به گزارش مشرق، حسین قاهری فعال رسانه در تلگرام نوشت:
در جهان سیاست، همه بازیگران بر اساس منطق یکسانی تصمیمگیری نمیکنند. برخی با محاسبه، برخی با ایدئولوژی و برخی دیگر با ذهنیتی شبیه به یک «قمارباز» وارد میدان میشوند. قمارباز نه به دنبال ثبات، بلکه در پی بردهای بزرگ و ناگهانی است؛ حتی اگر این مسیر با ریسکهای سنگین همراه باشد. در چنین چارچوبی، شناخت روحیات و الگوهای رفتاری فردی مانند دونالد ترامپ، برای طراحی یک راهبرد مؤثر در مذاکره و حتی تقابل، ضرورتی انکارناپذیر است.
قمارباز، بازی را متفاوت میبیند. برای او، مذاکره یک فرآیند منطقی برای رسیدن به توافق نیست، بلکه صحنهای برای نمایش قدرت، برتری و کسب «برد روانی» است. در رفتار ترامپ نیز بارها دیده شده که نتیجه واقعی، گاه در اولویت دوم قرار میگیرد و آنچه اهمیت دارد، تصویری است که از پیروزی در ذهن مخاطب شکل میگیرد. از این رو، هرگونه مذاکره با او، بدون توجه به این بُعد نمایشی، ناقص خواهد بود.
در شرایط پرتنش امروز، که روابط میان ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی با تنشهای جدی همراه است، این تحلیل اهمیت بیشتری پیدا میکند. در چنین فضایی، علاوه بر منطق دوجانبه، فشارهای بازیگران ثالث نیز نقش تعیینکننده دارند. بهویژه رژیم صهیونیستی که همواره تلاش میکند تهدید ایران را در بالاترین سطح ممکن به نمایش بگذارد و از این طریق، تصمیمگیران آمریکایی را به سمت گزینههای سختتر سوق دهد. این فشارها میتوانند ذهنیت قماربازانه را در ترامپ تقویت کرده و او را به سمت انتخابهای پرریسکتر سوق دهند.
در چنین شرایطی، اولین اصل در مذاکره، «مدیریت ادراک» است. باید به گونهای عمل کرد که طرف مقابل احساس کند در حال پیروزی است، حتی اگر در واقعیت، امتیاز قابلتوجهی به دست نیاورده باشد. این نه به معنای عقبنشینی، بلکه نوعی مهندسی هوشمندانه روایت است. قمارباز زمانی آرام میگیرد که حس کند دست برتر را دارد؛ و اگر این احساس از او گرفته شود، احتمال دارد به سمت رفتارهای پرریسکتر حرکت کند.
اصل دوم، پرهیز از قراردادن او در بنبست کامل است. ذهنیت قمارباز بهگونهای است که در مواجهه با باخت، عقبنشینی نمیکند، بلکه برعکس، ریسک را افزایش میدهد. در شرایطی که فشارهای خارجی—از جمله فشارهای امنیتی و سیاسی از سوی رژیم صهیونیستی—نیز به این معادله اضافه شود، این تمایل به ریسک میتواند تشدید گردد. بنابراین اگر در مذاکره یا تقابل، شرایطی ایجاد شود که او هیچ راه خروج آبرومندانهای نداشته باشد، احتمال واکنشهای شدیدتر افزایش مییابد. در نتیجه، باید همواره مسیری برای خروج کنترلشده باقی گذاشت.
اما در حوزه مجادله و تقابل، موضوع پیچیدهتر میشود. قمارباز از آشوب، سرعت و عدم قطعیت تغذیه میکند. او در فضایی که همه چیز سریع و هیجانی پیش میرود، دست بالا را دارد. بنابراین، یکی از مهمترین راهبردها، «کند کردن بازی» است. باید فرآیندها را مرحلهبهمرحله، حسابشده و با حداقل هیجان پیش برد. این کار باعث میشود که مزیت روانی او کاهش یابد و تصمیمها از فضای احساسی خارج شوند.
در عین حال، نباید فراموش کرد که قمارباز به شدت به قدرت واکنش نشان میدهد. اگر احساس کند طرف مقابل ضعیف است، فشار را افزایش میدهد، بهویژه در شرایطی که از سوی متحدان منطقهای مانند رژیم صهیونیستی نیز به اتخاذ رویکرد سختتر تشویق شود. اما اگر با یک بازدارندگی حسابشده مواجه شود، تمایل دارد وارد معامله شود. نکته کلیدی اینجاست که این قدرت باید «قابل باور» باشد، اما نه آنقدر تحریککننده که او را به یک ریسک بزرگ و غیرقابل پیشبینی سوق دهد.
در تحلیل نهایی، تعامل با شخصیتی مانند دونالد ترامپ، در بستر تنشهای پیچیده میان ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی، نه یک تقابل ساده، بلکه نوعی بازی چندلایه روانی و ژئوپلیتیکی است. در این بازی، پیروزی واقعی نه در شکست کامل طرف مقابل، بلکه در کنترل روند بازی، مدیریت هیجانات و جلوگیری از تبدیل شدن شرایط به یک قمار پرهزینه است.
به بیان دیگر، اگر قمارباز به دنبال «برد بزرگ» است، هوشمندانهترین راه این است که بازی را از حالت قمار خارج کنیم؛ آن را به یک مسیر تدریجی، چندلایه و قابلکنترل تبدیل کنیم. در چنین شرایطی، حتی پرریسکترین بازیگر نیز ناچار میشود قواعد بازی را بپذیرد.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.





۱۲:۱۳ - ۱۴۰۵/۰۱/۱۰