به گزارش مشرق، علی ملکی فعال رسانه در تلگرام نوشت
دوری سران اروپا از دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا فایده نداشت و آنها هم به مرض تناقضگویی مبتلا شدند. «فردریش مرتس»، صدراعظم آلمان که در جنگ دوازده روزه از اسرائیل تشکر کرده بود و گفته بود که «نتانیاهو کار کثیف را بهجای همه ما انجام داده است» حالا معترف شده است که ایران آمریکا را تحقیر کرده است. مرتس بهتازگی گفته «ایرانیها بسیار قویتر از آن چیزی هستند که قبلاً تصور میشد» و «ایرانیها با مهارت استثنایی در حال مذاکره هستند.» صدراعظم آلمان که امروز به قدرت ایران اعتراف میکند، چند ماه قبل و در وقایع دیماه مدعی شده بود که «حکومت ایرانی در حال نابودی است.»
دیگر سران اروپا هم از جورجیا ملونی، نخستوزیر ایتالیا گرفته تا کییر استارمر، نخستوزیر انگلیس و امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه در وقایع دیماه و ابتدای جنگ رمضان تصور میکردند کار ایران تمام است و ترامپ را به این حمله تشویق کرده بودند اما به دیوار سخت واقعیت در تنگه هرمز و کشورهای عربی خوردند. با این حال تناقضگویی اروپاییها با تناقضگویی ترامپ یک فرق اساسی دارد. ضدونقیضگوییهای ترامپ در کنار اینکه از خطای محاسباتی و خلأ مشورتی نشأت میگیرد، تبدیل به راهبرد و نوعی عادت رفتاری ترامپ شده است. اروپاییها اما درگیر چنین عادت رفتاری نیستند و آنچه امروز در چرخش ۱۸۰ درجهای قاره سبز میبینیم، محصول بیایدگی، سستعنصری و خطاهای محاسباتی رهبران اروپاست. آنها مثل یار سابقشان ترامپ، تصورش را هم نمیکردند ایران بتواند حتی ۴۰ روز تحت بمب و موشکهای دو قدرت اتمی دوام بیاورد. در زمین واقعیت اما نهتنها این اتفاق رخ داد که تهران توانست طی کمربند دفاعی ۳۶۰ درجهای، تمام تهدیدات اطراف خود را زیر ضرب قرار دهد و با یک حرکت تاریخی، تنگه هرمز را بهعنوان شاهراه انرژی و ترانزیتی جهان تحت کنترل خود قرار دهد. در واقع، مواضع ضدجنگ اخیر اروپاییها از سر دوستی یا خوی صلحجویی نداشته آنها نیست، تروئیکا و بقیه همانطور که مرتس گفت، با بالاترین وضوح دیدند که «ایرانیها بسیار قویتر از آن چیزیاند که قبلاً تصور میشد» و از این رو سپرها را انداختهاند.
از توهم پایان کار ایران تا اعتراف به تحقیر آمریکا
فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، این روزها حرفهایی میزند که با مواضع چند ماه پیش او زمین تا آسمان فرق دارد. او که همین اواخر مدعی بود ایران در حال تحقیر کردن ایالات متحده است و واشنگتن هیچ راهبرد مشخصی برای خروج از این بحران ندارد، حالا چهرهای از خود نشان داده که نماد واقعی یک سیاستمدار «سستعنصر» و بیثبات است. او باصراحت میگوید ایرانیها بسیار ماهرانه بازی میکنند؛ یا با مهارت مذاکره میکنند یا با همان مهارت از مذاکره خودداری میکنند تا جایی که طرف آمریکایی را فرسوده و ناامید به خانه بفرستند.
اما برای اینکه بفهمیم این حرفها چقدر متناقض است، باید به دیماه سال گذشته برگردیم. در آن زمان، مرتس و بسیاری دیگر از سران اروپا در حال و هوای دیگری بودند. او در سفر به هند با اطمینان کامل به خبرنگاران گفته بود که «ما شاهد روزها و هفتههای پایانی جمهوری اسلامی» هستیم. در آن مقطع، تصور سران اروپا این بود که کار ایران تمام است و با فشار و آشوب، نظام بهزودی فرومیپاشد.
