کد خبر 1008659
تاریخ انتشار: ۱۹ آبان ۱۳۹۸ - ۱۱:۴۴
دکتر ملک حسینی

دیگر کسی او را مسخره نمی‌کرد و دارای اعتماد به نفس شد و احساس کرد دیگر آن شخصی که همواره او را "خِنگ" می‌نامیدند، نیست و...

به گزارش مشرق، معلّم از دانش‌آموز سوالی کرد امّا او نتوانست جواب دهد، همه او را تمسخر کردند. معلّم متوجّه شد که او اعتماد به نفس پایینی دارد. زنگ آخر وقتی همه رفتند معلّم، او را صدا زد و به او برگه‌ای داد که بیت شعری روی آن بود و از او خواست آن بیت شعر را حفظ کرده و با هیچ‌کس در این مورد صحبت نکند. روز بعد، معلّم همان بیت شعر را روی تخته نوشت و به سرعت آن را پاک کرد و از بچّه‌ها خواست هر کس توانسته شعر را سریع حفظ کند، دستش را بالا ببرد. تنها کسی که دست خود را بالا برد و شعر را خواند همان دانش آموز بود. بچّه‌ها از این که او توانسته در فرصت کم شعر را حفظ کند مات و مبهوت شدند.

معلّم خواست برای او دست بزنند. معلّم هر روز این کار را تکرار می‌کرد و از بچّه‌ها می‌خواست تشویقش کنند. دیگر کسی او را مسخره نمی‌کرد و دارای اعتماد به نفس شد و احساس کرد دیگر  آن شخصی که همواره او را "خِنگ" می‌نامیدند، نیست و تمام تلاش خود را می‌کرد که همیشه احساس خوبِ برتر بودن و باهوش بودن را حفظ کند.

آن سال با معدّلی خوب قبول شد. به کلاس‌های بالاتر رفت. وارد دانشگاه شد. مدرک دکترای فوق تخصص پزشکی گرفت و اکنون پدر پیوند کبد جهان است.

آنچه خواندید، برشی از کتاب زندگانی دکتر ملک حسینی بود.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

نظرات

  • انتشار یافته: 4
  • در انتظار بررسی: 0
  • غیر قابل انتشار: 2
  • IR ۱۱:۵۴ - ۱۳۹۸/۰۸/۱۹
    21 0
    خداوند آن معلم را رحمت کند
  • IR ۱۴:۰۶ - ۱۳۹۸/۰۸/۱۹
    0 7
    منم یه بار سر کلاس به خودم ادرار کردم معلمم تا اخر سال منو همش مسخره می کرد منم رفتم تو صندلیش پونس گذاشتم الانم تو خونه اجاره ای زندگی میکنه و خبر نداره خونش مال منه و هر سال هم چهل درصد اجارشو زیاد می کنم بعد پنج درصد بهش تخفیف می دم تا پدرش در بیاد ولی اون نمی فهمه دارم پدرشو در میارم
  • حامد IR ۱۵:۰۹ - ۱۳۹۸/۰۸/۱۹
    3 0
    لر وطن دوست ممنونم ازت که دایی منو نجات دادی
  • IR ۱۷:۰۲ - ۱۳۹۸/۰۸/۲۰
    0 0
    سلام حالا کلاهبردار شد

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده

برگزیده ورزشی

برگزیده عکس