کد خبر 1790713
تاریخ انتشار: ۱۴ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۱:۰۴

به گزارش مشرق، مهدی یزدانی‌خُرّم فعال رسانه در تلگرام نوشت:

و اینک کوروش ببین دخترانت را...

نگاه می‌کنم به عکسِ هوایی از آسمانی‌شدن دختران میناب. خبرها را می‌خوانم و می‌خوانم... چه واژه‌ای «دختران»... تاریخ بر من می‌وزد. زیرلب می‌گویم «دختران» و باز عکس را نگاه می‌کنم. نوری در ذهنم می‌جهد. ذهنم به تاریخ یک استوانه می‌رسد؛ به منشور کوروش. در آرشیو عکس‌هایم پی تصویر منشور می‌گردم که گرد است مثلِ تاریخِ پرخونِ ما. روی منشور چندتکه‌ گمشده وجود دارد که کسی نمی‌داند کجاست. دهه‌ها گفته‌اند برخی تکه‌ها از جمله بزرگ‌ترینشان دست کلکسیونرهایی در تکه‌های مختلف جهان است و پنهان. عکس را روی بزرگ‌ترین حفره‌ کنده‌شده‌ منشور می‌گذارم. فرشته‌ تاریخ سر برمی‌گرداند و می‌گوید ببین اینک آن تکه‌ گمشده، حالا بخوان.

می‌خوانم: «و من کوروش شاهِ ایران‌زمین دختران و زنان را از هر قوم و نژاد و تیره‌ای احترام کردم که آنان آبروی خاک و آسمان هستند و هشدار می‌دهم که هرکس خون آن‌ها بریزد به جور چنان بر او بتازم که از هول به دروازه‌های دوزخ پناه ببرند و لابه کنند. مگر دوزخ ایشان را پناه دهد و میسر نشود و فرمان دادم تا در ایران‌زمین هرآن‌گاه که خونی از دختران ریخته شود به‌ازایش کشندگانشان را چنان بی‌خون کنم که انگار از مادر زاده نشده باشند و این عهد من است با دخترانِ ایران‌زمین.»...

به شاهِ هخامنشی می‌اندیشم و خشمی که در صورتِ استخوانی‌اش رد انداخته است. به شنلِ ارغوانی‌اش که کنار رودِ کرخه در باد تکان می‌خورد و جان‌های دختران میناب را می‌بیند که آسمان آن‌ها را در آغوش گرفته. به اشکی که نمی‌گذارد از چشمش فرواُفتد و می‌بیند که دختری با دستی النگوآذین به او نزدیک می‌شود. شاهِ‌شاهان دست می‌گشاید و او را در آغوش می‌گیرد. دختر کتاب تاریخش را مرور می‌کند و می‌پرسد: «تو کوروش هستی؟ من مُرده‌ام؟» کوروش خم می‌شود و مقابل او هم‌قد می‌شود. دستی بر سرش می‌کشد و می‌گوید: «تو ایران هستی. زنده‌ای.» خیال من دختر را می‌بیند که فرمانده را به شوق نگاه می‌کند و کوروش که او را از جا بلند کرده بر دوش خود می‌گذارد و رو به غرب می‌ایستد. شمشیر می‌کشد و ناگهان هزاران‌هزار تن از سپاهیان نامیرا از پسِ او پدیدار می‌شوند. با نقاب‌های سیمین و زرین، سوار بر اسبانِ نژاده. کوروش می‌گوید: «بر پیمانی که نبشتم هستم.»

دروازه‌های دوزخ را برای دخترکُشان بگشایید... سپاهِ نامیرایان شمشیر از نیام می‌کشند. چشم باز می‌کنم، می‌بینم تکه‌ گمشده‌ منشور کوروش بر جای خود نشسته و حالا می‌دانم که دختران میناب خود تاریخ شده‌اند.

*بازنشر مطالب شبکه‌های اجتماعی به منزله تأیید محتوای آن نیست و صرفا جهت آگاهی مخاطبان از فضای این شبکه‌ها منتشر می‌شود.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

نظرات

  • انتشار یافته: 2
  • در انتظار بررسی: 0
  • IR ۱۱:۲۱ - ۱۴۰۴/۱۲/۱۴
    8 0
    پرستش کنندگان اهریمنان در دل های ما کمتر هراسی نتوانند که ایجاد کنند.
  • IR ۱۱:۲۱ - ۱۴۰۴/۱۲/۱۴
    4 0
    🥺🥺🥺

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده

برگزیده ورزشی

برگزیده عکس