کد خبر 1804145
تاریخ انتشار: ۲۵ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۱:۱۲

به گزارش مشرق، حسین قاهری فعال رسانه در تلگرام نوشت:

لحظاتی وجود دارد که یک کنش ظاهراً ساده یک اظهارنظر، یک نشست غیررسمی، یا حتی انتخاب یک مکان به نشانه‌ای از تحولات عمیق‌تر در پشت صحنه بدل می‌شود. طرح احتمال مذاکرات میان ایران و ایالات متحده آمریکا در اسلام‌آباد را باید در چنین بستری تحلیل کرد؛ بستری که در آن، دیپلماسی نه صرفاً ابزار قدرت، بلکه واکنشی به محدودیت‌ها و بن‌بست‌های انباشته است.

ایالات متحده، به‌ویژه در دوره دونالد ترامپ، راهبردی را در قبال ایران دنبال کرد که بر فشار حداکثری استوار بود. این سیاست با هدف تغییر رفتار بنیادین ایران طراحی شد، اما در عمل، نه‌تنها به اهداف اعلامی خود دست نیافت، بلکه موجب شکل‌گیری نوعی فرسایش راهبردی برای واشنگتن شد. خروج از برجام، که قرار بود اهرم فشاری برای امتیازگیری بیشتر باشد، به کاهش ابزارهای نظارتی و افزایش بی‌اعتمادی انجامید. در سطح بین‌المللی نیز، شکاف میان آمریکا و متحدانش عمیق‌تر شد و اعتبار تعهدات واشنگتن زیر سؤال رفت.

در چنین شرایطی، ایده مذاکرات در اسلام‌آباد را نمی‌توان صرفاً یک ابتکار دیپلماتیک دانست، بلکه باید آن را تلاشی برای خرید زمان و بازتعریف راهبرد ارزیابی کرد. پاکستان، به‌عنوان بازیگری با روابط نسبتاً متوازن، بستری کم‌هزینه برای تعاملات غیررسمی فراهم می‌کند؛ جایی که می‌توان بدون فشار رسانه‌ای و سیاسی، مسیرهای جدید را آزمود.

اما این تصویر، بدون در نظر گرفتن بُعد سیاست داخلی آمریکا، ناقص خواهد بود. در ایالات متحده، سیاست خارجی همواره در پیوندی تنگاتنگ با افکار عمومی و رقابت‌های داخلی شکل می‌گیرد. در این چارچوب، هرگونه مذاکره با ایران به‌ویژه در فضایی غیررسمی می‌تواند برای بخشی از افکار عمومی یا جریان‌های سیاسی، هزینه‌زا تلقی شود. از این رو، مدیریت توجه و جهت‌دهی به افکار عمومی به بخشی از راهبرد کلان تبدیل می‌شود. در همین زمینه، اظهارنظر ناگهانی ملانیا ترامپ درباره جفری اپستین را می‌توان در چارچوبی فراتر از یک موضع‌گیری شخصی تحلیل کرد. پرونده اپستین، به‌دلیل ابعاد رسانه‌ای و حساسیت اجتماعی، همواره ظرفیت بالایی برای جلب توجه افکار عمومی آمریکا داشته است. طرح مجدد آن در یک مقطع حساس، می‌تواند به‌عنوان عاملی برای تغییر کانون توجه رسانه‌ها و افکار عمومی عمل کند.

از این منظر، این احتمال مطرح می‌شود که هم‌زمانی چنین اظهارنظرهایی با تحرکات دیپلماتیک پیرامون ایران، بخشی از یک الگوی آشنا در سیاست باشد: ایجاد انحراف در دستور کار عمومی در این الگو، موضوعی جنجالی و پرکشش برجسته می‌شود تا مسائل پیچیده‌تر و حساس‌تر مانند مذاکرات با ایران در حاشیه قرار گیرند یا با حساسیت کمتری دنبال شوند. این بدان معنا نیست که چنین اقداماتی لزوماً در قالب یک طرح کاملاً هماهنگ و از پیش طراحی‌شده صورت می‌گیرند، بلکه بیشتر نشان‌دهنده درکی مشترک از سازوکار رسانه و افکار عمومی در ساختار قدرت آمریکا است. در چنین فضایی، سیاستمداران می‌کوشند هم‌زمان در دو سطح حرکت کنند: از یک‌سو، پیشبرد مذاکراتی که به‌لحاظ راهبردی ضروری است، و از سوی دیگر، مدیریت ادراک عمومی از این مذاکرات. در نتیجه، مذاکرات در اسلام‌آباد را باید در تلاقی دو روند تحلیل کرد: نخست، فرسایش تدریجی ابزارهای فشار آمریکا و نیاز به بازنگری در راهبرد و دوم، پیچیدگی‌های سیاست داخلی که ایجاب می‌کند این بازنگری با حداقل هزینه سیاسی همراه باشد. در این میان، بازی با دستور کار رسانه‌ای از جمله برجسته‌سازی پرونده‌هایی مانند اپستین می‌تواند به‌عنوان ابزاری مکمل برای کاهش این هزینه‌ها عمل کند.

*بازنشر مطالب شبکه‌های اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکه‌ها منتشر می‌شود.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده

برگزیده ورزشی

برگزیده عکس