به گزارش مشرق، جنــگ به رغم خسـارتهایــی که میزند و عزیزانی که از ما میگیرد، اتفاقات بزرگی هم رقم میزند که مسیر کلی جامعه را تغییر میدهد و اگر جنگ را ما شروع نکرده باشیم و بر ما تحمیل شده باشد، تأکید روی این دستاوردها بهتر و آسانتر خواهد بود، چرا که هر هزینهای دادیم، ناگزیر بوده و هرچه به دست آوردهایم، چیزی است که در شرایط عادی محقق نمیشد.
معمولاً حین جنگ یک ادبیات هنری قوی حول آن شکل میگیرد که از شعر و داستان تا گرافیک را در بر میگیرد و با فاصلهای که مقداری بیشتر است، سینما هم به میدان میآید و بعد از جنگ تا سالهای سال روح دمیده شده در این آثار هنری بررسی میشود و زمینههای خلق آنها مورد مداقه قرار میگیرد. ما در همین جنگ هم چنین چیزهایی داشتیم. نوحههایی مثل «بزن که خوب میزنی»، «اقترب الساعه» و «باید برخاست» و همینطور قطعه «حسبیالله» از محسن چاوشی یا آثار گرافیکی شاهکاری که هنرمندان متعدد پدید آوردند، نمونههایی از این آثار هستند.
به این موارد تا حدودی پرداخته شده و احتمالاً پس از این هم زیاد پرداخته خواهد شد اما بد نیست درباره صداها و تصاویری هم صحبت شود که در قالب هنری پدید نیامدهاند اما قله احساس را فتح کردند و در حافظه تاریخی ملت ثبت خواهند شد. صداها و تصاویری که حتی اگر دهها سال بعد گوشهای از آنها را ببینیم، بلافاصله جنگ رمضان را به یاد خواهیم آورد. شاید بتوانیم درباره این صداها و تصاویر هم مثل آثار هنری به نقد و شرح و تفسیر بپردازیم و حتی شاید بیشتر از آثار هنری، چنین مایههایی برای تدقیق و تعمیق در آنها وجود داشته باشد اما اینها بیشتر از اینکه هنر مصنوع باشند، منبع الهام هنر هستند و زیبایی و جذابیتشان در خودپدید و خودجوش بودن آنها و واقعی بودنشان است. اصوات و تصاویری که بسیاریشان با گوشیهای تلفن همراه ثبت شدند و حتی کیفیت آنچنانی نداشتند.
در ادامه تعدادی از این تصاویر و صداها فهرست شدهاند و شاید هر کسی که در این ایام داخل ایران زیست کرده باشد، بتواند موارد دیگری هم به آن اضافه کند. درباره اصوات لازم به اشاره است که اکثر آنها دارای ویدئو هم هستند اما صدای آنها به طور مستقل در ذهن همه باقی مانده و حتی تداعیگر تصویرشان هم هست. بد نیست تا از این ایام فاصله نگرفتهایم و در وضعیت پرتلاطم غرب آسیا روزهای پرحادثه بعدی فرا نرسیدهاند که باعث شوند این اتفاقات از جلوی چشممان دور شود، تا جایی که میتوانیم، چنین مواردی را ثبت کنیم و خودمان را به طنین جاودانه و انعکاس ابدی این اصوات و الواح در اقطار تاریخ پیوند بزنیم. در ادامه به مرور بخشی از این صداها و جملات ماندگار پرداختهایم و در مجالهای جداگانه بعدی میتوان به مرور تصاویر یا دیگر یادگاریهای ماندگار این جنگ پرداخت.
چاکر مادر... یه صلوات بفرست
مرد جوان جاافتادهای که بر اثر حمله هوایی دشمن از ناحیه پا دچار جراحت شده، روی زمین افتاده و نیروهای امداد اطراف او هستند. در همان حین مادرش به گوشی همراه او زنگ میزند. این مرد تلفن را جواب میدهد و در حالی که از درد فریادی به صدایش سرازیر شده اما سعی دارد علت آن را مخفی کند، با صدای بلند میگوید «چاکر مادر... چیزی نیست... یه صلوات بفرست...» شاید بشود درباره همین صحنه یک کتاب نوشت و به شرح آن پرداخت.
پنهانکاری پسرها که معمولاً نمیخواهند مادرشان از بلاهایی که سرشان آمده خبردار شود و نمیخواهند نگرانش کنند، چیزی است که در فرهنگ ایرانی کاملاً جا افتاده و شناختهشده است و حالا در این صحنه، چنین چیزی زمینه حماسی غلیظی پیدا میکند و انعکاسدهنده روحیه پهلوانی مردم ایران است.
