" شاها ستدی جهانی از همچو منی/ دادی به مخنثی، نه مردی نه زنی" و در ادامه اش می گوید:" از گردش روزگار معلومم شد / پیش تو چه دف زنی چه شمشیرزنی."

گروه فرهنگی مشرق- جریان شناسی رجال حکومتی، نحوه تربیت و به قدرت رسیدن شان و اینکه تحت تاثیر چه عوامل داخلی و بیرونی مسیر خاصی را انتخاب می کنند همواره در میان تاریخ پژوهان مورد توجه بوده و هست. ماجرا وقتی مهم تر می شود که این رجال به صورت زنجیره در آمد و به عنوان یک نسل تاثیرات مشترک بر روی سیاست، اقتصاد و مولفه های دیگر تاریخی یک ملت می گذارند.
نسل جدید و جوان تحصیل کرده غرب و ظهورشان در سیاست ایران یک بار در دوره مشروطه و بار دیگر در اواخر دهه سی و تمام دهه چهل و بار دیگر پس از انقلاب اسلامی مورد توجه قرار گرفته اند؛ که هر کدام ویژگی ها و تاثیرات خاصی را بر سیاست ایران گذاشته اند. مشرق در گفت و گو با یعقوب توکلی تاریخ پژوه، به بررسی و مقایسه دو نسل اخیر پرداخته است که قسمت اول این گفت و گو را در ادامه می  خوانید.

****

یعقوب توکلی: شما یک نسل جدیدی از تحصیل کردگان اروپایی را می بینید که این نسل جدید را من در واقع اسم شان را می گذرام اشراف زادگان غرب گرا، یعنی تحصیل کرده های معمولی نیستند؛ شازده هایی از طراز بالای ساختار طبقاتی و نسبت با رژیم پهلوی و پیوند با بهائیت و فراماسونری که این ها رشد کردند لذا شما در میان این ها "خسروانی" را می بینید، حسنعلی منصور هم در همین طیف است، هویدا، برادران آموزگار و برادران راجی[فرزندان سناتور حسین راجی] هم جزء این طیف هستند.نسلی که حزب ایران نوین را شکل می دهد مدل تازه ای از غرب گراهایی است که حتی احساس هویت هم نمی کنند؛ یعنی حداقل احساس هویتی که نسل غرب گرای پیشین در خودش احساس می کند در این ها وجود ندارد؛ مثلا "اللهیار صالح" از نسل غرب گرای پیشین است و کاملا به آمریکایی ها نزدیک است ولی میان او و "علی پاشا صالح" که بصورت کامل، کارمند سفارت آمریکا است تفاوت وجود دارد.


اردشیر زاهدی و پدرش در کنار دختر شاه

مشرق: به نظر می آید غیر از این که این ها خاستگاه شان کجا بوده که بسیار مهم هم هست، باید درباره نوع مدیریت این طیف هم صحبت بشود.

توکلی: من در ابتدا سعی می کنم تا ساختار اجتماعی این ها را توضیح دهم، یعنی همان محیطی که خاستگاه شان را تشکیل می دهد.بعد از آن درباره نظام فکری اینها سخن می گوییم و بعد از آن به زندگی اقتصادی شان می پردازیم. در ادامه هم درباره نظام اخلاقی حاکم در بین این طیف سیاسی سخن می گوییم.
این نسل یک مدل بخصوصی هستند و کاملا با گذشتگان شان متفاوت هستند. مثلا بین اردشیر زاهدی و سرلشکر زاهدی تفاوت هایی وجود دارد.

مشرق: فکر نمی کنید اردشیر زاهدی خیلی سطحی تر و سخیف تر از این باشد که به عنوان نخبگان غرب گرا در این دوره از او یاد کنیم؟

توکلی: اساسا فلسفه حیات این طیف با فلسفه حیات نسل قبلی اش متفاوت است. خیلی با هم متفاوت هستند.

مشرق: این نسلی که ایران نوین را تشکیل می دهند را برخی به عنوان آورندگان تکنوکراسی به ایران می دانند.


علی اکبر سیاسی در کنار صادق هدایت

توکلی: من این ها را چندان تکنوکرات نمی دانم.این ها افراد ویژه ای [به لحاظ توانایی و سواد] نیستند؛ نه اصلا این طور نیست.البته در این نسل چند نفر بالنسبه تکنوکرات هست؛ مثلا آموزگار تکنوکرات است ولی عنصری مانند هویدا چندان تکنوکرات نیست.

