کد خبر 1794094
تاریخ انتشار: ۲۳ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۷:۲۲

به گزارش مشرق، ایلیا داودی فعال رسانه در تلگرام نوشت:

در ساحت اندیشه ســـــــیاســـی و جامعه‌شناسی قدرت، همواره یکی از پیچیده‌ترین پرسش‌ها نحوه ارتباط مقامات عالی یک ساختار سیاسی با مردم است. در غالب نظام‌های حکمرانی مدرن، خواه در دموکراسی‌های غیراصیل و خواه در ساختارهای اقتدارگرای متعارف، دیواری نامرئی اما بسیار مستحکم میان حاکم و مردم وجود دارد. این دیوار که اغلب با خشت‌هایی از جنس امنیت‌پژوهی کلاسیک، بروکراسی عریض و طویل و فاصله‌گذاری طبقاتی چیده می‌شود، باعث می‌شود سیاستمدار ارشد در یک زیست‌جهان کاملا ایزوله و محافظت‌شده تنفس کند.

در چنین نظامات متعارفی، زمانی که کشور با بحران، جنگ یا تهدیدی حیاتی روبه‌رو می‌شود، حاکمان تصمیماتی می‌گیرند که هزینه اصلی آن با خون و مال شهروندان عادی پرداخت می‌شود، در حالی که خانواده و کسان آنها در ایمن‌ترین دژها به سر می‌برند اما خوانش دقیق پیام آغازین آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای، رهبر جدید جمهوری اسلامی پس از فرآیند انتخاب قانونی توسط مجلس خبرگان و در دل توفانی‌ترین روزهای تاریخ منطقه، خط بطلانی قطعی و بی‌بازگشت بر این تصویرسازی قدیمی کشید و مدلی از درهم‌تنیدگی و هم‌سرنوشتی هستی‌شناسانه مردم و رهبرشان را رونمایی کرد که در سپهر سیاست مدرن بی‌نظیر است. شاید بتوان این سند مهم و راهبردی را به نوعی مسیری برای عبور از سیاست دیوان‌سالارانه و رسیدن به سیاست وجودی نامگذاری کرد. پیام، صرفا بیانیه‌ای برای تنظیم ساختارها یا صدور فرمان‌های خشک حکومتی نیست و برعکس، کاملا انسانی است؛ درست در جایی که رهبر نظام بر موضع اقتدار کامل ایستاده، ابایی ندارد که با جامعه پیرامون داغ‌ها و زخم‌های جانکاه و بی‌مانند خود سخن بگوید؛ طرح از دست دادن همسر باوفا و عزیزی که مایه امید بوده است، خواهری که نماد فداکاری برای والدین بوده، همسر خواهر که شخصیتی شریف و عالم به شمار می‌آمده، طفل خردسالی که نماد مطلق معصومیت و مظلومیت است و بالاتر از همه، داغ سنگین فقدان پدری که خود سکاندار، اسطوره مقاومت و رهبر پیشین انقلاب بوده است.

این خاطرنشان‌ کردن‌ها، شلیک به مرکز سیستم محاسباتی دشمن، همچنین آفرینش یک هندسه جدید هویتی برای جامعه ایران است. برای درک عمیق این مساله باید به روانشناسی اجتماعی یک جامعه درگیر جنگ و ترور نگریست. دشمن همواره تلاش می‌کند در اثنای فشارهای سهمگین امنیتی و نظامی، گزاره‌ای زهرآگین را به افکار عمومی پمپاژ کند مبنی بر اینکه سران حکومت به دور از رنج شما، تنها در حال صدور دستور مقاومت هستند. هدف از این تصویرسازی، گسستن رشته‌های عاطفی و ذهنی پیونددهنده امام و امت است تا با ایجاد احساس تنهایی در جامعه، اراده ملی را دچار فروپاشی کند اما پیام رهبر جدید با صداقت و شجاعتی تراژیک، تمام این ماشین عملیات روانی را منهدم می‌کند.

واقعیتی که از میان کلمات این متن به افکار عمومی مخابره می‌شود، آن است که در جغرافیای مفهومی جمهوری اسلامی، رهبر نه یک پادشاه نشسته‌ در کاخ بلورین و نه یک مدیر تکنوکرات در پشت درهای ضدگلوله است؛ او درست در همان سنگری ایستاده و آوار همان مصیبتی را بر شانه‌های خود لمس کرده است که مرزنشین جنوبی، کارگر، کارمند و شهروند عادی این سرزمین با پوست و استخوان تجربه کرده‌اند. هیچ خط حائلی، هیچ سپر امتیازطلبانه‌ای و هیچ استثنایی برای در امان ماندن مقامات ارشد در برابر توفان ترور و وحشی‌گری دشمن وجود نداشته است. این اشتراک در خون و رنج، البته در چارچوب نظریه‌های کلاسیک جامعه‌شناختی نمی‌گنجد، بلکه عالی‌ترین سطح از تولید سرمایه اجتماعی و شکل‌دهی به یک بافت هم‌سرنوشت است.

هم‌سرنوشتی، شیرازه مستحکم‌کننده بقای یک نظام است. کسی که سکان‌دار حرکت کلان کشور به سوی غلبه بر فتنه‌های سنگین است، درد بی‌علاقگی، فقدان امنیت یا از دست دادن دارایی‌های انسانی را از روی گزارش‌های محرمانه اطلاعاتی و برگه‌های اداری نمی‌خواند، بلکه این مفاهیم را در اتاق‌های خانه‌اش مکرراً نفس می‌کشد و زمانی که جامعه این را درک کند، اعتماد و باوری عمیق از پایین‌ترین لایه‌های اجتماع به سمت هرم قدرت شکل می‌گیرد؛ اعتمادی که ریشه در زخم مشترک دارد.