اضرب، اضرب!
در جنگ ۱۲ روزه هنگامی که موشکها و پهپادها و ریزپرندههای دشمن زندگی مردم عادی را به هم میزد و حتی باعث ریخته شدن خون افراد بیگناه میشد، یکی از چیزهایی که به مردم ایران روحیه میداد، دیدن تصاویری از اصابت موشکها به سرزمین اشغالی بود. در جنگ رمضان اما چه اسرائیلیها و چه اعراب حاشیه خلیج فارس، با تمام توان مانع انتشار هر تصویری از اصابتها شدند.
با این حال در همان روزهای اول جنگ که هنوز تصاویری از این اصابتها بیرون میآمد، ویدئویی از اصابت یک پهپاد ایرانی به یکی از رادارهای نظامی آمریکا در بحرین منتشر شد. راداری گنبدی شکل و سفید. صدای کسانی که پشت دوربین بودند، برای همیشه به حافظه تاریخی مردم ایران و البته کل منطقه پیوست. خصوصاً کسی که با شادی و شعف میگفت «اضرب، اضرب» یعنی «بزن، بزن». آنها شاد بودند از اینکه بالاخره یک نیروی نظامی مسلمان به پا خاست و برخلاف دولتهای دستنشانده عرب، در مقابل آمریکا و رژیم صهیونیستی ایستاد. این ۲ کلمه که با یک خنده شادمانه پس از اصابت همراه بود، وضعیت روحی و فکری افکار عمومی منطقه را به بهترین و خلاصهترین شکل توضیح میداد.
لطف خدا عیان شد
چند روز از شهادت رهبر انقلاب گذشته بود. مردم هر روز در خیابانها و میادین شهرهای سراسر ایران جمع میشدند و پرچم کشورشان را میگرداندند و شعار میدادند. این کار تا اواخر اسفندماه و عبور از چهارشنبهسوری، عمدتاً به دلیل جلوگیری از آشوب تروریستهای هوادار پهلوی انجام میشد و شبهایی پراضطراب و غمناک اما پر از حماسه و به یادماندنی را رقم زد و البته پس از دفع خطر تروریستهای داخلی هم ادامه پیدا کرد.
از نیمههای اسفند که گذشت، هنوز رهبر سوم جمهوری اسلامی انتخاب نشده بود و به یکی از محلهای مرتبط با مجلس خبرگان در قم هم حمله موشکی سنگینی شد. هزار و یک جور زمزمه مطرح بود درباره اینکه چه موانعی برای انتخاب یا اعلام ولی فقیه جدید وجود دارد و مردم در شب نوزدهم ماه رمضان، با حال نزار لحظاتی را تجربه کردند که واقعاً حس میکردند دیگر غیر از خدا هیچ امیدی ندارند.
آنها ملتمسانه منتظر لطف خدا بودند که از این وضعیت بیرونشان بیاورد. اواخر مراسم احیای شب نوزدهم بود که ناگهان اعلام شد حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای به عنوان سومین رهبر جمهوری اسلامی انتخاب شده است. صدای جمعیت، زمین را از آسمان مرتفعتر کرد و در این میان شعاری سر زبانها افتاد که تا ابد فراموش نمیشود: «لطف خدا عیان شد، خامنهای جوان شد».
الهی... میدانیم که قادر متعال تویی
شهید طهرانیمقدم، پدر صنعت موشکی ایران در اوایل دهه ۹۰ به شهادت رسید اما آنچه امروز به آن میبالیم، حاصل زحمات کسانی است که یکی از مهمترینهایشان همین شخصیت است. او امروز در میان ما حضور ندارد اما یکی از محبوبترین شخصیتهای ایرانی است. از شهید طهرانیمقدم صدایی باقی مانده که هنگام شلیک موشک با خدا نجوا میکند؛ صدایی که در بند بند آن روح توحید دمیده شده: «الهی... میدانیم که قادر متعال تویی...».
