به گزارش مشرق، کدام کشور و کدام ملت دنیاست که در تاریخ دور و نزدیکش هیچگاه جنگ را تجربه نکرده باشد؟ ملتها و اقوام هر کدام بارها جنگیدهاند و گاهی پیروز و گاهی مغلوب بودهاند اما اینکه در کدام نبرد سربلند و در کدام سرافکنده شدهاند، لزوماً ربطی به پیروزی و شکست آنها در نبرد ندارد. این یک مساله فرهنگی است که میتواند بر شئون مادی قضیه، از جمله پیروزی و شکست یا بهرهبرداری از اینها هم تاثیر بگذارد. به واقع تفاوت در این است که جنگ برای یک ملت، تبدیل به «زخم» میشود یا «مدال»؟ این همان مرز باریک بین سرافرازی و سرافکندگی است که لزوماً با پیروزی یا شکست مادی در میدان نبرد همسو نیست.
جنگی که یک ملت در آن بنا به وظیفه اخلاقیشان ایستادگی و مقاومت میکنند، پس از شلیک آخرین گلولهها هم سوای از هر نتیجهای که آن نبرد داشته، میتواند قوامبخش پیوندهای اجتماعی و ترسیمکننده افقهای پیش رو باشد. پس شاید به این ترتیب بتوان گفت مهمتر از خود جنگ این است که آن را چطور میبینیم و برای چه میجنگیم؟ برای زیادهخواهی یا برای حق؟ نگاه به پدیدهای مثل جنگ رمضان از این منظر، جنگ را از یک «واقعه فیزیکی» به یک «کنش وجودی» ارتقا میدهد و این تفاوت میان تاریخ نظامی و هویت ملی است.
اگر ملتی برای حق بجنگد، حتی اگر در ظاهر مغلوب شود، در حافظه تاریخی خود «سرافراز» میماند (مانند واقعه عاشورا که از نظر نظامی یک شکست اما از نظر فرهنگی بزرگترین پیروزی تاریخ شد) و برعکس، اگر ملتی برای زیادهخواهی و ظلم بجنگد و حتی پیروز شود، آن پیروزی در درازمدت باعث پوسیدگی پیوندهای اجتماعی و شرمندگی تاریخی آنها میشود (مانند بسیاری از فتوحات استعماری).
در جنگ رمضان ۱۴۰۴، آنچه جامعه را منسجم کرد، فقط دفاع از مرز نبود، بلکه دفاع از یک «معنا» بود. وقتی مردم حس کنند برای چیزی بزرگتر از خودشان (یک قدرت مافوق طبیعی و یک آرمان اخلاقی) میجنگند، رنجها به جای اینکه باعث تفرقه شوند، به «نخ تسبیح» ملت تبدیل میشوند. اینکه ما جنگ را چطور میبینیم، تعیین میکند که پس از جنگ، ملت به سمت افسردگی ملی برود یا بازسازی حماسی. اگر نگاه مادی باشد، شکست یعنی پایان و حتی پیروزیهای نظامی هم ممکن است طوری تفسیرپذیر باشند که شکست به نظر برسند و افسردگی در پی بیاورند اما اگر نگاه توحیدی و حقطلبانه باشد، ایستادگی یعنی پیروزی و این نگاه است که به ملت «شخصیت» میدهد.
در جنگهای زیادهخواهانه، سرباز یک «ابزار» است اما در جنگهای حقطلبانه، سرباز یک «مجاهد» است که حتی در صورت کشته شدن، پیروز محسوب میشود. این همان منطقی است که در ادبیات توحیدی جنگ رمضان تبلور مییافت.
