به گزارش مشرق، حالا پس از برکناری دادستان کل آمریکا و آغاز بازنگری گسترده، و در عین حال اجباری، ترامپ در کابینه خود برای مدیریت فشارهای تازه ناشی از جنگ با ایران، نشانههای بحران به وزارت جنگ نیز رسیده است؛ جنگی که در هفته پنجم خود با افزایش قیمت بنزین، کاهش محبوبیت ترامپ و تشدید نگرانی جمهوریخواهان در آستانه انتخابات میاندورهای نوامبر همراه شده و به گفته متحدان رئیسجمهور، سخنرانی تلویزیونی اخیر او درباره این جنگ نیز با استقبال ضعیفی روبهرو شده است.
اخراجهای گسترده در میان ژنرالهای ارشد ارتش آمریکا را نمیتوان صرفاً یک جابهجایی اداری یا تغییر طبیعی در سطوح فرماندهی دانست. آنچه در وزارت جنگ در حال رخ دادن است، نشانهای از یک بازآرایی عمیق در ساختار قدرت نظامی آمریکاست؛ بازآراییای که هم بُعد سیاسی دارد و هم بُعد نهادی. برکناری ژنرال رندی جورج، رئیس ستاد ارتش آمریکا، همراه با چند فرمانده بلندپایه دیگر، نشان میدهد که مسئله فراتر از «عملکرد فردی» است و به منازعهای گستردهتر بر سر کنترل ارتش، هویت نهادی آن و نسبتش با سیاست داخلی آمریکا مربوط میشود.
نخستین نکته راهبردی این است که این اخراجها در شرایطی رخ میدهد که آمریکا درگیر جنگی بزرگ در خارج از مرزهای خود است. در چنین وضعی، ثبات در فرماندهی و اعتماد نهادی، از مهمترین عناصر حفظ آمادگی رزمی است. اما وقتی وزیر جنگ بدون ارائه توضیح روشن، سراغ برکناری مقامات عالیرتبه میرود، پیام آن فقط به داخل ارتش محدود نمیماند؛ بلکه به متحدان، دشمنان و افکار عمومی نیز مخابره میشود. این پیام، پیام تزلزل است: یعنی نهاد نظامی آمریکا از درون در حال تجربه تنش، تصفیه و سیاسیسازی است.
دوم، این اقدامات را باید در چارچوب پروژه بزرگتر ترامپ و هیگست برای سیاسیکردن ارتش فهمید. آنها میکوشند ارتش را به بازوی مسلح جنبش «مگا» تبدیل کنند. این یعنی ارتش، بهجای آنکه نهادی حرفهای، فراجناحی و مبتنی بر قواعد بوروکراتیک باشد، بهتدریج به عرصهای برای وفاداری سیاسی تبدیل میشود. چنین تحولی، از منظر راهبردی بسیار خطرناک است، چون انسجام فرماندهی را از منطق شایستگی به منطق وفاداری منتقل میکند. در این حالت، معیار بقا نه تجربه و تخصص، بلکه نزدیکی به قدرت سیاسی است. نتیجهی طبیعی چنین روندی، فرسایش اعتماد درونسازمانی و کاهش کیفیت تصمیمگیری نظامی است.
سوم، اخراج فرماندهان زن و غیرسفیدپوست، و بهطور کلی حمله به سیاستهای تنوع و شمول، تنها یک نزاع فرهنگی نیست؛ بلکه نشانهای از تلاش برای بازتعریف هویت نخبگان نظامی آمریکاست. این موضوع از نظر راهبردی مهم است، زیرا ارتش مدرن آمریکا سالها بر اساس تلفیقی از حرفهایگری، تنوع و جذب استعداد اداره شده است. حذف این لایهها به بهانههای ایدئولوژیک، میتواند ظرفیت جذب و حفظ نیروهای کارآمد را تضعیف کند. به بیان دیگر، وقتی جنگ فرهنگی وارد وزارت جنگ میشود، هزینهاش فقط سیاسی نیست؛ هزینهاش آمادگی رزمی است.
