، به یک ضرورت راهبردی و گزینهای کاملاً در دسترس تبدیل کرد.
در همین چارچوب، بازگشت قدرتمندانه حزبالله لبنان به عرصه تقابل فعال، پس از یک دوره طولانی «سکوت نظامی» و تحمل فشارهای سنگین داخلی و خارجی برای خلع سلاح، بُعد دیگری از نظم جدید را به نمایش گذاشت. این اقدام ثابت کرد که جنگ اخیر نه تنها به تضعیف محور مقاومت منجر نشده، بلکه همچون یک کاتالیزور مؤثر، به بازفعالسازی ظرفیت بازدارندگی انباشتهشده و تثبیت موقعیت منطقهای آن انجامیده است. خویشتنداری گذشته حزبالله، نه از سر ضعف، که یک صبر استراتژیک برای انتخاب زمان و مکان مناسب جهت ضربه زدن بود و اکنون آن زمان فرا رسیده است.
از سوی دیگر، اهرم ژئوپلیتیک تنگه هرمز به عنوان آبراه استراتژیک امنیت انرژی جهان، اکنون به یک اهرم بازدارندگی فعال اقتصادی و نظامی تبدیل شده است. دوران «نجابت استراتژیک» ایران، یعنی خویشتنداری در استفاده از این کارت برنده، به پایان رسیده است. در نهایت، ایران با درگیری همزمان در سه جبهه «جنگ جهانی روایتها»، «جنگ منطقهای نیابتی» و «جنگ اقتصادی»، در حال معماری سازه جدید قدرت در غرب آسیاست. ایران پساجنگ، از مرحله تهدید به جنگ عبور کرده و وارد فاز «قدرت بازدارنده فعال» شده است. آنچه شاهد آن هستیم، نه پایان یک جنگ، که تولد یک نظم نوین است.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.