تا به حال از زاویههای مختلفی به این جنگ و ادبیاتی که حول آن شکل گرفت پرداخته شده است اما چیزی که در عمل بسیار پررنگ بود و در نظر به آن کمتر توجه شد، همین جنبه فرهنگی ممتاز جنگ رمضان، یعنی توحیدی شدن ادبیات آن است. اینطور نبود که چنین چیزی در ادبیات مقاومت ایران و سایر کشورهای منطقه بیسابقه یا کمرنگ باشد اما جنگ رمضان به دلایلی خاص، این جنبه را بسیار پررنگتر از هر بار نشان داد. یکی از چیزهایی که در جنگ رمضان جلب توجه میکرد، ادبیات توحیدی نوحهها، سرودها و ترانههای آن بود. انگار مردمی که با یک ابرقدرت میجنگند، تنها گزینه امیدوارکنندهای که برایشان باقی مانده، یک قدرت مافوق طبیعی است. انگار هر ایرانی به خودش میگفت درست است که بزرگترین قدرت نظامی زمین مقابل تو ایستاده اما بزرگترین قدرت تمام زمانها تو را یاری میکند. از این رو حتی بسیاری از بازخوانیهایی که از سرودهای قدیمیتر مقاومت ایران انجام شد و به میادین و خیابانها آمد، دقیقاً گزینشی بود از همان مواردی که به بزرگتر بودن خدا از هر قدرتی اشاره داشت.
در این بازه زمانی، ما شاهد یک «رنسانس معناگرا» در متن جامعه بودیم. وقتی معادلات نظامی به سمتی میرود که ابزارهای مادی دیگر پاسخگوی حجم تهدیدات یا فشار ابرقدرتها نیستند، ادبیات از حالت شعاری صرف خارج شده و به یک زبان وجودی تبدیل میشود. در جنگ رمضان ۱۴۰۴، این ادبیات توحیدی، برخلاف دورههایی که ادبیات دینی جنبه تشریفاتی داشتند، نوعی «اضطرار» داشت. این همان حالتی است که قرآن از آن به عنوان «مخلصین له الدین» در هنگام توفان یاد میکند.
وقتی سایه قدرتهای جهانی سنگین شد، مردم و هنرمندان به سمتی رفتند که گویی هیچ ریسمانی جز قدرت مافوق طبیعی برای چنگ زدن باقی نمانده است و در عین حال، نترسیدن و امید به پیروزی هم در لحن جامعه و کسانی که با آثار هنریشان نگاه جامعه را نمایندگی میکردند، موج میزد. این امید، از نوع «خوشخیالی» یا نادیده گرفتن واقعیت نبود، بلکه یک امید متکی به تکیهگاه بود.
در واقع، وقتی اراده انسان به ارادهای بیپایان گره میخورد، بنبستهای نظامی و مادی معنای خود را از دست میدهند. در ادبیات جنگ رمضان ۱۴۰۴، این «امید به پیروزی با اراده خدا» چند لایه عمیق داشت که آن را از شعارهای کلاسیک متمایز میکرد:
۱- بازتعریف پیروزی
در آن مقطع، پیروزی صرفاً در «تصرف زمین» یا «انهدام تجهیزات دشمن» خلاصه نمیشد. بر اساس این ادبیات توحیدی، همین که یک ملت در برابر یک ابرقدرت «ایستادگی» میکند و از اصول خود عقب نمینشیند، یک پیروزی الهی محسوب میشد. این نگاه، فشار روانی ناشی از نابرابری تسلیحاتی را بهشدت کاهش میداد.
۲- سنتهای الهی به جای محاسبات ابزاری
در ترانهها و نوحههای آن دوره، به جای تکیه بر تعداد جنگندهها یا موشکها، مدام به «سنتهای الهی» ارجاع داده میشد؛ مفاهیمی مثل «کم فئه قلیله غلبت فئه کثیره»؛ باور به اینکه گروهی اندک اما باایمان، بر لشکری عظیم غلبه میکند. این نوع نگاه، امید را از چرتکهاندازیهای مادی نجات میداد و به ساحت نادیدنیها میبرد.
۳- تقارن با شبهای قدر
از آنجا که این نبرد با ایام سرنوشتساز ماه رمضان و شبهای قدر همزمان بود، امید به پیروزی با مفهوم «تقدیر» گره خورده بود. این باور عمومی وجود داشت در شبی که مقدرات سال نوشته میشود، اراده خدا بر پیروزی مظلوم قرار گرفته است. این موضوع، تضرعهای نیمهشب را به یک قدرت محرک در جبهههای نبرد تبدیل کرده بود.
در مجموع، این وضعیت یک پارادوکس جذاب را با خود داشت؛ در ظاهر وقتی کسی میگوید «هر چه خدا بخواهد»، شاید به نظر برسد دچار انفعال شده است اما در جنگ رمضان ۱۴۰۴، نتیجه کاملاً برعکس بود. این ادبیات توحیدی ترس از مرگ را به شوق وصال تبدیل کرد، خستگی ناشی از محاصره را به «صبر جمیل» بدل ساخت و در نهایت، اراده فردی را در اراده جمعی (و خدایی) ذوب کرد.
