image.png

مائده‌سادات رضوی، دانش‌آموز سال دهم دبیرستان فرهنگ در یادداشتی به بهانه مراسمی برای یادبود خانواده رهبر معظم انقلاب، به یاد معلم شهید خانم دکتر زهرا حدادعادل خاطراتی را منتشر کرد.

به گزارش مشرق، مائده‌سادات رضوی، دانش‌آموز سال دهم دبیرستان فرهنگ در یادداشتی به بهانه مراسمی برای یادبود خانواده رهبر معظم انقلاب، یادی از معلم شهید خانم دکتر زهرا حدادعادل نوشت:

گذر از خاطرات با تو غم شیرینی دارد؛ که من با تو هرچند کوتاه چیزها تجربه کردم. شیرین است چون تو در آنی و غم‌انگیز است چون تو دیگر نیستی... اما این گل که من را به خاطره‌ای از تو برد؛ پارسال جشن نیمه شعبان رو یادت می‌آید؟ پیگیر کارهای جشن بودم و جواب نمی‌دادی! بعد چند روز جواب دادی و راهنمایی‌ام کردی؛ اما خوب یادم است که کسالت جسمی داشتی و حال خوشی نداشتی! گفتی چه کار کنم و گفتی ۳-۲ روز دیگر به مدرسه می‌آیی... آمدی، قرار خرید گل‌های دکور را چیدیم و گفتی حدوداً ۲ هفته‌ دیگر یک روز با هم با یکی دیگر از بچه‌های دکور به بازار گل می‌رویم.

۲ هفته بعد سه‌شنبه شد و بعد کلاس اول کم‌کم راه افتادیم. الان تک‌تک لحظاتش برایم بغضی است پنهان در پشت زیبایی این خاطره... با هزار سختی و گم کردن راه و این‌جور چیزها رسیدیم. زیبایی و دلنشینی این خاطره به زیبایی همان گل‌ها شد برایم. قدم زدیم در بین گل‌فروشی‌ها دنبال گل دکور و هم‌زمان در فکر هدیه‌ای بودیم که از همین‌جا بخریم.

در شلوغی تمام دغدغه‌هایت مثل جشن، مدرسه، خرید گل، بقیه کارهای جشن و هزار چیز دیگر که نمی‌دانم؛ آنجا هم حواست به ما بود. من خودم تمام فکرم شده بود گل و جشن و کادوها اما تو باز هم در بزنگاه، مثل همیشه که به‌موقع و خوب هر چیزی را از درون ما می‌فهمیدی گفتی: «وایسین یه شکلاتی چیزی براتون بخرم.» کلی گفتیم نه چرا آخه گرسنه نیستیم و از این حرفا... اما تو بازهم مثل همیشه مصمم روی حرفایت گفتی: «عه من می‌دونم دیگه، باید توان داشته باشین بازم کار داریم یه عالمه.» دیگر حرفی نزدیم چون حرف حرف شما بود.

شکلات را با آب دادی دستمان که در راه بخوریم. حواسم بود، قدم‌هایت آرام‌تر شدند که ما با آرامش شکلات‌هایمان را بخوریم. تمام قسمت‌های آن بازار گل محلاتی در بلوار ابوذر را گشتیم تا بهترین گل‌ها را با بهترین قیمت بخریم... چقدر از تو یاد گرفتم در این چند ساعت. بهترین ایده برای خرید کادو جلوی راهمان را گرفت، گلدون‌های گل رنگی‌رنگی که از هرچیزی هم که آن موقع آنجا دیدیم زیباتر بود (و حتی قیمتش هم بهتر بود) ایستادی و از فروشنده سؤال کردی. این ایده به دل ۳ نفرمان نشست. پس به تعداد بچه‌های مدرسه خریدیم.

امروز دیگر آن گل‌های زیبا که روزی ما آن‌ها را آنقدر زیبا دیدیم هم از دست رفتند، مثل تو... بعد از خرید کادوها کم‌کم گل‌های دکور را خریدیم و دکور خیلی خوش‌رنگ و لعابی را درست کردیم. دست‌هایمان پر از گل بود و برگشتیم به سوی مدرسه... در راه استرس زمان رسیدن به مدرسه را داشتیم، چون سر زنگ تاریخ می‌رسیدیم و هیچ نخوانده بودیم. از پچ‌پچ‌هایمان فهمیدی و گفتیم یک مرور ساده برایش کافی است؛ اما کتاب نداریم. در لحظه پی‌دی‌اف کتاب را در گوشی‌ات باز کردی و گفتی بخوانیم قبل اینکه برسیم و لبخندی زدی.

چه به‌موقع بود این کمکت... در راه از خیلی چیزها حرف زدیم و برنامه خیلی از کارها را چیدیم. کاش به هرگزها نمی‌رفتی...

آری آن روز چو می‌رفت کسی

داشتم آمدنش را باور

من نمی‌دانستم معنی هرگز را

تو چرا بازنگشتی دیگر؟

آه ‌ای واژه‌ شوم

خو نکرده است دلم با تو هنوز

من پس از این همه سال

چشم دارم در راه

که بیایند عزیزانم آه...

منبع: روزنامه فرهیختگان

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده

برگزیده ورزشی

برگزیده عکس