آنچه از مطالعه پیام می‌توان دریافت، آن است که سیاست در پرتو آن، به غایت انسانی می‌شود؛ جایگاه رهبری در جمهوری اسلامی دیگر نمادی از قدرت قاهر و بیرونی نیست که شخص مستقر بر آن صرفا بر اساس عقلانیت ابزاری تصمیم بگیرد؛ او اکنون در جایگاه پدری دلسوخته و در عین حال کوهوار و باصلابت ظاهر می‌شود که تاکید دارد ریخته شدن خون یک دانش‌آموز در یک روستای دورافتاده یا یک مدرسه مرزی نیز برای نظام موضوعیتی تام، کامل و مستقل دارد، زیرا ارزش جان تک‌تک آدم‌های این جغرافیا با ارزش جان شخصیتی در مرکزیت سیاسی نظام یکسان است. در مبانی فلسفه سیاسی، رهبری اصیل است که آنچه را به عنوان آرمان و مسیر از پیروان خود می‌طلبد، ابتدا در اعماق وجود خویش درونی کرده و تمام تبعات و الزامات عملی آن را گردن نهاده باشد. رهبر یک نهضت چگونه می‌تواند آحاد یک کشور را به صبر در برابر ابتلائات الهی، ایستادگی در جبهه‌های نبرد، حفظ روحیه حماسی و عدم کرنش در مقابل تهاجم خصم فرابخواند، اگر خودش به این مرتبه از پایداری نرسیده باشد؟ هیچ خرده‌گیری، هیچ روشنفکر بدبینی و هیچ تحلیلگر غرض‌ورزی نمی‌تواند به رهبری که بالاترین دارایی‌اش، یعنی عزیزترین پیوندهای نسبی و سببی‌اش در پای این آرمان قربانی شده، این تهمت را وارد کند که او فرمان‌دهنده‌ای راحت‌نشین و ناآشنا به عمق واقعه است. همین درهم‌تنیدگی است که کنش رهبری را مقدس می‌کند و برای تک‌تک عباراتش حجتی عملی و بی‌تکلف فراهم می‌آورد. شاید به همین خاطر هم باشد که عزاداری ملی ما همواره تبدیل به موتور محرک بازتولید قدرت اجتماعی برای مقاومت‌های سترگ پیش رو می‌شود. نکته اساسی دیگر این است که این سبک زیست رهبری، بشدت برای دستگاه بروکراسی، قوای کشور و طبقه سیاسیون التزام‌آور است.

پیام و تصویر ترسیم شده در این پیام آغازین، هشدار عملی است برای تمام کسانی که مناصب دولتی و دیوانی کشور را در دست دارند. این رویکرد به روشنی ابلاغ می‌کند که در مکتب جدید و تکامل‌یافته مقاومت، مسؤول نظام اسلامی شأنی برتر از مردم و دور از مخاطرات آنها ندارد. این الگوی رفتاری به صورت اتوماتیک‌وار آن دسته از سیاست‌بازانی که قدرت را محملی برای اندوختن و زیستن طلبکارانه دور از صحنه‌های خطیر کشور پنداشته بودند، از صحنه حکمرانی کشور خارج می‌کند یا آنان را وادار به تبعیت از خط مساوات در رویارویی با خطر و حادثه می‌کند. نظام سیاسی با این رویکرد از زنگارهای آفت‌های بروکراتیک پیراسته شده و با هویتی جهادی‌تر، پاک‌تر و صمیمی‌تر پیش چشم جهانیان خودنمایی می‌کند.

تجربه تاریخی انسان‌ها نشان می‌دهد امپراتوری‌ها و حکومت‌های متکی به نظامات تکنیکی خشک، هر اندازه در زمینه لجستیک نظامی توانمند و عظیم باشند، اگر فاقد چنین رشته‌های درونی و خونی میان راس قدرت و قاعده اجتماعی بمانند، با وزش یک توفان مهیب داخلی یا تهاجم گسترده، به سرعت فرومی‌ریزند. ارتش ساختارهایی که تنها بر پایه حقوق‌بگیری ماهانه یا ترس و کنترل بنا شده، توان ایستادگی طولانی‌مدت ندارد اما کشوری که قدرت ملی آن، ناشی از عهد است، صاحب قوی‌ترین و پایدارترین نوع دژبندی می‌شود که برای هیچ‌کدام از مکاتب مدرن جهانی قابل درک و مهار نیست.

جمهوری اسلامی ایران در یکی از سخت‌ترین بزنگاه‌های تاریخی‌اش، نه‌تنها فقدان فاجعه‌بار و تلخ رهبر بی‌نظیر خویش را تحمل و از آن عبور کرد، بلکه فرآیند جایگزینی، آغاز تثبیت چارچوبی شد که مفهوم با هم بودن در رنج، دفاع و مقاومت را برای سالیانی طولانی مستحکم کرد. مردم، حاکمی را که دستانی مجروح دارد اما هنوز راه پرچم‌داری حق را سرافرازانه می‌پیماید، تجسم وجودی خودشان در ایستادگی تاریخی در برابر ظالمان عصر مدرن قلمداد می‌کنند. اینچنین است که ذات وجودی جمهوری اسلامی، با خون تبیین می‌شود، در مقاومت شکوفا می‌شود و از دل حماسه متولد خواهد شد تا برای همیشه اصالت، هویت ایمانی و شرافت ملی یک جغرافیا را در پناه رهبری برآمده از جان و روح زمانه درگیر بحران محفوظ دارد.

*بازنشر مطالب شبکه‌های اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکه‌ها منتشر می‌شود.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده

برگزیده ورزشی

برگزیده عکس