به گزارش مشرق؛ صنعت نفت کشور، بهعنوان یکی از حساسترین حوزههای راهبردی، همواره در کانون توجه جریانهای اطلاعاتی و رسانهای قرار داشته است. در این میان، پدیدهٔ موسوم به «باجخواهی رسانهای» که پیشتر نیز در ساختار اطلاعرسانی انرژی کشور سابقه داشته، اینبار با قالبی پیچیدهتر و با هماهنگی شبکهای از رسانهها و فعالان اقتصادی خاص، جلوهای نو یافته است. شواهد موجود نشان از شکلگیری جریانی دارد که با پوشش اقتصادی، در پیِ دستیابی به اهدافی فراتر از اطلاعرسانیِ مرسوم است.
تحقیقات میدانی حاکی از آن است که در ماههای اخیر، رسانهای که خود را فعال در حوزهٔ تحلیلهای اقتصادی معرفی میکند، بهصورت نظاممند و با تمرکز بر جزئیات فروش محرمانهٔ نفت ایران، گام در عرصهای گذاشته که تا پیش از این، محل رصد و کنکاش دستگاههای اطلاعاتی معارض بوده است.
پرسشهای مطرحشده در این رسانه، شباهت ساختاری نزدیکی به کاربرگهای تحقیقاتی نهادهای اطلاعاتی آمریکا دارد و بهوضوح در مسیرِ شناسایی خطوط و شبکههای خاکستری فروش نفت ایران طراحی شدهاند؛ هدفی که سالهاست دشمنان نظام در دستیابی به آن ناکام ماندهاند.
نکتهٔ قابلتأمل در این میان، ارتباط تنگاتنگ مدیر این رسانه با شبکهٔ گستردهای از فعالان اقتصادیِ صنعت قیر است. این حلقهٔ ارتباطی، این رسانه را به شبکهٔ سابقِ موسوم به «نزدیک به یک نهاد بالادستی» متصل میسازد که همچنان میکوشد تا از اعتبار و وجههٔ پیشین خود بهعنوان سپرِ حفاظتی برای فعالیتهای جاریاش استفاده کند.
این اتصالِ پنهان، این سؤال اساسی را ایجاد کرده است که آیا گزارشهای اخیر این رسانه، حاصل یک «دستورکارِ نفوذی» با هدفِ مختلسازیِ خطوط فروش راهبردی کشور در اوج جنگ اقتصادی با دشمن است؟
شواهد موجود، ابعاد دیگری از این ماجرا را نیز آشکار میسازد؛ از جمله اینکه این رسانه، در یک رویکرد دوگانه و غیرمنطقی، از یک تیم خاصِ فروش نفت با انتشار گزارشهای مفصل و غیرمنتقدانه حمایت میکند، اما همزمان سایر مسئولان این حوزه را آماج نقدهای فاقد پشتوانهٔ کارشناسی قرار میدهد. این رویه، در کنار بازنشرِ تمامعیار و آنیِ مطالب آن در یک خبرگزاری که مدعی حمایت از معیشت کارگران است، این گمان را قوت میبخشد که با یک «جریان سازمانیافته» متکی به نگاهی سیاسی و نه یک رسانهٔ مستقل، مواجه هستیم. ضمناً حمایت عجیبِ پایگاه خبری «ن» (که پیشتر انتسابات نهادی نیز داشته) از این صفحهٔ اقتصادی، بر ابهامات موجود افزوده است.
آنچه این پرونده را حساستر میسازد، تغییر موضع محسوس این رسانهها نسبت به وزارت نفت، متناسب با فعال یا غیرفعال شدن یک تیم فروش خاص، است. این الگوی رفتاری، این پرسش را مطرح میکند که آیا این رسانهها نسخهای بهروز شده از پدیدهٔ «باجنیوزها» هستند که پیشتر با هدف اخذ امتیازاتِ جذاب فعالیت میکردند؛ با این تفاوت که اکنون، افق اقدامات آنها به سمت نفوذ در لایههای عمیقترِ تصمیمسازیِ انرژی کشور گسترش یافته است.
در خوشبینانهترین تحلیل، پشت این ساختاررسانیِ پیچیده، منافع کلانی قابلتصور است که ردپای یک شبکهٔ بدنام و بدهکارِ نفتی نیز در آن به چشم میخورد. این شبکه که عطشِ سیریناپذیرِ خود برای منافع مادی از جیب ملت ایران را به رخ میکشد.
هرچند عوامل پشتپردهٔ این جریان رسانهای میکوشند تا فعالیت خود را در قالب تحلیلهای اقتصادی توجیه کنند، اما شواهد و قرائن موجود، این اقدامات را در راستای یک مأموریتِ فراطیفی با اهداف تجاری و اطلاعاتی ارزیابی میکند. با این حال، تردیدی باقی نیست که تمامی این تحرکات، همواره تحت رصد و پایش مستمر دستگاههای نظارتی و امنیتی کشور قرار دارد و سرانجامِ این مسیرِ پرابهام، به نقطهای خواهد انجامید که با امنیت و منافع ملی همخوانی داشته باشد.
بیگمان، دوران فشار رسانهای برای کسب امتیازاتِ موردی به سر آمده، و اینبار، هوشیاریِ نهادهای متولی، اجازه نخواهد داد تا از مسیرِ جنگِ نرمِ رسانهای، به خطوط راهبردیِ فروش نفت ایران ضربهای وارد شود.