این جملات که پیداست از عمق جان برخاسته، نهتنها در گوش جان تمام ایرانیها پیچیده و طنین ابدی پیدا کرده، بلکه توسط مردم مسلمان سراسر جهان، بهخصوص اعراب بسیار مورد توجه قرار گرفت و در این جنگ هم با زیرنویسهایی به زبانهای مختلف، همراه با معرفی مختصری از طهرانیمقدم روی تصاویر شلیک موشکهای ایرانی قرار گرفت. این جملات فقط به مساله موشک مربوط نیست، بلکه فلسفه ایستادگی در مقابل بزرگترین ابرقدرت جهان امروز را هم شرح میدهد. وقتی آنکه در مقابل تو ایستاده، بزرگترین و ثروتمندترین نیروی نظامی جهان است، تنها در یک حالت خواهی توانست به ایستادن و پیروزی فکر کنی؛ اینکه بیندیشی بالاتر از این ابرقدرتها، قدرت خداوند است.

چرا خونه رو زد؟!
یکی از نخستین صداهایی که از همان نخستین روزهای جنگ رمضان فراگیر شد و حتی دربارهاش زیاد بحث شد، صدای کسی بود که از اصابت موشک دشمن در مناطق مسکونی فیلم میگرفت و با حیرت میپرسید: «چرا خونه رو زد؟» درباره این جمله خیلی بحث شد که چرا یک شهروند ایرانی بعد از تجربه جنایت صهیونیستها در غزه و لبنان و سوریه و حتی قطر و حتی جنایاتی که آنها ابتدای امسال در ایران انجام دادند و نیز بعد از آنچه ایالات متحده طی همین مدت درباره ونزوئلا و کانادا و گرینلند و کوبا و نقاط دیگر جهان بیان کرد و در بسیاری از موارد وارد عمل هم شد، باید هنوز فکر کند آنها با مردم معمولی کاری ندارند و یکسره سراغ مقامات بلندمرتبه سیاسی و نظامی میروند؟
درباره خیلیها این جهالت عمدی است و بر اثر لجبازی ناتمامشان ایجاد شده و حالا واکنش یک شهروند در لحظهای حساس و بحرانی، نشان میداد این گزاره لجوجانه کمکم به عمق باور بعضی مردم هم رسوخ کرده بود. البته ابداً نمیتوان با اطمینان گفت شهروندی که صدایش هنگام بیان این جمله معروف شد، برانداز است یا حتی به تمیز جنگیدن آمریکا و اسرائیل باور دارد اما این صدا به عنوان شاهدی از حقیقت داشتن گزارههایی که در همین جامعه، درباره جنایتکار بودن دولتهای آمریکا و انگلیس مطرح میشد و البته به عنوان لحظه بیداری خیلی از مردم ایران در هنگام مواجهه با موشک دشمن، در خاطرهها ماند.

و ما النصر الا من عندالله
شکی نیست که در جنگها بخش مهمی از کار را فراتر از تیر و ترقههای میدان نبرد، پروپاگاندا و تبلیغات و کار رسانهای پیش میبرد و حالا ما نهتنها با بزرگترین قدرت نظامی دنیا، بلکه با صاحب بزرگترین امپراتوری رسانهای تاریخ میجنگیدیم. در این جنگ همچنان که صحنه نظامی به سمت جنگ نامتقارن رفت و با پهپاد چندهزار دلاری، موشک پدافند چندمیلیون دلاری دشمن را مصرف میکردیم، در زمینه رسانهای هم به جنگ نامتقارن رو آوردیم و موفقیتهایی هم به دست آمد.
حضور مردم در خیابانها و میادین، آن هم در بسیاری از موارد زیر رگبار پدافند و پرواز پهپاد و شلیک جنگندهها، خود به خود حماسیترین صحنهها را رقم زد و این خودش کار رسانهای بزرگی برای ما کرد و در عرصه نظامی هم چهره مقتدر ما در این جنگ، سرهنگ ذوالفقاری، سخنگوی نیروهای مسلح بود که صدای پرصلابتش شهرت جهانی پیدا کرد؛ سخنگویی که در چشم شیاطین زل میزد و پس از آنکه ابهت دشمنان را خاکمال میکرد، در پایان با اشاره به آسمان میگفت: «و ما النصر الا من عندالله».
انفجار و اللهاکبر
دشمن خونخوار ما به رغم اینکه میگفت هدفش از حمله به ایران مسائل هستهای و موشکی و مواردی نظیر آن است، جنگ را از وسط شهرهای ایران آغاز کرد و مناطق مسکونی را زیر ضرب بمب و موشک گرفت. این در حالی بود که تهدید حضور تروریستهای هوادار پهلوی هم باید دفع میشد و در حالی که فرزندان سلحشور ایران در نیروهای مسلح مشغول نبرد با آمریکا و صهیونیسم و اذنابشان بودند، وظیفه دفع این شر داخلی به خود مردم ایران سپرده شد. مردم شب و روز در خیابانها بودند و اجازه ندادند عقبماندههای وحشی، کشور را تقدیم متجاوزان کنند و این در حالی بود که حملات بیپروا به شهرهای ایران همچنان ادامه داشت.

