به گزارش مشرق، استقلال در چرخهای تکراری از تصمیمگیریهای نادرست گرفتار مانده و به نظر میرسد در این باشگاه همچنان بر همان پاشنه قبلی میچرخد.
با وجود تغییرات ظاهری، در لایههای مدیریتی تحول اساسی دیده نمیشود و مدیران باشگاه با انتخابها و سیاستهایی که اغلب فاقد برنامهریزی دقیق و نگاه بلندمدت است، استقلال را به محله برو و بیا تبدیل کردهاند.
انتخاب افرادی مثل عباس ترابیان و حامد میرطاهری و سپس قطع همکاری با آنها مصداق بارز این جملات است و پرسشهای زیادی را ایجاد کرده که شاید مدیران باشگاه جواب بهتری برایش داشته باشند. روز گذشته علی تاجرنیا در گفتوگو با خبرنگاران عنوان کرد که قرارداد ترابیان با استقلال به اتمام رسیده بوده و باشگاه تصمیم گرفته که تعداد نیروهایش را تعدیل کند.
با فرض درست بودن این گزاره هم مشخص نیست که با چه منطقی باشگاه تنها برای ۴ ماه با یک نفر قرارداد بسته و انتظار داشته در این مدتزمان چه اتفاق خارقالعادهای در پیشرفت عملکرد و ساختار رخ دهد؟ از طرفی چگونه یک فرد میتواند در طول ۴ ماه که دو ماهش در جنگ سپری شده ایدههایش را پیاده کند؟ طبیعی است که چنین رویکردی نهتنها منجر به تغییر مثبت و روبهجلو در نظام باشگاهداری نمیشود، بلکه جایگاه تصمیمات متزلزل مدیریتی را در بین هواداران و اذهان عمومی سستتر از قبل خواهد کرد.
محصول دیگر چنین عملکردی کلارنس سیدورف است که این روزها به هر چیزی جز تعهدش به استقلال فکر میکند. اسطوره هلندی که سال گذشته طی انتقالی پر سروصدا بهعنوان مشاور استقلال انتخاب شد، ماههاست که قید حضور در ایران زده و مدیریت باشگاه نیز با چنین شرایطی برای قطع همکاری با او جمعبندی رسیده است.
ماحصل انتخاب او نیز تنها برگزاری یک مراسم معارفه پر زرقوبرق در هتل اسپیناس و چند سفر کوتاهمدت به تهران بود که تعدادش از انگشتان یکدست عبور نمیکند. داستان سیدورف بهخوبی نشان داد که صرف داشتن نامهای بزرگ، تضمینی برای موفقیت نیست، بهویژه وقتی تعریف دقیقی از نقش، اختیارات و انتظارات وجود ندارد. تأثیر حضور او در استقلال در نهایت بهاندازه مشورتی بود که سورینام برای رسیدن به جام جهانی دریافت کرد؛ کماثر، دور از واقعیت و بدون نتیجه.
درباره آینده سهراب بختیاریزاده روی نیمکت استقلال هم خیلی زودتر از آنچه تصور میشد، صحبت از احتمال قطع همکاری با این چهره به میان آمده که تلویحاً مورد تأیید علی تاجرنیا نیز قرار گرفته است. استقلال نماینده احتمالی فوتبال ایران در لیگ نخبگان است و طبیعی است که هواداران از همین حالا نگران وضعیت و سطح فنی تیمشان باشند اما برای تیمی که مدیرانش رکورددار تعویض مربی هستند، ادامه این چرخه که پشتوانه آن معمولاً تصمیمات مقطعی و فکر نشده بوده میتواند زمینهساز بحرانهای بعدی شود.
تداوم این تصمیمات مقطعی و کارشناسی نشده، نهتنها نتایج فنی استقلال را متزلزل میکند، بلکه بهمرور اندک اعتماد و امید هواداران را که مهمترین سرمایه اجتماعی باشگاه است از بین میبرد. مشکلی که با تغییر مداوم چهرهها حل نمیشود و تنها صورتمسئله را عوض میکند. استقلال برای خروج از این چرخه فرسایشی، ناگزیر به حرکت به سمت مدیریت حرفهای، ثبات در تصمیمگیری و برنامهریزی بلندمدت است؛ در غیر این صورت، این ناپایداری همچنان ادامهدار خواهد بود و مانعی جدی بر سر راه موفقیت آبیها باقی میماند.




