به گزارش مشرق، معروف بود به سردار رسانه و راوی جبهه مقاومت. سالها تمام تلاشش را کرد تا مجاهدتهای فرماندهان و رزمندگان ایران در تاریخ ثبت و ضبط شود و چیزی از قلم نیفتد.
نتیجه تلاشش شد، ثبت تاریخ شفاهی ۴۰۰ فرمانده شاخص و ۲ هزار فرمانده گردان رزمی. این فقط یکگوشه از زحمات سردار شهید علیمحمد نائینی برای کشورمان بود؛ کسی که نه دنبال مقام بود و نه درجه ولی آخرین ترفیعش را در آخرین سحر ماه مبارک رمضان گرفت و به درجه رفیع شهادت رسید.

به مناسبت چهلمین روز شهادت سردار شهید علیمحمد نائینی به سراغ همسرش رفتیم تا بیشتر با ابعاد شخصیتی این شهید بزرگوار آشنا شویم.

آخر هفتهها در خدمت پدر و مادر
راضیه صباغیان اولین چیزی که به ذهنش میرسد، خدمت شهید به خانواده خصوصاً پدر و مادرش است و میگوید: آقا حمیدرضا، برادر حاجآقا در سن ۱۷ سالگی، در جنگ تحمیلی ۸ساله به شهادت رسید و پیکرش سالها مفقود بود. حاجآقا خیلی مقید بود که به پدر و مادرش سر بزند خصوصاً سالهایی که بیمار شدند و نیاز به مراقبت داشتند. ما تهران زندگی میکردیم و پدر و مادر ایشان در کاشان بودند ولی حاجآقا با وجود مشغله کاری زیاد، طوری برنامهریزی میکرد تا دو روز آخر هفته را خودش از پدر و مادرش مراقبت کند و بقیه به زندگیشان برسند.

هر تصمیمی حضرت آقا بگیرند به روی چشممان میگذاریم
از خانواده که بگذریم بهشدت به حضرت آقا علاقهمند بود. هر وقت مقام معظم رهبری سخنرانی داشتند، باوجوداینکه همان لحظه نکات برجسته سخنرانی را در رسانهها مطالعه میکرد، شب که به منزل میآمد، سخنرانی کامل را بادقت نگاه میکرد و نکات مهمش را یادداشتبرداری میکرد و همیشه میگفت: آقا نگاهشان به مسائل خیلی عمیق است و هر تصمیمی که ایشان میگیرند را بهرویچشم انجام میدهیم.

رمز و راز مدیریت زمان شهید نائینی
یکی دیگر از خصوصیت بارز شهید نائینی، وقتشناسی ایشان بود. بهشدت مقید به نماز اول وقت بود، حتی اگر در جاده بودیم اولین جایی که میشد نگه میداشت، تا نماز بخوانیم. امکان نداشت نماز شبش ترک شود. هر چقدر هم که خسته بود ساعت موبایلش را تنظیم میکرد برای ساعتی قبل از اذان صبح. بعد از نماز صبح، استراحت کوتاهی میکرد و به محل کار میرفت. بیشتر در گفتگوهای تلویزیونی یا رادیویی صحبت میکرد یا دعوت میشد برای سخنرانی در دانشگاهها یا مراکز دیگر. از کوچکترین فرصت استفاده میکرد و لحظهای را بیهوده هدر نمیداد. بهمحض اینکه به خانه میرسید اگر فرصتی بود، پیادهروی میرفت. اگر زمان ورزشکردن نداشت، تازه اول کارش بود. تلفنهای کاری شروع میشد و تلاش میکرد تا جایی که میتواند کار بقیه را راه بیندازد. بعد متن سخنرانیاش را برای روز آینده آماده میکرد.

برای هر قشری به زبان خودش سخنرانی میکرد
نکته جالبی که در سخنرانیهای ایشان بود این بود که برای هر جلسهای که میخواست در آن صحبت کند، ساعتها وقت میگذاشت و مطلب جدید مینوشت. مثلاً اگر برای چند سخنرانی با یک موضوع مشترک دعوت شده بود، برای هر کدام مطلب جداگانه آماده میکرد و میگفت: مخاطبهای من فرق میکنند. آنها دانشجو بودند، اینها استاد هستند و بقیه مردم در مسجد. باید برای هر قشری با زبان خودش صحبت کنم.

نگذاشت نام هیچ فرماندهی گم شود
حاجآقا سالها در مرکز اسناد خدمت کرد. از هر فرصتی برای گرفتن تاریخ شفاهی فرماندهان جنگ استفاده میکرد تا اسمشان ماندگار شود. مثلاً یکبار با یکی از دوستانم برای سفر به کاشان همراه شدیم، بهمحض اینکه دوستم را به ایشان معرفی کردم و متوجه شد که از نزدیکان یکی از فرماندهان است، همان جا با آن فرمانده قرار گذاشت تا برای دیدنش و ثبت تاریخ شفاهیاش برود.
سردار نائینی بهشدت به دنبال تقدیر از فرماندهان ۸ سال دفاع مقدس بود. گاهی وقتی از فرماندهان ۴۰ سال پیش تقدیر میکرد، آنها هیجانزده میشدند، تماس میگرفتند و تشکر میکردند که بعدازاین همهسال به یادشان بوده است.

شما هم در میدان هستید
اما تلاش سردار نائینی به همینجا ختم نشد. وقتی عنوان سخنگوی سپاه را گرفت، راوی تلاش نیروهای غیرتمند سپاه شد. هر بار که بیانیهای نوشت یا اطلاعیه سپاه را اعلام میکرد، طوری با امید با مردم صحبت میکرد که روحیه میگرفتند. شاهد مثالش چند روز قبل از شهادتش بود. زمانی که آمریکا مرتب تهدید میکرد که فرماندهان نظامی ما را ترور میکند اما سردار شهید علیمحمد نائینی بدون توجه به تهدیدات ترامپ، سرزده به میان تجمعهای شبانه در میدانها رفت. مردم با دیدن فرماندهشان جان تازه گرفتند و مرتب تشکر میکردند. یکی از آنها خطاب به سردار گفت: ما کف خیابانیم و شما در میدان و جواب شنید: نه شما در میدانید بعد بامحبت دستبهسر پسربچهای کشید و خانمی دعای امامزمان را بدرقه راهش کرد. مادربزرگی برای سلامتیاش دعا کرده و سردار در جواب خانمی که پرسید: ما خانمها کی به میدان برویم جواب داد که شما در میدان هستید. در آخر مثل همیشه به مردم امید داد که جای هیچ نگرانی نیست. ما در زمان جنگ تولید موشک داریم و هر چه جلوتر برویم نبردهایمان پیچیدهتر و شگفتانهتر میشود.

روایت سرداری که همه نقشهایش را قهرمانانه بازی کرد
سردار نائینی همه زندگی خود را وقف انقلاب کرد و در آخر قهرمانانه جان خودش را برای دفاع از کشورش داد تا نشان دهد یک مرد چطور در میدان شجاعانه و بدون ترس میجنگد. وقتی پیام فرماندهان جنگ را به مردم داد که شما هم در میدانید، مردم آن پیام را به جان خریدند و در خیابان ماندند. این همان پیروزی است که سردار شهید علیمحمد نائینی راویاش بود و حالا ما وارث روایت آن فتوحات هستیم.





۱۰:۱۵ - ۱۴۰۵/۰۲/۰۹