در حقیقت، این ادبیات به مبارز و شهروند عادی این پیام را میداد که «تو وظیفهات را انجام بده (ایستادگی کن)، نتیجه (پیروزی) با صاحب ارادههاست.» و این یعنی رهایی مطلق از اضطراب شکست.
در ادامه به چند مورد از نغمههای مشهور جنگ رمضان اشاره میشود که میتوان گفت تا حدودی بیشتر از بقیه شنیده و زمزمه شدند و با نگاه کلی به آنها، میشود دریافت که چقدر لحن توحیدی در ادبیات مردم ما طی این دوره پررنگ بوده است؛ چیزی که به هیچ وجه نمیشد گفت جنبه بخشنامهای و دستوری داشت و کاملا به صورت خودجوش ظهور پیدا کرد و به طور همزمان و همدما از آدمهایی صادر شد که شاید خیلیهایشان تا به حال همدیگر را از نزدیک ندیده باشند.
حتی بعضی از این نغمهها، بازخوانی سرودهایی هستند که دههها قبل و در جریان مقاومت مردم ایران در برابر اشراری دیگر خلق شدهاند اما گزینش و احضار آنها به این روزگار نشان میدهد چه درونمایهای امروز بیشتر پسندیده میشود. در کنار اینها یادآوری مکرر ماجرای طبس هم از همین رو انجام شده است.
بزن که خوب میزنی/ مهدی رسولی
«بزن که خوب میزنی» مهدی رسولی فراتر از یک مداحی، یک بیانیه استراتژیک بود. شعر این قطعه حماسی، چند بار خطاب خود را عوض میکند. گاهی خطاب به رزمندههاست؛ «نترس از اینکه دارد روبهرویت ناو میآید»، گاهی از زبان مردم و خطاب به همانهاست؛ «این فصل آخر است که آغاز میکنیم» و گاهی خطاب به دشمنان؛ «نمیبینی به ایران باز هم طاغوت برگردد». اگر دقیقتر نگاه کنیم، عبارت «بزن که خوب میزنی» خطاب به ارادهای است که فراتر از دستان تکتک رزمندههاست. این قطعه مستقیماً به آیه «وَمَا رَمَیْتَ إذْ رَمَیْتَ وَلَکنَّ الله رَمَی» اشاره دارد. در اوج درگیری با یک ابرقدرت، این لحن نشاندهنده نوعی «اطمینان قلب» است.
رسولی در اینجا پیروزی را نه یک احتمال، بلکه یک امر قطعی و در دست انجام نشان میدهد که کارگردان اصلیاش خداست. در جمعبندی محتوایی شعر هم خطاب به رزمندگان چیزی میآید که انگار خطاب به تمام مردم ایران است: «خداست یار و یاورت، توکل است لشکرت، تو فوق هر چه آهنی، بزن که خوب میزنی».
اقترب الساعه/ سیدرضا نریمانی
نریمانی با انتخاب این نام که برگرفته از آیه اول سوره قمر است (اقتَرَبَت السَّاعَه وَانشَقَّ القَمَرُ)، جنگ را از یک درگیری منطقهای به یک واقعه آخرالزمانی و الهی پیوند زد. وجه توحیدی این قطعه از آنجا که گوشواره آن (ترجیعبند) همین جمله است، بسیار عیانتر از موارد دیگر است. «اقترب الساعه» یعنی وقت حسابرسی فرا رسیده است و نریمانی بلافاصله بعد از این عبارت میگوید «الله فیالساحه» که یعنی خداوند در معرکه است. این قطعه امید به پیروزی را با مفهوم «عدالت الهی» گره میزند.
پیام این اثر این بود که قدرتهای مادی هر چقدر هم بزرگ باشند، در برابر «ساعت» (وعده محتوم الهی) هیچ هستند. این همان نقطه اتصال زمین به آسمان است که در آن، دشمن دیگر یک «ابرقدرت» نیست، بلکه صرفاً مانعی است که لحظه زوالش رسیده است. این قطعه در ادامه فرازهایی عاشورایی هم پیدا میکند.
