به گزارش مشرق، فاطمه رایگانی فعال رسانه در تلگرام نوشت:
آن روز که صدام ناغافل به فرودگاه مهرآباد حمله کرد و وارد خوزستان شد، اعلام کرد که سهروزه تهران را فتح و رژیم ایران را ساقط خواهد کرد. شاید الان این حرف بلوف نظامی به نظر برسد؛ اما در بافت شهریور ۱۳۵۹ چندان هم بیراه نبود.
یک طرف ایران است؛ کشوری که کمتر از دو سال از انقلابش گذشته، ارتش منسجم ندارد، روابط اقتصادیاش کاملاً محدود شده، انبار مهماتش خالی و راه خرید و فروش سلاح برایش بسته است، هیچ متحد قدرتمندی ندارد و به فناوری نظامی هم دست پیدا نکرده است، دولتش اهل مقاومت نیست و از درون با نیروهای متضادی مانند مجاهدین خلق درگیر است و...
در مقابل حزب بعث ایستاده که دولتش مقتدر و حکومتش یکدست است، یکی از مجهزترین ارتشهای منطقه را دارد، با دیگر کشورهای عربی متحد است و آنها نه فقط در منابع مالی که حتی در تأمین اعزام نیروی نظامی نیز کمکش میکنند، غربیها سلاح در اختیارش گذاشته و از او حمایت بینالمللی تمام قد میکنند، فروش نفت رونق دارد و ذخایر ارزی فراوان است و...
درواقع محاسبه صدام با توجه به این مؤلفهها، خطا نبود. نظام محاسباتیاش ایراد داشت. او همه چیز را در نظر گرفته بود، الا قدرت بسیج مردمی و مقاومت اسطورهای ملت ایران! صدام چه میدانست عصای ایمان خمینی چطور قرار است نیل بعثیها را بشکافد؟ چطور حساب میکرد شیپور جنگ را که بزند چند هزار دانشآموز به عشق امام از پشت نیمکتهای مدرسه بلند میشوند و لباس رزم چند سایز بزرگتر از خودشان را تن میکنند؟ کجا فکرش را میکرد که جوانانی از مناطقی کویری که در عمرشان رودخانه ندیده بودند آموزش غواصی ببینند و به اتکای خدای خمینی از عملیات آبی پیروز بیرون بیایند؟ جنگی که بنا بر محاسبات مادی باید ۸ روزه تمام میشد به معجزه مشارکت مردمی ۸سال طول کشید و با همه سختیهایش درنهایت به جز خسارت مالی و جانی چیزی برای عراق نداشت.
تحریم، هنر گروگانگرفتن زندگی
یک دهه پس از انقلاب اسلامی، پس از اتمام بدون دستاورد طولانیترین جنگ غرب آسیا در قرن بیستم، پس از جایگزینی سریع رهبری بعد از رحلت امام بدون هیچ بحران داخلی و شکلگیری ایران پس از جنگ، فهم جدید از نسبت مردم و رهبری در جمهوری اسلامی شکل گرفت که سیاستهای بعدی آمریکا علیه ایران را شکل داد. واضح بود که ایران انقلاب اسلامی، برمبنای ایدهای بنا شده که رهبرانش به پشتوانه مردم بر آن استقامت میورزند و تنها راه شکستن این استقامت، از بینبردن اراده ملی شکلگرفته حول آن است. تحریمها بر همین اساس طراحی شدند.
ریچادر نفیو، یکی از معماران اصلی تحریمهای اقتصادی علیه ایران در توضیح این طرح مینویسد: تحریمها «ابزار درد» هستند که مردم را هدف میگیرند؛ یعنی سیاستمدار باید مثل یک «پزشک بیرحم» بتواند درد را تجویز و تنظیم کند تا رفتار طرف مقابل تغییر کند. به این ترتیب که مردم با ادراک درد، از حکومت تغییر رفتار دربرابر تحریمکننده را بخواهند و آنها چارهای جز پذیرش نداشته باشند.
