شهید حسین یوسف اللهی - کراپ‌شده

پرسیدم: می‌خواهی چه کار کنی؟ گفت: هیچی! من الان به قرارگاه خبر نمی‌دهم. گفتم: حاج قاسم ناراحت می‌شود. گفت: من امشب تکلیف لشکر و این دو نفر را روشن می‌کنم.

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، «حسین یوسف‌اللهی» را همه بر و بچه‌های لشکر 41 ثارالله مثل ستاره‌ای می‌دانستند که درخشان‌تر از ستاره‌های کویر کرمان است. او جوانی است که در روزهای جنگ جانشین فرمانده واحد اطلاعات لشکر خودش بود و به خاطر پاکی‌اش،به صفای باطنی دست یافته و بعضی از راز و رمزهای پیرامون خود را کشف کرده بود. از زندگی این جوان بزرگ، کتابی با عنوان «پوتین های سوخته» منتشر شده است.

«حسین یوسف‌اللهی» در روزهای پایانی بهمن ماه سال 1364 شمسی، بر اثر جراحت های شیمیایی در بیمارستان لبافی‌نژاد تهران برای همیشه، چشمانی را که پشت پرده‌ها و دیوارها را می‌دید و شربت شهادت نوشید.

آن‌چه خواهید خواند، یکی از خاطرات این عارف جوان و مجاهد است که پس از تطبیق روایات چهار نفر از هم‌رزمانش(حمید شفیعی، علی نجیب زاده، مرتضی حاج‌باقری و ابراهیم پس‌دست)، به این ترتیب ثبت شده. :

در سال 1362 بعد از عملیات خیبر، «لشکر ثارالله» در محور «شلمچه» مستقر شد. بین مواضع رزمندگان اسلام و دشمن حدود چهار کیلومتر آب فاصله بود و رزمندگان برای شناسایی مواضع دشمن می‌بایست از آن عبور می‌کردند. یک شب که با موسایی‌پور و صادقی که هر دو لباس غواصی داشتند، به شناسایی رفته بودیم، آن‌ها از ما جدا شدند و جلو رفتند. مدتی که تاخیر کردند، فکر کردیم کار شناسایی‌شان طول کشیده، منتظرشان ماندیم. وقتی تاخیرشان طولانی شد فهمیدیم برای‌شان اتفاقی افتاده است. با قایق جلو رفتیم. هر چه گشتیم اثری از آن‌ها نبود. بالاخره کاملا از پیدا کردن‌شان ناامید شدیم و فرصت زیادی هم برای مراجعت نداشتیم. بناچار بدون آن‌ها عقب برگشتیم. «حسین یوسف‌اللهی» با دیدن قایق ما جلو آمد.  ماجرا را که تعریف کردیم، خیلی ناراحت شد. شهادت بچه‌ها یک مصیبت بود و اسارت‌شان مصیبتی دیگر. و آن مصیبت این بود که منطقه با اسارت بچه‌ها لو می رفت و دیگر امکان عملیات نبود. حسین سعی کرد هر طور شده خبری از بچه ها بگیرد. او ما را برای پیدا کردن بچه ها به اطراف فرستاد ولی همه دست خالی برگشتیم.

حسین به خاطر حساسیت موضوع، با «حاج قاسم سلیمانی» فرمانده لشکر تماس گرفت و او را در جریان این قضیه گذاشت. حاج قاسم، هم خودش را رساند و با حسین داخل سنگری رفت و مشغول صحبت شدند. وقتی بیرون آمدند، حسین را خیلی ناراحت دیدم. پرسیدم: چی شد؟

گفت: حاجی می‌گوید چون بچه‌ها لباس غواصی داشته‌اند، احتمال اسارت‌شان زیاد است. ما باید زود قرارگاه مرکزی را خبر کنیم.

پرسیدم: می‌خواهی چه کار کنی؟ گفت: هیچی! من الان به قرارگاه خبر نمی‌دهم. گفتم: حاجی ناراحت می‌شود. گفت: من امشب تکلیف لشکر و این دو نفر را روشن می‌کنم و فردا می‌گویم برای آن‌ها چه اتفاقی افتاده است.

بعد از این که حاج قاسم رفت، باز بچه‌ها با دوربین همه جا را نگاه کردند و تا جایی که امکان داشت جلو رفتند، ولی فایده‌ای نداشت. صبح روز بعد که در محوطه مقر بودیم، حسین را دیدم . با خوشحالی به من گفت: هم اکبر موسایی پور را دیدم و هم صادقی را.

پرسیدم: کجا هستند؟

گفت: جایی نیستند. دیشب آن‌ها را خواب دیدم که هر دو آمدند، اکبر جلو بود و حسین پشت سر او.

بعد گفت: چهره اکبر خیلی نورانی‌تر بود. می‌دانی چرا؟

گفتم: نه.

گفت: اکبر اگر توی آب هم بود نماز شبش ترک نمی‌شد. ولی حسین این‌طور نبود. نماز شب می‌خواند، ولی اگر خسته بود نمی‌خواند. دلیل دیگرش هم این بود که اکبر نامزد داشت و به تکلیفش که ازدواج بود عمل کرده بود. ولی صادقی مجرد مانده بود.