تناقض رفتار او وقتی پررنگتر میشود که به یاد بیاوریم او در جریان جنگ ۱۲ روزه با ادبیاتی توهینآمیز، حملات اسرائیل به ایران را «کار کثیفی» نامیده بود که غرب جرئت انجامش را نداشت اما «اسرائیل شجاعت به خرج داد» و آن را بر عهده گرفت. او حتی با افتخار از ارتش اسرائیل تشکر میکرد که جور بقیه را کشیده است.
حالا سؤال اینجاست که چطور میشود سیاستمداری که دو ماه پیش فکر میکرد ایران در آستانه سقوط است و از «کار کثیف» اسرائیل علیه ایران دفاع میکرد، امروز به قدرت و مهارت ایران اعتراف کند و بگوید ایران در حال تحقیر بزرگترین قدرت دنیاست؟ مرتس حالا با حقیقتی روبهرو شده که تمام محاسبات قبلیاش را به هم ریخته است؛ حقیقتی که نشان میدهد ایران نه تنها «رفتنی» نبود، بلکه توانسته بازی را به نفع خود تغییر دهد.
انتخابات اروپا در تنگه هرمز
فقط فردریش مرتس نیست که تغییر موضع داده؛ در واقع کل مرکز سیاسی اروپا خود را در وضعیت خطر میبیند. رهبران اروپایی که در ابتدا با توهم یک پیروزی سریع و حتی تغییر نظام در ایران، با سیاستهای تند همراه شده بودند، حالا اعلام کردهاند که با «رکود تورمی» روبهرو شدهاند. این یعنی درحالیکه قیمت انرژی و کالاها بهشدت بالا رفته، رشد اقتصادی آنها متوقف شده است. کییر استارمر، نخستوزیر انگلیس، بهصراحت گفته است که پیامدهای اقتصادی جنگ با ایران تا مدتها با آنها خواهد بود و مردم این فشار را هر روز در پمپبنزینها حس میکنند.
ترس سران اروپا این است که این فشار اقتصادی، راه را برای قدرت گرفتن احزاب راست افراطی و پوپولیستها باز کند؛ اتفاقی که همین حالا در کشورهایی مثل بلغارستان افتاده و سایه آن بر انتخابات آینده فرانسه و آلمان سنگینی میکند. آنها میبینند که ناتوانیشان در محافظت از شهروندان در برابر شوکهای خارجی، اعتبار کل اتحادیه اروپا را زیر سؤال برده است. به همین دلیل، شاهد یک «چرخش استراتژیک» در قاره سبز هستیم. اروپاییها که زمانی به دنبال «ترفند ونزوئلا» در ایران بودند، حالا فهمیدهاند که آن تصورات چقدر سادهانگارانه بوده است. کشورهایی مثل فرانسه، ایتالیا و اسپانیا عملاً از همراهی با طرحهای نظامی آمریکا کنار کشیدهاند؛ به طوری که ایتالیا اجازه استفاده از پایگاههایش را نداد و فرانسه حق پرواز بر فراز خاکش را از آمریکا دریغ کرد. اسپانیا هم علناً مقابل سیاستهای ترامپ صف کشید.
سران اروپا حالا از رفتارهای متناقض و تهدیدهای واشنگتن خسته شدهاند. مکرون بهصراحت گفته که «اروپا باید بیدار شود» چرا که دنبالهروی از این مسیر نه تنها سودی نداشته، بلکه «باعث شده روسیه از گرانی نفت سود ببرد» و امنیت خود اروپا به خطر بیفتد. این یعنی اروپا از سر عقلانیت به دیپلماسی بازنگشته، بلکه فشار اقتصادی و ترس از فروپاشی سیاسی، آنها را مجبور کرده تا به جای تقابل، به فکر راهی برای آرام کردن اوضاع باشند.
راز رامشدن اروپای وحشی
مرکز ثقل تغییر رفتار اروپاییها را باید در ژئوپلیتیک ایران جست. تا پیش از این، تصور غرب این بود که ایران یک بازیگر قابل پیشبینی است که در نهایت جرئت یا توان آسیب زدن جدی به مهاجمانش را ندارد. اما اقدام ایران در پاسخهای مؤثر موشکی و پهپادی به منافع اروپا و آمریکا در منطقه و همچنین مدیریت و بستن تنگه هرمز، تمام این معادلات را تغییر داد. ایران با این کار نشان داد که نه تنها قابل پیشبینی نیست، بلکه قدرت تخریب تعیینکنندهای دارد.