تحریم بنا بود با به زانو درآوردن تدریجی ملت، آنها را نسبت به ایده استقلال، دلسرد و ناامید کند و هزینه استقامت در راه این ایده را چنان گزاف کند که مانع زندگی باشد و مردم زندگی گروگانگرفتهشده را از رهبرانشان طلب کنند و این چرخه در یک نقطه بشکند. تقویت بازوهای رسانهای فارسیزبان که بیوقفه ذهن مخاطب ایرانی را علیه حاکمیت داخلی بمباران میکنند و منشأ سختی ادراکشده در زندگی روزمره را ثمره ماجراجویی مسئولان کشور میدانند ابزار قدرتمندی برای این سیاست است.
دهه نود دوران اوج تحمیل این جنگ علنی با زندگی مردم ایران بود که به نظر میرسید باید در سالهای ابتدایی دهه بعد به نتیجه رسیده باشد. ۸ سال تورم مستمر بیوقفه، اختلال در امکان آیندهسازی فردی، بحران امید نسبت به بهبود وضع زندگی، تغییر الگوی مصرف و افت کیفیت زندگی قاعدتاً باید به حد کافی شکاف مردم و حاکمیت را تعمیق میکرد. نیروهای وفادار به انقلاب نیز در این سالها بهواسطه اختلافات داخلی و فشار اجتماعی و تصویرسازی منفی رسانهای به حد کافی باید منزوی میشدند و دیگر کسی در میدان باقی نمیماند. حمله اسرائیل به ایران با حمایت تمام قد آمریکا بر اساس همین برآورد شکل گرفت. اما دوباره مردم این صحنه را نیز تغییر دادند. عملیاتی که بنا بود در نصفه روز نظام را زمینگیر کند و با آشوب داخلی منجر به فروپاشی شود با جایگزینی سریع فرماندهان، هدایت مستقیم رهبری و مقاومت سلحشورانه مردم پس از ۱۲روز به آتشبس ختم شد.
این مردم را باید از سر راه برداشت
ترور حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای آخرین تیر آمریکا علیه مردم بود. این بار اگر فرماندهان نظامی ترور شوند، رهبری نباشد که جایگزینشان کند و اراده مردم را برای دفاع بسیج کند، آن هم در شرایطی که کمتر از دو ماه قبل، یک جنگ شهری رخ داده و کشتهشدن بیش از سه هزار نفر حجم زیادی از خشم را انباشته و تورم رکوردهای عجیبیزده، جماعت جنگزده داغدیده فروپاشیده دیگر چه نقشی میتوانند ایفا کنند؟
جواب این سؤال را فقط رهبری میدانست که به این مردم ایمان داشت و گفت چنانچه اتفاق بدی بیفتد این مردم مبعوث میشوند و کار را تمام میکنند. کمتر از ۲۴ ساعت پس از شروع جنگ و تنها ساعاتی پس از اعلام شهادت رهبر انقلاب، خیابان صحنه بعثت مردم شد. هر روز شلوغتر از دیروز. حالا دیگر همه دنیا میدانند این ایده که رهبرشان را میزنیم و هرکسی را دلمان خواست جایگزین میکنیم، نیروی نظامی را زمینگیر میکنیم و رژیم حاکم را تغییر میدهیم برای هر جغرافیایی ممکن باشد در ایران شدنی نیست. این جمعیتی که در خیابان میجوشد نهتنها در فقدان رهبر فرونپاشیده بلکه خود در غیاب او امانتش را به دوش کشیده و به تعبیر رهبر سوم انقلاب، خود کشور را رهبری میکند. اصلاً انگار چهل سال برای چنین روزی تربیت شده بود. برای همان لحظه که صدای جنگنده دشمن را بالای سرش بشنود، انفجار بمبها را پیش چشمش ببیند و خون پاک هموطنش روی زمین بجوشد؛ اما او به جای ترس و تردید صدای الله اکبرش را بالاتر ببرد. مگر میشود با وجود این مردم نظام سیاسی را زمینگیر کرد؟ این جنگ به هیچ وجه جنگ آمریکا با حاکمان نیست. این دقیقاً جنگ با مردم است. مردمی که نزدیک به نیم قرن راه دشمن را از همه سو بستهاند و هر محاسبهای را بیمعنا کردهاند. حالا هر دو طرف میدانند تکلیف این جنگ دیگر نه در مرزها و نه در پایگاههای نظامی که دقیقاً کف خیابان روشن میشود. درست وسط میدان بعثت مردم...
*بازنشر مطالب شبکههای اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکهها منتشر میشود.





۱۰:۰۱ - ۱۴۰۴/۱۲/۲۶