مشرق: البته هویدا را فردی متفاوت با کسی مانند حسنعلی منصور می دانند. حتی برخی از تحلیل گران تاریخی معتقدند اساسا یکی از دلایلی که طرح تکنوکراسی در ایران شکست خورد همین عدم توانایی امیرعباس هویدا در پیشبرد طرحی بود که منصور آن را آغاز کرد.
 
توکلی: من معتقدم که منصور و هویدا چندان با هم تفاوت نداشتند. این دو نفر به لحاظ شخصیتی و حتی به لحاظ مبانی فکری زیاد با هم فرقی ندارند. منتها منصور به خاطر کاپیتلاسیون بدنام شد. البته هویدا هم همین بدنامی را به ارث برد؛ منتها بعد آمدند و این بد نامی را ذره ذره درستش کردند.


عباس آرام

اسدالله علم؛ وقتی حکومت را گرفتند و به منصور دادند، خطاب به شاه گفت:" شاها ستدی جهانی از همچو منی/ دادی به مخنثی، نه مردی نه زنی" و در ادامه اش می گوید:" از گردش روزگار معلومم شد // پیش تو چه دف زنی چه شمشیرزنی." و منظورش این بود که اگر کسی هر کاری هم برای تو انجام دهد اگر یک نفر بیاید و برایت لاف بزند تو آن لاف زن را انتخاب می کنی. این همان شعر لطفعلی خان زند است که در مواجهه با آقا محمدخان قاجار می خواند. علم اینجا خودش را با لطفعلی خان زند مقایسه می کند. البته خودشان هم قبول دارند که این نسل جدید کارگزاران پهلوی نسل با شخصیتی نیست.شما اگر بخواهید عنصر بی شخصیتی را در این نسل جدید در دوران پهلوی پیدا کنید بیشترین نمونه و مثال را علم در یادداشت هایش آورده است. لذا شما همین بی شخصیتی را در میان نظامیان این طیف هم می بینید. یک طور بی هویتی عجیب و غریبی در این دوره حاکم می شود؛ لذا باید گفت که همین چند نفر نیستند که به این شکل در می آیند بلکه یک طبقه تشکیل می شود با این ویژگی های خاص.