باید برخاست/ محسن محمدیپناه
«باید برخاست» یکی از شیرینترین قطعاتی بود که در جنگ رمضان زمزمه میشد، چرا که رنگ و بوی عاشورایی داشت و با پررنگترین کهن الگوی مقاومت در تمام تاریخ پیوند میخورد. خطاب این قطعه به تمام امت اسلام و به تمام آزادگان جهان بود. این قطعه بیشتر بر جنبه تکلیفمداری و قیام تأکید داشت اما باز هم با ریشههای توحیدی. وجه توحیدی این قطعه در همان تضرع و بریدن از هر امیدی به جز خدا نهفته بود. امید در این اثر، از نوع «ایستادگی برای خدا» است.
محمدیپناه با لحن حماسی و در عین حال متضرعانهاش، بر این نکته پافشاری میکرد که برخاستن و قیام، مقدمه نصرت الهی است. او میخواند «دنیا با آنها و مولا با ماست». این قطعه در روزهای سخت اسفند ۱۴۰۴، بهمثابه یک فراخوان وجدانی عمل کرد؛ این باور که اگر ما «برخیزیم»، اراده خدا نیز بر پیروزی ما تعلق میگیرد.
حسبیالله/ محسن چاوشی
محسن چاوشی در ایام جنگ ۱۲ روزه هم قطعه «علاج» را تولید کرده بود که کارکرد آن دلگرمی بخشیدن به مردم بود؛ مردمی که نمیدانستند این نبرد قرار است ۱۲ روزه باشد و بیاطلاعی از فرجام آن ممکن بود مضطربشان کند. در آن ترانه هم که کاظم بهمنی شاعرش بود، اشاره میشد که «دنیا فقط لب و دهن است» و توقع امدادی از آنها نمیرود و در عوض گفته میشد «مردم! خدا مراقب ماست، جز خیر ما ندید و نخواست، آری! خدا که در همه جاست، از شر دشمنان چه هراس؟ تنها حساب بر نظر و الطاف کردگار کنید».
حالا و در قطعه «حسبیالله» چاوشی غیر از اینکه با انتشار این آهنگ مارپیچ سکوت را شکست و به صراحت به بیوطنها تاخت، امیرالمومنین را در بخش قابل توجهی از این ترانه خطاب قرار داد و به طور کلی نام قطعه، به تنهایی یک بیانیه توحیدی است. این ترانه را مهدی عباسی سروده بود.
بازخوانی سرودهای اول انقلاب
یکی از اتفاقات جالب جنگ رمضان بازخوانی و البته بهروزرسانی سرودهای مشهور اوایل انقلاب و در بعضی موارد جنگ تحمیلی ۸ ساله بود. این میتواند نشان دهد که اولاً مقاومت مردم ایران دیگر دارای یک تاریخ پیوسته است و صرفاً شکل واکنشی و ناگهانی ندارد و ثانیاً معلوم میکند آن آثار که به طور فوری و سریع تولید شده بودند، به دلیل آبشخور معنایی و فرهنگیشان که مقاومت بود، چقدر توانستند ماندگار شوند.
بعضی بازخوانیها مربوط به اشعار و ترانههای میهنی بود که عموماً با گزارههای مذهبی ترکیب میشد و برخی دیگر به طور خاص پیام انقلابی داشتند. مواردی مثل سرود «وحدت» یا «بانگ آزادی» که ترجیعبند آنها عبارات پرعطر الله اکبر بود یا ترانه «ایران ایران» رضا رویگری که تعبیر پرتکرار آن هم الله،الله بود، از جمله این موارد هستند.
اینکه از میان انبوه سرودهای انقلابی چنین مواردی انتخاب شدهاند و در میادین خیابانها تکرار میشوند، گویای نکاتی درباره جو توحیدی این زمانه است. حتی در بازخوانی سرود «ای شهید» هم اگر به طور دقیق و عمیق بررسیهای صورت گیرد، به همان مسیر توحیدی خواهیم رسید؛ چه اینکه پررنگترین پیام این سرود ادامهدار بودن راه کسی است که جانش را داده است اما پیروز و جاودان به حساب میآید.
منبع: روزنامه وطن امروز





۱۲:۰۳ - ۱۴۰۵/۰۲/۱۹