چهارم، برکناری ژنرالها در بحبوحه جنگ، اثر روانی مهمی بر بدنه ارتش دارد. فرماندهان میانی و ردههای پایینتر معمولاً از رفتار رأس هرم سیگنال میگیرند. اگر ببینند که فرماندهان ارشد بهدلایل نامشخص و سیاسی کنار گذاشته میشوند، انگیزه برای تصمیمگیری مستقل، ابتکار عمل و حتی اظهار نظر حرفهای کاهش مییابد. در چنین فضایی، ترس از برکناری جایگزین جسارت حرفهای میشود. این، برای یک ارتش درگیر جنگ، یک نشانه هشدار جدی است.
پنجم، این تحولات را باید در نسبت با سیاست خارجی آمریکا نیز دید. ارتشی که در سطح داخلی دچار تصفیه و منازعه است، در سطح خارجی هم ممکن است دچار اختلال در محاسبه و اجرا شود. دشمنان آمریکا معمولاً چنین شکافهایی را زیر نظر دارند. هرچه شکاف میان نهاد سیاسی و نظامی عمیقتر شود، اعتبار بازدارندگی آمریکا نیز آسیبپذیرتر میشود. زیرا بازدارندگی فقط به تعداد تسلیحات وابسته نیست؛ به تصویر انسجام، ثبات و قابلیت پیشبینی هم وابسته است.
در نهایت، اخراجهای اخیر را باید بخشی از بحران بزرگتر در حکمرانی امنیتی آمریکا دانست؛ بحرانی که در آن مرز میان نهاد نظامی و رقابت حزبی در حال کمرنگ شدن است. آنچه هیگست انجام میدهد، اگرچه ممکن است در ظاهر با عنوان «پاکسازی» یا «اصلاح» عرضه شود، اما در عمل بیشتر شبیه تضعیف ستون فقرات حرفهای ارتش است. ارتشی که بهجای فرماندهی مبتنی بر شایستگی، بر وفاداری سیاسی بنا شود، ممکن است در کوتاهمدت مطیعتر به نظر برسد، اما در بلندمدت شکنندهتر و کماعتمادتر خواهد شد.
این کینههای بیاهمیتِ افسرانی که از ارتقای مورد انتظارشان محروم مانده بودند، تا پیش از آغاز جنگ با ایران چندان اهمیتی نداشت، اما در بحبوحه جنگ حائز اهمیت بسیار است؛ جنگی که اکنون هم به محبوبیت ترامپ و هم به اقتصاد جهانی آسیب جدی زده و از کنترل آمریکا درحال خارج شدن است.
اختلافات درونی در وزارت جنگ آمریکا امر تازهای نیست، و این اولین باری نیست که چندین ژنرال بهدستور یک مقام غیرنظامی بازنشسته میشوند، آنچه این رخداد را مهم جلوه میدهد، اینکه آمریکا اکنون درگیر بزرگترین جنگ خود طی دهههای اخیر است و مدعی اعزام هزاران نظامی به سوی یک رویارویی زمینی احتمالی در سواحل کشوری به بزرگی آلاسکا، با جمعیتی بیش از سه برابر کره شمالی است، درحالی که رئیسجمهور ترامپ تا این لحظه تنها یک سخنرانی رسمی ۱۹ دقیقهای، بیسر و ته درباره جنگ داشته، بدون آنکه مردم آمریکا از آن متوجه چیزی شوند یا حتی مردن آمریکا را سزاوار بداند و توضیح دهد، چرا این تعداد از فرماندهان ارشد در این شرایط از سمتهای خود برکنار شدند.
پیت هگست تاکنون تمایل چندانی برای توضیح دادن موضع خود در برابر افکار عمومی نشان نداده و همچنین از شخصیت لازم برای تحمل چنین مسئولیتی برخوردار نبوده است. اما حالا که رَندی جورج و دیگر افسران ارشدِ برکنارشده یا وادار به استعفا، قرار است بهزودی غیرنظامی شوند، شاید بتوانند برای شهروندان توضیح دهند که در وزارت جنگ تحت رهبری هگست واقعاً چه میگذرد.