بستن تنگه هرمز و تعیین عوارض برای عبور کشتیها، قیمت نفت را تا آستانه ۱۲۰ دلار کشاند و اروپا مستقیماً اروپا و آمریکا را هدف قرار داد. اینجا بود که راز رام شدن اروپاییها فاش شد؛ آنها فهمیدند که هر چقدر هم محاصره علیه ایران تنگتر شود، مسئله تنگه هرمز با زور حل نخواهد شد. مقامات اروپایی بهعینه دیدند که در این نبرد اگر ایران آسیب ببیند، اروپا قطعاً آسیبهای به مراتب سنگینتری خواهد دید. این فشار اقتصادی باعث شد تا کشورهایی که منتظر چنین فرصتی برای نابودی ایران بودند، مسیر خود را از واشنگتن جدا کنند و عقب بنشینند. ایتالیا اجازه استفاده از پایگاههایش را نداد و فرانسه حتی حق پرواز بر فراز خاکش را از آمریکا گرفت.
حرفهای امروز «مرتس» درباره تحقیر شدن آمریکا، در واقع اعتراف به همین بنبست راهبردی است. او میبیند که ایران با مهارت تمام، تنگه هرمز را از یک گذرگاه ساده به ابزاری برای اعمال حاکمیت تبدیل کرده است. ایران با برقراری یک سیستم مدیریتی در تنگه، به جای مذاکره برای رفع محاصره، کاری کرد که حالا دنیا مجبور باشد برای باز شدن مسیر انرژی با او مذاکره کند. این همان قدرتی است که مرتس و دیگران را به این نتیجه رسانده که ایران نه تنها رفتنی نیست، بلکه توانسته اراده خود را بر قدرتهای جهانی تحمیل کند. در واقع، آنچه سران اروپا را به سمت دیپلماسی کشانده، بیداری عقلانی یا اخلاقی نیست، بلکه «ترس» از فروپاشی کامل اقتصادی در سایه قدرتنمایی ایران در آبهای منطقه است.
آغاز عصر واقعگرایی
مرتس و دیگر سران اروپا اکنون به این جمعبندی رسیدهاند که نه تنها راهبرد «فشار حداکثری» شکست خورده، بلکه آمریکا هیچ نقشه جایگزین یا «پنجره خروجی» برای رهایی از این بنبست ندارد. آنها میبینند که ایران نبض بازی را در دست گرفته است؛ گاهی با اختیار و هوشیاری مذاکره میکند و گاهی با همان هوشیاری از مذاکره سر باز میزند تا طرف مقابل را در موضع ضعف و انتظار باقی بگذارد و نشان دهد که این بار همهچیز فرق میکند.
نتیجه نهایی آنکه چنانچه روشن است، تغییر موضع مرتس، مکرون و دیگران، ناشی از یک بیداری نیست. حقیقت این است که «ترس» از پیامدهای ویرانگر تقابل، آنها را به این نقطه رسانده است. آنها فهمیدهاند دورانی که فکر میکردند با چند بیانیه و فشار اقتصادی کار ایران تمام است، به سر آمده است. وقتی ایران نشان داد که میتواند تنگه هرمز را از یک گذرگاه تجاری به ابزاری برای اعمال حاکمیت تبدیل کند و از آن درآمد کسب کند، تمام محاسبات غرب فرو ریخت. حالا اروپاییها میدانند که هرگونه تلاش برای محاصره بیشتر ایران، تنها به بسته شدن بیشتر شاهرگهای انرژی خودشان منجر میشود.
در پایان باید گفت که چرخش اروپا و اعتراف به قدرت ایران نشانه مهمی از ظهور یک نظم جدید در منطقه است. نظمی که بازیگران جهانی فهمیدند در آن ایران دیگر یک بازیگر منفعل نیست، بلکه بازیگری است که میتواند هزینه جنگ را برای دشمنانش غیرقابلتحمل کند. اروپا امروز از روی درماندگی و برای حفظ بقای اقتصادی خود، راه دیپلماسی را پیش گرفته است. با این حال این همه واقعیت نیست بلکه به گفته مقامات میدانی و دیپلماتیک، هنوز تمام کارتهای ایران خرج نشده است.
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.