بعد گفت: دیشب اکبر توی خواب به من گفت: ناراحت نباشید عراقی ها ما را نگرفته اند. ما برمی‌گردیم.

پرسیدم: اگر اسیر نشده‌اند چطور برمی‌گردند؟

گفت: احتمالا شهید شده‌اند و جنازه های شان را آب می‌آورد.

پرسیدم: حالا کی می‌آیند؟ خیلی راحت گفت: یکی شب دوازدهم و آن یکی شب سیزدهم.

پرسیدم: مطمئن هستی؟ گفت: خاطرت جمع باشد.

شب دوازدهم، از اول مغرب، مرتب لب آب می‌رفتم و به منطقه نگاه می‌کردم که شاید خواب حسین تعبیر شود و آب جنازه بچه‌ها را بیاورد ولی خبری نمی‌شد، اواخر شب خسته و ناامید به سنگر برگشتم و خوابیدم. حوالی ساعت  4 صبح با صدای زنگ تلفن صحرایی از خواب پریدم. اکبر بختیاری که آن شب نگهبان بود، مضطرب و شتابزده گفت: حاج حمید زود بیا این‌جا، چیزی روی آب است و به این سمت می‌آید.

حاج اکبر (مسوول خط) و حسین هم لب آب ایستاده بودند. مدتی صبر کردیم. دیدیم جنازه شهید صادقی روی آب است. حسین جلو رفت و آن را از آب گرفت. شب سیزدهم هم حدود ساعت دو یا سه شب بود که موج های آب پیکر اکبر را به ساحل آورد و خواب حسین کاملا تعبیر شد.

منبع: فارس

نظرات

  • انتشار یافته: 15
  • در انتظار بررسی: 1
  • غیر قابل انتشار: 1
  • IR ۱۱:۳۶ - ۱۳۹۷/۰۳/۲۸
    5 21
    ... !!
    • حسین DE ۱۷:۳۹ - ۱۳۹۷/۰۳/۲۸
      36 3
      همین بچه ها و رهروان اونها هستند که انقلاب را با وجود چنین دشمنهای خطرناکی حفظ کردند و همین قهرمانان هستند که سرانجام طومار اسراییل کودک کش را خواهند پیچید.
  • هادی IR ۱۲:۰۲ - ۱۳۹۷/۰۳/۲۸
    61 3
    الله اکبر . شهید نظر میکند به وجه الله
  • ع IR ۱۲:۱۷ - ۱۳۹۷/۰۳/۲۸
    30 3
    اسم کتاب«نخل های سوخته» است نه پوتین های سوخته!
  • IR ۱۳:۰۲ - ۱۳۹۷/۰۳/۲۸
    46 3
    شادی روح شهدا صلوات
    • IR ۱۳:۲۱ - ۱۳۹۷/۰۳/۲۸
      29 2
      اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
  • بیدار IR ۱۳:۱۱ - ۱۳۹۷/۰۳/۲۸
    10 2
    زیاد تعجب نداره برای خیلیها خواب جواب ویا پیشگویی کرده وبعضی وقتها راه را نشون میده این عجیبه!
  • بافقی IR ۱۴:۱۸ - ۱۳۹۷/۰۳/۲۸
    25 3
    به امید ان روزی که عد ه ای از خود فروختگان مجلسی و دولتی یه ذره این غیرت و مردانگی را داشته باشند و اینقدر در برابر استکبار جهانی از خود ذلت نشان ندهند .مگه ندیدند سزای پشت کردن به خون شهدا خفه شدن در استخر اب است .
  • IR ۱۴:۳۳ - ۱۳۹۷/۰۳/۲۸
    28 2
    به نظرم این حالات و اتفاقات برای طیفی که خود را جز انقلاب ولی از انقلاب دورند باور کردنش خیلی خسته .. دقیقا اونایی که دل به دنیا دادند مخصوصا سیاستمداران دولتی و ...
  • IR ۱۶:۲۲ - ۱۳۹۷/۰۳/۲۸
    16 3
    صلوات
    • IR ۱۸:۲۲ - ۱۳۹۷/۰۳/۲۸
      3 0
      اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
  • رحیم برادران IR ۱۸:۳۳ - ۱۳۹۷/۰۳/۲۸
    0 0
    لطفا برای جذب مخاطب از این تیترها استفاده نکنید. این باعث می شود چهره یکی از بهترین و متقی ترین شهیدان را در ذهن مخاطب خراب کنید.
  • هادی IR ۲۱:۳۷ - ۱۳۹۷/۰۳/۲۸
    6 0
    بر چهره دلربای شهیدان صلوات
  • ۰۸:۲۲ - ۱۳۹۷/۰۳/۲۹
    5 0
    الله اکبر برای شادی روحشان صلوات واقعیت امر اینست که طبق آیات قرآنی شهدای عزیز زنده هستند وبر اعمال ما ناظر هستند .
  • داود IR ۰۸:۵۸ - ۱۳۹۷/۰۳/۲۹
    6 0
    شهدا ازاولیاء الله هستند سلام ودرود خدا براولیائش .وننگ ونفرین کسانی که این ارزشها دارند فراموش وازبین می برند

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده

برگزیده ورزشی

برگزیده عکس