این وضعیت به خلق ماندگارترین تصاویر و صداها و ثبت آنها در حافظه جمعی ایرانیان منجر شد و شاید اعلاترین نمونهاش غریوهای «الله اکبر» پس از اصابت موشک یا شنیده شدن صدای پدافند در تجمعات بود. انفجار در کنار مسیر راهپیمایی روز قدس یکی از نمونههای مشهور این قضیه بود و البته چنین چیزی غیر از تهران، در شهرهای دیگر از جمله همدان هم چندینبار تکرار شد. بازتاب این صداها در سراسر منطقه و جهان، تصویر مردم شجاع و قهرمان ایران را به جهان مخابره کرد. چیزی که تا ابد فراموش نمیشود این است؛ صدای انفجار و در پی آن، به جای جیغ و فرار، غریو «الله اکبر» ملت امام حسین.
با موشک صورتی
از دردناکترین صحنههای هر جنگی میتواند جایی باشد که کودکان کشته میشوند و رژیم صهیونیستی و ایالات متحده در این زمینه ید طولایی دارند. در تهاجم این ۲ رژیم به ایران هم بارها خون کودکان بر زمین ریخت که مدرسه شجره طیبه میناب یکی از نمونههای آن است و موارد متعدد دیگری هم بارها اتفاق افتاد. در کنار اینها تصویر مردمی که با خانوادهها و به همراه کودکانشان در تجمعات حمایت از جمهوری اسلامی شرکت میکردند، واقعاً خیرهکننده بود.
مجموعه این موارد باعث شد وقتی دخترکی در یکی از تجمعات جلوی دوربین ایستاد و خطاب به فرمانده هوافضای سپاه پاسداران گفت «سید مجید نقطهزن، با موشک صورتی، تلآویو رو شخم بزن»، خیلی چیزها از مقابل چشم مردم ایران عبور کند؛ اینکه چه کودکان شیرینزبانی در این جنگ شهید شدند و این مردم از کودکشان گرفته تا پیرزن و پیرمردها، همچنان پایمردانه ایستادهاند. زیاد از فراگیر شدن این ویدئو نگذشته بود که یکی از عجیبترین اتفاقات تاریخ جنگهای جهان رخ داد. سیدمجید واقعاً به خواست آن کودک پاسخ داد و تصویری از یک موشک صورتی بیرون آمد که روی آن نوشته بودند «در پاسخ به درخواست دختربچه انقلابی».

بابا بزن!
وقتی از زبان یکی از مقامات نظامی آمریکا بیان شد «در ایران هرکس با هر اسلحه کوچکی که داشت به سمت پرندههای ما شلیک میکرد»، آنقدر تب جنگ بالا بود و اخبار لحظهای، در پی هم میآمدند که کمتر کسی توجه کرد با چه گزارهای روبهرو شده است. مردم کهگیلویه و بویراحمد و مردم اصفهان با برنو و کلت و کلاشنیکف، جنگندههای بزرگترین ابرقدرت جهان را عاجز کرده بودند. در این میان تصویر یک مرد لر که به دیواری در گوشه حیاط منزلش تکیه داده و با برنو به پرنده دشمن شلیک میکند، در تمام جهان پیچید. تردیدی نیست که در هیچکدام از جنگهای تاریخ، هیچ مردمی تا این اندازه تصویری یکدست از شجاعت و وفاداریشان را نمایش نداده بودند.
حتی در دورافتادهترین روستاهای کوهستانی ایران مردم به صورت خودجوش داشتند با ابرقدرتی پرادعا میجنگیدند و در یک روز ۱۲ پرندهاش را ساقط کردند. این مرد لر باغیرت از همین جا بود که به نماد همه این رشادتها تبدیل شد و البته شاید عجیبتر از خود او صدای بچههایش بود که بدون ذرهای ترس در کنارش ایستاده بودند و تشویقش میکردند! خصوصاً دختر بچهای که با حرارت میگفت: «بابا بزن».
منبع: روزنامه وطن امروز





۱۵:۱۳ - ۱۴۰۵/۰۱/۲۶