همان طور که اشاره کردم، در ارتش هم افراد بی هویت کم نداریم. همین اتفاق در دنیای هنر هم اتفاق می افتد. مثال مشخصش "آربی آوانسیان" است.یعنی شخصیت های هنری هم که در این دوره ظهور می کنند آدم های بی هویتی هستند.یعنی به این طیف سیاسی کاملا شباهت دارند. شما سراغ معماری هم که بروید می بینید که معماری در این دوره معماری چندان هویت داری نیست؛ معماری شبیه به همین ساختارهای فکری است. در این دوره حدود 40 بنا ساخته شده است- چه در دوره رضاخان و چه محمد رضا- این بنا ها را اگر ببینید؛ معماری این دوره بی هویت و یا بسیار کم هویت است. در همین دوره به طور مثال شخصیتی مانند پرویز ناتل خانلری یا علی اکبر سیاسی را با شخصی مانند فرخ رو پارسا مقایسه کنید. از نظر هویتی این دو تیپ آدم زمین تا به آسمان با هم فرق دارند.علی اکبر سیاسی درست است که غیر مذهبی و منتقد دین است و حتی تا حدودی ضد مذهب هم هست اما در عین حال هویت دارد. در جاهایی مرزهایی را رعایت می کند و یا مثلا ساعد مراغه ای را به عنوان وزیر خارجه با عباس آرام مقایسه کنید.شما شخصیتی را مانند آرام را که بررسی می کنید اصلا هویت ندارد.
این نسل حداقل تعلق های مذهبی اشرافیت در ایران را هم ندارد.باز هم برگردیم به علم، او شخصیتی است که اصلا دین ندارد؛ کاملا عیاش است. اما در کنار عیاشی اش یک سری پیوستگی های قومیتی دارد و دلبستگی های سنتی دارد که به آن دلبستگی های سنتی اش پایبند است. با وجود اینکه آدم معتقدی نیست اما هر سال عاشورا خرج می دهد. خودش هم می گوید، تعریف می کند که من شب تاسوعا و عاشورا با دوست دخترم به بیرجند-شهرم- رفتم، اما می گوید که وقتی به آنجا می روم در جمع محافظان و نوکران خودم ظاهر نمی شوم. چرا؟ چون ممکن است که محافظان من به خاطر روز عاشورا به نیت قربتا الی الله به من حمله کنند و من را بکشند.
در جای دیگری می گوید شب تاسوعا به مراسم رفتم، نوکرهای من که از پول من شام می دادند به من شام ندادند و گفتند تو آدم نجسی هستی و نمی توانی از غذای نذری بخوری.
 ببینید، علم معتقد نیست ولی در جاهایی ثبات شخصیت دارد. او می فهمد که یک چیزی را که عرف خانوادگیشان شده است، این عرف را باید حفظ کند.تذبذب در میان این قشر قدیمی تر خیلی نیست ولی این جدید تر ها بسیار مذبذب هستند.اساسا فلسفه حیات در میان این قشر از کارگزاران جدید دولت پهلوی یک فلسفه حیات نیهلیستی است.شما در این دوره، دوره ظهور نیهلیسم سیاسی را می بینید. من اصلا قایل نیستم که این دوره، دوره تکنوکراسی سیاسی باشد این نیهلیسم سیاسی است. لذا شما در این دوران می بینید که صادق هدایت خیلی تبلیغ می شود. حتی در کتابهای درسی می آید. حتی نیهلیسم فلسفی هم از این دوره بیرون می آید. وقتی به کتاب "معمای هویدا" نگاه می کنید می بینید که اتفاقا میلانی به خوبی به این مساله را مطرح می کند که این افراد پایبندی های خاصی نداشتند و این نهیلیسم تحت تاثیر نیهلیسم اروپایی است.شما حتی در این دوره می بینید که دختر شاه هم به یک پسر هیپی علاقمند می شود که به هیچ چیز پایبند نیست.
ادبیات این طبقه ادبیات نیهلیسم است. لذا علت این که هویدا می ماند بخشی اش به همین خاطر است. که هویدا به واسطه داشتن تفکر نیهلیستی حاضر است به هر سویی بگردد. به هیچ چیز هم پایبند نیستند.

مشرق: به هر حال این سیستم آمده است تا طرح آمریکایی را اجرا کند

توکلی: این ها قرار نبود که اجرا کنند. امینی از پس اصلاحات آمریکایی بر آمد و زمینه هایش را هم فراهم کرد و حتی ساختارها را برای محقق شدن این اصلاحات تغییر داد. اصلاحات آمریکا ناشی از یک احساس خطر بود در مواجهه با نظام بین الملل. ماجرا این طور بود که در آن دوره با شکوفایی دوباره اقتصاد غرب به دلیل بازسازی کارخانه جات و به حد وفور رسیدن تولیدات،نیاز به بازار داشتند تا بتوانند این اقتصاد را شکوفا نگه دارند، از سوی دیگر می خواستند تا صنایعی را که وجودشان در غرب به صرف نبود به کشورهای جهان سوم منتقل کنند و از طریق جذب نیروی کار و تبدیل جامعه روستایی به جامعه شهری این کالا را هم منتقل می کردند، هم کالا در کشور جهان سوم ارزان تر تولید می شد و هم هزینه گمرک پرداخت نمی شد و نتیجتا سیل سرمایه به سمت غرب روانه می شد. این بحثی بود که امینی و ارسنجانی خوب فهمیده بودند و حتی امام(ره) نیز این را به خوبی دریافته بودند.شما سخنرانی امام(ره) را در مسجد اعظم قم ببینید ایشان به صورت مشخص اشاره می کنند که شما می خواهید برای غرب بازار درست کنید و تاکید می کنند که در ایران در چند سال آینده اقتصاد ما دچار این مشکلات خواهد شد و منابع مان از بین خواهد رفت. امام(ره) می گویند اگر مشکل واگذاری زمین به مردم است، فتوای شرعی برای واگذاری زمین های موات می دهیم اما این ساختار موجود را نشکنید چون شما اگر این ساختار را بشکنید، اقتصاد ما نابود خواهد شد. این ضرورتی بود که غرب داشت و بعد از آن هم نیاز دیگری بوجود آمده بود.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده

برگزیده ورزشی

برگزیده عکس